تربیت در کنار تعلیم؛ ضرورت تقویت جهتگیری الهی و فرهنگی در آموزش تخصصی دانشگاهها
سید مرتضی سیفتی، عضو هیئت علمی دانشگاه آزاد اسلامی یزد و استاد سرآمد آموزشی دانشگاه آزاد اسلامی در حوزه جهتگیری الهی-فرهنگی در تدریس دروس تخصصی، در گفتوگو با خبرنگار آنا، به تشریح رمز موفقیت خود در کسب عنوان استاد سرآمد پرداخت و تلاش مستمر، برنامهریزی، مسئولیتپذیری و پایبندی به رسالت واقعی استادی را از عوامل اصلی موفقیت خود دانست.
وی که دارای مدرک دکترای تخصصی در حوزه زیستشناسی سلولی و مولکولی است و بیش از دو دهه در زمینههای زیستشناسی سلولی و مولکولی، ژنتیک و بیوتکنولوژی به تدریس، پژوهش و تربیت دانشجویان در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکتری اشتغال دارد و فعالیتهای علمی و پژوهشی خود را بر موضوعات روز علوم زیستی از جمله ژنتیک مولکولی، زیستشناسی مولکولی سرطان، زیستفناوری پزشکی، پزشکی بازساختی و فناوریهای نوین در علوم زیستی متمرکز کرده است، با اشاره به نقش جشنوارههای دانشگاهی در شناسایی استعدادها، بر ضرورت حمایتهای پس از جشنواره برای تبدیل ایده به فناوری تأکید کرد و به چالشهای پیش روی رشتههای علوم زیستی از جمله بازنگری سرفصلها، ضرورت بهرهگیری از فناوریهای نوین و تقویت بعد تربیتی آموزش دانشگاهی پرداخت.
در ادامه مشروح گفتوگو را میخوانید.
به عوامل کلیدی موفقیت خود در کسب عنوان استاد سرآمد دانشگاه آزاد اسلامی اشاره کنید و بفرمایید که چه رویهها و رویکردهایی در طول سالهای تدریس، شما را به این جایگاه رساند؟
در طول سالهای فعالیت دانشگاهی، همواره تلاش کردهام آموزش را فراتر از انتقال مفاهیم نظری ببینم. از نگاه من، رسالت یک استاد دانشگاه تنها تدریس در کلاس درس نیست، بلکه تربیت علمی، اخلاقی و فرهنگی دانشجویان، پرورش قدرت تفکر، روحیه پژوهشگری، اخلاق حرفهای و توانایی حل مسئله در آنان است. به همین دلیل، همواره کوشیدهام میان آموزش، پژوهش و پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه و صنعت پیوندی مؤثر برقرار کنم تا دانشجویان علاوه بر کسب دانش تخصصی، آمادگی لازم برای ایفای نقش در توسعه علمی و فناوری کشور را نیز به دست آورند.
انتخاب به عنوان استاد سرآمد دانشگاه آزاد اسلامی را بیش از آنکه یک موفقیت شخصی بدانم، حاصل سالها تلاش مستمر، همکاری ارزشمند همکاران دانشگاهی، اعتماد دانشجویان عزیز و حمایت خانواده میدانم. این انتخاب، مسئولیت بنده را برای ارتقای کیفیت آموزش، گسترش پژوهشهای اثرگذار و تربیت نسل آینده پژوهشگران و متخصصان کشور دوچندان میکند.
امیدوارم دانشگاههای کشور، بهویژه دانشگاه آزاد اسلامی، همچنان بتوانند با تکیه بر سرمایه انسانی ارزشمند، توسعه پژوهشهای کاربردی، نوآوری و تعامل مؤثر با صنعت و جامعه، نقش پررنگتری در حل مسائل کشور و تحقق مرجعیت علمی جمهوری اسلامی ایران ایفا کنند.
