معاون بین الملل و امور دانشجویان غیرایرانی دانشگاه آزاد در یادداشتی مطرح کرد

تأملی بر روابط ایران و چین پس از سفر ترامپ به پکن

معاون بین الملل و امور دانشجویان غیرایرانی دانشگاه آزاد اسلامی در یادداشتی مطرح کرد سفر ترامپ به چین شکافی در روابط چین و ایران ایجاد نکرد؛ برعکس به طور عینی جایگاه غیرقابل جایگزین چین را بین ایالات متحده و ایران برجسته کرد.

به گزارش خبرگزاری آنا، سیدرسول موسوی معاون بین الملل و امور دانشجویان غیرایرانی دانشگاه آزاد اسلامی در یادداشتی با عنوان «تأملی بر روابط ایران و چین پس از سفر ترامپ به پکن» نوشت:

از آغاز سال ۲۰۲۶، ترامپ مجموعه‌ای از اقدامات نظامی را آغاز کرد. ربودن رئیس جمهور ونزوئلا، مادورو، در ژانویه و حمله هوایی به ایران در ۹ اسفند که منجر به شهادت رساندن رهبر معظم انقلاب شد. برنامه او این بود که با در نظر گرفتن «پیروزی نظامی» بر ایران به چین سفر کرده به عنوان تنها ابرقدرت جهان با رهبر چین ملاقات کند؛ اما حمله نظامی به ایران به سرعت انتظارات او را برآورده نساخت و بیش از دو ماه بدون نتیجه ملموسی جنگ و بحران ادامه یافت. ترامپ مجبور شد سفر خود را به تعویق بیندازد و سرانجام در اواخر اردیبهشت ماه به پکن رسید، اما تا آن زمان او از یک «اعمال کننده فشار» به یک «درخواست کننده کمک» تبدیل شده بود.

تنها یک هفته قبل از ورود ترامپ به پکن، عراقچی، وزیر امور خارجه ج. ا. ایران، برای انجام مذاکرات دوجانبه با وانگ یی به پکن پرواز کرد که زمان‌بندی آن به طرز چشمگیری دقیق بود. هم ایالات متحده و هم ایران همزمان تلاش‌های دیپلماتیک خود را در قبال چین آغاز کردند: ایالات متحده امیدوار بود که چین به ایران «فشار» وارد کند، در حالی که ایران امیدوار بود که چین «در برابر فشار‌های آمریکا مقاومت کند». به این ترتیب، چین به مرکز این مبارزه قدرت تبدیل شد.

اقدام پیشگیرانه راهبردی ایران

در تاریخ ۱۶ اردیبهشت، عراقچی وارد پکن شد و این اولین سفر دیپلمات ارشد ایران به چین از زمان حملات نظامی مشترک ایالات متحده و اسرائیل بود. این نشان دهنده ارزیابی راهبردی روشن ایران است: با سفر قریب الوقوع ترامپ به چین، چین جایگاه منحصربه‌فردی دارد که جایگزینی آن برای ایالات متحده یا ایران دشوار است - این کشور بزرگترین شریک اقتصادی و تجاری و محور راهبردی ایران و همچنین یک کشور کلیدی برای دولت ترامپ جهت روابط اقتصادی و تجاری است.

سفر عراقچی به پکن چند پیام راهبردی ارسال کرد: زمان‌بندی آن بسیار حساس بود و تقریباً بلافاصله پیش از سفر ترامپ به چین انجام شد؛ ایران از چین به عنوان بستری برای انتقال خواسته‌های مذاکره‌ای خود به ایالات متحده استفاده کرد. مسئله تنگه هرمز در اولویت قرار گرفت و در مذاکرات عراقچی با طرف چینی یک طرح مرحله‌ای پیشنهاد شد (البته از دیدگاه رسانه‌های چینی که تفاوت‌هایی با نوع تحلیل رسانه‌های ایران دارد) ابتدا حل مسئله ناوبری در تنگه، سپس بحث در مورد مسئله هسته‌ای؛ چین همچنین تعدیل‌های دقیقی در موضع خود در مورد مسئله هسته‌ای ایران انجام داد و به وضوح «تعهد جدی ایران به عدم توسعه سلاح‌های هسته‌ای» تأکید نمود در حالی که «قاطعانه از حق مشروع ایران برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی هسته‌ای حمایت کرد».

