قربانی دوم میکونوس! «مرگ زینب» سند ناعادلانه بودن حکم پدرش در آلمان
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا؛ «آلمانیها پانزده سال از عمر من و همسر و بچههایم را از بین بردند و من میخواهم در آینده کتابی به زبان آلمانی بنویسم و به فارسی ترجمه کنم ... و با دلیل و برهان و منطق ثابت میکنم تا همه بدانند که بدون دلیل زندانی شدم و من بیگناهم». اینها بخشی از سخنان کاظم دارابی در بامداد ۲۰ آذرماه سال ۱۳۸۶ است که پس از مدت پانزده سال تحمل زندان در آلمان، به ایران بازگشت.
اما ماجرای دستگیری او با نام «میکونوس» رستورانی در برلین آلمان گره خورده است. همه چیز از ۱۷ سپتامبر ۱۹۹۲ آغاز شد و شهرتی جهانی پیدا کرد. وقتی یک واقعه تروریستی در این رستوران در برلین آلمان رخ داد، چهارتن از فعالین سیاسی کرد در یک عملیات مسلحانه کشته میشوند و دستگاه قضائی آلمان در روندی عجیب پای ایران را به ماجرا باز کرد.
مهندس «کاظم دارابی» با اتهام به دست داشتن در این واقعه مسیر متفاوتی پیدا کرد. او به همراه چهار تبعه لبنان به عنوان متهمین این عملیات معرفی شد و در یک فرآیند قضایی پرابهام که جنبههای سیاسی دادگاه بر وجه حقوقی آن غلبه داشت، به حبس ابد محکوم شد که پس از تجدیدنظر حبسش به ۲۵ سال تقلیل یافت و دارابی ۱۵ سال از زندگی اش را به پای اتهامی سپری کرد که چیزی از آن نمیدانست.
چرا بعد از سالها دوباره از کاظم دارابی میگوییم؟ رفیق چندین ساله او، بهرام کلهر شاهد ماجرایی بود که تلخی آن از رنج بیش از ۲۰ ساله دارابی خبر میدهد. با ما همراه باشید تا در کم و کیف ماجرا قرار بگیرید:
داغی که ۲۰ سال انتظار کشید: مرگ زینب
چند شب پیش مردی از قبیله مردان مرد غریبانه از فرودگاه بغداد وارد ایران شد و منتظر است که بعد از ۲۰سال آرزوی در آغوش کشیدن دخترش را معنا کند فقط کافی است سه یا چهار روز دیگر منتظر بماند تا یک پرواز که مبداش برلین است در فرودگاه به زمین بنشیند.
آری! زینب از غربت باز خواهد گشت، اما بی جان و بی رمق که حتی یک لبخند را از پدر دریغ خواهد داشت. زینب چند روز پیش که آخرین فریاد درون سینهاش در لابهلای راهروها و اتاقهای آسایشگاههای غربتزده ژرمنها حبس شد و هرگز بیروننیامد.
دخترک میخواست آرزوی پدر را برای یکبار هم شده برآورده کند، زینب خوب میدانست تنها چیزی که بعد از گلوگیر شدن نفس میتواند از حقوق بشر آلمان بعد از هیتلر پس بزند، جان زینب است و دیگر هیچ؛ تنها کاری که یک دختر معلول که دو برابر پدرش در حبس آلمانیها بود، میتوانست انجام دهد مردن بعد از کشته شدن با لقمه غذای ژرمنها بود.
لقمهای که آن قدر بزرگ بود که راه گلویش را ببندد؛ میدانم نگذاشتند تا مادر برایت لقمه کوچک بگیرد نازت را بکشد و هر چقدر هم طول میکشد مادر با شعف نگاهت کند و حواسش باشد که لقمه گلوگیر نشود. اگر مادر بود، هر طور که بود نمیگذاشت لقمه ۱۰ دقیقه در گلویت بماند تا به کما بروی.