به اعتقاد من، موفقیت در دانشگاه یک اتفاق ناگهانی یا حاصل یک فعالیت مقطعی نیست؛ بلکه نتیجه سالها تلاش مستمر، برنامهریزی، مسئولیتپذیری و پایبندی به رسالت واقعی استادی است. اگر امروز افتخار یافتهام که به عنوان استاد سرآمد دانشگاه آزاد اسلامی معرفی شوم، این موفقیت را بیش از آنکه متعلق به خود بدانم، حاصل همراهی دانشجویان پرتلاش، همکاران فرهیخته، مساعدت مسئولین دلسوز دانشگاه، حمایت خانواده و فضای علمی دانشگاه میدانم.
در طول سالیان فعالیت دانشگاهی همواره تلاش کردهام سه حوزه آموزش، پژوهش و خدمت به جامعه را به صورت متوازن دنبال کنم. از نگاه من، یک استاد موفق صرفاً تولیدکننده مقاله نیست؛ بلکه باید بتواند انگیزه یادگیری را در دانشجو ایجاد کند، او را با روش صحیح پژوهش آشنا سازد، روحیه پرسشگری و تفکر نقادانه را در او پرورش دهد و دانش را در مسیر حل مسائل واقعی جامعه به کار گیرد. اگر پژوهشهای دانشگاهی بتوانند به ارتقای سلامت، توسعه فناوری، رفع نیازهای صنعت و افزایش کیفیت زندگی مردم کمک کنند، آن زمان دانشگاه به رسالت اصلی خود نزدیک شده است.
از سوی دیگر، معتقدم که یادگیری برای یک استاد هیچگاه پایان نمییابد. پیشرفت شتابان علوم، بهویژه در حوزههایی مانند ژنتیک، زیستشناسی مولکولی، زیستفناوری و هوش مصنوعی، ایجاب میکند که استاد نیز همواره در حال بهروز کردن دانش، مهارتها و شیوههای آموزشی خود باشد. استادی که خود را متوقف بداند، نمیتواند نسل آینده دانشمندان را برای مواجهه با چالشهای نوین آماده کند.
به نظر شما، جشنوارهها و رویدادهای علمی دانشگاه آزاد تا چه اندازه در کشف استعدادهای علمی کشور و افزایش انگیزه دانشآموزان، دانشجویان و استادان مؤثر بودهاند؟
در خصوص نقش رویدادها و جشنوارههای دانشگاه آزاد اسلامی نیز معتقدم این برنامهها، اگر با رویکرد علمی و مسئلهمحور برگزار شوند، میتوانند یکی از مؤثرترین ابزارهای شناسایی و پرورش استعدادهای کشور باشند. این رویدادها فرصتی فراهم میکنند تا دانشآموزان، دانشجویان و استادان، توانمندیهای خود را در فضایی رقابتی و سازنده عرضه کنند، با یکدیگر تعامل علمی داشته باشند و از تجربههای موفق یکدیگر بهرهمند شوند. بسیاری از ایدههای نوآورانه، همکاریهای پژوهشی و حتی شرکتهای دانشبنیان، از همین بسترهای علمی شکل گرفتهاند. بحمداللّه دانشگاه آزاد اسلامی در این زمینه بسیار موفق بودهاست.
البته لازم به ذکر است که اثربخشی این جشنوارهها زمانی بیشتر خواهد بود که فرآیند حمایت پس از جشنواره نیز به همان اندازه جدی گرفته شود. استعدادهای برتر نباید تنها در یک مراسم معرفی شوند؛ بلکه لازم است از طریق حمایتهای پژوهشی، گرنتهای تحقیقاتی، ارتباط با صنعت، مراکز رشد و شرکتهای دانشبنیان، فرصت تبدیل ایده به فناوری و فناوری به محصول برای آنان فراهم شود. به بیان دیگر، جشنواره باید نقطه آغاز یک مسیر رشد باشد، نه پایان آن.
