مخاطب کودک امروز را نمیتوان با روشهای قدیمی جذب کرد/ پیام آموزشی نباید شعاری شود
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، نمایش «هچل» به کارگردانی امیرافسر شیبانی در تالار هنر روی صحنه است؛ نمایشی که با تکیه بر جهان فانتزی، شخصیتها، شهرها، نمادها، موسیقی، طراحی لباس و عناصر بصری متنوع، تلاش دارد مخاطب کودک و نوجوان را با خود همراه کند و در عین حال برای مخاطب بزرگسال نیز حرفی برای گفتن داشته باشد.
در این میان، «صبا اقرلو» علاوه بر ایفای نقش در نمایش، طراحی لباس و طراحی پوستر اثر را نیز بر عهده داشته است؛ بنابراین حضور وی در «هچل» تنها به بازیگری محدود نمیشود و تجربهای چندوجهی از مشارکت در یک پروژه نمایشی را شکل داده است. اقرلو در گفتوگویی درباره مسیر ورودش به بازیگری، چگونگی پیوستن به گروه «هچل»، ویژگیهای نقش خود، فرآیند تمرین، طراحی لباس، شیوه مواجهه نمایش با مخاطب کودک و نوجوان و همچنین شرایط امروز تئاتر سخن گفته است که در ادامه میخوانید.
خودتان را معرفی کنید و از مسیر ورودتان به عرصه بازیگری بگویید. نخستین تجربههای حرفهای شما چگونه شکل گرفت؟
من صبا اقرلو هستم، بازیگر، طراح لباس و طراح پوستر نمایش «هچل». اگر بخواهم درباره مسیر ورودم به دنیای بازیگری توضیح بدهم، باید به سالهای ابتدایی هنرستان در اصفهان برگردم. در آن زمان در یک کلاس بازیگری ثبتنام کردم و پس از پایان دوره، به استادی معرفی شدم که قرار بود نمایشی با عنوان «اسبها» را که نوشته محمد رحمانیان بود، آماده کند و آقای محسن عربزاده نیز آن را در اصفهان روی صحنه ببرد.
در آن پروژه تست دادم و پذیرفته شدم و به این ترتیب وارد یک کار حرفهای شدم. پس از آن نیز در اصفهان در یک نمایش بزرگسال حضور داشتم و بعد از آن، تجربه بازی در یک نمایش کودک را به دست آوردم. پس از ورود به تهران و گذشت چند سال وقفه، در نمایش «دختر کفش عروسکی» بازی کردم و اکنون نیز در نمایش «هچل» حضور دارم.
«پیوستن من به هچل در ادامه همان مسیری بود که با گروه شکل گرفته بود»
چه شد که به گروه نمایش «هچل» پیوستید و همکاری شما با این گروه از کجا آغاز شد؟
زمانی که در اصفهان بودم، در همان نخستین کاری که انجام دادم با آقای امیر افسر شیبانی، کارگردان نمایش «هچل»، آشنا شدم. پس از حضورم در تهران نیز ایشان گروهی را تشکیل دادند که من هم عضو کوچکی از آن گروه هستم. به واسطه همین همکاری، هم در نمایش «دختر کفش عروسکی» حضور پیدا کردم و هم در «هچل» نقشی را بر عهده گرفتم.
در واقع، پیوستن من به گروه «هچل» در ادامه همان مسیر همکاری با گروه بود و ارتباطی که از سالهای قبل با کارگردان شکل گرفته بود، زمینه حضورم در این پروژه را فراهم کرد.
«همه نقشها را اتود زدیم تا ببینیم با کدام شخصیت ارتباط بیشتری داریم»
در ابتدا چه تصویری از نقشی که قرار بود در «هچل» بازی کنید داشتید و انتخاب این نقش چگونه صورت گرفت؟
تقریباً همه بچهها، یا دستکم بیشتر اعضای گروه، هر کدام از نقشها را یک بار اتود زدند. دلیلش این بود که کارگردان نمایش بر این باور بودند هر بازیگر باید خودش تجربه کند و ببیند با کدام نقش ارتباط بیشتری برقرار میکند و کدام شخصیت برایش مناسبتر است. بنابراین هیچ اصراری از طرف ایشان وجود نداشت که حتماً هر بازیگر نقش مشخصی را ایفا کند.
