آنا گزارش می‌دهد

اینجا صدا‌ها فراموش نمی‌شوند؛ روایتی از موزه صدا و موسیقی برج آزادی

موزه
اینجا در موزه صدا و موسیقی برج آزادی، تاریخ را می‌شود نه فقط در قاب‌ها و ویترین‌ها بلکه در سازها، گرامافون ها، رادیوها، تلفن ها، نوار‌ها و ابزار‌هایی دید که هر کدام بخشی از حافظه شنیداری چند نسل را با خود حمل می‌کنند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، بعضی موزه‌ها را باید دید، بعضی را باید خواند و بعضی دیگر را باید شنید. موزه صدا و موسیقی برج آزادی از آن دسته موزه‌هایی است که اگرچه بخش قابل توجهی از روایت خود را در ویترین‌ها و اشیای قدیمی ارائه می‌کند، اما موضوع اصلی‌اش چیزی است که دیده نمی‌شود؛ «صدا».

چند روزی بیشتر از افتتاح این موزه نگذشته است؛ موزه‌ای که در دل برج آزادی شکل گرفته و مجموعه‌ای متنوع از سازها، ابزار‌های تولید، ضبط و پخش صدا و اشیایی را گرد هم آورده که هرکدام بخشی از تاریخ شنیداری انسان را روایت می‌کنند.

اینجا قرار نیست فقط با ساز‌های ایرانی روبه‌رو شویم. البته ساز‌ها بخش مهمی از مجموعه‌اند؛ تار، سه‌تار، کمانچه، سنتور، عود، نی، سرنا، بالابان و تنبک و ساز‌های مختلف اقوام ایرانی در کنار نمونه‌هایی از ساز‌های فرهنگ‌های دیگر دیده می‌شوند، اما داستان موزه از جایی گسترده‌تر آغاز می‌شود؛ از زمانی که انسان تلاش کرد صدای اطراف خود را تولید کند، به آن معنا بدهد، آن را منتقل کند و در نهایت راهی برای ثبت و نگهداری‌اش پیدا کند.

اینجا صدا‌ها فراموش نمی‌شوند؛ روایتی از موزه صدا و موسیقی برج آزادی

اینجا فقط موزه موسیقی نیست

شاید نخستین نکته‌ای که هنگام بازدید از این مجموعه جلب توجه می‌کند، تفاوت آن با تصور معمول از «موزه موسیقی» باشد.

اگر قرار بود با یک موزه صرفاً موسیقایی روبه‌رو باشیم، انتظار می‌رفت ویترین‌ها عمدتاً به سازها، نت‌ها، تصاویر هنرمندان و اسناد موسیقی اختصاص داشته باشند؛ اما در موزه صدا و موسیقی، دامنه روایت بسیار گسترده‌تر است.

فونوگراف و گرامافون، دستگاه‌های ضبط و پخش، ریل‌های صوتی، نوار‌های کاست، رادیو‌های قدیمی، تلفن‌ها، زنگ‌ها، سوت‌ها و ابزار‌های دیگری که در دوره‌های مختلف برای تولید، انتقال یا ثبت صدا به کار رفته‌اند، در کنار ساز‌ها قرار گرفته‌اند.

در واقع، عنوان «صدا» در این موزه فقط یک پسوند برای موسیقی نیست؛ صدا در اینجا موضوع اصلی است.

صدای ساز، صدای خواننده، صدای گوینده رادیو، صدای تلفن، صدای زنگ و حتی سوتی که روزگاری برای اعلام یک خبر، هشدار یا فرمان به کار می‌رفته، همگی در یک روایت قرار گرفته‌اند.

همین موضوع باعث می‌شود بازدید از این موزه برای مخاطبی که الزاماً موسیقی‌شناس نیست نیز جذاب باشد؛ چراکه بخش‌هایی از آن با تجربه روزمره انسان‌ها پیوند خورده است.

اینجا صدا‌ها فراموش نمی‌شوند؛ روایتی از موزه صدا و موسیقی برج آزادی

از ساز تا زنگ و سوت

در میان اشیای موجود، ساز‌ها شاید آشناترین بخش برای مخاطب باشند.

ساز‌های ایرانی در خانواده‌های مختلف در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند و مخاطب می‌تواند با تنوع ساز‌هایی مواجه شود که در نقاط مختلف ایران و در موقعیت‌های مختلف اجتماعی، آیینی و هنری مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

اما چند قدم آن‌طرف‌تر، با اشیایی مواجه می‌شویم که شاید در نگاه نخست ارتباط مستقیمی با موسیقی نداشته باشند.

