چگونه ایران به چهارراه علم جهان بدل شد؟
خبرگزاری آنا، بهعنوان نمونه در شهر سوخته زابل آثاری از چشم مصنوعی و معالجه آبسه مغز وجود دارد بهاینترتیب که اگر در مغز آبسه و یا عفونت ایجاد میشد، سوراخی در آن ایجاد میکردند و پس از تخلیه عفونت محل عمل را با سرب پر میکردند. اینجانب این مطلب را در کتابی در مورد تاریخ جراحی و پزشکی در ایران نوشتهام که توسط انتشارات «الزویر» و «آکادمیک پرس» در آمریکا و انگلیس به چاپ رسیده است. آمریکاییها در مقالات خودشان در سال ۲۰۲۴ به این کتاب استناد کرده و نوشتهاند که اولینبار عمل چشم مصنوعی در ایران حدود ۵ هزار سال پیش انجام شده است؛ درحالیکه قبل از انتشار کتاب اینجانب، در تاریخ پزشکی غرب، کشور پرو را پیشتاز چشم مصنوعی میدانستند که قدمت آن به حدود ۳۵۰۰ سال پیش میرسد.
در این میان، قدیمیترین و مؤثرترین مرکز علمی گسترده و تأثیرگذار در جهان، جندیشاپور بود که در سال ۲۷۱ میلادی تأسیس گردید و چه در دوره پیش از اسلام و چه بعد از اسلام، شکوه و جلال خود را بهعنوان یکی از بزرگترین و معتبرترین مراکز علمی - آموزشی جهان حفظ کرد. جندیشاپور شهری بود که توسط شاپور اول و با مشورت و بهکارگیری معمارانی که در بین اسرای رومی در جنگ بین ایران با والرین امپراتور روم شرقی (بیزانس) اسیر شده بودند، ساخته شد و این معماران، با درایت شاپور در ساخت این شهر نقش اساسی ایفا کردند. بهاینترتیب که شاپور اول در جنگ با والرین، امپراتور روم شرقی به پیروزی رسید و والرین به همراه تعداد زیادی از لشکریانش به اسارت درآمدند.
تصویر حجاری شده والرین درحالیکه پای شاپور را میبوسید در «نقش رستم» موجود است. برعکس رومیها که اسرا را میکشتند، شاپور کاری کارستان، مبتنی بر تمدن اصیل ایرانی انجام داد و بهجای کشتن اسرای رومی، دستور داد در خوزستان شهر و دانشگاهی توسط اسرا ساخته شود که این شهر بعدها پایتخت یعقوب لیث صفاری شد. با توجه خاصی که شاپور به این شهر داشت، جندیشاپور بهسرعت از بزرگترین و معتبرترین شهرهای ایران شد و دیری نگذشت که بهصورت مرکز عمده عطر، دارو و نیز نساجی درآمد.
در آن زمان، شاپور دستور بنای بیمارستان بزرگی در جندیشاپور را صادر کرد و پس از هفت سال تلاش، سرانجام به آرزوی دیرین خود رسید و با شور و شوقی فراوان آن را افتتاح کرد و صدها دانشجوی ایرانی، رومی، یونانی، سوری، سیسیلی، عرب و هندی برای دانشاندوزی به شهر جندیشاپور روی آوردند و آوازه دانشگاه جندیشاپور در سراسر جهان آن روز پیچید و شهر جندیشاپور بهصورت یک شهر دانشگاهی کامل درآمد و پرتو دانش از هر گوشه این شهر عظیم بر اطرافواکناف جهان تابیدن گرفت. حمزه اصفهانی، مؤلف کتاب (سَنی الملوک الارض) تأیید کرده است که در زمان شاپور اول این شهر به دستور وی توسط اسرای رومی ساخته شد که معنای آن در پارسی (به از اندیو: نام انطاکیه) و به معنای شهری بهتر از انطاکیه است. محمد بن جریر طبری نیز در کتاب الرسل و الملوک به همین معنی اشاره کرده است.
همچنین یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان و مسعودی در مروجالذهب و معادن الجوهر این وجه تسمیه را تأیید میکنند. دیگر مورخان معتبر نیز کموبیش به این نام و چگونگی تاریخ شکلگیری شهر و دانشگاه جندیشاپور تأکید کردهاند. این دانشگاه در نوع خود در علم و دانش در دنیا بینظیر بود، نه در یونان و اسکندریه و نه حتی در روم چنین دانشگاهی با این جامعیت وجود نداشت. در این دانشگاه به چهار زبان پهلوی، سریانی، یونانی و سانسکریت تدریس میشده است.