در نهایت، باور دارم که مهمترین سرمایه هر کشور، منابع طبیعی یا تجهیزات پیشرفته نیست، بلکه سرمایه انسانی آن است. هر برنامهای که بتواند استعدادهای جوان را شناسایی، هدایت و حفظ کند، در واقع سرمایهگذاری برای آینده علمی، اقتصادی و فناوری کشور است. دانشگاه آزاد اسلامی به دلیل گستردگی جغرافیایی، تنوع رشتهها و حضور گسترده استادان و دانشجویان در سراسر کشور، ظرفیت بسیار ارزشمندی برای تحقق این هدف دارد و میتواند بیش از گذشته در تربیت نیروی انسانی خلاق، کارآفرین و مسئلهمحور نقشآفرینی کند.
با توجه به اهمیت اثرگذاری علوم و رشتههای دانشگاهی در حل مسائل و مشکلات کشور چه ساز و کاری را در این خصوص مناسب میدانید تا رشتههای دانشگاهی، با تکیه بر دانش بومی جوانان بتواند مسائل و مشکلات کشور را رفع کند و به اثرگذاری مستقیم در این حوزه بپردازد؟
به اعتقاد من، یکی از مهمترین رسالتهای دانشگاه در دنیای امروز، حل مسائل کشور و خلق ارزش برای جامعه است. اگر دانشگاه تنها به آموزش نظری و تولید مقاله محدود شود، بخش مهمی از ظرفیت خود را از دست خواهد داد. دانشگاه زمانی موفق است که بتواند دانش را به فناوری، فناوری را به محصول و محصول را به بهبود کیفیت زندگی مردم و توسعه کشور تبدیل کند.
خوشبختانه کشور عزیزمان از سرمایه انسانی بسیار ارزشمندی برخوردار است. جوانان ما از نظر استعداد، خلاقیت و توان علمی در سطح بسیار مطلوبی قرار دارند و در بسیاری از عرصههای علمی توانستهاند توانمندی خود را در سطح بینالمللی به اثبات برسانند. آنچه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، ایجاد سازوکاری است که این ظرفیت علمی را به سمت حل مسائل واقعی کشور هدایت کند.
به نظر من، نخستین گام آن است که تعریف پروژههای پژوهشی و پایاننامههای دانشگاهی بر اساس نیازهای واقعی کشور انجام شود. بخشی از مسائل موجود در حوزههایی مانند سلامت، کشاورزی، محیط زیست، انرژی، صنایع، امنیت غذایی و فناوریهای نوین، میتواند موضوع پژوهش دانشجویان و استادان قرار گیرد. در این صورت، پژوهش از یک فعالیت صرفاً دانشگاهی به ابزاری برای توسعه ملی تبدیل خواهد شد. این فعالیت چند سال است که در دانشگاه آزاد اسلامی شروع شده و امیدواریم که با دقت نظر و پایش مسئولین ذیربط نتایج مثبت آن را در سالیان آینده شاهد باشیم.
گام دوم، تقویت ارتباط نظاممند میان دانشگاه، صنعت، دستگاههای اجرایی و شرکتهای دانشبنیان است. تجربه کشورهای موفق نشان میدهد که نوآوری زمانی به ثمر میرسد که این چهار بخش در کنار یکدیگر قرار گیرند. استادان و دانشجویان باید از مسائل واقعی صنعت و جامعه آگاه باشند و در مقابل، صنعت نیز دانشگاه را به عنوان شریک علمی و فناور خود بپذیرد. این ارتباط دوسویه موجب میشود نتایج پژوهشها از مرز انتشار مقاله عبور کرده و به فناوری، ثبت اختراع، تجاریسازی و ایجاد اشتغال منجر شود.
نکته مهم دیگر، اعتماد به دانش بومی و توان علمی جوانان کشور است. دانش بومی به معنای محدود شدن به داشتههای داخلی نیست؛ بلکه یعنی استفاده هوشمندانه از دانش روز دنیا و بومیسازی آن متناسب با نیازها، ظرفیتها و اولویتهای کشور. در رشته ما، یعنی زیستشناسی مولکولی، ژنتیک و زیستفناوری، این رویکرد میتواند به توسعه فناوریهای پیشرفته در زمینه تشخیص بیماریها، پزشکی شخصی، تولید فرآوردههای زیستی، کشاورزی نوین و حفظ منابع زیستی کشور منجر شود.