زنگ‌ها، سوت‌ها، تلفن‌ها و دیگر ابزار‌های صوتی روزمره، بخشی از همین داستان هستند.

این اشیا یادآوری می‌کنند که انسان مدت‌ها پیش از آنکه صدا را به فایل دیجیتال تبدیل کند، برای رساندن یک پیام از صدا استفاده می‌کرده است.

یک زنگ می‌توانست اعلام‌کننده حضور کسی باشد، یک سوت می‌توانست هشدار بدهد یا فرمانی را منتقل کند و تلفن، فاصله میان دو انسان را با صدای آنها از میان بردارد؛ بنابراین اگر ساز‌ها تاریخ موسیقی را روایت می‌کنند، این اشیا تاریخ ارتباط صوتی انسان را روایت می‌کنند.

وقتی صدا برای نخستین‌بار ماندگار شد

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این مجموعه را می‌توان در ابزار‌های ضبط و پخش صدا جست‌و‌جو کرد.

امروز ذخیره کردن صدا آن‌قدر ساده است که شاید برای نسل جدید تصور جهانی بدون فایل صوتی دشوار باشد. یک تلفن همراه می‌تواند ساعت‌ها صدا را ضبط کند و همان فایل را در چند ثانیه برای فردی در نقطه‌ای دیگر بفرستد. اما همیشه این‌طور نبوده است.

فونوگراف، گرامافون، دستگاه‌های ریل و نوار‌های کاست، هرکدام نماینده دوره‌ای از تاریخ فناوری صدا هستند؛ دوره‌ای که نگهداری یک صدا نیازمند ابزار و رسانه‌ای فیزیکی بود.

در چنین جهانی، صفحه‌ای که روی گرامافون قرار می‌گرفت یا نواری که داخل دستگاه گذاشته می‌شد، فقط یک وسیله نبود؛ حامل یک صدا و در بسیاری موارد حامل یک خاطره بود.

موزه صدا و موسیقی این مسیر را در برابر چشم مخاطب قرار می‌دهد؛ مسیری که از ضبط مکانیکی صدا به فناوری‌های الکترونیکی و سپس به جهان دیجیتال رسیده است.

گرامافون‌هایی که فقط وسیله نیستند

ایستادن مقابل یک گرامافون قدیمی، فقط مواجه شدن با یک دستگاه قدیمی نیست. پشت این دستگاه، تاریخی از شنیدن وجود دارد؛ تاریخی که در آن موسیقی از فضای اجرای زنده جدا شد و توانست در قالب یک شیء، از جایی به جای دیگر منتقل شود.

برای نسلی که با صفحه‌های موسیقی و نوار کاست خاطره دارد، چنین اشیایی بخشی از گذشته شخصی است. برای نسل جوان‌تر، اما ممکن است بیشتر شبیه ابزار‌هایی از یک جهان دور باشند.

اینجا صدا‌ها فراموش نمی‌شوند؛ روایتی از موزه صدا و موسیقی برج آزادی

موزه در همین نقطه می‌تواند نقش دیگری هم پیدا کند؛ ایجاد گفت‌و‌گو میان نسل‌هایی که هرکدام تجربه متفاوتی از شنیدن دارند.نسلی با صفحه موسیقی بزرگ شده، نسلی با نوار کاست، نسلی با CD و نسل امروز با تلفن همراه و سرویس‌های پخش آنلاین.فناوری تغییر کرده، اما نیاز انسان به شنیدن همچنان باقی مانده است.

رادیو؛ صدایی که وارد خانه‌ها شد

رادیو‌های قدیمی نیز در این روایت جایگاه مهمی دارند.رادیو یکی از ابزار‌هایی بود که صدا را از یک فضای محدود بیرون آورد و وارد خانه‌ها کرد. صدای گوینده، خبر، موسیقی و برنامه‌های مختلف از طریق دستگاهی که در خانه قرار داشت، به بخشی از زندگی روزمره مردم تبدیل شد.

امروز شاید رادیو برای بسیاری از مخاطبان جوان، یکی از چندین رسانه موجود باشد؛ اما در دوره‌ای نه‌چندان دور، رادیو یکی از مهم‌ترین پنجره‌های مردم به جهان بیرون بود.

دیدن رادیو‌های قدیمی در کنار ساز‌ها و دیگر ابزار‌های صوتی، همین تغییر جایگاه صدا را به یاد می‌آورد؛ اینکه چگونه یک فناوری می‌تواند شیوه شنیدن و حتی سبک زندگی مردم را تغییر دهد.