در طول مذاکرات، وانگ یی وزیر خارجه چین تأکید کرد که «توقف کامل خصومت‌ها بسیار ضروری است، از سرگیری درگیری حتی نامطلوب‌تر است و ادامه مذاکرات از اهمیت بالایی برخوردار است.» او همچنین پیشنهاد کرد که کشور‌های خلیج فارس و خاورمیانه باید «سرنوشت خود را به دست خود بگیرند» و ایران را تشویق کرد تا با کشور‌های بیشتری از خلیج فارس وارد گفت‌و‌گو شود. این بیانیه، موضع ثابت چین مبنی بر «ترویج مذاکرات صلح» را برجسته می‌کند.

موضوع ایران در نشست سران

وضعیت ایران در دستور کار ترامپ در سفر به چین، پس از مسائل تجاری و اقتصادی، در رتبه دوم قرار داشت. با این حال، این نشست در این زمینه به نتایج بسیار محدودی دست یافت.

هر دو طرف در مخالفت با کنترل تنگه هرمز توسط ایران و داشتن سلاح‌های هسته‌ای، زمینه‌های مشترکی داشتند. پس از این اجلاس، ترامپ به فاکس نیوز گفت که شی جین‌پینگ به واشنگتن اطمینان داده است که تجهیزات نظامی به ایران ارائه نخواهد داد و مایل است در بازگشایی تنگه کمک کند. با این حال، بیانیه مطبوعاتی چین نامی از ایران نبرد و تنها اظهار داشت که دو طرف «در مورد مسائل مهم بین‌المللی و منطقه‌ای، از جمله وضعیت خاورمیانه، تبادل نظر کردند.» وزارت امور خارجه چین در جریان سفر ترامپ به پکن بیانیه‌ای صادر کرد و گفت که این درگیری «نباید اتفاق می‌افتاد و دلیلی برای ادامه آن وجود ندارد.»

در بحبوحه توجه فزاینده بین‌المللی به موضوع ایران، سفر ترامپ به پکن نتوانست به هیچ توافق اساسی در مورد ایران دست یابد. چین از پیوستن به محاصره اقتصادی به رهبری آمریکا علیه ایران خودداری کرد. چین بزرگترین خریدار نفت ایران است - تقریباً ۹۰ درصد صادرات نفت ایران به چین می‌رود - در حالی که پکن به روشنی اعلام کرده است که خرید خود را کاهش نخواهد داد. حتی گزارش‌هایی وجود داشت مبنی بر اینکه همزمان با دیدار ترامپ با رهبر چین، کشتی‌های چینی از تنگه هرمز که تحت کنترل ایران است، عبور می‌کردند.

درخواست‌های متعارض ایران و آمریکا

انفعال ترامپ در مسئله ایران اساساً ناشی از شکست حملات نظامی در دستیابی به اهداف مورد نظر است. اگرچه ایالات متحده رهبر انقلاب را شهید کرد، اما توانایی‌های مقاومت نظامی ایران باقی ماند. مذاکرات ایالات متحده و ایران بار‌ها متوقف شده است و هر طرف پیشنهادات طرف مقابل را رد می‌کند: ایالات متحده خواستار عدم پرداخت غرامت جنگی، تسلیم ۴۰۰ کیلوگرم اورانیوم غنی‌شده و حفظ تنها یک تأسیسات هسته‌ای است؛ از سوی دیگر، ایران خواستار غرامت جنگی، به رسمیت شناختن حاکمیت خود بر تنگه هرمز، لغو کامل تحریم‌ها و آزاد شدن دارایی‌های خود است.