در کنار این موارد، لازم است نظام ارزیابی دانشگاهها و اعضای هیئت علمی نیز بیش از گذشته بر میزان اثرگذاری پژوهشها تأکید داشته باشد. بدون تردید انتشار مقاله علمی اهمیت فراوانی دارد، اما در کنار آن باید به شاخصهایی مانند حل یک مسئله ملی، ثبت اختراع، انتقال فناوری، همکاری با صنعت، ایجاد شرکتهای دانشبنیان، تولید محصول و تربیت نیروی انسانی متخصص نیز توجه شود. هرچه معیارهای ارزیابی به سمت اثربخشی اجتماعی و اقتصادی پژوهش حرکت کند، دانشگاهها نیز بیش از پیش در مسیر حل مسائل کشور قرار خواهند گرفت.
در نهایت، باور دارم که آینده ایران بیش از هر زمان دیگری به اقتصاد دانشبنیان وابسته است. کشوری که بتواند از ظرفیت علمی دانشگاهها، خلاقیت جوانان و توان پژوهشی استادان بهدرستی استفاده کند، نهتنها بسیاری از نیازهای داخلی خود را برطرف خواهد کرد، بلکه میتواند در عرصه علم و فناوری به یک مرجع منطقهای و حتی جهانی تبدیل شود. دانشگاه آزاد اسلامی نیز به دلیل گستردگی شبکه علمی خود در سراسر کشور، ظرفیت کمنظیری برای تحقق این هدف دارد و میتواند نقش مؤثری در تبدیل دانش به ثروت، فناوری و رفاه اجتماعی ایفا کند.
با توجه به تحولات سریع علمی و فناوری، سرفصلهای رشتههای دانشگاهی بهویژه در حوزه تخصصی شما تا چه اندازه نیازمند بازنگری و بهروزرسانی هستند و چه محورهایی در این بازنگری باید مورد توجه قرار گیرد؟
بدون تردید، بازنگری مستمر سرفصلهای درسی یکی از ضرورتهای آموزش عالی در دنیای امروز است. سرعت پیشرفت علم و فناوری به اندازهای زیاد شده است که در بسیاری از رشتهها، بخشی از دانشی که چند سال پیش بهروز محسوب میشد، امروز نیازمند اصلاح، تکمیل یا حتی جایگزینی است. بنابراین، سرفصلهای دانشگاهی نباید به عنوان اسناد ثابت و تغییرناپذیر تلقی شوند، بلکه باید متناسب با تحولات علمی، فناوری و نیازهای جامعه به صورت مستمر مورد بازنگری قرار گیرند.
در رشتههای زیستشناسی سلولی و مولکولی، ژنتیک و زیستفناوری، این ضرورت بیش از بسیاری از رشتههای دیگر احساس میشود. طی چند سال اخیر تغییرات بسیار خوبی در سرفصل این رشتهها صورت گرفته است. با اینحال امروزه فناوریهایی مانند ویرایش ژنوم (CRISPR)، پزشکی دقیق و شخصیسازیشده، هوش مصنوعی در علوم زیستی، بیوانفورماتیک، توالییابی نسل جدید، تحلیل دادههای زیستی، زیستشناسی سامانهها و پزشکی بازساختی با سرعت بسیار زیادی در حال توسعه هستند. طبیعی است که دانشجویی که امروز وارد دانشگاه میشود، باید با این فناوریها آشنا باشد تا بتواند در آینده در عرصه پژوهش، صنعت و بازار کار رقابت کند.
البته بازنگری سرفصلها به معنای حذف مبانی علمی نیست. علوم پایه، شالوده آموزش دانشگاهی هستند و باید با همان استحکام حفظ شوند. آنچه نیازمند تغییر است، شیوه آموزش، محتوای کاربردی و میزان انطباق آن با نیازهای امروز و فردای جامعه است. به بیان دیگر، باید میان آموزش مفاهیم بنیادی و آموزش فناوریهای نوین تعادل برقرار شود.