ما نقشهای مختلف را اتود زدیم و پس از این مرحله، من متوجه شدم این نقش میتواند برایم چالشهای جدیدی داشته باشد و احساس کردم ارتباط بیشتری با آن برقرار میکنم. از همان ابتدا نیز میدانستم که یکی از مهمترین چالشهای این نقش، کار کردن روی بدن و آماده کردن آن برای اجراست؛ زیرا من ورزشکار نبودم و بدن آمادهای نداشتم، در حالی که این نقش به آمادگی بدنی قابل توجهی نیاز داشت.
«بخش زیادی از تمرینها به بدن و بیان اختصاص داشت و به نقش نزدیکترمان کرد»
برای رسیدن به این نقش چه مراحلی را در تمرین پشت سر گذاشتید و مهمترین چالش شما چه بود؟
تقریباً در تمام تمرینهایی که داشتیم، بخش قابل توجهی از زمان تمرین به تمرینهای بدن و بیان اختصاص پیدا میکرد؛ زیرا این تمرینها برای تمام کاراکترهای نمایش اهمیت داشت و به نظر من در مسیر رسیدن همه ما به نقش بسیار مؤثر بود.
برای خود من، مسئله دیگری نیز اهمیت زیادی داشت. در بخشهایی از نمایش که مبارزه و فایت داریم، برایم مهم بود که این حرکات باورپذیر باشند و صرفاً شبیه حرکات نمایشی به نظر نرسند. بنابراین لازم بود بدنها آمادگی لازم را پیدا کنند و روی این بخش بسیار کار شود. در طول تمرین، هم روی بدن و هم روی بیان بسیار کار کردیم تا به نتیجهای برسیم که امروز مخاطب روی صحنه میبیند و بتوانیم به نقشهای خود نزدیکتر شویم.
«دلم میخواست مخاطب متوجه نشود که من همان آنالیِ دختر کفش عروسکی هستم»
یکی از چالشهای شما، تفاوت نقش در «هچل» با نقشی بود که در «دختر کفش عروسکی» ایفا کردید. این تفاوت چقدر برایتان اهمیت داشت؟
یکی از مهمترین چالشهای من این بود که نقش قبلیام در نمایش «دختر کفش عروسکی» شخصیتی آرامتر و ملایمتر بود و به نوعی همان مسیر سفر قهرمانانه را نیز دنبال میکرد. برای خودم بسیار مهم بود که شخصیت جدید شبیه نقش قبلی نشود.
به همین دلیل، در انتخاب نقشها و اتودهایی که برای آنها انجام میدادم، به این مسئله توجه داشتم که شخصیت جدید با نقشی که در کار قبلی داشتم تفاوت داشته باشد. دلم میخواست اگر مخاطبی نمایش قبلی را دیده و بعد برای تماشای «هچل» آمده است، متوجه نشود که من همان «آنالی» دختر کفش عروسکی هستم. این مسئله برای من اهمیت زیادی داشت و بخشی از چالش این نقش نیز همین بود.
«کارگردان دست ما را برای ایده دادن و اتود زدن باز گذاشت»
نقش کارگردان و دیگر بازیگران گروه در شکلگیری شخصیت شما و رسیدن به اجرای نهایی چقدر مؤثر بود؟
به جرئت میتوانم بگویم کار کردن با کارگردان این نمایش برای من بسیار کمککننده بود؛ زیرا ایشان دست ما را در ایده دادن و اتود زدن باز میگذاشتند و از ما نمیخواستند صرفاً در یک چارچوب محدود حرکت کنیم. دیگر اعضای گروه نیز همین رویکرد را داشتند و همه تلاش میکردند اگر کسی برای نزدیک شدن به نقش خود به پیشنهاد یا کمکی نیاز داشت، در اختیارش قرار دهند.