این بن‌بست، مزایای راهبردی بی‌نظیری برای چین به ارمغان آورده است. از یک سو، ایالات متحده به جنگ خاورمیانه کشیده شده، مقدار زیادی مهمات را صرف کرده و توانایی خود را برای اعمال فشار بر چین در آسیا تضعیف کرده است. از سوی دیگر، چین همچنین باید تأثیر افزایش قیمت انرژی ناشی از ادامه درگیری را بر اقتصاد خود بسنجد؛ بنابراین، پکن یک راهبرد «محافظت از خود» را اتخاذ کرده است. چین از ایران می‌خواهد که به مذاکرات با ایالات متحده ادامه دهد، در حالی که مخفیانه کانال‌های حمایت تجاری و اقتصادی را باز نگه می‌دارد.

ترامپ همچنین با فشار‌های سیاسی داخلی فزاینده‌ای روبه‌رو است: انتخابات میان‌دوره‌ای نوامبر نزدیک است، افزایش شدید قیمت نفت، تورم را بالا می‌برد و افزایش قیمت‌های ناشی از انرژی، رشد اقتصادی ایالات متحده را تهدید می‌کند. او به شدت به نوعی پیروزی دیپلماتیک برای آرام کردن اوضاع نیاز دارد و چین مهم‌ترین اهرمی است که می‌تواند به آمریکا کمک کند - با این حال، این اهرم چندان مؤثر نیست.

پیامد‌های انتصاب نماینده ویژه ایران برای چین

اندکی پس از ترک پکن توسط ترامپ، ایران یک انتصاب راهبردی خاصی انجام داد: قالیباف، رئیس مجلس، رسماً به عنوان نماینده ویژه ایران در امور چین منصوب شد. موقعیت او منحصر‌به‌فرد است - او سه نقش رئیس مجلس، یک پیشکسوت سپاه پاسداران و رئیس تیم مذاکره کننده با ایالات متحده را بر عهده دارد.

پیام این انتصاب کاملاً واضح است: اولاً، این انتصاب برای روابط چین و ایران مفید است و به ارتقای همکاری جامع و عمل‌گرایانه بین دو کشور در زمینه‌هایی مانند انرژی، لجستیک، زیرساخت‌ها و حتی تولید کمک خواهد کرد؛ ثانیاً، ایران ابتکار عمل را برای قرار دادن چین در هسته روند صلح منطقه‌ای به دست گرفته است و کانال ارتباطی مستقیم‌تری را برای چین فراهم می‌کند تا در پیشبرد مذاکرات صلح نقش ایفا کند؛ ثالثاً، زمان این انتصاب، همزمان با آستانه سفر پوتین به چین، تا حدودی پاسخ و انتظار تهران از تقویت همکاری استراتژیک سه‌جانبه بین چین، روسیه و ایران است.

طبق بیانیه‌های رسمی چین، دو اصل اساسی سیاست چین در قبال ایران تغییر نکرده است: حمایت قاطع از حل مسئله از طریق ابزار‌های سیاسی و دیپلماتیک، و حمایت قاطع از گفت‌و‌گو و مذاکره برای ارتقای صلح و ثبات منطقه‌ای.

معضلات راهبردی چین برای حفظ تعادل در منطقه

در حالی که چین فضای مانور راهبردی بیشتری بین ایالات متحده و ایران به دست آورده است، این درگیری همچنین پکن را با یک معضل واقعی رو‌به‌رو کرده است. آدام هانیه، مدیر موسسه خاورمیانه در دانشگاه SOAS لندن، خاطرنشان می‌کند که چین در حال تعمیق روابط اقتصادی و تجاری خود با کشور‌های عربی خلیج فارس است، به جایگاه ایران به عنوان گره همکاری استراتژیک در طرح کمربند و جاده نیاز دارد و همچنین نگران خطرات ناشی از ایفای نقش بزرگتر در امنیت منطقه‌ای است. بنابراین، تمایل دارد فاصله مشخصی را از این درگیری حفظ کند.

