روایت میتواند شکست را پیروزی جلوه دهد/ جنگ روایتها پس از پایان جنگ تحمیلی آغاز شد
به گزارش خبرگزاری آنا، نشست نقد و بررسی کتاب «ما که خندان میرویم» در روز سهشنبه ۲۹ اردیبهشت در سکوی ایوان شاهنامه باغ کتاب برگزار شد. در این نشست، گلعلی بابایی، نویسنده کتاب در کنار کارشناسان جواد کامور بخشایش و صادق وفایی، حضور داشت.
گلعلی بابایی در ابتدای نشست بیان کرد: کتاب «ما که خندان میرویم» مربوط به عملیاتهای گردان مالک اشتر از زمان تاسیس تا سال ۶۳ است. این اثر ادای دینی از طرف من به رزمندههای آن گردان و فرماندهان شهید بود. تلاشم بر این بود که یادی از این افراد شود و نامشان در تاریخ ثبت شود.
جواد کامور بخشایش با بیان نکاتی درباره کتاب عنوان کرد: من دوست داشتم آقای بابایی ابتدا درباره روش پژوهش و گردآوری و چالشهای کتاب توضیح دهند تا این اثر برای تمام بزرگواران حاضر در جلسه تبیین شود. هر نوشتنی سختیها و ملالتهایی دارد که بر هیچکس پوشیده نیست. ما به طور کلی در زندگی با مقولهای به نام روایت روبهرو هستیم. روایت ابزاری برای بیان رخداهایی است که ما شاهد یا عامل آن هستیم و این روایت است که زندگی ما را میسازد، انسان ناطق با روایت حرکت میکند. اثر روایت، کشف حقیقت و واقعیت است، ما انسانها تمایل داریم برای هر مبحثی، روایت تولید کنیم. اتفاقاتی که امروز رخ میدهد روایات فردای ما و اتفاقات دیروز پدیدآورنده روایات امروز ما هستند. داستان، خاطره، قصه و. همه نوعی روایت است.
او ادامه داد: روایت میتواند پیروزی را شکست و شکست را پیروزی جلوه دهد. در دنیا روی ۳ مقوله سرمایهگذاری میکنند، هنر، ورزش و روایت. رهبر شهید که بر «جنگ روایتها» تاکید داشت از این منظر است که بعد از پایان جنگ، روایتها آغاز میشوند. در جنگ تحمیلی دوم و سوم همین اتفاق در حال رخدادن است. تلاش دشمن برای ایجاد پروپاگاندا و تمام کردن جنگ به نفع خودشان کاملا واضح است. روایت ممکن است در قالب داستان، هنر و ... مطرح شود. این موضوع که «چه چیزی بنویسیم؟» داستان است، اما «چگونه بنویسیم؟» یک گفتمان است. اگر بخواهیم کتاب «ما که خندان میرویم» را در قالب روایت ببینیم؛ باید به گفتمان آن دقت کنیم. نگاه ایدئولوژیکی بابایی در این کتاب، از گردان به ما نمایش داده میشود. این کتاب به صورت روایت خطی از ابتدای تاسیس تا اواخر ۶۳ برای ما تعریف میشود.
وی افزود: معمولا روایتها، راوی دارند، اما گاهی نویسنده، مجموعه راویها را یک کلانواحد میبیند و سپس نوشته خود را تنظیم میکند. در مقدمه کتاب نوشته شده است «این کتاب دارای یک کلانراوی است» این سبکی است که از نظر من، مختص گلعلی بابایی است که در تمامی کتابهای ایشان مشهود است. سبکی متفاوت که با کلانراوی، مجموعه روایات به صورت زنجیرهوار در کنار هم چیده و تبیین میشود. سبک آقای گلعلی بابایی، واقعیتنویسی است، در این کتاب، سبک رئالنویسی تبلور بیشتری دارد. تمام موفقیتها و شکستها در مجموع این کتاب حضور دارد، بنابراین سعی شده تا نویسنده، صادقانه با مخاطب روبهرو شود. نکته بعدی درباره آثار آقای بابایی، جامعیت تحقیق و پژوهش و اسناد در کتب وی است. با تورق سادهی کتاب «ما که خندان میرویم»، با منابع بسیاری روبهرو میشویم که بر اساس یک ساختار منسجم نوشته شده است. بررسی و بهکاربردن بیسیمها و نوارهای صوتی، کار بسیار پیچیدهای است که از عهده حوصله هر نویسندهای برنمیآید؛ اما آقای بابایی با استفاده از این منابع، باعث تمایز و غنای تاریخی این آثار شده است.
