در گفت‌وگو با آنا مطرح شد

نخبه را با مدال نگه نمی‌دارند/ وقتی خیرین وارد بازار مسکن نخبگان می‌شوند

مدال نخبگان
از نیمکت مدرسه و مدال‌های المپیاد تا آزمایشگاه‌های دانشگاه؛ مسیر نخبه‌شدن در ایران سال‌ها زمان می‌برد، اما سهراب‌پور هشدار می‌دهد کوچ نخبگان از جایی آغاز می‌شود که دیگر مسئله کشف استعداد نیست، بلکه فراهم کردن شرایط ماندن است.

به گزارش خبرنگار آنا، مسئله نخبگان در ایران معمولاً با تصویر مدال‌ها، رتبه‌های برتر، مقالات علمی، المپیادی‌ها و دانشجویانی گره خورده که نامشان در فهرست افتخارآفرینان قرار می‌گیرد؛ اما پشت این تصویر پرزرق‌وبرق، مسئله دیگری در حال شکل‌گیری است؛ مسئله‌ای که شاید به اندازه کسب مدال و رتبه اول دیده نمی‌شود، اما می‌تواند آینده همان دستاورد‌ها را تعیین کند.

ساختن یک نخبه، مسیری کوتاه نیست. از مدرسه و المپیاد گرفته تا دانشگاه، تحصیلات تکمیلی، پژوهش، آزمایشگاه و ورود به هیئت علمی، سال‌ها زمان و هزینه صرف می‌شود تا یک نیروی متخصص به نقطه‌ای برسد که بتواند در تولید علم، فناوری و تربیت نسل بعدی نقش‌آفرین باشد.

اما سؤال اصلی از جایی آغاز می‌شود که این مسیر به پایان می‌رسد؛ وقتی نخبه ساخته شد، چگونه باید او را نگه داشت؟

سعید سهراب‌پور، مشاور رئیس بنیاد ملی نخبگان و عضو هیئت جذب نخبگان در دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی در گفت‌و‌گو با خبرنگار آنا از همین نقطه آغاز می‌کند؛ از نخبگانی که سال‌ها برای تربیتشان هزینه شده، اما امروز بخشی از آنان در مواجهه با واقعیت‌های اقتصادی و معیشتی، ماندن را دشوارتر از رفتن می‌بینند.

وی تصویری از دانشگاه ایرانی ترسیم می‌کند که از یک سو هنوز ظرفیت تولید افتخار و تربیت نیرو‌های درجه یک را دارد و از سوی دیگر، با چالش‌هایی مواجه است که اگر برای آنها راه‌حل پیدا نشود، می‌تواند بخشی از همین سرمایه انسانی را به تدریج از دانشگاه‌ها جدا کند.

نخبه با نمره و مقاله انتخاب نمی‌شود

یکی از نخستین نکاتی که سهراب‌پور بر آن تأکید می‌کند، تصوری است که درباره روند شناسایی و انتخاب نخبگان وجود دارد؛ تصوری که گاه انتخاب افراد را به چند شاخص ساده مانند معدل، مقاله یا جوایز تقلیل می‌دهد.

وی معتقد است انتخاب نخبگان به این سادگی نیست و در بسیاری از موارد، پرونده افراد توسط گروه‌های تخصصی بررسی می‌شود. استادان و صاحب‌نظران حوزه‌های مختلف علمی، با توجه به رشته و زمینه فعالیت افراد، توانایی‌ها و سوابق آنان را ارزیابی می‌کنند.

پرونده یک متخصص مهندسی پزشکی طبیعتاً باید توسط افراد آشنا با همان حوزه بررسی شود و ارزیابی یک پژوهشگر در رشته‌های فنی، علوم پایه یا سایر حوزه‌ها نیز نیازمند نظر متخصصان همان رشته است.

به گفته سهراب‌پور، یکی از گرفتاری‌ها از جایی آغاز می‌شود که فردی پس از انتخاب نشدن تصور می‌کند تصمیم مستقیماً توسط یک شخص یا یک مجموعه محدود گرفته شده است، در حالی که در بسیاری از موارد، گروه‌های تخصصی مسئول بررسی پرونده‌ها هستند.