نظامی عروضی سمرقندی در ۴ مقاله آورده است که برزویه طبیب از جانب بزرگمهر وزیر انوشیروان عادل به هند رفت و ۳ سوغات از آنجا با خود آورد. این سوغاتیها شامل کتاب کلیله و دمنه، شطرنج (که به زبان پهلوی ساسانی شرحی در رابطه با چگونگی بازی شطرنج به نام «چترنگ نامک» نوشته شده است) و مهمتر از آن دو سوغات، تعدادی از اساتید پزشکی و سایر علوم بود که آنها را از هند به همراه خود آورد که در جندیشاپور مشغول تدریس شدند.
توضیح آنکه برزویه طبیب، مقدم اطبای پارس و فرزند یکی از علما و روحانیون زرتشتی بود که بهمراتب علمی بالایی رسید و زمانی در امر انتخاب شغل، مخیر بود که کار تجارت را انتخاب نماید یا طبابت که بنا به گفته خودش، چون آخرت را بر دنیا ترجیح میداده است، طبابت که همان خدمت به خلق است را انتخاب مینماید. شاپور بعد از تأسیس آن شهر و دانشگاه به اقدامهای بسیار موفقی دست زد که خدمت بزرگی به ایران بود، ولی اشکال کار ساسانیان این بود که فقط طبقات ممتاز اجازه تحصیل داشتند که این طبقات عبارت بودند از درباریان، اشراف، موبدان زرتشتی، نظامیان و دهقانان (خرده مالکان) و، چون اکثر مردم که بیش از ۹۰ درصد بودند، جزء هیچ طبقهای نبودند، لذا از امتیازات خاص تحصیلی گروههای متعلق به طبقات شناختهشده، محروم بودند.
با توجه شاپور اول به جندیشاپور، دیری نگذشت که سیل دانشمندان، از پزشکان و داروسازان و فیلسوفان ملل گوناگون رهسپار جندیشاپور شدند، چنانکه در کمتر از ۱۰ سال بیش از ۵۰۰۰ دانشجوی پزشکی و فلسفه از کشورهای یونان و روم و سیسیل و مصر و بینالنهرین و نیز از هند و چین به جندیشاپور وارد شدند.
شاپور مقدم آنان را گرامی داشت و با مزایایی بیش از آنچه در سرزمین خود دریافت میداشتند از آنان استقبال کرد. وجود این خیل عظیم از دانشمندان در جندیشاپور به اعتبار مراکز علمی آن افزود، چنانکه نهفقط مراکز و حوزههای پزشکی آن از دیگر مراکز علمی پیشی گرفت، بلکه گام بزرگی برای تأسیس دیگر مراکز علمی مثل فلسفه و حکمت و ریاضی و نجوم و فیزیک در آنجا شد.
شهر جندیشاپور پس از یک دوره کوتاه از شکوه و جلال در زمان هرمز دوم ساسانی (حکومت: ۳۰۹ - ۳۰۲ م)، چون دیگر پایتخت زمستانی نبود، تا اندازهای از رونق افتاد، ولی شاپور دوم (ذوالاکتاف) دوباره آن را رونق بخشید و این شهر در عصر انوشیروان به اوج عظمت و شهرت خود رسید و در طی ۵۲ سال دوران زمامداری شاپور دوم (ذوالاکتاف؛ حکومت: ۳۷۹ - ۳۰۹ م) و پادشاهی انوشیروان (خسرو اول؛ ۵۷۹ - ۵۰۱ م؛ حکومت: ۵۷۹ - ۵۳۱ م) به یکی از سازندهترین و معتبرترین مراکز پزشکی و علمی جهان تبدیل شد. حوزههای فلسفه و حکمت در جندیشاپور آنچنان اوج گرفت که عظمت آن تا سال ۹۰۰ م در افواه مردمان شرق و اقوال غربیان پایدار ماند. دانشگاه جندیشاپور را در دوران شاپور دوم «چهارراه علوم» و آن را میراثی از فرهنگ و دانش در تاریختمدن ایران و اسلام و درنهایت در تاریختمدن کل جهان میدانند. (جباری، ۱۳۸۴، صص ۳۸ - ۳۷)
نکته شایان توجه آنکه در زمان انوشیروان، عدهای از اساتید حوزههای مختلف علم بهخصوص اساتید اسکندریه به یکی از اسقفهای مسیحی به نام نسطوریوس که در حقیقت یک مسیحی موحد بود، پیوستند و این امر موجب شد که نسطوریوس و پیروان موحدش توسط شورای کلیساهای بیزانس از عالم مسیحیت طرد شدند؛ زیرا اساس مسیحیت بر تثلیث استوار بود.