به اعتقاد من، بازنگری سرفصلها باید بر چند اصل استوار باشد. نخست، مشارکت فعال استادان، پژوهشگران، صاحبان صنعت و فارغالتحصیلان در تدوین برنامههای درسی، تا محتوای آموزشی با نیازهای واقعی کشور و بازار کار همسو باشد. دوم، تقویت آموزشهای عملی، پژوهشمحور و مهارتمحور در کنار آموزش نظری؛ زیرا امروز کارفرمایان بیش از هر چیز به دنبال فارغالتحصیلانی هستند که علاوه بر دانش، توانایی حل مسئله، کار تیمی، طراحی پژوهش و استفاده از فناوریهای جدید را داشته باشند. سوم، ایجاد انعطاف در برنامههای آموزشی تا دانشگاهها بتوانند متناسب با تحولات علمی و نیازهای منطقهای، بخشی از محتوای درسی را بهروز و متناسبسازی کنند.
از سوی دیگر، معتقدم که امروز هوش مصنوعی، اخلاق پژوهش، مالکیت فکری، کارآفرینی و نوآوری دیگر موضوعاتی جانبی نیستند؛ بلکه به مهارتهای ضروری برای بسیاری از رشتههای دانشگاهی تبدیل شدهاند. آشنایی دانشجویان با این حوزهها میتواند آنان را برای حضور مؤثرتر در محیطهای علمی، پژوهشی و صنعتی آماده کند.
در مجموع، هدف از بازنگری سرفصلهای درسی نباید صرفاً افزودن چند عنوان جدید به برنامههای آموزشی باشد؛ بلکه باید تربیت فارغالتحصیلانی توانمند، خلاق، مسئولیتپذیر و مسئلهمحور باشد؛ افرادی که بتوانند دانش خود را در خدمت پیشرفت کشور قرار دهند. اگر دانشگاه بتواند چنین نیروی انسانی تربیت کند، رسالت اصلی خود را بهخوبی انجام داده است و نقش مؤثرتری در توسعه علمی، فناوری و اقتصادی کشور ایفا خواهد کرد.
با توجه به نیازهای آینده کشور، چه راهبردهایی برای احیا و بازطراحی رشتههای کممتقاضی میتواند مؤثر باشد؟
به نظر من، کم بودن متقاضی یک رشته دانشگاهی لزوماً به معنای کماهمیت بودن آن نیست. برخی رشتهها، علیرغم تعداد کمتر داوطلبان، از نظر علمی، راهبردی و نقشآفرینی در توسعه کشور، جایگاه بسیار ارزشمندی دارند. بنابراین، تصمیمگیری درباره این رشتهها باید بر اساس نیازهای بلندمدت کشور، آینده فناوری و تحولات بازار کار انجام شود، نه صرفاً بر مبنای آمار پذیرش در یک یا دو سال.
نخستین اقدام، آسیبشناسی دقیق علت کاهش استقبال از هر رشته است. گاهی کاهش تقاضا ناشی از محدود بودن فرصتهای شغلی است، گاهی به دلیل قدیمی بودن برنامههای آموزشی، گاهی به علت نبود شناخت کافی در میان دانشآموزان و خانوادهها و گاهی نیز به دلیل تغییرات سریع فناوری. تا زمانی که علت اصلی مشخص نشود، نمیتوان برای آن نسخه واحدی پیچید.
در مواردی که یک رشته همچنان برای آینده کشور اهمیت راهبردی دارد، باید بازنگری در محتوای آموزشی، بهروزرسانی سرفصلها و افزایش مهارتآموزی در اولویت قرار گیرد. بسیاری از رشتهها اگر با فناوریهای نوین، هوش مصنوعی، تحلیل داده، کارآفرینی و آموزشهای عملی تلفیق شوند، جذابیت و کارآمدی بیشتری برای دانشجویان پیدا خواهند کرد. امروز دانشجویان به دنبال رشتهای هستند که علاوه بر دانش تخصصی، مسیر روشنی برای اشتغال، نوآوری و فعالیت حرفهای پیش روی آنان قرار دهد.