میدانم بین زمین و آسمان بودی که در نهایت تصمیم گرفتی دیگر انتظار پدر را پایان بدهی و لااقل یکبار هم که شده مرده یا زندهات را به پدر برسانی تا شاید پدر از دلش بیاید جسم بیجانت را در آغوش بکشد. میدانم اتهام تو این بود که کاظم دارابی پدرت بود و به اعتراف صریح قاضی هیچ ادلهای بر محکومیت پدرت برای دست داشتن در ترور رستوران میکونوس نداشت؛ و فقط با علم قاضی به این رسیده که به کاظم دارابی حبس ابد بدهد تا ایرانیها تا ابد یادشان باشد حقوق بشر آلمانی برای غیر آلمانیها چطور کار میکند و خروجی آدمهایی که مثل بنز کار کردند و یک ریز صدها جلسه دادگاه را طی پنج سال برگزار کردند تا پرخرجترین دادگاه آلمان بعد از جنگجهانی را برای یک ایرانی بیگناه در دادگاهی رقم بزنند که طبقه دوم آن در زمان محاکمه نازیها پر شده بود و این بار در نقطه مقابل برای یک پدر بیگناه ایرانی که در آلمان ادلهای علیهاش نتوانسته بودند پیدا کنند و بنیصدر را از فرانسه آورده بودند تا حدس بزند بعد از ۱۹ سال فرار از ایران یک ایرانی در آلمان چطور از ایران دستور میگیرد.
ناگفته نماند یک ایرانی را هم آوردند و چون بلد بود آلمانی بخواند تمام مطالب روزنامههای آلمان علیه دارابی را خوانده بود و خوب از بر کرده بود و قاضی دادگاه رویش نشده بود این ادله برگرفته از روزنامهها را مانند بقیه ادلهها قبول کند و در نهایت به حجیت علم خود اکتفا کرده بود و یک رأی داده بود تا دیگر ایرانیها، پشت کامیونهای بنز ننویسند اسیر آلمانی امیر ایرانی؛ به تلافی این جمله هم که شده بدترین حکم را علیه یک پدر بیگناه ایرانی صادر کرد؛ و نادادگاه دیگری سعی کرد سنگ تمام بگذارد و دخترک را برای همیشه از خانوادهاش جدا کند که چون پدرت کاظم دارابی است و به علم قاضی حبس ابد گرفته، پس مادرت هم توان نگهداری تو را ندارد.
حتی بعد از شهادت کارکنان دادگاه که کاظم در تمام مدت ۱۵ سال حبس از زندان آنچنان مشتاقانه روزی چند ساعت تلفن زندان را مشغول میکند و به امور خانواده میپردازد، عفو گرفت و همین اشتیاق وافر پدرت به زندگی؛ دلیل نشد تو را به پدرت برگرداند.
حقوق بشر بعد نازیها، منطقش هنوز مثل گشتاپو کار میکرد و هرگز تن ندادند که کمی از این ظلمشان کم کنند و دخترک گروگان گرفته شده حقوق بشر آلمان بعد آشویتس را؛ پس بدهند تا اینجایش را آلمانیها زحمت کشیدند. بعد از این را ایرانیها باید رقم بزنند فردی که فرزندش قربانی ایران و ایرانی و کیان نظام اسلامی شد، میبایست طور دیگری تشییع شود.
یادمان باشد یک ایرانی که ۵ سال در انفرادی نگه داشته شده تا قربانی یک سیرک آلمانی برای ضربه به کیان جمهوری اسلامی طراحی شده از فشار ۱۸۰۰ روز حبس تنهایی در اتاق ۴ متری میتوانست به این هم فکر کند اصرار بر بیگناهی؛ تهش حبس ابد است و جدایی تا قیامت، بین او و دخترش و همسری از لبنان که دلش را خوش کرده بود به ایرانی جماعت که قرار است خوشبختش کند و چند روز دیگر بعد ۲۰ سال انتظار جنازه دخترش را هدیه میگیرد، میتوانست به این فکر کند چرا باید مردانگی کنم و پای حقیقت بایستم. اما پای ایران ایستاد.
با این وجود، کاظم کسی را خبردار نکرده بود که برای تسلای خاطر داغدیدهاش بیایند فرودگاه، وقتی کاظم از گیت خروجی فرودگاه سلام بیرون آمد، محمدعلی فرزند داغدار برای تسلای پدر آمده بود من بودم و همسرم و سه تن از فامیلهای من که خبر را شنیده بودند و برای اولین بار کاظم را میدیدند.
به گزارش آنا، آنچه بر کاظم دارابی متهم بیگناه ایرانی پرونده جنجالی رستوران میکونوس گذشته است در قاب کتاب «نقاشی قهوه خانه» توسط انتشارات سوره مهر به رشته تحریر درآمده است.
انتهای پیام/
انتهای پیام/
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس