حسینیه قوجان؛ تماشاخانه حافظه ایرانی+ تصاویر

حسینیه
مجلس تعزیه در حسینیه قوجان، با حضور هزاران نفر از کودکان تا سالمندان، نشان می‌دهد که آیین‌های سوگواری نه فقط یک مناسک مذهبی، بلکه یکی از معدود تجربه‌های باقی‌مانده از زیست‌جمعی در ایران است. این رویداد که با نظمی مثال‌زدنی و پخش زنده تصاویر به سراسر جهان همراه است، یادآور می‌شود که مهم‌ترین روایت‌های جامعه، در کوچه‌های گلی و میان مردمی شکل می‌گیرد که هنوز گرد حافظه مشترک خود جمع می‌شوند.

علی نیک بخت، مستندساز در یادداشتی برای خبرگزاری آنا نوشت: از کوچه‌پس‌کوچه‌های گِلی روستا راه می‌افتم. صدای شیپور از دور شنیده می‌شود؛ صدایی که پیش از آنکه دیده شود، مسیر را نشان می‌دهد. از درِ پشتی خودم را به حسینیه قوجان می‌رسانم. بالای ساختمان، پرچم سرخ در باد ایستاده و پشت آن، آسمان، لایه‌لایه از ابرهای سفید و خاکستری و کبود پوشیده شده است؛ انگار طبیعت هم برای اجرای امروز صحنه‌آرایی کرده باشد.

ناخودآگاه این بیت در ذهنم می‌چرخد:

هزار سال گذشت از حکایت مجنون

هنوز مردم صحرا‌نشین سیه‌پوشند...

حسینیه قوجان؛ تماشاخانه حافظه ایرانی

حسینیه قوجان را اگر کسی برای نخستین‌بار ببیند، شاید کمتر آن را یک حسینیه بداند و بیشتر یک آمفی‌تئاتر بزرگ مردمی. دو ورودی اصلی، ورودی‌های مستقل برای طبقات بالا و سالنی که آرام‌آرام از جمعیت پر می‌شود. طبقه‌های بالا در اختیار زنان و کودکان است. هوا گرم است و صدها بادبزن که هم‌زمان در حرکت‌اند، تصویری می‌سازند که بعید است در هیچ طراحی صحنه‌ای بتوان آن را بازسازی کرد.

حسینیه قوجان؛ تماشاخانه حافظه ایرانی

مجلس «دو طفلان مسلم» با دعا آغاز می‌شود. کمی بعد، مردی با ظرف اسفند از میان جمعیت عبور می‌کند؛ از یک سو وارد می‌شود و از سوی دیگر بیرون می‌رود. اتفاقی که شاید در نگاه اول ساده به نظر برسد، اما بخشی از منطق آیین است. آیین‌ها فقط روایت نمی‌کنند؛ فضا را تغییر می‌دهند. انسان را از جهان روزمره جدا می‌کنند و به زمان دیگری می‌برند؛ زمانی که گذشته، اکنون و احساس جمعی در هم ادغام می‌شوند.

تعزیه آغاز می‌شود. بازیگران با لباس‌هایی که برای نقش طراحی شده، با صدایی که حاصل سال‌ها تمرین است و با اجرایی دقیق، روایت را پیش می‌برند. تماشاگران آرام‌آرام در داستان حل می‌شوند. نگاه‌ها از صحنه جدا نمی‌شود.

حسینیه قوجان؛ تماشاخانه حافظه ایرانی

چیزی که بیش از هر چیز جلب توجه می‌کند، کیفیت سازماندهی این جمعیت است. انتظامات با بازوبندهای مشخص، بی‌صدا و مؤدب، تنها نظم را حفظ نمی‌کنند؛ نوعی میزبانی را به نمایش می‌گذارند که کمتر در اجتماعات بزرگ دیده می‌شود. هیچ عجله‌ای در کار نیست. هرکس سهم خود را از این حضور جمعی برمی‌دارد.

سال‌هاست که تئاتر حرفه‌ای در ایران تولید می‌شود، اما کمتر اجرایی را می‌توان یافت که مخاطبش از کودک تا سالمند، ساعت‌ها بی‌وقفه همراه آن بماند. اینجا مخاطب صرفاً مصرف‌کننده یک اجرا نیست؛ بخشی از خود اجراست. واکنش‌های او، اشک‌هایش، سکوتش و حتی حضورش، بخشی از روایت را کامل می‌کند.

صدا و نور، برخلاف بسیاری از اجراهای مناسبتی، به چشم نمی‌آیند؛ کارشان را انجام می‌دهند تا روایت بهتر دیده و شنیده شود. هم‌زمان چند دوربین، این مجلس را ثبت می‌کنند و تصاویر به صورت زنده به نقاط مختلف جهان می‌رسد. سنت، بدون آنکه از هویت خود فاصله بگیرد، از فناوری برای ادامه حیاتش استفاده می‌کند.

حسینیه قوجان؛ تماشاخانه حافظه ایرانی

شاید ارزش چنین مجالسی فقط در وجه مذهبی آن‌ها نباشد. در روزگاری که بسیاری از تجربه‌های جمعی به صفحه تلفن همراه محدود شده‌اند، اینجا هنوز هزاران نفر کنار یکدیگر می‌نشینند، یک روایت مشترک را دنبال می‌کنند، با هم سکوت می‌کنند و با هم سوگوار می‌شوند. این همان چیزی است که جامعه‌شناسان از آن با عنوان «حافظه جمعی» یاد می‌کنند؛ حافظه‌ای که نه در کتاب‌ها، بلکه در تکرار آیین‌ها زنده می‌ماند.

حسینیه قوجان؛ تماشاخانه حافظه ایرانی

در روز خبرنگار، شاید مهم‌ترین وظیفه خبرنگار همین باشد؛ دیدن آنچه در متن زندگی مردم جریان دارد. گاهی مهم‌ترین روایت‌ها نه در سالن‌های رسمی، نه در نشست‌های خبری و نه در شبکه‌های اجتماعی، بلکه در کوچه‌های گِلی یک روستا شکل می‌گیرند؛ جایی که هزار سال پس از یک واقعه، هنوز انسان‌ها گرد یک روایت جمع می‌شوند و نشان می‌دهند جامعه، پیش از آنکه با سیاست یا اقتصاد تعریف شود، با حافظه مشترک و آیین‌هایش زنده می‌ماند.

انتهای پیام/

ارسال نظر