برای مثال، بردیا که نقش کابوکی را بازی میکند و در بخشهایی نقش کازار را نیز بر عهده دارد، در بعضی حرکات به من کمک کرد. من در ابتدای کار برخی حرکات را بلد نبودم و از او کمک میگرفتم. بهخصوص در کار با کاتانا، از شیوه گرفتن آن تا حرکاتی که میتوانستم با آن انجام دهم، راهنماییهای او بسیار به من کمک کرد.
درسا زرین و دیگر بچههای گروه نیز همینطور بودند. هر اطلاعات و تجربهای که داشتند در اختیار من قرار میدادند تا بتوانم نقش را به بهترین شکل اجرا کنم. در تمرینها همه اعضای گروه ایدهها و پیشنهادهای خود را مطرح میکردند و در نهایت کارگردان تصمیم میگرفت کدام ایده قابلیت استفاده دارد و کدامیک بهتر است کنار گذاشته شود. به نظرم این همکاری و دلسوزی متقابل، بخش بسیار مهمی از روند رسیدن همه بازیگران به نقشهایشان بود.
«نقش هچل برای من سختتر و از نظر بدنی چالشبرانگیزتر بود»
تجربه حضور در «هچل» را در مقایسه با تجربههای قبلی بازیگری خود چگونه ارزیابی میکنید؟
در ابتدا باید بگویم که شغل اصلی من بازیگری نیست و علاقه اصلی من در حوزه هنر، عکاسی بوده و همچنان نیز هست و بازیگری در درجه دوم قرار دارد. بنابراین شاید صلاحیت چندانی نداشته باشم که از جایگاه یک بازیگر حرفهای درباره مقایسه نقشها صحبت کنم، اما اگر بخواهم تجربههایم را با یکدیگر مقایسه کنم، باید بگویم «دختر کفش عروسکی» و «هچل» دو تجربه کاملاً متفاوت هستند.
در «دختر کفش عروسکی» به دلیل مدت حضور طولانیترم روی صحنه، تقریباً از دقیقه نخست تا پایان نمایش حضور داشتم و همین مسئله چالشهای خاص خودش را داشت. در «هچل» مدت حضورم روی صحنه کوتاهتر است، اما روند رسیدن به نقش برایم دشوارتر و چالشبرانگیزتر بود؛ زیرا لازم بود استایل خاصی داشته باشم، بدنم آمادگی بیشتری پیدا کند و شیوه بیانم نیز متفاوت باشد.
در کار قبلی نیز به دلیل استفاده از یک کفش بسیار بزرگ و راه رفتن با آن روی صحنه، روزهای ابتدایی برایم چالشبرانگیز بود. در مجموع نمیتوانم این دو نقش را بهصورت مستقیم با یکدیگر مقایسه کنم؛ زیرا هر کدام دنیای متفاوتی داشتند و هر یک تجربهای مستقل برای من بودند.
«تئاتر کودک زمانی موفق است که بزرگسالان را هم با خود همراه کند/نمایشی که برای کودک و نوجوان ساخته میشود، صرفاً برای کودک و نوجوان نیست»
از نگاه شما مهمترین ویژگی یک نمایش موفق برای کودک و نوجوان چیست و «هچل» تا چه اندازه توانسته این ویژگی را محقق کند؟
من در مجموع معتقدم نمایشی که برای کودک و نوجوان ساخته میشود، صرفاً برای کودک و نوجوان نیست. بهخصوص در تئاتر کودک، مخاطب خردسال معمولاً به تنهایی به سالن نمیآید و پدر، مادر یا هر دو همراه او هستند. بنابراین نمایش باید جذابیت کافی برای والدین و مخاطبان بزرگسال نیز داشته باشد.
