چکامههای «فراق»؛ روایتگر قلب شکسته و چشمان به خون نشسته شاعر
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، رضا اسماعیلی شاعر و منتقد ادبی به انگیزه چاپ دوم مجموعه شعر محمدحسین انصاری نژاد در فراق رهبر شهید انقلاب با عنوان «یوسفتر از ماه» یادداشتی را در اختیار خبرگزاری آنا قرار داده است.
متن این یادداشت در ادامه می آید:
«بیت» است پر از شور شبانگاهی تو
در هر نَفسش عطر «هُواللَّهی» تو
بنگر چه پریشان، عَلَم افراشتهاند
جمعیت شاعران به خونخواهی تو
محمدحسین انصاری نژاد، بی هیچ، چون و چرایی، شاعر است و معاصر؛ و معاصر بودنش نه فقط به خاطر همزیستی زمانی با ما، بلکه بیشتر به این اعتبار است که «حال اندیش» است و فرزند زمانه خویش. او به گزارشگری هوشمند میماند که تمام اتفاقات زمانه خویش را - با ذکر جزییات – به صورتی هنرمندانه بازآفرینی میکند. بازتاب رخدادها در جان و جهان شعرش، بیرون از دایره انفعال، و همراه با تامل و تفکر است. او واژهها را به گونهای تراش میدهد که روایتگر اندیشههای انسانی اش باشد. او تن پوشی از معنا بر اندام واژهها میدوزد و زمانی زبان به سخن باز میکند که حرفی برای گفتن و داغی برای شکفتن داشته باشد. چنان که در جدیدترین مجموعه شعرش با پیشانی نوشت «یوسفتر از ماه» شاهد این طراوت و تازگی هستیم.
و، اما بعد...، اجازه بدهید بی مقدمه بروم سر اصل مطلب.
حجت الاسلام محمدحسین انصاری نژاد در شمار شاعرانی است که تعلق خاطر عاطفی فراوانی به رهبر شهید انقلاب دارد. البته امین شعر انقلاب نیز به ایشان علاقه داشتند و در زمان حیات مبارک خویش بر مجموعه شعر چهار مجلدی ایشان تقریظی قابل تامل و شایسته قلمی فرمودند. چاپ دوم مجموعه شعر «یوسفتر از ماه» که دربردارنده سرودههایی در رثا و ستایش رهبر شهید انقلاب است، گواه صادقی بر این ارادت و تعلق خاطر است. تا آنجا که اطلاع دارم، این مجموعه شعر اولین مجموعه شعر مستقلی است که در فاصله زمانی «شهادت تا اربعین» آن رهبر حکیم به دست چاپ سپرده شده است.
خالق مجموعههای ارزشمند «شمس الشرف» و «روی شانه اروند» در این دفتر، بخش مستقلی را به «قصیده» اختصاص داده که اتفاقی امیدبخش و مبارک است. مبارک از آن جهت که بر خلاف رای و نظر عدهای، عصر قصیده سرایی به پایان نرسیده است و هنوز هم میتوان در این قالب ادبی نگاهی نو داشت و حرفهایی «از جنس زمان» زد.
قصیدههای فاخر و ساختارمند شاعر توانمند و مستعدی، چون انصارینژاد موید این نکته است که قصیده هنوز زنده است و نَفس میکشد. زیرا نقطه قوت قصیدههای این عزیز که الهه قدسی شعر تمام وجودش را تسخیر کرده است، دقیقاً «روز آمد» کردن قالب قصیده و بهرهمندی آن از زبان و ساختاری با طراوت و امروزین است که خواننده را به شوق میآورد و از فرو افتادن در دامچاله «ملالت و کسالت» حفظ میکند.
به دور از هر گونه تعریف و تعارف، شاعر دقیقهیاب و نازکخیالی، چون انصارینژاد که از تبار شاعران روحانی است و لهجه شعرش قدسی، انصافاً در سرودن غزل و قصیده دستی توانا و طبعی روان دارد و از قدیم گفتهاند که «حاجت مشّاطه نیست روی دلارام را».