از سوی دیگر، لازم است ارتباط این رشتهها با صنعت، مراکز تحقیقاتی و شرکتهای دانشبنیان تقویت شود. زمانی که دانشجو از همان دوران تحصیل با محیط واقعی کار، پروژههای کاربردی و نیازهای جامعه ارتباط برقرار کند، انگیزه بیشتری برای ادامه مسیر خواهد داشت و جامعه نیز ارزش آن رشته را بهتر درک خواهد کرد.
موضوع مهم دیگر، هدایت تحصیلی مبتنی بر استعداد و آگاهی است. بسیاری از دانشآموزان انتخاب رشته را بر اساس برداشتهای عمومی یا شرایط مقطعی بازار کار انجام میدهند، در حالی که اگر اطلاعات دقیقتری درباره ظرفیتهای علمی، فرصتهای شغلی و آینده رشتهها در اختیار آنان قرار گیرد، انتخابهای آگاهانهتری خواهند داشت. در این زمینه، دانشگاهها میتوانند با برگزاری رویدادهای علمی، بازدیدهای آزمایشگاهی و معرفی دستاوردهای فارغالتحصیلان، تصویر واقعیتری از رشتههای مختلف ارائه دهند.
البته باید این واقعیت را نیز پذیرفت که برخی رشتهها ممکن است در طول زمان نیازمند ادغام، بازطراحی یا تغییر مأموریت باشند. نظام آموزش عالی باید انعطافپذیر باشد و متناسب با نیازهای کشور و تحولات جهانی، ساختار رشتهها را بازنگری کند. این فرآیند نباید با نگاه حذف یک رشته، بلکه با هدف افزایش کارآمدی، میانرشتهای شدن و همافزایی علمی انجام شود.
در نهایت، معتقدم آینده آموزش عالی به سمت رشتههای میانرشتهای و مهارتمحور در حرکت است. بسیاری از نوآوریهای بزرگ امروز در مرز میان علوم مختلف شکل میگیرند؛ برای مثال، تلفیق زیستشناسی با هوش مصنوعی، علوم داده، مهندسی، پزشکی و فناوری اطلاعات، افقهای جدیدی را در پژوهش و صنعت ایجاد کرده است. اگر دانشگاهها بتوانند رشتههای خود را با این رویکرد بازآفرینی کنند، نهتنها جذابیت بیشتری برای نسل جوان خواهند داشت، بلکه نقش مؤثرتری در تربیت نیروی انسانی متخصص و حل مسائل آینده کشور ایفا خواهند کرد.
اهمیت بهرهگیری از فناوریهای نوین آموزشی در رشتههای دانشگاهی، بهویژه در حوزه تخصصی خود را چگونه ارزیابی میکنید و چه راهبرد یا الگوی عملیاتی را برای استفاده مؤثر از این فناوریها در فرآیند آموزش پیشنهاد میدهید؟
امروزه استفاده از فناوریهای نوین آموزشی یک ضرورت اجتنابناپذیر برای ارتقای کیفیت آموزش عالی است. نسل جدید دانشجویان در محیطی رشد کردهاند که فناوری، بخش جداییناپذیر زندگی روزمره آنان است؛ بنابراین، شیوههای آموزش نیز باید متناسب با این تغییرات تحول پیدا کند. البته باید تأکید کنم که فناوری هرگز جایگزین استاد نخواهد شد، بلکه ابزاری است که میتواند اثربخشی آموزش، یادگیری و پژوهش را به میزان قابل توجهی افزایش دهد.
در حوزه تخصصی من، این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد. امروز بسیاری از فناوریهایی که در آزمایشگاههای پیشرفته دنیا مورد استفاده قرار میگیرند، مانند توالییابی نسل جدید، تحلیل دادههای زیستی، هوش مصنوعی، مدلسازی مولکولی، شبیهسازیهای رایانهای و آزمایشگاههای مجازی، به بخشی از فرآیند آموزش تبدیل شدهاند. دانشجویی که با این ابزارها آشنا نباشد، در آینده پژوهشی و حرفهای خود با محدودیتهای جدی مواجه خواهد شد.