وی می‌گوید تعدادی از افراد پس از عبور از این فرآیند، به عنوان نیرو‌های توانمند و نخبه شناسایی می‌شوند و برای ادامه مسیر علمی و دانشگاهی معرفی می‌شوند؛ نیرو‌هایی که به دلیل توانایی علمی خود می‌توانند در دانشگاه‌های مختلف کشور فعالیت کنند.

اما شناسایی، تنها گام اول است. چالش واقعی زمانی آغاز می‌شود که باید برای ماندن این نیرو‌ها نیز برنامه داشت.

نخبه‌ای که سال‌ها درس خوانده و پژوهش کرده، تنها به دنبال یک عنوان نیست. او باید بتواند آزمایشگاه داشته باشد، پژوهش انجام دهد، دانشجو تربیت کند و مهم‌تر از همه، زندگی خود و خانواده‌اش را اداره کند.

اگر زنجیره حمایت از نخبه در نقطه انتخاب متوقف شود، سرمایه‌گذاری سال‌های گذشته ممکن است به مرحله‌ای برسد که خروجی آن، نه توسعه علمی در داخل کشور، بلکه انتقال دانش و تجربه به خارج از مرز‌ها باشد.

روز‌هایی که ایرانی‌های استنفورد به ایران آمدند

سهراب‌پور در روایت خود به تجربه‌ای اشاره می‌کند که در آن تلاش شده بود ارتباط میان نخبگان ایرانی خارج از کشور و دانشگاه‌ها و مراکز علمی داخل تقویت شود.

وی از سورنا ستاری، معاون علمی پیشین رئیس‌جمهور، یاد می‌کند که پیش‌تر دانشجوی خودش بوده است؛ مدیری که تلاش می‌کرد در سفر‌های خارجی، ایرانیان متخصص و دانشجویان حاضر در دانشگاه‌های معتبر آمریکا و کانادا را گرد هم بیاورد و با آنها ارتباط مستقیم برقرار کند.

این جلسات فقط یک دیدار تشریفاتی نبود. هدف، ایجاد ارتباطی بود که شاید بتواند بخشی از نخبگان ایرانی خارج از کشور را دوباره به فضای علمی و فناورانه داخل پیوند بزند.

سهراب‌پور می‌گوید در یکی از این مقاطع، ۱۳ نفر تنها از دانشگاه استنفورد به ایران آمدند و در کنار آنان، نیرو‌هایی از دیگر دانشگاه‌های بزرگ جهان نیز به دانشگاه‌ها و مراکز علمی کشور وارد شدند.

این تجربه یک نکته مهم را یادآوری می‌کند؛ بازگرداندن نخبه به کشور غیرممکن نیست. حتی ارتباط با ایرانیانی که سال‌ها در معتبرترین دانشگاه‌های جهان تحصیل یا فعالیت کرده‌اند نیز می‌تواند نتیجه‌بخش باشد.

اما پرسش اینجاست که آیا همان اندازه که برای بازگرداندن یک نخبه تلاش می‌شود، برای نگه‌داشتن او نیز برنامه وجود دارد؟

جذب یک پژوهشگر از خارج کشور زمانی معنا پیدا می‌کند که فرد پس از ورود بتواند در محیطی پایدار فعالیت کند. اگر نخبه پس از بازگشت، با مشکلاتی مواجه شود که آینده شغلی و زندگی او را مبهم کند، فرآیند بازگشت به یک تجربه کوتاه‌مدت تبدیل خواهد شد.

معادله‌ای که با ۳۰ میلیون تومان حل نمی‌شود

سهراب‌پور در بخش دیگری از سخنان خود، به یکی از جدی‌ترین مسائل امروز دانشگاه‌ها می‌رسد؛ مسئله‌ای که شاید هیچ ارتباط مستقیمی با رتبه‌بندی جهانی، تعداد مقالات یا بودجه پژوهشی نداشته باشد، اما می‌تواند همه آنها را تحت تأثیر قرار دهد؛ حقوق و معیشت.

وی از استادان و نیرو‌هایی می‌گوید که با حقوقی حدود ۳۰ میلیون تومان در تهران، ادامه زندگی را دشوار می‌بینند.