صادق وفایی در ادامه بیان کرد: آقای بابایی انگار کارگردان یک مستند است که ما از دریچه دوربین و نگاه ایشان، به راویان و روایات متفاوت نگاه میکنیم. گردان مالک، شرایط ویژهای در تاریخ جنگ داشته است. همانگونه که در خیبر، ساعاتی پیش از عملیات از حمله غافلگیرانه به حمله رودررو، مواجه میشود. این مورد بخشی از واقعیاتی است که گلعلی بابایی صادقانه در کتاب به آن اشاره میکند. افرادی که ذهنشویی شدهاند فکر میکنند وظیفه صداوسیما، مثل ترامپ، پیروزیسازی و دروغگویی است؛ در حالی که شهید همت به راستگویی در مورد جنگ تاکید میکند. در جنگ دوازدهروزه و جنگ رمضان، افرادی با شهادت فرماندهان و مقام معظم رهبری، تعجب کردند؛ در حالی که میبینیم سخنان و روند زیست این افراد طوری بود که هر لحظه منتظر شهادت بوده و هستند. ما بعد از شهادت این افراد افسوس میخوریم، در حالی که فرد آمریکایی میگوید همه این افراد راه خود را ساخته بودند و با شهادت آنها، هیچ ضربهای به این گروه نخورده است.
وی افزود: بعد از عملیات پیجرها و شهادت سیدحسن نصرالله همه گفتند «کمر حزبالله لبنان شکست»، اما امروز میبینیم که قدرتمندتر از گذشته شده است. اتفاقی که در جنگ رمضان افتاد و ما با اف-۵، پایگاههای آمریکایی را بمباران کردیم و آن را عملیات بیبازگشت نام دادند، من میگفتم «مهم این است که خلبان ایرانی بود، جنگنده اهمیتی ندارد» همانگونه که در دفاع مقدس ما با کلاش و آرپیجی، به جنگ با ارتش قدرمند بعث پرداختیم و پیروز شدیم؛ امروز نیز با امداد غیبی و کمک خداوند، دستاوردهایی را رقم زدیم. همان کسانی که میگفتند «دنیای فردا، دنیای گفتمان است نه موشک» نشان دادیم با الگوبرداری از دفاع مقدس و یاری الله، به جنگ دو ارتش ابرقدرت جهان رفتیم.
گلعلی بابایی در پاسخ بیان کرد: من همیشه سعی کردم اگر درباره یک گردان مینویسم، آن گردان را یک موجود زنده و پویا ببینم. دو حساسیت را همیشه در آثار دارم که پژوهش کامل و ارائه نثر روان و مخاطبپسند است. شروع نگارش کتاب «ما که خندان میرویم»، بسیار کار سختی بود. مالک اشتر اولین گردانی بود که تشکیل شد و اولین فرمانده شهید نیز از همین گردان بوده است، مقدار منابع ما بسیار محدود بود. اما چون من چند کتاب دیگر در همین اتمسفر نوشته بودم، از منابع پژوهشی گذشته استفاده کردم. اما با این وجود، برخی از خلاها حتی با این منابع هم پوشیده نمیشد.
نویسنده کتاب با اشاره به مصداق، بیان کرد: به طور مثال در برههای از زمان، رزمندگان اسلامآباد غرب، فرماندهی این گردان را برعهده میگیرند؛ در حالی که هیچ منبعی برای علت وجود این رزمندگان وجود ندارد. میتوانستم از این مقطع تاریخی گذر کنم، اما این اجازه را به خود ندادم و میخواستم حق تمام افراد زحمتکش در این گردان، ادا شود. این کار تا عملیات بدر، را روایت کرد که انشاالله جلد دوم آن نیز توسط آقای کامور بخشایش نوشته خواهد شد.