تلفن و داستان انتقال صدا

تلفن‌های قدیمی نیز در این موزه فقط یک شیء تزئینی نیستند. تلفن را می‌توان یکی از مهم‌ترین نقاط عطف در تاریخ ارتباط صوتی دانست؛ ابزاری که به انسان اجازه داد صدای فردی را که در فاصله‌ای دور قرار دارد، بشنود. در موزه صدا و موسیقی، تلفن در کنار دیگر ابزار‌های صوتی قرار می‌گیرد تا بخشی از این تحول را نشان دهد؛ تحولی که امروز به تماس تصویری و پیام صوتی رسیده است.

در فاصله میان تلفن‌های قدیمی و گوشی‌های هوشمند امروزی، تنها فناوری تغییر نکرده است؛ رابطه انسان با مفهوم «فاصله» نیز تغییر کرده است.

روایت چهار دهه یک مجموعه‌دار

پشت این مجموعه، سال‌ها جمع‌آوری و نگهداری قرار دارد. حسین ساجدی‌، نوازنده تار، پژوهشگر و مجموعه‌دار حوزه موسیقی و میراث فرهنگی، آثار این موزه را طی حدود چهار دهه گردآوری کرده است. این مجموعه حاصل یک جست‌وجوی کوتاه‌مدت نیست؛ هر ساز، دستگاه یا شیء برای قرار گرفتن در کنار دیگری، بخشی از تاریخ جمع‌آوری و نگهداری را پشت سر گذاشته است.

در نتیجه، موزه را می‌توان نتیجه پیوند میان مجموعه‌داری شخصی و یک فضای عمومی فرهنگی دانست؛ مجموعه‌ای که حالا از محدوده یک مجموعه خصوصی خارج شده و امکان دیده شدن برای مخاطب عمومی را پیدا کرده است. ساجدی‌ در مراسم افتتاح موزه نیز بر تنوع آثار موجود تأکید کرد؛ آثاری که تنها به ساز‌های ایرانی محدود نمی‌شوند و طیف وسیعی از ابزار‌های صوتی و ساز‌های ملی، قومی و حتی نمونه‌هایی از ساز‌های دیگر فرهنگ‌ها را دربرمی‌گیرند.

صدای اقوام در کنار صدای شهر

یکی از ویژگی‌های قابل توجه چنین مجموعه‌ای، امکان نگاه کردن به موسیقی و صدا از زاویه فرهنگ‌های مختلف است. هر قوم و منطقه‌ای ساز‌ها و شیوه‌های صوتی خاص خود را دارد. برخی ساز‌ها برای اجرای موسیقی ساخته شده‌اند، برخی در آیین‌ها کاربرد داشته‌اند و برخی با زندگی روزمره مردم پیوند خورده‌اند.

در نتیجه، یک ساز فقط یک وسیله تولید صدا نیست؛ می‌تواند حامل بخشی از هویت، جغرافیا و خاطرات جمعی یک جامعه باشد. قرار گرفتن چنین ساز‌هایی در یک مجموعه واحد، به مخاطب اجازه می‌دهد تفاوت‌ها و شباهت‌های فرهنگ‌های صوتی را در کنار هم ببیند.

موزه‌ای که می‌تواند شنیدنی‌تر شود

البته عنوان «موزه صدا» یک انتظار مهم هم ایجاد می‌کند: اینکه مخاطب علاوه بر دیدن ابزار تولید و ضبط صدا، امکان شنیدن بخشی از صدا‌های مرتبط با این آثار را نیز داشته باشد. در جهانی که موزه‌های معاصر بیش از گذشته به تجربه تعاملی مخاطب توجه می‌کنند، صدا می‌تواند مهم‌ترین ابزار ارتباطی این موزه با بازدیدکننده باشد. تماشای یک ساز قدیمی یک تجربه است، اما شنیدن صدای همان ساز تجربه‌ای متفاوت ایجاد می‌کند. دیدن یک گرامافون قدیمی نیز یک چیز است و شنیدن صدای صفحه‌ای که با همان فناوری پخش می‌شود، چیز دیگر.

از همین منظر، ظرفیت توسعه این موزه تنها به افزایش تعداد اشیا محدود نمی‌شود؛ می‌توان برای آن آرشیو صوتی، ایستگاه‌های شنیداری، روایت‌های صوتی درباره هر شیء و حتی امکان مقایسه صدای ساز‌های مختلف را نیز تصور کرد. چنین امکانی می‌تواند عنوان «صدا» را از یک مفهوم توضیحی به تجربه‌ای واقعی برای مخاطب تبدیل کند.