مسئله فقط عدد حقوق نیست؛ مسئله نسبت میان درآمد و هزینه زندگی است

تهران یکی از گران‌ترین شهر‌های کشور برای زندگی است و مسکن سهم بزرگی از هزینه خانوار را به خود اختصاص می‌دهد. برای یک عضو هیئت علمی یا پژوهشگر جوان که هنوز خانه‌ای ندارد و باید هزینه اجاره، رفت‌وآمد، خوراک، آموزش فرزندان و سایر نیاز‌های زندگی را تأمین کند، بخش بزرگی از درآمد ماهانه ممکن است پیش از پایان ماه هزینه شود.

سهراب‌پور می‌گوید نیرو‌هایی وجود دارند که صریح می‌پرسند چگونه می‌توان با ماهی ۳۰ میلیون تومان در تهران زندگی کرد.

این پرسش را نمی‌توان با توصیه به علاقه‌مندی به علم پاسخ داد.

علاقه، انگیزه و تعهد علمی مهم هستند، اما هیچ‌کدام جای هزینه مسکن را پر نمی‌کنند.

دانشگاهی که می‌خواهد پژوهشگر را حفظ کند، باید به این پرسش پاسخ دهد که آن پژوهشگر پس از پایان ساعت کاری چگونه زندگی می‌کند. آیا می‌تواند خانه‌ای مناسب پیدا کند؟ آیا می‌تواند برای آینده خود برنامه‌ریزی کند؟ آیا فاصله میان سال‌ها تحصیل و تخصص او با درآمد مشاغل دیگر به اندازه‌ای شده که ادامه مسیر دانشگاهی را برایش غیرمنطقی کند؟

این همان نقطه‌ای است که مسئله مهاجرت نخبگان از یک بحث انتزاعی به مسئله‌ای کاملاً روزمره تبدیل می‌شود.

مهاجرت همیشه با یک تصمیم ناگهانی آغاز نمی‌شود. گاهی از یک اجاره‌خانه شروع می‌شود، از مقایسه فیش حقوقی با هزینه‌های ماهانه، از ناتوانی در خرید مسکن، از نبود امکان برنامه‌ریزی برای آینده و در نهایت از این احساس که تلاش چندین ساله، با کیفیت زندگی قابل قبولی همراه نشده است.

نزدیک به ۵۰ نفر از یک دانشگاه رفتند

سهراب‌پور در میان اعداد و روایت‌های خود، به آماری اشاره می‌کند که نمی‌توان به سادگی از کنار آن گذشت؛ نزدیک به ۵۰ نفر از دانشگاه شهید بهشتی رفته‌اند.

شاید اگر این عدد در میان آمار‌های بزرگ نیروی انسانی قرار بگیرد، چندان چشمگیر به نظر نرسد، اما در محیط دانشگاهی هر خروج می‌تواند به معنای از دست رفتن یک تخصص، یک گروه پژوهشی، یک استاد راهنما یا سال‌ها تجربه باشد.

در دانشگاه، جایگزین کردن یک نیروی متخصص همیشه با صدور یک حکم استخدامی اتفاق نمی‌افتد.

ممکن است برای پر کردن جای یک استاد، فرد جدیدی جذب شود، اما سال‌ها طول می‌کشد تا تجربه پژوهشی، شبکه علمی، توانایی هدایت دانشجویان و ظرفیت ایجاد یک گروه علمی جدید شکل بگیرد.

به همین دلیل، خروج یک عضو هیئت علمی تنها کم شدن یک نفر از فهرست کارکنان دانشگاه نیست؛ گاهی یک زنجیره علمی را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

اگر استادان جوان و پژوهشگران توانمند احساس کنند امکان ساختن آینده در دانشگاه وجود ندارد، نخستین آسیب ممکن است در کلاس درس دیده نشود؛ بلکه در آزمایشگاه‌ها، گروه‌های پژوهشی و پروژه‌هایی دیده شود که برای ادامه حیات خود به حضور نیرو‌های متخصص وابسته‌اند.

وقتی خیرین وارد بازار مسکن نخبگان می‌شوند

در چنین شرایطی، دانشگاه صنعتی شریف تلاش کرده از ظرفیت خیرین برای حل بخشی از مسئله استفاده کند.