بخشهای دیگر این مجموعه شعر به غزل، مثنوی، رباعی و دوبیتی اختصاص یافته است.
اگر بخواهیم مجموعه شعر «یوسفتر از ماه» انصاری نژاد را در یک جمله توصیف کنیم، باید بگوییم این مجموعه شعر «سوگیادی حماسی» است.
سرودههای از دل برآمده این دفتر، روایتگر قلب شکسته و چشمان به خون نشسته شاعری است که در آتش فراق پیر و مُراد خویش میسوزد، ولی با وقوف به این نکته که «زمانه بر سر جنگ است»، از هر گونه شِکوه و شکایتی لب بر میدوزد.
سرودن اشعار استوار و فاخری که جانمایه همه آنها عرض ارادت شاعرانه و تاکید بر ادامه راه روشن امام شهید و بیعت با جانشین صالح ایشان حضرت آیت الله سیدمجتبی خامنهای است در فاصله شهادت تا اربعین آن بزرگمرد حسینی مرام و عاشورایی قیام، بشیر گشایش و درخور ستایش است. اشعاری که سیره معنوی و سیمای نورانی آن عالِم جان آگاه را بر بومی از عشق و سوگ و حماسه به زیبایی به تصویر کشیده است. اشعاری سرشار از تمثیلات قرآنی و اشارات عرفانی که دست خواننده اهل دل را میگیرد و به تماشای ملکوت میبرد.
«یوسفتر از ماه» حکایت مومنانه و عاشقانۀ جان دردمندی است که در آتش فراق میسوزد و گدازههای دلش را در کالبد کلمات میدمد تا "مثنوی معنوی" دیگری را به نظم درآورد. شعرهای این صحیفه نورانی، آمیزهای از عشق و سوگ و حماسه است، چنان که شاعر در قصیدهای به صراحت گفته است:
سوگ امام آینهها هم حماسی است
این گونه از امام، اشارت رسیده است
(قصیده سوره، سوره زخم، ص ۴۱)
شاعر در «بیت»های عمارت استواری که با خشت، خشت کلمات بنا کرده است، شاعران بزرگ را از چهار گوشه جهان به تماشای شهادت بشکوه آن مجاهد نستوه دعوت میکند.
در این عمارتِ استوار، «کُمیت»، «فرزدق» و «دِعبل» در گوشهای، و فردوسی، سنایی، عطار و مولانا در گوشهای دیگر، شاهد و مخاطب حماسی سرودههای این شاعر انقلابی و آیینیاند:
با «دِعبل» از آن جاده شبی گوش به چاووش
تا صبح نشابور غزل خوان شده بودی
در باد رها، زلف «کُمیت اسدی» بود
بی تاب از آن جلوه کماکان شده بودی
(قصیده دست بهارآور، ص 32)
همچنان که اشاره شد، شاعر در نهایت دلشکستگی، به این نکته واقف است که «شهادت، سعادت است» و شهید «زنده جاوید». بر اساس همین باور، به خوبی می داند که نباید از نزول این داغ، گریبان چاک کند و دامن خویشتن داری را رها. شاعر با یادآوری آخرین وصیت رهبر و مقتدای خویش که "ایستادگی" است، بر خویش نهیب می زند که نباید در سوگ امام و محبوب خویش مرثیه ای دشمن شادکن سر کند. او به این آموزه قرآنی مومن است که «زنده جاوید، کُشته شمشیر دوست است». از همین رو با کیمیای زبان، اشک را به آتش و سوگ را به حماسه تبدیل می کند، و به روایت زیبایی های شهودی واقعه بعثت آفرین «شهادت» می نشیند:
جانم به فدای تو و آن خشم خدایی
آری، پس از آن واقعه توفان شده بودی
(قصیده دست بهارآور، ص 36)