به نظر من اگر مفاهیمی انتخاب شوند که هم برای کودک و هم برای بزرگسال جذابیت داشته باشند و هر دو گروه را به تأمل وادارند، نمایش موفقتری خواهیم داشت؛ در مقایسه با اثری که صرفاً دغدغههای کودک را دنبال کند.
«صحنه، لباسها و رنگها مدام تغییر میکنند و مخاطب را درگیر نگه میدارند»
«هچل» از نظر شخصیتها، شهرها، نمادها و طراحی لباس، تنوع زیادی دارد. این ویژگی چه چالشی برای شما بهعنوان طراح لباس ایجاد کرد و چه تأثیری بر مخاطب کودک دارد؟
این بخش از «هچل» از نظر طراحی لباس برای من چالش زیادی داشت؛ زیرا لازم بود برای هر بازیگر دستکم دو دست لباس آماده شود. علاوه بر این، تعویض لباسها باید به شکلی طراحی میشد که بازیگران بتوانند آن را در روند اجرا انجام دهند. از طرف دیگر، لباسهای هر بخش نباید شبیه لباس صحنه قبل میشد و لازم بود هر فرهنگ و هر شهری نیز به شکل مناسبی در طراحی لباس بازتاب پیدا کند.
این تنوع در نهایت بر مخاطب کودک نیز تأثیر میگذارد؛ زیرا باعث میشود مخاطب کمتر احساس خستگی کند و بتواند تا لحظه آخر نمایش را با دقت دنبال کند. صحنه مدام تغییر میکند، لباسها تغییر میکنند و رنگها نیز تغییر دارند. بنابراین اگرچه این مسئله از نظر طراحی لباس چالشهای زیادی ایجاد میکند، اما در نتیجه نهایی به نظرم موفق عمل کرده است.
«مهمترین مسئله در بازیگری کودک و نوجوان، جدی گرفتن نقش است»
تفاوت بازیگری برای کودک و نوجوان با بازیگری برای بزرگسال را در چه میدانید؟
به نظر من در نهایت، چه برای کودک و نوجوان و چه برای بزرگسال، مهمترین مسئله جدی گرفتن نقش است. اگر بازیگر نقشی را که پذیرفته است جدی بگیرد، برای آن زمان بگذارد، درباره چالشهایش دقت کند و به تمام جزئیات شخصیت توجه داشته باشد، میتواند نتیجه مناسبی به دست آورد. به همین دلیل، من تفاوت اساسی و تعیینکنندهای میان بازیگری برای کودک و نوجوان و بازیگری برای بزرگسال نمیبینم.
البته تفاوتهایی وجود دارد. برای مثال، در یک اثر بزرگسال ممکن است بنا به تشخیص کارگردان، بازیگر در بخشی با ریتم پایینتر و در بخش دیگری با تمپو و ریتم بالاتر بازی کند و مخاطب بزرگسال نیز ممکن است بر اساس نقش و متن، مدت طولانیتری با آن همراه بماند.
اما در تئاتر کودک و نوجوان شرایط متفاوت است. اگر بازیگر نتواند مخاطب خود را درگیر کند، اگر بدن، بیان، انرژی و ریتم را به شکل مناسب حفظ نکند، مخاطب ممکن است او را پس بزند و حتی پس از ۱۰ یا ۱۵ دقیقه شروع به صحبت کردن یا بیتوجهی به نمایش کند. بنابراین به نظرم مهمترین مسئله این است که بازیگر در تئاتر کودک و نوجوان بتواند مخاطب را تا پایان نمایش حفظ کند.
«باید هوشمندانه عمل کرد تا مخاطب کودک و نوجوان در طول اجرا همراه بماند»
با توجه به حضور گسترده فضای مجازی و سرگرمیهای متنوع در زندگی کودکان، تئاتر امروز چگونه میتواند مخاطب کودک را در سالن حفظ کند؟
امروز کودکان از طریق فضای مجازی با سرگرمیهای بسیار متنوع، عجیب و جذابی مواجه هستند که در گذشته وجود نداشت. به همین دلیل، کسی که برای مخاطب کودک و نوجوان اثری تولید میکند، باید بسیار هوشمندانه عمل کند.
