رحیم مخدومی در گفت‌وگو با آنا

چرا شهدای قیام ۱۵ خرداد «ابرقهرمان» هستند؟

چرا شهدای قیام ۱۵ خرداد «ابرقهرمان» هستند؟
ادبیات فارسی به ویژه پس از وقوع انقلاب مشروطه در ایران، نقش بسزایی را در بیداری و آگاهی ملی و نیز تبیین بیداد‌های روا رفته بر مردم ایفا کرده است. بدین‌معنا حوادث، افراد و بزنگاه‌های سیاسی و اجتماعی ایران، در قالب‌های مختلف زبان و ادبیات ازجمله شعر، داستان و... مورد بازنمایی قرار گرفته‌اند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، در سال‌های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ادبیات داستانی ایران به بازتاب حوادث مهم و سرنوشت‌ساز تاریخی و به‌ویژه در مقطع مبارزات مردم علیه رژیم پهلوی توجه جدی‌تری نشان داد. یکی از این حوادث مهم و سرنوشت‌ساز، قیام تاریخی ۱۵ خرداد است.

کتاب داستانی «ابرقهرمان» نوشته رحیم مخدومی، نویسنده شناخته‌ شده حوزه ادبیات پایداری، در زمره آثار داستانی مهمی است که به این قیام سرنوشت‌ساز تاریخی پرداخته است.

«ابرقهرمان» نخستین بار در سال ۱۳۹۹ توسط انتشارات رسول آفتاب روانه بازار شده و راوی اتفاقی است که برای مجسمه شهدای قیام ۱۵ خرداد در شهر ورامین رخ می‌دهد. اتفاقی که به دنبال آن، پدر یک خانواده تصمیم می‌گیرد برای آشنایی بیشتر خانواده و مردم شهرش اقدام موثری انجام دهد.

مخدومی در این اثر داستانی تلاش کرده تا ضمن بهره‌گیری از زبان کودک و نوجوان، اهمیت قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و نیز شهدای مظلوم این قیام را برای مخاطبان تبیین سازد.

در ادامه مشروح گفت‌و‌گو با این نویسنده را از نظر می‌گذرانید:

ایده نگارش داستان «ابرقهرمان» چگونه در ذهن شما شکل گرفت؟

ایده داستان «ابرقهرمان» از یک رویداد تلخ شکل گرفت. سال ۱۳۹۸ که دولت دوازدهم اشتباه فاحشی را مرتکب شد و با افزایش سه‌برابری قیمت بنزین، بدون زمینه‌سازی و آگاهی‌بخشی به مردم زمینه بروز یک فتنه را فراهم کرد، طیف‌هایی از مردم برای اعتراض به خیابان‌ها آمدند. در این میان، برخی سودجویی‌ها و سوءاستفاده‌هایی کردند و به اموال عمومی خسارت زدند.

اما در دیار ۱۵ خرداد که شامل شهرستان‌های قرچک، ورامین و پیشواست، اتفاق تلخ‌تری رخ داد و معترضین به جای اینکه به ضدقهرمان‌ها بتازند، تندیس قهرمان‌ها را شکستند. این اتفاق حاکی از نوعی جهل بود. آنهایی که مغرضانه با اصل نظام مشکل دارند، طبیعتا با قهرمان‌ها هم مسئله دارند، ما به اینها کاری نداریم.

اما می‌دانیم که بسیاری از معترضین به جفایی که در حق‌شان شده بود اعتراض داشتند. دولت وقت بر اثر سهل‌انگاری، بی‌تجربگی و یا شاید نفوذ بعضی افراد، در حق مردم جفا کرده بود و معترضین در اعتراض به این جفا به خیابان‌ها آمده بودند و اعتراض خود را به انحاء گوناگون نشان می‌دادند. طبیعتا کسی که اعتراضی واقعی نسبت به جفا دارد، علیه قهرمانان کشورش اقدامی انجام نمی‌دهد. اتفاقی که رخ داد، نشان‌دهنده نوعی جهالت بود. آن جهالت، عبارت از عدم شناخت قهرمانان واقعی کشور است که جان‌شان را به خاطر مردم، وطن و آرمان‌های میهن فدا کردند.

