چرا اندیشه مولانا هنوز برای انسان امروز حرف تازه دارد؟/ از «دانستن» تا «چشیدن» حقیقت

مولانا
شاعر و پژوهشگر ادبیات، با واکاوی ساحت وجودی مولانا جلال‌الدین بلخی و تأثیر شمس تبریزی بر تکوین اندیشه‌های او، بر این باور است که آموزه‌های عرفانی مولانا صرفاً یک نظام فکری نظری نیست، بلکه دعوتی است برای گذار از دایره محدودِ «دانستن» به بیکرانگیِ «تجربه و چشیدن» که می‌تواند گره‌گشای بحران‌های معنایی در زیست‌جهان انسان مدرن باشد.

به گزارش خبرگزاری آنا، احمد یزدانی شاعر و پژوهشگر ادبیات با اشاره به چراییِ تداوم حیات فکری مولانا در دنیای معاصر تأکید کرد: مولانا پیش از دیدار تاریخی و تحول‌آفرین خود با شمس تبریزی، عالمی برجسته و فقیهی سرشناس بود که در وادی علم و شریعت، مقامی ارجمند داشت؛ اما آنچه مولانا را به این جایگاه فراتر از زمان می‌رساند، نه علمِ اکتسابی، بلکه عبور از حجاب‌های نفسانی و پیوند با حقیقت از مجرای «تجربه» بود.

یزدانی در تبیین این تحول خاطرنشان کرد: «دیدار با شمس، برای مولانا، آغاز فصلی نوین بود؛ فصلی که در آن، آموخته‌های پیشین به تجربه‌های قلبی بدل گشتند. مولانا از دنیای دانستن که دنیای مفاهیم و الفاظ است، به دنیای چشیدن که دنیای شهود و دریافتِ بی‌واسطه است، هجرت کرد.»

وی افزود: پژوهشگران حوزه ادبیات بر این باورند که رابطه شمس و مولانا، نه یک پیوند ساده استاد و شاگردی، بلکه آئینه‌ای بود که در آن مولانا تمامیتِ وجود خویش را بازیافت. شمس، به‌مثابه کاتالیزوری عملکرد که ظرفیت‌های نهفته در وجود مولانا را که تا پیش از آن در پرده علم پنهان بود، به فعلیت رساند. این نکته کلیدی در تحلیل یزدانی بازتاب داشت.

وی تأکید کرد: «پس از ناپدیدشدن شمس، اندوه و اشتیاق مولانا، نه به انزوا که به فورانی از شعر و شور بدل شد که ما امروز آن را در قالب مثنوی و دیوان شمس می‌بینیم. این یعنی تبدیل دردِ فراق به خلاقیت و تبیین حقیقت.»

شاعر و پژوهشگر ادبیات در بخش دیگری از این برنامه رادیویی تأکید کرد: مولانا برای انتقال آموزه‌های بلند عرفانی و اخلاقی، از ابزار «تمثیل» و «قصه» بهره می‌گیرد. مولانا، با هنرمندیِ تمام، مفاهیم انتزاعی را در قالب داستان‌های ساده و قابل‌فهم برای عمومِ مردم، از هر طبقه و قشری، به تصویر می‌کشد. او معتقد است که سخن‌گفتن از عشق کافی نیست؛ بلکه باید عشق را در زندگی جاری کرد و آن را زیست. به‌زعم کارشناس برنامه، این همان «عرفانِ زیسته» است که فقدان آن در جامعه امروز، منجر به گسست‌های روانی و اجتماعی می‌شود.

یزدانی در بخش پایانیِ صحبت‌های خود با تأکید بر اینکه مولانا نیروی عشق را عاملی برای خروج انسان از خودِ محدود و متصل‌شدن به جهانی وسیع‌تر می‌داند، تصریح کرد: «در اندیشه مولانا، انسان زمانی به کمال می‌رسد که دیوار‌های منیت را در هم بشکند و در دریای بیکرانِ حقیقتِ کل، مستغرق شود. این آموزه برای انسان سرگشته امروز که در چنبره فردگراییِ افراطی گرفتار شده، پیامی رهایی‌بخش دارد.»

انتهای پیام/

ارسال نظر