به نظر من امیر افسر شیبانی در «هچل» این مسئله را به خوبی انجام داده و مخاطب خود را میشناسد و میداند چگونه باید در طول زمان اجرا او را همراه نگه دارد. برای من بسیار جالب و ارزشمند است که در طول اجراهای مختلف، تقریباً صدایی از مخاطب درباره صحبت کردن و بیتوجهی نمیشنویم. شاید در مجموع چند شب، یکی دو مورد بوده باشد که یکی دو تماشاگر صحبت کردهاند. این مسئله به نظرم نشان میدهد در این بخش موفق عمل کردهایم.
یکی از دلایل این اتفاق نیز تغییر مداوم صحنه، کشش داستان، موسیقی، رنگ و نور است. همه این عناصر دست به دست هم میدهند تا مخاطبی که برای تماشای نمایش آمده است، نتواند بهراحتی چشم از صحنه بردارد و حواسش به چیز دیگری پرت شود.
«پیامهای آموزشی زمانی اثرگذار میشوند که شعاری نباشند/دوست ندارم پیام مستقیم یک نمایش، حالت شعاری پیدا کند»
در «هچل» مفاهیمی مانند شجاعت، تلاش، راستی و دیگر ارزشهای انسانی مطرح میشوند. از نظر شما چگونه میتوان این مفاهیم را در تئاتر کودک و نوجوان بیان کرد، بدون اینکه نمایش به اثری شعاری تبدیل شود؟
من شخصاً با وجود پیام مستقیم در یک نمایش و اینکه این پیام حالت شعاری پیدا کند، بسیار مخالفم. ترجیح میدهم وقتی نمایشی را میبینم، پیام آن در مسیر داستان و از طریق رفتار شخصیتها شکل بگیرد.
به نظرم کودک و نوجوان امروز نیز نسبت به پیام مستقیم و شعاری گارد دارند. بنابراین بهتر است پیام بهتدریج و در طول متن به مخاطب منتقل شود. اهمیت مسئله برای من این است که نمایش بتواند در طول همان یک ساعت، مخاطب را با خود همراه کند و به او نشان دهد منظور و پیام اثر چیست؛ نه اینکه پنج، ۱۰ دقیقه یا حتی یک ربع پایانی بخواهیم ناگهان بگوییم منظور ما از نمایش چه بوده است، در حالی که در طول داستان اشارهای به آن نشده باشد.
به نظر من پیامهای آموزشی اگر به شکل غیرمستقیم، در زیرلایههای متن و بهتدریج در طول نمایش به کودکان منتقل شوند، نتیجه بسیار بهتری خواهند داشت.
«اگر خانواده جذب نمایش نشود، کودک هم بهتدریج از آن فاصله میگیرد»
چرا تأکید دارید که یک نمایش کودک و نوجوان باید برای والدین نیز جذاب باشد؟
اگر نمایشی برای کودک و نوجوان تولید شود اما فقط برای همین گروه سنی جذاب باشد، به نظر من آن اثر کار خود را بهطور کامل انجام نداده است. هر کودک یا نوجوانی که وارد سالن میشود، بهخصوص در سنین پایین، معمولاً همراه خانواده است.
اگر نمایش برای والدین جذاب نباشد، ممکن است خانواده پس از ۱۰ دقیقه سراغ تلفن همراه خود برود، با یکدیگر صحبت کنند یا احساس خستگی و کلافگی داشته باشند. این شرایط بهتدریج به کودک نیز منتقل میشود و ممکن است کودک از نمایش فاصله بگیرد. بازگرداندن کودکی که ارتباطش با فضای نمایش قطع شده، بسیار دشوار و حتی گاهی غیرممکن است.