نکته جالب اینکه عمده این مسیحیان موحد که از علما و دانشمندان عصر خود بودند در حقیقت به نفی بلد تن دادند و به «رها» و «نصیبین» که عملاً حد شمال غربی ایران بود پناه بردند و خوشبختانه توسط انوشیروان بهعنوان اساتید جندیشاپور جذب شدند. چند گروه نامدار در بین نسطوریان بودند که پسر بعد از پدر بهعنوان جانشین وی، عملاً علوم موجود را نسلبهنسل منتقل میکردند؛ بعضی از اینها با یکدیگر پیوند نسبی داشتند.
از مهمترین خانوادههای صاحب علم و تجربه کسانی بودند که در پزشکی ید طولایی داشتند مثل خاندان بُختیشوع و ماسویه. نتیجه اینکه دانشمندان متعددی از ملل مختلف با زبان خود و در چهارچوب فرهنگ علمی خود (پزشکی و فلسفه) تدریس میکردند و نکته مهم این است که دانشجویان جندیشاپور میباید با زبانهای پهلوی، سانسکریت، یونانی، سوریانی و عربی آشنا میبودند تا از همه استادانی که به زبان خود تدریس میکردند، بتوانند استفاده کنند. مرکز علمی جندیشاپور در قرن ششم میلادی و مقارن با تولد پیامبر ختمیمرتبت حضرت محمد مصطفی (ص) در اوج عظمت خویش بود (براون، ص ۵۳؛ سزگین، ج ۳، ص ۲۴۴؛ فرهمند، همان، ص ۹) پس از ورود اسلام به ایران، جندیشاپور کاملاً مورد استقبال مسلمانان قرار گرفت و مسلمانان شهر و دانشگاه جندیشاپور را به همانگونه نگهداری کردند. ابن ندیم در «الفهرست» در قرن ۴ هجری، ابن قُف مصری در «تاریخ الحکما» و یاقوت حَمَوی در قرن هفتم در کتاب «معجم البُلدان» از ماندگاری شهر و دانشگاه جندیشاپور بعد از اسلام یاد کردهاند.
البته در سالهای بعد، بیتالحکمه در قرون دوم و سوم در بغداد ساخته شد که بهتدریج همانند جندیشاپور با وسعتی بیشتر شکل گرفت و نکته مورد اهمیت این بود که ساختهشدن بیتالحکمه موجب شد که دانشمندان اغلب ایرانی به بیتالحکمه رفتند و این محل تعلیموتعلم، مرکزی برای کل جهان اسلام گردید، ولی تأسیس بیتالحکمه موجب نشد که سیر و ترقی علم بهخصوص پزشکی در ایران متوقف شود، بلکه شواهد معتبری وجود دارد که پزشکی و فلسفه به رشد خود ادامه دادند و مورخان بزرگ تاریخ اسلام از وجود جندیشاپور بهعنوان یک مرکز علمی مهم در قبل و بعد از ظهور اسلام نام بردهاند.
محمد بن زکریای رازی در کتاب الحاوی فی الطب و کتاب منصوری حدود ۲۰۰ بار به اساتید جندیشاپور استناد میکند و آن استناد این است که میگوید: (قال الخوز) که به تبعیت از دانشگاه جندیشاپور که در خوزستان است چنین میگفت و در واقع، به معنای قال الجندی شاپوریون بوده است. این تلاش و کوشش بسیار دانشمندان و دانشجویان در فضای ارزشمند اسلامی بسیار قوت گرفت؛ زیرا در اسلام و بین مسلمانان هیچ محدودیتی برای دانشجویان طالب علم وجود نداشت و برعکس مسیحیان و رومیان، مسلمانان برای علماندوزی تشویق میشدند. بسیاری از مبانی ریاضیات توسط افرادی که بااستعداد ولی از لحاظ مادی در طبقات فرودست بودند، رشد کرد و در پزشکی نیز افراد مبرز و صاحبنظر، نهتنها سنت پزشکی جندیشاپور را حفظ کردند، بلکه به آن افزودند؛ البته پزشکان ایرانی بعد از اسلام فقط خود را منحصر به استفاده از میراث جندیشاپور نکردند، بلکه بزرگانی مثل علی بن ربَّن طبری به تعداد زیادی از منابع پزشکی هندی با ترجمه از سانسکریت به زبان عربی استفاده کردند همچنین حنین بن اسحاق و اسحاق بن حنین که پدر و پسر بودند، ۲۲۰ جلد کتاب و رساله را از زبانهای سریانی و یونانی به عربی ترجمه کردند یا کتاب رساله ۱۶ گانه جالینوس با نام سته عشر که بیشتر توسط پسر حنین بن اسحاق یا شاگردانش مانند حبیش بن حسن به عربی ترجمه شد.