تناقض عمیق‌تری در این موضوع نهفته است: اگر ایالات متحده در این درگیری دست بالا را داشته باشد، واشنگتن می‌تواند تمرکز راهبردی خود را به منطقه آسیا-اقیانوسیه تغییر دهد و فشار بیشتری بر چین وارد کند؛ با این حال، اگر ایران نفوذ بیشتری پیدا کند، برای چین نسبتاً سودمند خواهد بود. با این حال، سیستم پترودلار ریشه در اتحاد امنیتی بین ایالات متحده و کشور‌های تولیدکننده نفت خلیج فارس دارد و بعید است که چین در کوتاه‌مدت جایگزین نقش امنیتی ایالات متحده در منطقه شود.

منافع اقتصادی و تجاری بین چین و ایران همچنان در حال عمیق‌تر شدن است. چین علیرغم مواجهه با فشار تحریم‌های ایالات متحده، همچنان بزرگترین شریک تجاری و واردکننده نفت ایران است، در حالی که ایران یک نقطه حیاتی در ابتکار کمربند و جاده چین در خاورمیانه است. این روابط اقتصادی، پایه و اساس قابل توجهی برای تلاش‌های دیپلماتیک چین با ایران فراهم می‌کند، اما همچنین جانبداری کامل چین از هر یک از طرفین در بازی مثلثی بین چین، ایالات متحده و ایران را دشوارتر می‌کند.

جمع‌بندی

سفر ترامپ به چین شکافی در روابط چین و ایران ایجاد نکرد؛ برعکس، به طور عینی جایگاه غیرقابل جایگزین چین را بین ایالات متحده و ایران برجسته کرد. ایران، از طریق مانور‌های دیپلماتیک قبل از جنگ و انتصاب نماینده ویژه پس از جنگ، به طور مداوم روابط راهبردی خود را با چین تقویت کرده است. چین، ذیل اصل کلی «ترویج مذاکرات صلح»، حمایت راهبردی خود را از ایران حفظ کرده و در عین حال کانال‌های ارتباطی با ایالات متحده را باز نگه داشته است.

با نگاه به آینده، متغیر‌های کلیدی زیر شایان توجه است:

اول) سفر مجدد شی جین پینگ به ایالات متحده در پاییز امسال، بار دیگر شاهد تبدیل شدن وضعیت ایران به نقطه کانونی رقابت خواهد بود. اینکه آیا چارچوب پیشنهادی چین برای «رابطه سازنده راهبردی و پایدار» می‌تواند در برابر فشار ناشی از مسئله ایران مقاومت کند یا خیر، نکته مهمی است که باید مورد توجه قرار گیرد.

دوم) چشم‌انداز مذاکرات ایران و آمریکا - دو طرف در حال حاضر به غیر از مساله هسته‌ای اختلافات زیادی در مورد مسائل کلیدی مانند غرامت‌های جنگی، لغو تحریم‌ها و حاکمیت بر تنگه هرمز دارند و بعید است که در کوتاه‌مدت به توافق جامعی دست یابند. نقش دوگانه قالیباف به عنوان رئیس تیم مذاکره‌کننده با آمریکا و نماینده ویژه در چین، نشان‌دهنده پیوند عمیق‌تر بین دیپلماسی ایران در قبال آمریکا و چین است.

سوم) عامل روسیه نیز اضافه شده است - پوتین نیز پس از سفر ترامپ در آستانه سفر به چین است و این امر باعث افزایش تراکم همکاری‌های استراتژیک بین چین، روسیه و ایران خواهد شد. این روند مستقیماً بر چشم‌انداز کلی منازعات قدرت در خاورمیانه تأثیر خواهد گذاشت.

چهارم) معماری امنیتی بلندمدت تنگه هرمز - اینکه آیا پیشنهاد چین برای کشور‌های خلیج فارس مبنی بر «به دست گرفتن سرنوشت خود» و ایجاد یک معماری صلح و امنیت منطقه‌ای می‌تواند به طور قابل توجهی پیشرفت کند یا خیر، نفوذ دیپلماتیک چین در خاورمیانه را نیز محک خواهد زد.

انتهای پیام/

ارسال نظر