روایت تلخ مادر شهیده رها زارعی از جست‌وجوی دخترش در بیمارستان و مدرسه میناب

مدرسه میناب
فریبا بستام کارشناس مامایی سیریک و مادر شهیده رها زارعی، دانش‌آموز کلاس اول دبستان در میناب، در مراسم تقدیر از خانواده شهدای وزارت بهداشت، روایت تلخ خود از سال‌ها خدمت در مناطق محروم، دوری از فرزندش و آخرین دیدار با رها پیش از حادثه را بازگو کرد.

به گزارش خبرنگار آنا فریبا بستام، کارشناس مامایی سیریک و مادر شهیده رها زارعی، در مراسم تقدیر از خانواده شهدای وزارت بهداشت با بیان اینکه سال‌ها در مناطق محروم استان هرمزگان به مردم خدمت کرده است، اظهار کرد: حدود ۱۸ ساله بودم که برای خدمت به مردم به مناطق محروم رفتم و حدود ۱۵ تا ۱۶ سال در سیریک به مردم این منطقه خدمت کردم.

وی افزود: سیریک از مناطق بسیار محروم استان هرمزگان است و زمانی که من کارم را در این منطقه آغاز کردم، شرایط به گونه‌ای بود که در بسیاری از مواقع برای ارائه خدمت تنها بودم و با حداقل امکانات به مردم خدمت می‌کردم.

مادر شهیده رها زارعی ادامه داد: در سال‌های خدمت، موارد بسیار زیادی داشتم و توانستم به کودکان زیادی کمک کنم و جان بسیاری از آنها را نجات دهم.

بستام با اشاره به ازدواج و تولد دخترش گفت: پس از مدتی با همسرم آشنا شدم و ازدواج کردیم، اما همچنان در سیریک به کارم ادامه دادم؛ چراکه احساس می‌کردم مردم این منطقه به من نیاز دارند.

وی اظهار کرد: حدود پنج سال بعد، خداوند رها را با چشمان زیبایش به من هدیه کرد، اما برخلاف میل باطنی مجبور بودم برای ادامه خدمت، او را ترک کنم و همچنان در سیریک شیفت بدهم.

مادر شهیده رها زارعی گفت: در دوران کرونا حتی یک ماه رها را نزد همسرم در میناب گذاشتم و خودم در سیریک ماندم. رها اواخر آن دوران بسیار بی‌قراری می‌کرد و بار‌ها با من تماس می‌گرفت و گریه می‌کرد.

بستام ادامه داد: حتی یادم هست مادر همسرم با من تماس گرفت و گفت رها شب‌ها در حیاط خانه راه می‌رود و می‌گوید «مامانم دارد می‌آید». همین اتفاق باعث شد تصمیم بگیرم انتقالی بگیرم و به میناب برگردم.

وی با اشاره به انتخاب مدرسه برای دخترش عنوان کرد:، چون خودم در میناب غیربومی بودم و شناخت زیادی از مدارس شهر نداشتم، تلاش کردم مدرسه‌ای را برای رها انتخاب کنم که علاوه بر مسائل درسی، از نظر تربیتی و اخلاقی نیز شرایط مناسبی داشته باشد.

مادر شهیده رها زارعی افزود: درباره مدارس و معلمان مختلف تحقیق کردم و از مادران و کادر مدارس پرس‌وجو کردم. مدرسه‌ای که انتخاب کردم، از نظر کادر آموزشی شرایط بسیار خوبی داشت و به‌خصوص اصرار داشتم رها در کلاس معلمی قرار بگیرد که شناخت خوبی از ایشان داشتم.

بستام گفت: وقتی انتقالی گرفتم و به میناب آمدم، بسیار خوشحال بودم که بالاخره می‌توانم در کنار فرزندم باشم. من سال‌ها به دلیل خدمت در سیریک، بزرگ شدن رها را آن‌طور که باید تجربه نکرده بودم و همیشه احساس می‌کردم در حق او کوتاهی کرده‌ام.

وی ادامه داد: با خودم می‌گفتم حالا که به میناب آمده‌ام، حداقل می‌توانم بخشی از این فاصله را جبران کنم و در کنار فرزندم باشم.

مادر شهیده رها زارعی با اشاره به شب پیش از حادثه اظهار کرد: شب حادثه، حدود ساعت ۷ شب با رها خداحافظی کردم. طبق روال همیشگی خداحافظی کردیم و من برای انجام وظیفه به محل کارم رفتم و تا حدود ساعت ۴ صبح در اتاق عمل بودم.