توضیح اینکه بعضی از دانشمندان بزرگ نظیر فارابی و ابوریحان، به ترجمههای دیگران اکتفا نمیکردند، بلکه خود کتابهای مهم را ترجمه و تشریح میکردند که مثالی در این مورد درباره فارابی، روایت معروفی است که بوعلی سینا، چهل بار کتاب مابعدالطبیعه ارسطو را خواند تا جایی که آن را از بر کرد، اما با وجود این تلاش، مقصود اصلی ارسطو در آن کتاب برایش نامفهوم ماند؛ او میگوید روزی در بازار کتابفروشان بخارا، دستفروشی با اصرار از وی میخواهد که جزوهای ارزان قیمت را از او خریداری کند که ابن سینا ابتدا مخالفت میکند و حتی از اصرار دستفروش عصبانی میگردد، اما در نهایت آن جزوه را میخرد و میبیند که رسالهای است از فارابی به نام اغراض مابعدالطبیعه که وقتی آن را میخواند ناگهان درهای فهم بر او گشوده میشود و معنای حقیقی کتاب ارسطو را در مییابد و از شدت شوق به خانه میرود و دو رکعت نماز شکر بهجای میآورد.
نکته شایان توجه آنکه پزشکان موجود در ایران و سایر کشورهای اسلامی که توانستند فلک را سقف بشکافند و طرحی نو دراندازند، هیچکدام از آنها متعلق به طبقات ممتاز نبودند که از جمله ایشان، افرادی همانند محمد بن زکریای رازی، شیخ الرئیس ابنسینا، ابو ماهر شیرازی، ابوالحسن طبری، علی بن عباس اهوازی (صاحب کتاب کامل الصناعه الطبیه یا الکتاب الملکی که در کنار الحاوی زکریای رازی و قانون ابن سینا، یکی از سه دانشنامه بزرگ پزشکی در جهان اسلام محسوب میشود و خود وی مهمترین پزشک پیش از ابن سینا بود)، ابو سهل مسیحی (صاحب کتاب المائه فی الطب)، ابن مندویه اصفهانی، سید اسماعیل جرجانی (صاحب ذخیره خوارزمشاهی که اولین دائره المعارف پزشکی به زبان فارسی است)، ابن ابی صادق نیشابوری معروف به بقراط ثانی، ابن الیاس شیرازی، ابن نفیس دمشقی و ابوالقاسم زهراوی (یکی از بزرگترین جراحان تاریخ پزشکی)، ابن جزّار قیروانی (صاحب طب الفقرا و مساکین که دکتر مهدی محقق آن را به فارسی ترجمه کرده است)، بهاءالدوله رازی، زین العطار شیرازی، عقیلی خراسانی، ابن هندو (صاحب مفتاح الطب) و... هستند.