اینها چه کسانی بودند؟

هفت شهید مظلوم قیام ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ که تندیس‌شان در بلوار محله باقرآباد قرچک نصب شده بود و معترضینی که داشتند از کنار این تندیس‌ها عبور می‌کردند، اقدام به تخریب آن کردند. همین اتفاق تلخ، ایده شکل‌گیری داستان کتاب «ابرقهرمان» را در ذهن بنده شکل داد. در این کتاب خواستم به بچه‌ها بگویم که اولا شما باید نسبت به قهرمان‌های ملی‌تان شناخت داشته باشید و ثانیا بتوانید زمینه‌ساز شناخت دیگران نسبت به قهرمان‌ها شوید. یعنی کودکان و نوجوانان در عصر حاضر می‌توانند نقش قهرمانی خود را با این شیوه ارائه دهند. آنها در حد وسع خود، چنین توانی را دارند که به هم‌کلاسی‌ها و هم‌سن و سال‌هایشان شناخت و آگاهی بدهند.

قدری درباره وجه تسمیه «ابرقهرمان» توضیح دهید. عنوان این کتاب چگونه انتخاب شد؟

یکایک شهدای انقلاب و دفاع مقدس، قهرمان هستند. قهرمان کسی است که فهم والا و اقدام فداکارانه برتر داشته باشد. شهدای انقلاب و دفاع مقدس، شرایط زمانه را به خوبی درک کردند، ظالم و مظلوم را تشخیص دادند و برای دفاع از مظلوم، با ظالم مبارزه کردند.

فداکاری شهدا اینجا بود که جان خود را در این مسیر خطیر از دست دادند تا جان ملتی را نجات دهند. اینها قهرمانان ما هستند. شهدای ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ در شرایطی عمل قهرمانانه خود را انجام دادند که جامعه هنوز آگاهی لازم را نداشت. این شهدا جزو معدود افرادی بودند که به سطح بالایی از بینش و درایت رسیدند، بینش خود را با عمل‌شان نشان دادند، ایثار و فداکاری کردند. به همین خاطر درجات آنها از قهرمانان دوران انقلاب و دفاع مقدس بالاتر است. به همین خاطر، نام کتابی که به شهدای ۱۵ خرداد اختصاص داشت را «ابرقهرمان» گذاشتم.

چه شد که تصمیم گرفتید این کتاب را با محوریت مخاطبان کودک و نوجوان به رشته تحریر آورید؟

همه مردم به قهرمان نیاز دارند، اما کودکان و نوجوانان از همه بیشتر؛ چراکه شخصیت آنها در حال شکل‌گیری است. داستان؛ زبان نافذ، شیرین و پذیرفته‌شده‌ای برای آحاد مخاطبان است. با استفاده از ظرفیت‌های این زبان قدرتمند، می‌توان به شکل ساده‌تری آموزه‌ها را به مردم و به‌ویژه گروه کودک و نوجوان انتقال داد. داستان‌ها نباید صرفا خواب‌آور باشند. اگرچه مصطلح است که برای به خواب رفتن کودکان باید شب‌ها برایشان قصه گفت، اما در همین حالت هم آموزه‌ها و پند‌ها را می‌توان به آنها انتقال داد. بعضی از آموزه‌ها و پند‌ها واقعیت‌های تلخ جامعه ما هستند که باید آنها را با زبان شیرین به کودکان منتقل کرد.

ما در عصری زندگی می‌کنیم که در هر چهل دقیقه یک کودک در غزه به شهادت می‌رسد. اینک آمار شهدای کودک غزه به ۲۰ هزار طفل معصوم رسیده و اینها واقعیت‌های تلخ روزگار ماست که هیچ انسان باوجدانی نمی‌تواند چشمان خود را بر آنها ببندد. کودکان از کودکی باید با واقعیت‌ها آشنا شوند، اما تاکید می‌کنم که این اتفاق باید با زبان کودکانه رخ دهد. زبان کودک، زبان طنز، بازی، مبالغه، رنگ و آهنگ است. با چنین زبانی باید با کودکان صحبت کرد و ظرافت‌های روحی آنها را در نظر گرفت. 