جواد کامور بخشایش در ادامه گفت: ما در این کتاب، میبینیم که زندگی جریان دارد و گردان مالک یک خانواده است. نوع مدیریت نگارش این موضوع را به مخاطب منتقل میکند که گردان مالک یک خانواده است و توسط فرمانده گردان، مدیریت میشود. ما در بخشهایی از کتاب، شکست هم میبینیم. روایت به ما منتقل میکند، گردان مالک شکستناپذیر نیست، حتی در بخشی از کتاب، این گردان ۲۰۰ شهید میدهد. به نظر من، «ما که خندان میرویم» برگرفته از نام یک شهید است، شهید مهدی خندان که به صورت عاشورایی، در میدان مین به شهادت میرسد. زمانی که بیسیمچی خود را سپر فرمانده میکند، بسیار آموزنده است. نوع زندگی که افراد این گردان دارند و به دنبال حقیقت هستند، سلوکی که در میدان جنگ نشان میدهند، نشاندهنده یک انسان کامل است. فرمانده همیشه جلوتر از همه در حرکت است و زمانی که شهید میشود، به سرعت جایگزین میشود، این به نبوغ فرماندهی اشاره میکند.
وی افزود: نحوه تصرف قله ۱۹۰۴، نبوغ مدیریتی فرماندهان دفاع مقدس را نشان میدهد. گفتمان گلعلی بابایی در کتاب میگوید فرماندهان دفاع مقدس، همچون ما یک انسان عادی است، اما شهیدانه زندگی میکند تا شهید شود. نبوغ واقعی فرماندهان در کتاب «ما که خندان میرویم»، بیشتر از سایر تولیدات نویسنده نشان داده میشود. نکته بعدی، طنازیهای شخصی نویسنده است، آقای بابایی در شخصیتپردازی به شدت درخشان و واقعی عمل کرده است.
کاموربخشایش عنوان کرد: ما در این کتاب با افرادی روبهرو هستیم که ایدهآل هستند، ایدهآل زندگی میکنند، ایدهآل میجنگند و ایدهآل شهید میشوند. آقای بابایی با انبوهی از روایات جسته گریخته و پراکنده روبهرو است، که آن را بر یک ساختار خطی جذاب چیدمان میکند. ما نه تنها با روایت عملکرد گردان مالک روبهرو میشویم، بلکه به شمایل کاملی از گردان مالک مواجه میشویم. کتاب سرشار از داده و اطلاعات مدیریتمند و هدایتشده است تا گفتمان گلعلی بابایی، خود را نشان دهد. هر کدام از صفحات این کتاب یک روایت کامل است، اگر به دست هالیوود بیافتد تا سالها میتوان از این کتاب فیلم ساخت.
صادق وفایی در پایان گفت: ما به لطف این کتابها و دستاوردی که در دفاع مقدس داشتیم، احتیاجی به تشویق و تبلیغ نداریم. عده بسیاری جوان انقلابی آتشبهاختیار هستیم که تنها منتظر فرمان جهادیم تا دشمن را نابود کنیم. همچون فرمایش امام، «ما، چون حسین به این دنیا وارد شدیم و، چون حسین، باید خارج شویم.» من هنوز هم از داغ رهبر شهید جدا نشدم و تنها با مرگ ترامپ و نتانیاهو دلم آرام میگیرد. به نظر من زندگی رهبر شهید، ذرهای وقت و زندگی خود را تلف نکرده است، یا در حال مطالعه بوده، یا تحقیق و فیلم و موسیقی و ... در برابر رهبران جبهه دشمن، که نصف عمر در کازینو بودند. این تفاوت میان ایرانیان و جبهه استعمار و استکبار است. امروز میبینیم که تاسیس حزبالله با کمک ایران چه اتفاق مبارکی بود، در صورت عدم وقوع این مسئله چقدر عقبتر از امروز ایستاده بودیم و آری که «دنیای امروز، دنیای موشکها است؛ نه گفتمان»
انتهای پیام/