نکته شایان توجه اینکه در ایران باتوجهبه اختلاف اقالیم، انواع گیاهان دارویی میروید و ایرانیان در آن زمان، با راهنمایی پزشکان آن دوران، از گیاهان دارویی در درمان استفاده میکردند و به این امر شهره بودند؛ لذا بخش داروسازی دانشگاه جندیشاپور عمدتاً به دست متخصصان ایرانی رونق گرفت. (در ایران حدود ۱۸۰۰ نوع گیاه دارویی مؤثر در درمان وجود دارد، ولی در کل اروپا در آن زمان، تنها حدود ۲۰۰ نوع گیاه دارویی وجود داشت.) همچنین در سایه اسلام و استعداد ایرانیها، ریاضیدانان، منجمان، فیلسوفان، فیزیکدانان و شیمیدانان متعددی رشد کردند. برای نمونه محمد بن موسی خوارزمی پایهگذار علم جبر و بنی موسی بن شاکر خراسانی و سه فرزندش در ریاضی و بنو منجم که فرزندان یحیی بن ابی منصور بودند از آن جملهاند که یحیی بن ابی منصور، ابتدا زرتشتی بود و بعداً مسلمان شد. نام او به زبان پهلوی ساسانی «بزیست فرزند پیروز» بود. بزیست به زبان عربی ترجمه شد و یحیی نام گرفت و پیروز به ابی منصور ترجمه شد؛ لذا در تاریختمدن اسلام و ایرانی به فرزندان یحیی بن ابی منصور که از منجمین بزرگ بود بنو منجم گفته میشد. یکی از فرزندان او احمد نام داشت که اولینبار در بغداد ستاره قطبی را رصد کرد و بر اساس تلاشهای او اثبات شد که ستاره قطبی در قطب با زاویه ۹۰ درجه میتابد. زاویه ستاره قطبی در بغداد حدود ۳۷ درجه بود.
او در «دشت سنجار» نیز ستاره قطبی را رصد کرد و متوجه شد که زاویه آن یک درجه ارتفاع پیدا کرده و به ۳۸ درجه رسیده است. بعدها ابوریحان بیرونی فاصله بین بغداد و سنجار را در ۳۶۰ درجه ضرب کرد و برای اولینبار، حدود تقریبی خط استوا را به دست آورد که حدود ۴۱ هزار کیلومتر است و همچنان معتبر است؛ درحالیکه یونانیها به غلط تصور میکردند ۷۳ هزار کیلومتر است. از دیگر منجمان، ریاضیدانان و فیلسوفان میتوان به ابوریحان بیرونی، ابوسعید سَجزی، ابنهیثم بصری و ابونصر فارابی و خواجه نصیرالدین طوسی، بهمنیار بن مرزبان آذربایجانی اشاره کرد و اگر بخواهیم همه بزرگان علم و معرفت را در تاریخ اسلام و ایران نام ببریم باید چند جلد کتاب بنویسیم. برای نمونه میتوانیم به یک سلسله از بزرگان علم، فلسفه، پزشکی و... اشاره کنیم؛ بهاینترتیب که شیخ الرئیس ابو علی سینا، در فلسفه شاگردی به نام بهمنیار بن مرزبان آذربایجانی داشت که خود او (یعنی بهمنیار) استاد ابوالفضل العباس لوکری، اهل لوکر از شرق افغانستان امروزی بود و او (لوکری) که شاگرد بهمنیار بود، با سه واسطه استاد خواجه نصیرالدین طوسی بود.
پس مشاهده میشود که بین ابن سینا و خواجه نصیر، زنجیرهای شامل ۶ نفر از بزرگان فلسفه و ریاضی و پزشکی اسلام و جهان وجود دارد؛ بنابراین شاهدیم که برخلاف آنچه که تاکنون غربیها و غربگراها تبلیغ کردهاند، یونان منشأ جدی فرهنگ و تمدن و علم نبود و صرفنظر از خدمات بزرگانی مثل سقراط، افلاطون و ارسطو که انصافاً نقش مهمی در پیشرفت علم داشتهاند، ولی آنها آغازگر توسعه علمی نبودند، بلکه مصرفکننده آن بودند و آغاز توسعه علم و آموزش علمی به معنای حقیقی کلمه از شرق شروع شد. (که انشاءالله در آینده طی مقالهای به تفصیل این موضوع را اثبات خواهم کرد.) در این رابطه، بروس لینکولن، استاد دانشگاه شیکاگو و یکی از تأثیرگذارترین تاریخپژوهان و دینپژوهان آمریکایی معاصر چنین گفته است که: «ایرانیان از چنان تمدنی برخوردار بودند که ۵۰۰ سال قبل از میلاد مسیح (ع) امپراتوری بزرگی را در یکچهارم ربع مسکون (سرزمینهای آن روز جهان) تشکیل دادند که در رأس آن کوروش بود و وی بنا به اتفاق همه مورخین فردی مصلح، دادگر و با لیاقت در اداره امور کشوری بزرگ، به نام امپراتوری بزرگ ایران در زمان هخامنشیان شد.» نکته مهم دیگری که باید اضافه کنیم این است که ابوالکلام آزاد، یکی از بزرگان مسلمان هند که وزیر فرهنگ مهاتما گاندی بود، در تفسیر قرآن خود برای اولینبار اثبات کرد که ذوالقرنین همان کوروش است و پس از او سر سیداحمدخان از بزرگان علمای هند و پایهگذار دانشگاه اسلامی «علیگر» نیز این مطلب را تأیید کرد.