انتقال این واقعیت‌ها نباید به روح و روان کودکان آسیب بزند؛ بنابراین به این جمع‌بندی می‌رسیم که با شیوه‌های بسیار لطیف، چشم و گوش کودکان‌مان را نسبت به واقعیت‌ها باز کنیم. در یک جمله، دشمن‌شناسی را باید از کودکی به کودکان آموخت. آنها باید از همین سنین یاد بگیرند که در جامعه دوست و دشمن دارند؛ بنابراین لازم است با آگاهی زندگی کنند تا بتوانند تکالیف خود را در برابر دوست و دشمن به نحو احسن ایفا سازند. برای مثال، قصه شنگول و منگول، قصه‌ای سیاسی با موضوع دشمن‌شناسی برای کودکان است. قصه‌ای که شاید به تمام زبان‌های زنده دنیا ترجمه شده و می‌توان گفت که بسیاری از کودکان جهان یا خودشان این قصه را خوانده‌اند یا آن را از پدران و مادرانشان شنیده‌اند. بچه‌ها یاد می‌گیرند که دشمن با فریب به سراغ‌شان می‌آید و با مکر، قصد سودجویی از آنها را دارد. به همین خاطر با راهنمایی پدر و مادر، باید حواس خود را جمع کنند و واکنش صحیحی نسبت به این قسم سودجویی‌ها داشته باشند و اگر فریب خوردند، در صدد جبران برآیند.

از سوی دیگر باید به این نکته توجه داشت که قصه‌ها ظرف و موضوعات، مظروف آنها هستند؛ هر کدام از اینها حقی دارند که باید در جای خود ادا شود. هیچ‌یک نباید قربانی دیگری شود. اگر حق ظرف ادا نشود، انتقال پیام به درستی صورت نخواهد گرفت؛ اگر حق مظروف ادا نشود، انتقال پیام صورت می‌گیرد، اما شاید این انتقال، ضدپیام عمل کند و وقت کودک را هدر دهد. به همین خاطر لازمه ادای حق مطلب این است که ظرف و مظروف به درستی شناخته شوند و هر دو بتوانند به رسالت مورد انتظار خود جامه عمل بپوشانند.

وضعیت ادبیات داستانی ما را در زمینه پرداختن به حوادث مهم تاریخ معاصر ازجمله واقعه ۱۵ خرداد چگونه ارزیابی می‌کنید؟

برخی از ناشران و نویسنده‌های ما نسبت به اینکه پیام خوب به مخاطب عرضه کنند، اهتمام و احساس مسئولیت دارند. اگرچه رسیدن به پیام خوب دشوار است و شاید انتقال چنین پیامی از لحاظ اقتصادی سودآور نباشد، اما به دلیل تعهد و رسالتی که بر دوش خود احساس می‌کنند، این سختی‌ها را تاب می‌آورند در مقابل، ناشرانی هم وجود دارند که کاسبی از کودک را برای خود یک فرصت تلقی می‌کنند. ناشرانی که در طول سال، کتاب‌های زیادی منتشر می‌کنند، اما اغلب این کتاب‌ها ترجمه‌ای است؛ زیرا در کتاب‌های ترجمه‌ای نه برای تصویرگری هزینه‌ای پرداخت می‌کنند و، چون قانون کپی‌رایت نداریم، برای نگارش هم هزینه‌ای نمی‌پردازند.

اینها تبدیل به مافیایی شده‌اند که هرچه دلشان می‌خواست، از وزارت ارشاد دولت یازدهم و دوازدهم کاغذ گرفتند. حالا احتمال می‌رود که بتوانند از این دولت هم کاغذ بگیرند و ازتبعیض‌هایی که معمولا اتفاق می‌افتد، سوء استفاده کنند. اینها در دولت یازدهم و دوازدهم برای فروش کتاب‌هایشان هم جای خوبی پیدا کرده بودند: وزارت آموزش و پرورش! درباره بعضی از این ناشران، آمار داریم که بین ۲۰ الی ۳۰ هزار نسخه کتاب برای طرح کتابخوانی «دانایی و توانایی» به آموزش و پرورش فروخته‌اند!

در نمایشگاه‌های کتاب هم همواره شرایط برای این طیف از ناشران فراهم است و غرفه‌ای به اندازه نصف زمین فوتبال را در اختیار می‌گیرند و این‌گونه به اسم کار برای کودک و نوجوان، نان‌دانی خوبی برای خود فراهم می‌کنند! با وجود این، ناشران خوب و متعهد؛ کسانی که این رسالت را برای خود پیامبری تلقی می‌کنند، همه این سختی‌ها را متحمل می‌شوند تا در نهایت، پیامی خوب به مخاطب برسانند.

انتهای پیام/

ارسال نظر