مدیرکل فرهنگی سیاسی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد در یادداشتی مطرح کرد

«پایان عصر آمریکا»؛ وقتی روایت قدرت، از میدان جنگ به اتاق خبر منتقل می‌شود

علیرضا زارع شهرآبادی
علیرضا زارع‌شهرآبادی، دکتری مدیریت رسانه و مدیرکل فرهنگی سیاسی نهاد نمایندگی مقام معظم رهبری در دانشگاه آزاد اسلامی، در یادداشتی با بررسی ابعاد رسانه‌ای و راهبردی جنگ اخیر ایران و آمریکا، تأکید کرد که مناقشه بر سر قدرت آمریکا صرفاً به میدان نظامی محدود نمی‌شود، بلکه هم‌زمان در عرصه ادراک، روایت و بازنمایی قدرت نیز جریان دارد و انتشار تحلیل‌هایی درباره «پایان عصر آمریکا» در رسانه‌های آمریکایی، می‌تواند نشانه‌ای از شکل‌گیری پرسش‌های جدید درباره تداوم انحصار این کشور بر تعریف قدرت جهانی باشد.

به گزارش خبرگزاری آنا، متن این یادداشت به شرح زیر است:

در مطالعات ارتباطات و مدیریت رسانه، قدرت فقط به معنای برخورداری از تجهیزات، منابع اقتصادی یا توان نظامی نیست؛ بخش مهمی از قدرت، به «تصویر قدرت» و توانایی یک بازیگر در شکل‌دهی به ادراک دیگران از توانمندی، آسیب‌پذیری و آینده خود بازمی‌گردد.

از این منظر، گزارشی که اخیراً در نشریه «آتلانتیک» با عنوان «عصر آمریکا به پایان رسیده است» منتشر شده، فارغ از میزان موافقت یا مخالفت با نتیجه‌گیری نویسنده، از یک جهت قابل تأمل است: اینکه چنین تحلیلی اکنون در یکی از رسانه‌های مهم آمریکایی منتشر می‌شود، خود بخشی از یک تحول در «روایت قدرت» است.

آتلانتیک استدلال می‌کند که جنگ اخیر ایران و آمریکا، برخی آسیب‌پذیری‌های ساختاری قدرت آمریکا را آشکار کرده است؛ از فشار بر زیرساخت‌های نظامی و لجستیکی آمریکا در منطقه گرفته تا مصرف قابل توجه ذخایر مهمات و دشواری بازسازی آنها. البته این گزاره به معنای فروپاشی قدرت نظامی آمریکا نیست. حتی گزارش‌های تحلیلی مراکز آمریکایی نیز تأکید دارند که آمریکا همچنان از ظرفیت نظامی قابل توجهی برخوردار است؛ مسئله اصلی، فاصله میان «ظرفیت موجود» و «توان تداوم یک جنگ فرسایشی و پرهزینه» است. این تمایز بسیار مهم است.

مسئله اصلی شاید این نباشد که آیا آمریکا همچنان قدرتمند است یا خیر؛ بلکه این است که آیا الگوی سنتی اعمال قدرت آمریکا همچنان با همان کارآمدی گذشته قابل تداوم است؟

از «برتری تکنولوژیک» تا «هزینه‌پذیری جنگ»

یکی از نکات مهمی که در تحلیل‌های اخیر درباره جنگ ایران و آمریکا دیده می‌شود، تغییر نسبت میان «هزینه حمله» و «هزینه دفاع» است.

در جنگ‌های کلاسیک، برتری فناوری معمولاً به معنای برتری عملیاتی بود. اما در محیط جدید امنیتی، ظهور پهپادها، موشک‌های دقیق، سامانه‌های کم‌هزینه و تولید انبوه، این معادله را پیچیده کرده است.

وقتی یک سامانه دفاعی بسیار گران‌قیمت برای مقابله با یک تهدید نسبتاً ارزان مصرف می‌شود، مسئله دیگر صرفاً اصابت یا عدم اصابت نیست؛ مسئله، اقتصاد جنگ است.

تحلیل مرکز مطالعات راهبردی و بین‌المللی آمریکا (CSIS) نیز نشان می‌دهد که جنگ با ایران فشار قابل توجهی بر ذخایر موشک‌های پاتریوت، تاد و تاماهاوک وارد کرده و بازسازی برخی از این ذخایر می‌تواند چند سال زمان ببرد.

بنابراین یکی از درس‌های مهم جنگ‌های جدید این است که قدرت نظامی صرفاً با تعداد جنگنده‌ها، ناوها و سامانه‌های پیشرفته سنجیده نمی‌شود؛ توان تولید، عمق ذخایر، زنجیره تأمین، هزینه بازسازی و ظرفیت تحمل یک نبرد طولانی نیز بخشی از قدرت هستند.

میدان دوم جنگ؛ «ادراک» است

اما از منظر مدیریت رسانه، شاید مهم‌تر از خود این تحولات، اتفاقی باشد که در سطح روایت جهانی رخ می‌دهد.

سال‌ها یکی از مؤلفه‌های قدرت آمریکا، تصویر یک قدرت تقریباً دست‌نیافتنی بود؛ قدرتی که از نظر فناوری، اطلاعات، لجستیک، شبکه پایگاه‌های نظامی و ائتلاف‌های بین‌المللی فاصله‌ای جدی با بسیاری از رقبای خود داشت.

اکنون اگر در رسانه‌های آمریکایی این پرسش مطرح می‌شود که آیا این تصویر دیگر با واقعیت میدان تطابق دارد یا خیر، باید آن را جدی گرفت.

قدرت زمانی پایدار است که واقعیت قدرت و ادراک قدرت تا حد زیادی بر یکدیگر منطبق باشند.

