از سینما تا فضای مجازی؛ پشت‌صحنه سیاسی هنر و ادبیات ضدّ قصاص

سلبریتی ها و نه به اعدام
امیر سعادتی در یادداشتی نوشت: پشت‌صحنۀ سیاسی هشتگ «نه به اعدام» سلبریتی‌های پیزوری در فضای مجازی این روزها، خیلی رسواتر از تاریخ سینمای ضدّ قصاصِ مثلاً اجتماعی ماست. استوری‌ها و هشتگ‌های «نه به اعدام» در واقع ضدّحملۀ غرب‌گراهای داخلی به لااقل 43 میلیون علم و پلاکارد انتقام و خونخواهیِ «مردم» در جریان تشییع «ولی فقیه» است. این جریان به‌وضوح ضدّ امنیت ملی ایرانیان و درواقع در مقابله با روحیۀ مقاومت دینی و ملی این ملّت بی‌نظیرِ در طول تاریخ است.

به گزارش خبرگزاری آنا، امیر سعادتی در یادداشتی به هشت نکته به بهانه هشتگ «نه به اعدام» سلبریتی‌های پیزوری پرداخت؛

(بخش اول)

۱) گرچه در برخی افواه (احتمالاً تحت‌تأثیر اسرائیلیات) علت قتل هابیل را به امر جنسی و مسئله همسرگزینی حواله داده‌ و زیباتر بودن همسر هابیل را ریشه حسادت و سپس قتل او توسط قابیل مطرح می‌کنند، اما امام صادق(ع) در روایتی به‌شدت این موضوع را تقبیح و رد کرده‌اند و مسئله «جانشینی» حضرت آدم را مطرح نموده‌اند. بنابراین این قتل موضوعی سیاسی و معطوف به قدرت داشته و درواقع در قضیه هابیل و قابیل، «قتل ولی» اتفاق افتاده است.

۲) تمدن غربی، ریشه‌ای قابیلی دارد و گناه اصلی و اول او مسئله «قتل نفس» است. مطالعه تاریخ استعمار 500 سال اخیر نشان می‌دهد این تمدن بر خون صدها میلیون انسان بی‌گناه و مظلوم بنا شده است. این از تبار تاریخی آن، اما درباره امروزه‌روز آن هم با وجود تحریف‌های فراوان، همه پژوهش‌های کمّی و کیفی مؤید این موضوع است که آمار و ارقام «قتل» و در ادامه «تجاوز» در فرهنگ غربی فاصله‌ای نجومی با کشورهای شرقی و آسیایی دارد. رسوایی جزیره اپستین شاید یک بیرون‌زدگی کوچک و میوۀ تلخ از این «شجره خبیثه» باشد.

۳) «فتنه» ذاتی فرهنگی، اجتماعی داشته، با گردوغبار همراه بوده و گیج‌کننده است، اما «جنگ» که نمودی سیاسی و نظامی دارد معمولاً شفاف‌کننده، جداساز و تولیدکننده آگاهی و معناست. شاید نسل جوان ما مثلاً چیزی از فتنه سال ۸۸ نداند اما حافظه تاریخی ایران عزیز ما از ۱۴۰۱ به بعد هر دوی این‌ها (فتنه و جنگ) را به کرّات و به‌صورت فشرده تجربه کرده است. بنابراین لازم است با توجه به آگاهی‌ها و معناسازی جنگ وجودی‌ای که در آن هستیم، به بازخوانی و خوانش انتقادی تاریخ فرهنگی و اجتماعی جمهوری اسلامی نیز بپردازیم.