بستام افزود: صبح روز بعد حدود ساعت ۸ تا ۸:۳۰ به خانه رسیدم و قرار بود استراحت کنم. همسرم هر روز صبح رها را به مدرسه می‌برد و طبق روال همیشگی، برایش صدقه می‌داد، قرآن را می‌بوسید و او را تا مدرسه همراهی می‌کرد.

وی گفت: آن روز در خانه بودم که تلفنم زنگ خورد. تماس را پاسخ دادم، اما صدایی نمی‌آمد و فقط صدای باد از پشت تلفن شنیده می‌شد و تماس قطع شد. دوباره تماس گرفتم، اما تلفن از دسترس خارج شده بود.

مادر شهیده رها زارعی ادامه داد: حدود ساعت ۱۱ و ۲۰ دقیقه بود که متوجه شدم اتفاقی در مسیر مدرسه رخ داده است. همسایه‌ها گفتند مدرسه مورد حمله قرار گرفته است. از آنجا که همسرم در بازار بود و فاصله خانه تا مدرسه زیاد بود، تصمیم گرفتم خودم را به مدرسه برسانم.

بستام با بیان اینکه در آن زمان خیابان‌ها مملو از خودرو‌هایی بود که خانواده‌ها برای پیدا کردن فرزندانشان به سمت مدرسه می‌رفتند، گفت: کسی نبود که مرا به مدرسه برساند تا اینکه فردی سوارم کرد و نزدیک مدرسه پیاده شدم.

وی افزود: ابتدا از سمت مدرسه پسرانه وارد شدم، اما شدت حرارت به اندازه‌ای بود که نمی‌توانستم جلو بروم و مجبور شدم مسیرم را تغییر دهم و از کوچه دیگری وارد مدرسه شوم.

مادر شهیده رها زارعی بیان کرد: وقتی وارد مدرسه شدم، از کلاس رها چیزی باقی نمانده بود. یکی از خانم‌ها به من گفت نگران نباش و یکی از معلمان تعدادی از بچه‌ها را به محل دیگری منتقل کرده است. من در آن لحظات فقط «یا حسین، یا حسین» زمزمه می‌کردم و هنوز نمی‌توانستم باور کنم که ممکن است رها را از دست داده باشم.

بستام ادامه داد: همکارانم در سیریک با من تماس گرفتند و گفتند به بیمارستان بروم. به بیمارستان رفتم و همه بخش‌ها را یکی‌یکی جست‌و‌جو کردم تا رها را پیدا کنم.

وی گفت: حتی به سردخانه رفتم و با وجود اینکه همکارانم مانع می‌شدند، تمام کشو‌ها را بررسی کردم. در هر کشو و هر کاور، دنبال رها می‌گشتم.

مادر شهیده رها زارعی افزود: تنها چیزی که از رها در ذهنم مانده بود این بود که کفش سفید و شلوار ورزشی سبز پوشیده بود. وقتی او را پیدا نکردم، خوشحال شدم و با خودم گفتم پس رهای من زنده است و شاید نزد کسی باشد و برگردد.

بستام با اشاره به صحنه‌های تلخ آن روز اظهار کرد: زمانی که در مدرسه بودم، پدر یکی از دانش‌آموزان را دیدم که فرزندش را در آغوش گرفته بود. شرایط بسیار سختی بود و خانواده‌ها با اضطراب و امید به دنبال فرزندانشان می‌گشتند.

وی ادامه داد: نیرو‌های امدادی نیز در محل حضور داشتند و تلاش می‌کردند پیکر دانش‌آموزان را از زیر آوار خارج کنند. شدت حادثه به گونه‌ای بود که کار امدادرسانی بسیار دشوار شده بود.

مادر شهیده رها زارعی گفت: پدر‌ها و مادر‌ها در آن لحظات بهت‌زده بودند و نمی‌دانستند باید چه کار کنند. هیچ‌کس نمی‌توانست به‌راحتی فرزندش را پیدا کند.

بستام در پایان با اشاره به تلخ‌ترین لحظه زندگی خود گفت: من آن روز رها را از صبح ندیده بودم و تا ساعت ۵ عصر همچنان امیدوار بودم که او زنده باشد و بتوانم دوباره دخترم را ببینم؛ اما در نهایت خبر شهادت او را به من دادند.

انتهای پیام/

ارسال نظر