سهراب‌پور می‌گوید گروهی از خیرین در حال ساخت آپارتمان‌هایی برای دانشگاه هستند تا اعضای هیئت علمی و نیرو‌های دانشگاهی بتوانند با هزینه‌ای کمتر از بازار آزاد، از مسکن برخوردار شوند.

مدل پیشنهادی ساده است؛ به جای آنکه یک استاد یا پژوهشگر بخش بزرگی از درآمد خود را صرف اجاره مسکن در تهران کند، بتواند با پرداخت مبلغی مانند پنج میلیون تومان، از مسکن دانشگاهی استفاده کند.

این راه‌حل شاید در نگاه اول صرفاً یک پروژه ساختمانی باشد، اما در واقع می‌تواند بخشی از یک سیاست نگهداشت سرمایه انسانی باشد.

در دانشگاه‌های بزرگ جهان نیز حمایت از اعضای هیئت علمی و پژوهشگران تنها به پرداخت حقوق محدود نمی‌شود. امکانات پژوهشی، فرصت‌های مطالعاتی، حمایت‌های رفاهی، مسکن سازمانی و تسهیلات خانوادگی، بخشی از رقابت برای جذب و نگه‌داشتن نیرو‌های توانمند است.

سؤال اینجاست که آیا در شرایطی که دانشگاه ایرانی با محدودیت منابع روبه‌روست، می‌توان برای حفظ نیرو‌های کلیدی، مدل‌های جدیدی از مشارکت خیرین، دانشگاه، دولت و بخش خصوصی طراحی کرد؟

آنچه در شریف در حال پیگیری است، می‌تواند یک نمونه باشد؛ نمونه‌ای که نشان می‌دهد مسئله مسکن نخبگان، موضوعی فراتر از یک مسئله رفاهی است و می‌تواند به صورت مستقیم با آینده علمی دانشگاه پیوند بخورد.

دانشگاه زیاد شد، بودجه همان بود

سهراب‌پور در بخش دیگری از گفت‌و‌گو، از مشکلی سخن می‌گوید که ریشه آن به توسعه کمّی آموزش عالی بازمی‌گردد.

وی معتقد است در دوره‌ای، روند ایجاد دانشگاه‌های دولتی به اندازه‌ای گسترش یافت که در برخی استان‌ها تعداد زیادی دانشگاه و مرکز دولتی شکل گرفت؛ در حالی که پیش‌تر ساختار آموزش عالی در هر استان محدودتر بود.

اما افزایش تعداد دانشگاه‌ها به همان نسبت منابع جدید ایجاد نکرد.

هر دانشگاه دولتی ساختمان می‌خواهد، عضو هیئت علمی می‌خواهد، کارمند می‌خواهد، بودجه پژوهشی می‌خواهد و انتظار دارد هزینه‌هایش از سوی دولت تأمین شود.

نتیجه، تقسیم منابع محدود میان تعداد بیشتری از مراکز است.

در چنین شرایطی، دانشگاه‌های بزرگ نیز که باید برای رقابت علمی، نگهداشت استادان، توسعه آزمایشگاه‌ها و اجرای پروژه‌های بزرگ سرمایه‌گذاری کنند، با محدودیت بیشتری مواجه می‌شوند.

اما اصلاح این ساختار نیز آسان نیست.

سهراب‌پور می‌گوید اگر امروز تصمیم گرفته شود برخی دانشگاه‌ها ادغام شوند یا ساختار آموزش عالی در یک منطقه تغییر کند، مخالفت‌های مختلفی شکل می‌گیرد. مسئولان محلی، نمایندگان و گروه‌های مختلف ممکن است حفظ دانشگاه موجود را به عنوان یک مطالبه منطقه‌ای دنبال کنند.

اینجاست که سیاست‌گذاری میان دو مفهوم گرفتار می‌شود؛ گسترش دسترسی به آموزش عالی و حفظ کیفیت آموزش عالی.

ایجاد دانشگاه در هر نقطه می‌تواند دسترسی را افزایش دهد، اما اگر کیفیت، امکانات، استاد و منابع مالی همراه آن نباشد، نتیجه ممکن است شبکه‌ای گسترده، اما کم‌توان باشد؛ شبکه‌ای که هزینه‌های ثابت فراوانی دارد و توان رقابت علمی مراکز اصلی را نیز کاهش می‌دهد.