۴) شاید بتوان گفت جریان وادادگی و «بدیم بره»، زودتر و بیشتر و پنهان‌تر از اقتصاد و سیاست در آموزش‌وپرورش و فرهنگ‌وهنر ما شکل گرفته است. مثلاً در سینمای اجتماعی سی سال اخیر (در میان انبوه مسائل اجتماعی ما) توجه بیش‌ازاندازه به ژانر «قتل» و در ادامه به موضوع «قصاص» (چه علیه و چه له آن) بسیار مشکوک و غیرطبیعی و هدایت‌شده به نظر می‌رسد. تا اندازه‌ای که به‌مرور تقریباً همه سینمای اجتماعی ما شده موضوع قتلِ (معمولاً ناموسی) و در ادامه، ماجرای قصاصِ پس‌ازآن و در اکثر اوقات با تم کوبیدنِ قصاص. گویا شما اگر در سینمای ایران در این زمینه فیلم نسازی اصلاً کارگردان به حساب نمی‌آیی، تا جایی که کارگردان خوبی مثل «بهروز شعیبی» نیز مجبور است به‌قصد پاسخ دادن به این هجمه به این ژانر و گونه تحمیلی بپردازد. فقط هم خود فیلم نیست، بلکه معمولاً با دورچین رسانه‌ای و مطبوعاتی و جوایز اروپایی و آمریکایی تلاش می‌شود «فیلمِ سال» در افکار عمومیِ همان چهار، پنج درصدِ سینمارو، فیلمی با این تمِ سیاه باشد.

5) ژانر «قتل» ژانر بومی و ذاتی فرهنگ و هنر اصیل اسلامی، شرقی و ایرانی ما نیست و بیشتر برای کوبیدن مسئله «قصاص» بولد می‌شود. ماجرا هم به‌هیچ‌وجه تنها مرتبط با مسائل فردی و خانوادگی نیست و اتفاقاً ذاتی سیاسی دارد و مرتبط با (و منتج به) «قتل ولی جامعه» است: مَنْ قَتَلَ نَفْسَا بِغَیرِ نَفْسٍ أو فَسادٍ فِی الأَرضِ فَکانَّما قَتَلَ النَّاسَ جمیعاً...

6) اما پشت‌صحنۀ سیاسی هشتگ «نه به اعدام» سلبریتی‌های پیزوری در فضای مجازی این روزها، خیلی رسواتر از تاریخ سینمای ضدّ قصاصِ مثلاً اجتماعی ماست. استوری‌ها و هشتگ‌های «نه به اعدام» در واقع ضدّحملۀ غرب‌گراهای داخلی به لااقل 43 میلیون علم و پلاکارد انتقام و خونخواهیِ «مردم» در جریان تشییع «ولی فقیه» است. این جریان به‌وضوح ضدّ امنیت ملی ایرانیان و درواقع در مقابله با روحیۀ مقاومت دینی و ملی این ملّت بی‌نظیرِ در طول تاریخ است.

7) هشتگ «نه به اعدام» سوخت موشک‌های کودک‌کُش آمریکایی و اسرائیلی و انگیزه‌بخش زامبی‌های خیابانی دی 1404 است که انسان‌ها را در ملاء عام قطعه‌قطعه کرده و آتش می‌‎زنند. و مطمئن باشید هرکس که محکم‌تر هشتگ می‌زند، دل و دین و دنیای بیشتری در گروی غرب دارد. این دل‌دادگان و شهروندانِ عاطفی (و در بعضی موارد دارای گرین کارتِ) غرب با شناسنامه‌های ایرانی در حال کاشتن بذر جنگ داخلی هستند.

8) سلبریتی‌های پیزوری و روشنفکران غرب‌زدۀ ایرانی میان دو انتخاب سخت در مخمصۀ بدی گرفتار شده‌اند: یا رسوایی بدنامی قرار گرفتن کنار تمدن قابیلیِ اپستینی غرب و کودک‌کُشان اسرائیلی و ننگ بوسیدن همان‌جایی که ترامپ به آن اشاره واضحی داشت. یا توبه و بازگشت به میان مردمی که جان و مال و اهل‌وعیال را فدای ایران عزیز و اسلام ناب کرده‌اند. و خدا عاقبت همه ما را مانند «حرّ بن یزید ریاحی» ختم به خیر کند.

پی‌نوشت: استوری جدید معاون هنری سابق وزیر کنونی فرهنگ و ارشاد اسلامی در همراهی با کمپین «نه به اعدام» و در میانۀ جنگ وجودی ما با تمدن غربی است. کمپینی در حمایت از کسانی که مأموران نیروی انتظامی ما را در دی ماه گذشته زنده‌زنده سوزاندند. گفته می‌شود دکتر سیدعباس صالحی اصرار زیادی بر ابقای این شخص داشته‌اند. بله! اوضاع همین‌قدر درام است. خدا و مردم نگه‌دار فرهنگ ایرانی و ارشاد اسلامی ما باشند. آمین!

انتهای پیام/

ارسال نظر