به همین دلیل، اثر باید برای خانواده نیز جذابیت داشته باشد تا والدین از لحظه ورود به سالن با نمایش همراه شوند، از آن لذت ببرند و یک ساعت را در کنار فرزند خود سپری کنند. خوشبختانه بازخوردهایی که از «هچل» دریافت کردهایم، نشان میدهد بزرگسالانی که برای تماشای نمایش آمدهاند نیز با اثر ارتباط برقرار کردهاند و احساس نمیکنند نمایش صرفاً برای گروه سنی پایینتر ساخته شده است.
«مشکلات اقتصادی، مسیر تولید تئاتر را طولانی و دشوار کرده است/برای تبلیغات، دستمزد و امکانات تولید، همه چیز به منابع مالی نیاز دارد»
مهمترین دغدغه امروز یک بازیگر تئاتر را چه میدانید و مشکلات اقتصادی تا چه اندازه بر تولید و اجرای آثار تأثیر گذاشته است؟
از آنجا که امرار معاش من از طریق بازیگری در تئاتر نیست، شاید گزینه مناسبی برای پاسخ تخصصی به این سؤال نباشم، اما در مجموع میدانم که مسائل اقتصادی، نبود حمایت، دستمزد و بسیاری از مشکلات دیگر تقریباً در بخش زیادی از تولیدات تئاتری وجود دارد و متأسفم که چنین شرایطی وجود دارد.
وقتی یک نمایش بازیگر شناختهشده، تهیهکننده یا سرمایهگذار خاصی ندارد، رسیدن به درآمد و پرداخت دستمزد، مسیر طولانیتری پیدا میکند. البته به نظر من این مسئله لزوماً تقصیر گروه تولید یا کارگردان و تهیهکننده نیست؛ زیرا وقتی سرمایهای وجود ندارد که به پروژه تزریق شود، طبیعی است که گروه با محدودیت مواجه شود.
تبلیغات، پرداخت دستمزد، امکانات تولید و بسیاری از نیازهای دیگر، همگی به منابع مالی وابسته هستند. از طرف دیگر، رسیدن یک گروه به مرحله اجرا نیز زمان میبرد؛ گروه باید تمرین کند، آماده شود و سپس اجرا را آغاز کند. بعد از آن نیز مدتی زمان لازم است تا بتوان بخشی از هزینهها را جبران کرد. بنابراین به نظرم دشواری اصلی این است که چگونه میتوان از یک طریق مناسب، مسائل مالی تولید و اجرای اثر را جبران کرد.
«تا تبلیغات خوب و حمایت کافی نداشته باشی، جذب مخاطب بسیار دشوار است»
در کنار مسائل مالی، جذب مخاطب را تا چه اندازه یکی از مشکلات اصلی تئاتر میدانید؟
جذب مخاطب نیز واقعاً دشوار است. اگر تبلیغات مناسب و حمایت کافی وجود نداشته باشد، شاید بسیار سخت باشد که یک گروه بتواند مخاطب لازم را برای نمایش خود جذب کند.
شرایط تئاتر، بهخصوص برای آثاری که در آنها چهره شناختهشده یا سرمایهگذار ویژهای حضور ندارد، شرایط چندان مطلوبی نیست. امیدوارم این معضلات حل شود؛ زیرا به نظر من بخش زیادی از این مشکلات، مسائل ریشهای هستند و نمیتوان آنها را صرفاً به یک گروه تولید یا یک نمایش نسبت داد.
«عشق به تئاتر، دلیل اصلی ادامه دادن است/گر علاقه و عشقی نباشد، کار کردن در تئاتر تقریباً بیمعنا میشود»
با وجود همه این دشواریها، چه چیزی باعث میشود هنرمندان همچنان به تئاتر ادامه دهند؟
حقیقتاً اگر علاقه و عشق وجود نداشته باشد، کار کردن در تئاتر تقریباً بیمعنا میشود. چیزی که همه ما را به ادامه این مسیر ترغیب میکند، همان لحظهای است که مخاطب میآید و از ما تشکر میکند و رضایت را در نگاهش میبینیم؛ همان لحظهای که میبینیم از اینکه این نمایش را دیده است، راضی است.