با این حال، از نظر من استفاده از فناوری باید هدفمند، هوشمندانه و مبتنی بر نیاز آموزشی باشد. صرف استفاده از ابزارهای جدید به معنای آموزش بهتر نیست. مهم این است که فناوری بتواند یادگیری عمیقتر، مشارکت بیشتر دانشجو، تقویت تفکر نقادانه و افزایش مهارتهای عملی را به همراه داشته باشد. اگر فناوری تنها به نمایش اسلاید یا استفاده از چند نرمافزار محدود شود، تحول واقعی در آموزش رخ نخواهد داد.
باتوجه به استانداردهای علمی، آینده آموزش دانشگاهی باید چهار مولفه در خود بگنجاند:
نخست، آموزش ترکیبی؛ یعنی بهرهگیری هوشمندانه از آموزش حضوری در کنار آموزش الکترونیکی، محتوای چندرسانهای، کلاسهای تعاملی و آزمایشگاههای مجازی. این رویکرد، انعطافپذیری بیشتری برای یادگیری ایجاد میکند.
دوم، یادگیری مبتنی بر مسئله و پژوهش؛ به جای حفظ کردن مطالب، دانشجویان باید با مسائل واقعی، پروژههای تحقیقاتی و چالشهای علمی درگیر شوند تا قدرت تحلیل، خلاقیت و نوآوری آنان تقویت شود.
سوم، بهرهگیری مسئولانه از هوش مصنوعی و فناوریهای دیجیتال؛ ابزارهای هوش مصنوعی میتوانند در جستوجوی منابع، تحلیل دادهها، طراحی پژوهش و شخصیسازی فرآیند یادگیری بسیار مؤثر باشند، اما در کنار آن باید مهارت تفکر انتقادی، اخلاق علمی و امانتداری پژوهشی نیز به دانشجویان آموزش داده شود تا این فناوریها به ابزاری برای ارتقای کیفیت علم تبدیل شوند، نه جایگزینی برای اندیشیدن؛ و چهارم، تقویت مهارتهای عملی و میانرشتهای؛ دانشجوی امروز باید علاوه بر دانش تخصصی، توانایی کار تیمی، ارتباط علمی، حل مسئله، مدیریت پروژه و کار با فناوریهای نوین را نیز کسب کند. این مهارتها نقش تعیینکنندهای در موفقیت حرفهای فارغالتحصیلان خواهند داشت.
در نهایت، معتقدم آینده آموزش عالی متعلق به دانشگاههایی است که بتوانند دانش سنتی و ارزشمند دانشگاهی را با فناوریهای نوین، خلاقیت و نوآوری تلفیق کنند. اگر بتوانیم این تعادل را برقرار کنیم، نهتنها کیفیت آموزش ارتقا خواهد یافت، بلکه دانشجویانی تربیت خواهیم کرد که توانایی رقابت در عرصههای علمی و فناوری جهان و نیز حل مسائل کشور را خواهند داشت.
به جز موارد مطرحشده، چه چالشها یا اولویتهای دیگری در نظام آموزش عالی یا حوزه تخصصی شما وجود دارد که نیازمند توجه ویژه است؟
یکی از مهمترین دغدغهها، افزایش اثرگذاری دانشگاه در حل مسائل کشور و تربیت نسلی توانمند، مسئولیتپذیر و ارزشمدار است. امروز دانشگاههای ما از سرمایه انسانی ارزشمندی برخوردارند، اما رسالت دانشگاه تنها تربیت متخصص نیست؛ بلکه باید انسانهایی را پرورش دهد که دانش، اخلاق، تربیت دینی، مسئولیت اجتماعی و تعهد به پیشرفت کشور را در کنار یکدیگر داشته باشند.
به اعتقاد من، آموزش، پژوهش، فناوری و فرهنگ چهار رکن جداییناپذیر دانشگاه هستند. اگر دانشگاه تنها به انتقال دانش تخصصی بپردازد و از تربیت اخلاقی و فرهنگی دانشجویان غفلت کند، بخشی از رسالت خود را انجام نداده است. دانشگاه زمانی به مأموریت واقعی خود دست یافته است که علاوه بر تولید علم، در شکلگیری شخصیت علمی، اخلاقی و اجتماعی دانشجویان نیز نقشآفرین باشد.
در حوزه تخصصی علوم زیستی نیز با وجود پیشرفتهای قابل توجه، همچنان چالشهایی مانند تجاریسازی دستاوردهای پژوهشی، توسعه زیرساختهای پژوهشی پیشرفته، دسترسی به فناوریهای نوین و تقویت همکاریهای میانرشتهای وجود دارد. بسیاری از پژوهشهای ارزشمند دانشگاهی ظرفیت تبدیل شدن به فناوری، محصول و خدمت را دارند، اما برای رسیدن به این هدف، نیازمند حمایت هدفمند، سرمایهگذاری و تعامل مؤثر میان دانشگاه، صنعت و بخشهای اجرایی هستیم.
یکی دیگر از دغدغههای جدی، توجه به بعد تربیتی آموزش دانشگاهی است. گاهی تصور میشود که مسئولیت تربیت فرهنگی و اعتقادی دانشجویان صرفاً بر عهده استادان دروس معارف و علوم دینی است، در حالی که از نگاه من، همه اعضای هیئت علمی، بهویژه استادان دروس تخصصی، در این زمینه مسئولیت دارند. البته این مسئولیت به معنای تبدیل کلاس تخصصی به کلاس مباحث اعتقادی نیست، بلکه به این معناست که استاد با رفتار، منش، اخلاق حرفهای، عدالت در برخورد با دانشجویان، امانتداری علمی، احترام به کرامت انسانی، ترویج روحیه حقیقتجویی، مسئولیتپذیری و فرهنگ خدمت به جامعه، الگوی عملی برای دانشجویان باشد.
علاوه بر این در بسیاری از رشتهها مانند زیستشناسی، حتی خود محتوای علمی نیز ظرفیت ارزشمندی برای تقویت نگرش الهی دارد. مطالعه پیچیدگیهای حیات، نظم شگفتانگیز جهان زیستی و سازوکارهای دقیق آفرینش، اگر با نگاه علمی و تأمل همراه باشد، میتواند حس شگفتی، مسئولیت در قبال طبیعت و احترام به عظمت آفرینش را در دانشجویان تقویت کند. بنابراین، میتوان بدون فاصله گرفتن از اصول علمی، جهتگیری الهی و فرهنگی را نیز در آموزش تخصصی مورد توجه قرار داد.
از سوی دیگر، معتقدم دانشگاه باید فضایی ایجاد کند که دانشجویان علاوه بر کسب دانش، اخلاق پژوهش، صداقت علمی، مسئولیتپذیری، فرهنگ گفتوگو، احترام به دیدگاههای مختلف، روحیه کار جمعی و تعهد به منافع ملی را نیز بیاموزند. این ویژگیها از مهمترین سرمایههای یک جامعه علمی هستند و نقش استاد در شکلگیری آنها بسیار تعیینکننده است.
در پایان، مایلم از دانشگاه آزاد اسلامی بابت توجه به جایگاه استادان، پژوهشگران و نخبگان علمی و برگزاری آیینهای تجلیل از برگزیدگان قدردانی کنم. اینگونه برنامهها علاوه بر ایجاد انگیزه، فرهنگ تلاش علمی، نوآوری و مسئولیتپذیری را در جامعه دانشگاهی تقویت میکند. امیدوارم با همدلی میان دانشگاه، صنعت، دستگاههای اجرایی و بخش خصوصی، بتوانیم از ظرفیت عظیم علمی کشور بیش از گذشته بهرهمند شویم و دانشگاه را به نهادی تبدیل کنیم که نهتنها تولیدکننده علم، بلکه پرورشدهنده انسانهای فرهیخته، متعهد و اثرگذار و پیشران توسعه پایدار کشور باشد.
انتهای پیام/