اگر فاصله میان این دو افزایش پیدا کند، حتی بدون آنکه یک قدرت نظامی به‌طور کامل از بین رفته باشد، «بازدارندگی ادراکی» آن می‌تواند تضعیف شود.

به تعبیر ساده‌تر، گاهی یک کشور پیش از آنکه در میدان شکست بخورد، در تصویر ذهنی دیگران از شکست‌ناپذیری خود آسیب می‌بیند. و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که رسانه وارد معادله قدرت می‌شود.

چرا انتشار چنین مقاله‌ای مهم است؟

ممکن است گفته شود این فقط یک مقاله در یک مجله آمریکایی است و نباید از آن نتیجه‌ای بزرگ گرفت. این نقد کاملاً قابل توجه است.

هیچ مقاله‌ای به‌تنهایی نمی‌تواند پایان یک نظم بین‌المللی را اثبات کند. حتی عنوان «پایان عصر آمریکا» نیز یک صورت‌بندی تحلیلی و تفسیری است، نه یک واقعیت قطعی و مورد اجماع.

اما اهمیت مقاله در جای دیگری است: این متن نشان می‌دهد که در داخل فضای فکری و رسانه‌ای آمریکا، درباره هزینه‌های راهبرد جهانی این کشور، آسیب‌پذیری زیرساخت‌های نظامی، فرسایش ذخایر تسلیحاتی و پیامدهای آن برای بازدارندگی آمریکا در برابر چین و دیگر بازیگران، بحث جدی شکل گرفته است.

این یعنی موضوع فقط «تصویرسازی رسانه‌های مخالف آمریکا» نیست؛ بلکه بخشی از مناقشه درباره آینده قدرت آمریکا در خود محیط رسانه‌ای و فکری غرب نیز در حال بازنمایی است.

ایران؛ از «تهدید منطقه‌ای» تا بازیگر مؤثر در محاسبات قدرت از منظر ایران، شاید مهم‌ترین نکته این باشد که نباید این تحولات را صرفاً با ادبیات هیجانی «افول آمریکا» تحلیل کرد.

مسئله راهبردی‌تر این است که آیا ایران توانسته است هزینه‌های اعمال قدرت علیه خود را افزایش دهد و محاسبات بازیگران بزرگ را تغییر دهد یا خیر.

اگر یک بازیگر بتواند با اتکا به ترکیبی از موشک، پهپاد، عمق راهبردی، ظرفیت تولید داخلی، تاب‌آوری اجتماعی و مدیریت روایت هزینه اقدام نظامی علیه خود را افزایش دهد، حتی بدون برخورداری از قدرت متعارف برابر با یک ابرقدرت، می‌تواند در معادلات امنیتی اثرگذار شود.

اینجا همان نقطه‌ای است که «مدیریت رسانه» با «مدیریت راهبردی» پیوند می‌خورد.

در جنگ‌های جدید، موشک و پهپاد یک سوی معادله‌اند و روایت و ادراک عمومی سوی دیگر آن.

ممکن است یک حمله نظامی از نظر فیزیکی خسارت ایجاد کند، اما اگر نتواند اراده طرف مقابل را تغییر دهد، معنای راهبردی آن با آنچه طراح عملیات انتظار داشته متفاوت خواهد بود.

برعکس، اگر یک طرف بتواند روایت خود را بر افکار عمومی داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی تحمیل کند، ممکن است اثر یک عملیات نظامی را چند برابر یا حتی خنثی کند.

نظم آینده؛ نه پایان یک‌شبه آمریکا، بلکه پایان یک انحصار

به همین دلیل، شاید بهتر باشد به جای آنکه با قطعیت بگوییم «آمریکا به پایان رسیده است»، بگوییم انحصار آمریکا بر تعریف قدرت جهانی با چالش جدی مواجه شده است.

جهان امروز بیش از گذشته چندلایه و چندمرکزی شده است. قدرت اقتصادی چین، ظرفیت‌های نظامی روسیه، نقش منطقه‌ای ایران، تغییر محاسبات کشورهای غرب آسیا و تلاش اروپا برای افزایش استقلال دفاعی، همگی نشانه‌هایی از پیچیده‌تر شدن معماری قدرت جهانی هستند؛ هرچند درباره ابعاد و دوام این تغییرات همچنان اختلاف نظر جدی وجود دارد.

از این منظر، جنگ ایران و آمریکا را باید فراتر از یک رویارویی نظامی دید.

این جنگ، هم‌زمان یک نبرد فناوری، اقتصاد، لجستیک، اراده سیاسی و روایت رسانه‌ای نیز بوده است.

و شاید مهم‌ترین پرسش پیش روی ما همین باشد:

در جهان آینده، قدرت متعلق به کسی نیست که فقط سلاح بیشتری دارد؛ قدرت متعلق به بازیگری است که بتواند هم‌زمان فناوری، تولید، اقتصاد، اراده، تاب‌آوری و روایت خود را مدیریت کند.

اگر این گزاره را بپذیریم، آن‌گاه آنچه در میدان ایران و آمریکا رخ داده، صرفاً یک رخداد نظامی نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه‌ای از ورود نظام بین‌الملل به مرحله‌ای باشد که در آن، تصویر قدرت، دیگر الزاماً بازتاب انحصاری قدرت سخت نیست.

و از این منظر، عنوان «پایان عصر آمریکا» را شاید بتوان نه به معنای پایان آمریکا، بلکه به معنای پایان تدریجی یک تصور از قدرت بدون رقیب خواند؛ تصوری که اکنون بیش از گذشته در معرض آزمون میدان، فناوری و رسانه قرار گرفته است.

انتهای پیام/

ارسال نظر