برای لحظهای که روی صحنه میآیی و چندین نفر برایت دست میزنند، برای زمانی که تمرین میکنی و مدتی وقت میگذاری و بعد روی صحنه میبینی نتیجه تمرینهایت جواب داده است، کار میکنیم. واقعیت این است که از نظر مالی، همه میدانیم کارهای هنری، بهخصوص تئاتر، آنطور که باید مورد حمایت قرار نمیگیرند و دستمزدهای قابل توجهی نیز ندارند.
با این حال، اگر عشق و علاقهای وجود نداشته باشد، فکر نمیکنم هیچکدام از ما این کار را ادامه دهیم. ما برای تکتک همان لحظاتی که گفتم تئاتر کار میکنیم.
«کار هنری باعث میشود برای چند ساعت از فضای اطرافم فاصله بگیرم»
اگر بخواهیم کمی از مسائل حرفهای فاصله بگیریم، این روزها زندگی در فضای هنر و رسانه چه حالوهوایی برای شما ایجاد کرده است؟
در مجموع، کار هنری باعث میشود کمی از فضایی که امروز اطراف ما وجود دارد و فضای چندان دلچسب و خوبی هم نیست، فاصله بگیرم. حتی برای همان چند ساعتی که آماده میشوم، به سالن میآیم و روی صحنه میروم، میتوانم اتفاقهایی را که در اطرافمان رخ میدهد برای مدتی فراموش کنم.
با امید به این کار ادامه میدهم که روزی این اتفاقها وجود نداشته باشند و بتوانیم لذت بیشتری از کار کردنمان ببریم. البته فکر میکنم همه ما به نوعی با خستگی و دلزدگی مواجه میشویم، اما همچنان چیزهایی وجود دارد که آدم را به ادامه مسیر و وفادار ماندن به کارش ترغیب میکند.
لبخندی که یک کودک در پایان اجرا میزند، رضایت خانوادهای که از خرید بلیت و تماشای نمایش دارد، کارگردانی که تلاش تو را دیده و حالا نتیجه آن تلاش را روی صحنه میبیند و از آن رضایت دارد، همه اینها باعث میشود با وجود خستگی و دلزدگی، باز هم خودت را به ادامه دادن و وفادار ماندن به کارت وادار کنی.
«مخاطبان با استقبالشان ما را سورپرایز و غافلگیر کردند»
اگر بخواهید در پایان، سخنی با مخاطبان و مدیران فرهنگی داشته باشید، مهمترین حرف شما چیست؟
در وهله نخست از مخاطبان «هچل» تشکر میکنم؛ زیرا استقبال آنها واقعاً ما را سورپرایز و غافلگیر کرد. از حجم رضایتی که از سوی مخاطبان دریافت کردیم، بسیار خوشحالیم و از آنها تشکر میکنم که با وجود شرایط اقتصادی موجود، همچنان از تئاتر حمایت میکنند، بلیت میخرند و برای تماشای آثار نمایشی به سالن میآیند.
اگر بخواهم با مدیران فرهنگی و مسئولان تئاتر نیز صحبتی داشته باشم، فقط خواهش میکنم در نظر داشته باشند که این مسیر به اندازه کافی برای هنرمندان دشوار است. رسیدن به یک گروه خوب، همکاری با آن گروه، تولید یک نمایش مناسب و رساندن آن اثر به مرحلهای که بتواند آنطور که باید دیده شود، همگی دشواریهای خود را دارند.
از مسئولان خواهش میکنم این مسیر را برای هنرمندانی که در حال فعالیت هستند، سختتر نکنند و تا حد امکان آن را برای همه این بچهها هموارتر کنند.
انتهای پیام/