همچنین علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، بیشترین احتمال در مورد تطبیق ذوالقرنین با کوروش هخامنشی را در تفسیر سوره کهف ذکر فرموده است و همچنین آیتاللهالعظمی مکارم شیرازی نیز در تفسیر خود بر این امر تأکید فرمودهاند. بروس لینکولن آمریکایی در کتاب خود به نام دین، امپراتوری و شکنجه، ایدئولوژی مرکزی و قدرت سازمانیافته هخامنشیان را در مقابل تفرقه و چنددستگی جهان یونانیتبار قرار میدهد و مینویسد که: «زمانی که ایرانیان یک امپراتوری به عظمت هخامنشیان را در یکچهارم ربع مسکون ایجاد کرده بودند، در یونان دو شهر «آتن» و «اسپارت» وجود داشت که نمیتوانستند با هم یک دولت تشکیل دهند و اغلب با یکدیگر در حال نزاع بودند.» این را هم بگوییم که افلاطون که البته شخصی دانشمند و صاحب مکتب رواقیون و سرمنشأ مکتب اشراق بوده است، مردم دنیا را به دو قسمت یونانی و بربر (وحشی) تقسیم میکند!
پینوشت:
۱. اگرچه بیشتر نویسندگان به هنگام سخنگفتن از مکتب علمی جندیشاپور تنها از نقش این مرکز در پزشکی سخن گفتهاند، اما قراین و دلایل متقن تاریخی، چون وجود زیج شهریار در اواخر دوران ساسانی (کراچکوفسکی، ۱۳۷۹، ص ۵۴) از رواج نجوم و ریاضی و احتمالاً کیمیا در این مرکز حکایت دارد. اولیری (ص ۱۱۲) به وجود رصدخانهای در جندیشاپور اشاره کرده و این اثر را نشانه پیروی جندیشاپور از دارالعلم اسکندریه دانسته است و نیز احتمال میدهد که ایرانیان معلومات ریاضی و نجومی خویش را از هندیان برگرفته باشند (اولیری، همان، ص ۲۴۴). در باب کیمیا نیز نظر به گسترش قطعی آن در دوران ساسانی نقش مکتب جندیشاپور در انتقال این علم (که همان علم شیمی است) را به دوران اسلامی محتمل مینمایند (نصر، ۱۳۶۳، ص ۳۵۹)؛ به گونهای که روسکا بهرغم موضع انکارآمیزش در این زمینه به وجود نامهای کیمیایی ایرانی در اشعار خالد بن یزید اشاره دارد (سزگین، ج ۳، ص ۲۴۵؛ فرهمند، همان، صص ۱۰ - ۱۱)
۲. نسطوریویس Nestorius (- حدود ۴۳۹ م)، بطریق (پاتریک) قسطنطنیه، با اعلام برائت از عقیده تثلیث، اعتقاد به خدای یگانه را بهعنوان باور اصیل مسیحی اعلام کرد. پیروان وی را نسطوریان نامیدهاند (نجمآیادی، ج ۲، ص ۴۲؛ اخوان اقدم، ۱۳۹۰ - ب، ص ۵۸۶). کلیسای مسیحی ایران عهد ساسانی تعالیم نسطوریویس را پذیرفت و حکم محکومیت وی را که از سوی دیگر مسیحیان مطرح شده بود رد کرد. (رنان، ۱۳۶۶، ص ۲۸۴)
۳. بعضی از اقدامات پزشکان اسلامی در آن دوران، در درمان و معالجه بیماران، بسیار ارزشمند بود و خیلی زود جایگزین همه روشهای ساده و ابتدایی گردید؛ برای مثال میتوان به معالجه منصور خلیفه عباسی که مبتلا به قولنج بود توسط جورجس از پزشکان بیمارستان جندیشاپور و یا معالجه هارونالرشید که مبتلا به صداع (سر درد مزمن) بود توسط جبرائیل بن بُختیشوع اشاره کرد که موجب گردید پزشکان جندیشاپور ارزش و ارج بیشتری پیدا کنند.
انتهای پیام/