برج آزادی و یک فصل تازه موزه‌ای

افتتاح موزه صدا و موسیقی در برج آزادی، از سوی دیگر، یک اتفاق صرفاً مرتبط با موسیقی نیست. برج آزادی از مهم‌ترین نماد‌های فرهنگی تهران است و اضافه شدن یک موزه تخصصی دیگر به مجموعه فضا‌های فرهنگی آن، می‌تواند دامنه فعالیت‌های این مجموعه را گسترده‌تر کند.

محمد اله‌یاری، مدیرعامل بنیاد رودکی، در آیین افتتاح موزه نیز به توسعه فعالیت‌های موزه‌ای برج آزادی اشاره کرد و راه‌اندازی موزه صدا و موسیقی را در کنار دیگر فضا‌های موزه‌ای این مجموعه، گامی برای تکمیل این بخش دانست. به این ترتیب، برج آزادی علاوه بر اینکه همچنان محل برگزاری برنامه‌های فرهنگی و هنری است، می‌تواند بخشی از تاریخ فرهنگی و هنری ایران را نیز در قالب موزه روایت کند.

از «ای ایران» تا صدای امروز

آیین افتتاح موزه نیز با موسیقی همراه بود. ارکستر خالقی در ابتدای مراسم قطعه «به دنبال دل» اثر علی تجویدی و سپس «ای ایران» اثر روح‌الله خالقی را اجرا کرد؛ انتخابی که برای افتتاح موزه‌ای با محوریت صدا و موسیقی، معنای خاص خود را پیدا می‌کند. «ای ایران» برای چند نسل فقط یک قطعه موسیقی نیست؛ بخشی از حافظه جمعی ایرانیان است.

همین پیوند میان یک صدای آشنا و مجموعه‌ای از اشیایی که تاریخ صدا را روایت می‌کنند، افتتاحیه را به نقطه اتصال میان گذشته و حال تبدیل کرد.

موزه‌ای برای خاطرات شنیداری

شاید در نهایت، مهم‌ترین چیزی که موزه صدا و موسیقی در مخاطب ایجاد می‌کند، خاطره باشد. ممکن است یک بازدیدکننده با دیدن یک گرامافون، خانه مادربزرگش را به یاد بیاورد؛ دیگری با دیدن نوار کاست به سال‌های نوجوانی فکر کند و فرد دیگری با دیدن یک رادیوی قدیمی، صدای گوینده‌ای را به یاد بیاورد که سال‌ها پیش از خانه آنها پخش می‌شده است. این همان جایی است که موزه از مجموعه‌ای از اشیای تاریخی فراتر می‌رود.

اشیا دیگر فقط «قدیمی» نیستند؛ هرکدام می‌توانند کلیدی برای باز کردن بخشی از حافظه شخصی یا جمعی مخاطب باشند.

تاریخ را این بار باید شنید

موزه صدا و موسیقی برج آزادی را می‌توان روایتی از رابطه انسان با صدا دانست؛ از نخستین تلاش‌ها برای تولید و انتقال صوت تا فناوری‌هایی که امکان ثبت و بازتولید آن را فراهم کردند. در این روایت، تار و کمانچه در کنار گرامافون قرار می‌گیرند، رادیو کنار نوار کاست می‌نشیند، تلفن‌های قدیمی در کنار ابزار‌های صوتی دیگر قرار می‌گیرند و زنگ و سوت نیز سهم خود را از این تاریخ دارند. همین کنار هم قرار گرفتن است که موزه را از یک نمایشگاه ساز جدا می‌کند.

اینجا قرار نیست فقط بفهمیم مردم گذشته چه سازی می‌زدند؛ قرار است بفهمیم چگونه می‌شنیدند، چگونه صدایشان را به دیگری می‌رساندند، چگونه صدا را ثبت می‌کردند و چگونه بخشی از زندگی خود را در قالب صدا برای نسل‌های بعد باقی گذاشتند.

شاید به همین دلیل، وقتی از موزه صدا و موسیقی بیرون می‌آییم، چیزی بیش از تصویر چند ساز و دستگاه قدیمی با ما می‌ماند؛ این فکر که هر دوره تاریخی، علاوه بر معماری و تصویر و نوشته، یک «صدای مخصوص به خودش» هم دارد. صدایی که اگر ثبت نشود، ممکن است برای همیشه از حافظه جمعی حذف شود.

موزه صدا و موسیقی برج آزادی حالا تلاش می‌کند بخشی از همین صدا‌ها را نگه دارد؛ صدا‌هایی از موسیقی، فناوری، ارتباط و زندگی روزمره که هرکدام زمانی در متن زندگی مردم حضور داشته‌اند و امروز، پشت شیشه یک ویترین، تبدیل به بخشی از تاریخ شده‌اند.

انتهای پیام/

ارسال نظر