دانشگاهی که تحریم می‌شود، دانشگاه معمولی نیست

سهراب‌پور در ادامه به جایگاه برخی دانشگاه‌های کشور اشاره می‌کند؛ دانشگاه‌هایی که فعالیت‌های علمی و تخصصی آنها تا اندازه‌ای پیش رفته که نامشان در فهرست تحریم‌ها نیز قرار گرفته است.

وی از دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه شهید بهشتی یاد می‌کند و معتقد است تحریم این مراکز را باید در چارچوب نقش علمی و فناوری آنها نیز دید.

دانشگاه در جهان امروز فقط محل برگزاری کلاس درس نیست.

بسیاری از فناوری‌های پیشرفته، از صنایع فضایی و هوش مصنوعی گرفته تا انرژی، پزشکی، مواد پیشرفته و صنایع دفاعی، در تعامل میان دانشگاه و صنعت توسعه پیدا می‌کنند.

سهراب‌پور با اشاره به فعالیت دانشگاه‌های بزرگ جهان در پروژه‌های مختلف صنعتی و راهبردی، معتقد است دانشگاه ایرانی نیز نمی‌تواند خود را از حوزه‌های حساس و پیشرفته کنار بکشد.

اما فعالیت در این حوزه‌ها به نیرو‌های انسانی توانمند نیاز دارد.

یک آزمایشگاه پیشرفته بدون پژوهشگر، یک ساختمان خالی است و پیچیده‌ترین تجهیزات نیز بدون نیروی متخصص نمی‌توانند فناوری تولید کنند؛ بنابراین اگر کشور می‌خواهد در فناوری‌های راهبردی پیش برود، نگهداشت همان استادان و پژوهشگرانی که توان کار در این حوزه‌ها را دارند، به مسئله‌ای ملی تبدیل می‌شود.

شب‌هایی که دانشجو‌ها خانه نمی‌رفتند

در میان تمام دغدغه‌های امروز، سهراب‌پور از خاطره‌ای سخن می‌گوید که تصویری دیگر از توان دانشگاه ایرانی ارائه می‌کند؛ روز‌هایی که گروهی از دانشجویان برق، مکانیک و کامپیوتر برای حضور در مسابقات رباتیک، شبانه‌روز تلاش می‌کردند.

به گفته وی، رقابت تازه آغاز شده بود و تیم ایرانی در یکی از سال‌های ابتدایی ورود به این مسابقات، کار خود را شروع کرد.

دانشجویان برای ساخت سیستم مورد نیاز به تجهیزات و امکاناتی احتیاج داشتند که برخی از آنها حتی در ایران موجود نبود و باید از خارج کشور تهیه می‌شد.

اما محدودیت تجهیزات، مانع تلاش آنها نشد.

سهراب‌پور می‌گوید دانشجویان چنان درگیر پروژه بودند که شب‌ها به خانه نمی‌رفتند و ساعت‌های طولانی روی توسعه سیستم کار می‌کردند.

نتیجه این تلاش، اتفاقی بود که توجه بسیاری را به خود جلب کرد؛ ایران در میان کشور‌های حاضر، به مقام نخست رسید.

در این رقابت، ربات‌ها باید محیط را تشخیص می‌دادند، توپ و دروازه را می‌دیدند، شرایط را تحلیل می‌کردند و بر اساس آن تصمیم می‌گرفتند.

برای آن دوره، این سطح از طراحی و پردازش، تجربه‌ای پیشرفته محسوب می‌شد و موفقیت تیم ایرانی نشان داد دانشجوی ایرانی در صورت دسترسی به امکانات و فضای مناسب، می‌تواند در بالاترین سطح رقابت کند.

این همان ظرفیت انسانی است که امروز مسئله نگهداشت آن به یکی از مهم‌ترین دغدغه‌ها تبدیل شده است.

دانشجویی که روزی شب را در آزمایشگاه می‌گذراند تا کشورش در جهان اول شود، چند سال بعد ممکن است در جایگاه پژوهشگر یا عضو هیئت علمی قرار بگیرد و همان کشور باید به این پرسش پاسخ دهد که آیا برای ادامه مسیر او برنامه‌ای وجود دارد یا نه.

دیداری برای دیدن دستاوردی که ایران را اول جهان کرد

موفقیت تیم ایرانی در رباتیک آن‌قدر اهمیت پیدا کرد که رهبر شهید برای مشاهده این دستاورد به دانشگاه صنعتی شریف رفت.

برای دانشجویانی که روز‌ها و شب‌ها روی پروژه کار کرده بودند، این دیدار تنها یک اتفاق تشریفاتی نبود؛ حاصل دیده شدن تلاشی بود که در آزمایشگاه و پشت میز‌های طراحی شکل گرفته بود.

سهراب‌پور با یادآوری این خاطرات، از توجه و محبت ویژه‌ای سخن می‌گوید که در دیدار‌های مختلف نسبت به جامعه دانشگاهی وجود داشت.

وی از جلسات ماه رمضان در سال‌های گذشته نیز یاد می‌کند؛ روز‌هایی که استادان دانشگاه در فضایی صمیمی گرد هم می‌آمدند و فرصتی برای گفت‌و‌گو فراهم می‌شد.

در میان خاطرات او، نکته‌ای وجود دارد که بیش از هر چیز به رابطه میان سیاست‌گذار و دانشگاه اشاره دارد؛ اینکه دیده شدن جامعه علمی و ارتباط مستقیم با استادان و دانشجویان، می‌تواند در ایجاد احساس اهمیت و تعلق نقش داشته باشد.

برای جامعه دانشگاهی، تنها بودجه و ساختمان مهم نیست. احساس اثرگذاری نیز بخشی از انگیزه ماندن است.

استادی که احساس کند دانش، تجربه و تلاش او در تصمیم‌سازی کشور دیده می‌شود، انگیزه بیشتری برای ادامه مسیر خواهد داشت؛ البته این انگیزه نیز زمانی پایدار می‌ماند که با حداقل‌های یک زندگی قابل قبول همراه باشد.

نخبه را با مدال نگه نمی‌دارند

در تمام روایت سهراب‌پور، یک تضاد بزرگ دیده می‌شود. ایران توانسته دانش‌آموزان المپیادی تربیت کند، تیم‌های علمی خود را به رقابت‌های جهانی بفرستد، در رباتیک به رتبه نخست برسد، نیرو‌هایی تربیت کند که به استنفورد و دانشگاه‌های بزرگ جهان راه پیدا کنند و دانشگاه‌هایی داشته باشد که فعالیت‌های علمی آنها در سطح بین‌المللی مورد توجه قرار گیرد.

اما در سوی دیگر، مسئله‌ای به ظاهر ساده، یعنی امکان زندگی یک استاد با حقوق ماهانه، به چالشی برای نگهداشت سرمایه انسانی تبدیل شده است.

شاید مسئله امروز نخبگان بیش از هر زمان دیگری نیازمند تغییر نگاه باشد.

سیاست نخبه‌پروری نمی‌تواند تنها به برگزاری جشنواره، اعطای جایزه، حمایت از یک پروژه یا معرفی افراد برتر محدود شود. اینها مرحله آغاز هستند، نه پایان.

کشور باید برای نخبه یک مسیر کامل طراحی کند؛ از مدرسه و دانشگاه تا اشتغال، مسکن، پژوهش و آینده شغلی.

اگر دانش‌آموزی در المپیاد مدال می‌گیرد، اما چند سال بعد احساس می‌کند برای داشتن یک زندگی معمولی باید کشور را ترک کند، زنجیره حمایت از نخبه در جایی شکسته است.

اگر دانشگاهی می‌تواند پژوهشگری را از یکی از معتبرترین دانشگاه‌های جهان به کشور بازگرداند، اما نمی‌تواند شرایط ماندن او را فراهم کند، سیاست بازگشت نخبگان به تنهایی کافی نیست.

اگر دانشجویانی می‌توانند با کمترین امکانات، ایران را در جهان به رتبه نخست برسانند، اما سال‌ها بعد برای تأمین هزینه مسکن با مشکل مواجه شوند، باید میان افتخارآفرینی و سیاست‌گذاری فاصله‌ای را که ایجاد شده، جدی‌تر دید.

مسکن پنج میلیونی در برابر هزینه ساختن یک نخبه

طرح ساخت مسکن برای استادان شاید در مقایسه با ابعاد کلان مسئله مهاجرت، راهکاری کوچک به نظر برسد، اما همین طرح یک پیام مهم دارد؛ گاهی راه حفظ یک سرمایه انسانی از جایی آغاز می‌شود که کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

ممکن است کشور برای ساخت آزمایشگاه میلیارد‌ها تومان هزینه کند، اما همان آزمایشگاه بدون استاد و پژوهشگر، کارکرد خود را از دست می‌دهد.

ممکن است برای تربیت یک نخبه از دوره مدرسه تا پایان تحصیلات تکمیلی سال‌ها سرمایه‌گذاری شود، اما در نهایت مسئله اجاره‌خانه، آینده او را به سمت دیگری هدایت کند.

در چنین شرایطی، ساخت چند واحد مسکونی برای اعضای هیئت علمی شاید فقط ساخت ساختمان نباشد؛ تلاشی باشد برای حفظ کسانی که قرار است در ساختمان دانشگاه، آینده علم را بسازند.

سهراب‌پور می‌گوید کشور باید این نیرو‌ها را به هر ترتیبی که ممکن است حفظ کند؛ چراکه رقابت علمی در جهان متوقف نمی‌شود.

کشور‌هایی که شاید در برخی حوزه‌ها زمانی پشت سر ایران بودند، امروز با سرعت در حال پیشرفت هستند و فاصله علمی می‌تواند در زمانی کوتاه تغییر کند.

در دنیایی که سرمایه انسانی مهم‌ترین عامل توسعه است، کشوری برنده خواهد بود که نه فقط بتواند افراد توانمند را شناسایی کند، بلکه بتواند آنها را حفظ کند.

آینده از همین سؤال شروع می‌شود؛ چرا باید بمانم؟

شاید تمام مسئله نخبگان امروز را بتوان در یک سؤال خلاصه کرد؛ چرا یک نخبه باید بماند؟

پاسخ این سؤال نمی‌تواند فقط عشق به وطن، علاقه به دانشگاه یا خاطره یک موفقیت علمی باشد. اینها می‌توانند انگیزه باشند، اما برای ساختن آینده کافی نیستند.

نخبه باید بتواند زندگی کند، پژوهش کند، آینده خود را پیش‌بینی کند و احساس کند حاصل سال‌ها تلاش او به زندگی‌ای باثبات منتهی خواهد شد.

روایت سهراب‌پور از نخبگان، دانشگاه‌ها، مسابقات جهانی رباتیک، بازگشت دانشجویان استنفورد، خروج ده‌ها نیروی دانشگاهی و ساخت مسکن برای استادان، در واقع چند روایت جدا از هم نیست.

همه اینها قطعات یک پازل هستند؛ پازلی به نام سرمایه انسانی.

کشوری که برای ساختن نخبه برنامه دارد، باید برای روزی که آن نخبه به استاد، پژوهشگر، مدیر علمی و متخصص تبدیل می‌شود نیز برنامه داشته باشد.

افتخار به رتبه اول جهانی مهم است، اما مهم‌تر این است که کسانی که آن رتبه را ساختند و نسل بعدی آنها، دلیل کافی برای ماندن داشته باشند.

امروز شاید یک استاد با حقوق ۳۰ میلیون تومان بپرسد چگونه باید در تهران زندگی کند و پاسخ به این سؤال، فقط تعیین‌کننده سرنوشت یک فرد نیست.

پاسخ به این سؤال می‌تواند تعیین کند آزمایشگاه بعدی چه کسی را از دست می‌دهد، پروژه بعدی در کجا اجرا می‌شود، دانشجوی بعدی چه الگویی پیش روی خود می‌بیند و افتخار علمی بعدی با پرچم کدام کشور ثبت خواهد شد.

نخبه را ساختن، سال‌ها زمان می‌برد؛ از دست دادنش گاهی فقط با یک تصمیم برای رفتن اتفاق می‌افتد.

انتهای پیام/

ارسال نظر