انصاری نژاد در بیت، بیت «شهادت سروده» های این مجموعه همچون پیام آوران کربلا - امام سجاد(ع) و حضرت زینب(س) - به جای «گریستن» مخاطب خود را به «نگریستن» دعوت می کند و به جای کوبیدن بر طبل «عزاداری»، بر طبل «هوشیاری» و «بیداری» می کوبد تا از این سوگ، برای نسل امروز و فردا حماسه ای ماندگار و نامیرا بسازد. بی هیچ تردیدی بعثت و حضور حماسی ملت مقاوم ایران در جنگ رمضان و در عرصه میدان و خیابان، از برکات شهادت پاکان و صالحانی همچون رهبر حکیم انقلاب است. شهادتی که امروز در ذهن و زبان شاعران، به منظومه هایی عزت نشان برای سربلندی ایران تبدیل شده است:
خوشا «فردوسی» و یک «شاهنامه» در دل از «ایران»
حماسه در حماسه زخمه های حکمت و پندش
«تهمتن» تیغ بر مشت ایستاده بر شیار کوه
ببین یک شاهنامه دیو را هر لحظه در بندش
(قصیده وطن، ص 46تا 49)
مولف کتاب ارزشمند "امین شعر انقلاب"، در چامه ها و چکامه های این صحیفه معنوی و روشن، امام شهید را با عناوینی چون: «امام آینه ها»، «امین شعر انقلاب»، «سید خورشیدجبین» و «سیدالشهید» مخاطب قرار می دهد که همه این عناوین منبعث از سلوک اخلاقی و سیره عملی آن اسوه حسنه است.
نکته قابل تامل دیگر این که شاعر در سرتاسر این مجموعه، توصیه ها و دغدغه های انقلابی امام شهید را مبنی بر «ایستادگی» و «پایداری» در برابر اهریمنان بدسیرت ارج می نهد و در قصیده ارجمندی که برای «ایران» سروده است، ضمن اشاره به نمادهای فرهنگ ایرانی و اسلامی، همچون مولانا «شیر خدا» و «رستم دستان» را همزمان می ستاید. به راستی نیز در روزگاری که دجالان خرافه فروش و ضحاکان مار بر دوش، ایران را بار دیگر مورد تهاجم وحشیانه خود قرار داده و ایرانیان آزاده و یکتاپرست را به نابودی تهدید کرده اند، برای حفظ فرهنگ و هویت ایرانی و مقاومت در برابر دشمن خونخوار چه پناهگاهی بهتر از شاهنامه فردوسی می توان پیدا کرد؟
به فتح قلعه خیبر می اندیشد در این میدان
کسی که می نشاند نام حیدر را به سربندش
*
شاهنامه پیش چشمانت رقم می خورد باز
محو پژواک رجزهای تهمتن دیدمت
*
کاشکی نذر نگاه سید آیینه پوشان
باز«ای ایران و ای ایران و ای ایران» بخوانی
با آرزوی شکوفایی و پویایی هر چه بیشتر برای دوست و برادر عزیزم استاد انصاری نژاد، این یادداشت را با زمزمه غزلِ «برای وطن» که عنوان زیبای مجموعه شعر «یوسف تر از ماه» نیز از آن وام گرفته شده است، به پایان می برم:
با جذبهی «امَن یُجیب» از راه میآیم
یا دست در شرح امین الله میآیم
چون گِردبادی تشنه از آشفته حالیها
دورِ خودم میپیچم و ناگاه میآیم
در چشمِ من «یوسف تر از هر ماه» میآید
بیش از تمامِ شهر خاطرخواه میآیم
جای شکایت نیست از این راه ناهموار
خونین دل از یاران ناهمراه میآیم
کفرم در آوردهست ایمان دروغ شیخ
در میکده با «آمنوا بالله» میآیم
نهجالبلاغه میشکوفد تا در آهنگش
با او به جنگ کوفهای اشباه میآیم
پیراهنی خونین مرا لای سفرنامهست
با حُسنِ یوسفهای سرخ از چاه میآیم
کوهِ گناهم نیست اینجا جز پَر کاهی
چون در خروش از غربتی جانکاه میآیم
در چشمِ او گُلها شهادتنامه در دست اند
با روضهای پرپر به قربانگاه میآیم
شُکرِ تماشای «امین» فرضست و از این روست
در مظلمه اینجا اگر کوتاه میآیم
انتهای پیام/