در نشست علمی نقش امام مجاهد شهید در تقریب مذاهب

هذیلی منصر: شهادت امام مجاهد شهید، موج دوم زلزله انقلاب اسلامی است / بیش از هر زمان دیگری به جهاد تبیین نیاز داریم

هذیلی منصر
استاد دانشگاه قیروان تونس با تشبیه شهادت امام مجاهد شهید به «موج دوم زلزله انقلاب اسلامی»، بر ضرورت جهاد تبیین برای انتقال پیام انقلاب به جهانیان تأکید کرد و گفت: اگر ایران بتواند پیام خود را به‌درستی روایت کند، آثار آن نه‌تنها در جهان اسلام، بلکه در سراسر جهان نمایان خواهد شد.
نویسنده : محمد نوروزی

به گزارش خبرگزاری آنا، نشست علمی «نقش امام مجاهد شهید در تقریب مذاهب» امروز، دوشنبه ۲۲ تیرماه به همت پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی برگزار شد.

دکتر هذیلی منصر، استاد دانشگاه قیروان کشورتونس، در این نشست گفت: من آمده بودم که از فلسفه، به‌ویژه فلسفه صدرایی، از عرفان، حافظ و دیگر شاعران، همچنین از تاریخ و تمدن ایران بهره بگیرم. در واقع، تصمیم داشتم در این سفر بیشتر سکوت کنم و بشنوم، اما اتفاق عجیبی رخ داد؛ احساس می‌کنم بیش از همه، از همان چند صفحه ابتدایی، مطالب ارزشمندی نصیبم شد.

وی با اشاره به نگاه برخی نویسندگان غربی به انقلاب اسلامی اظهار کرد: زمانی که انقلاب سال ۱۳۵۷ به وقوع پیوست، برخی نویسندگان غربی از آن به‌عنوان یک زلزله یاد کردند. سپس سوره زلزال را خواندند و گفتند این زلزله یک مشکل داشت؛ آن هم این بود که ایران برای غیرایرانیان، "تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا" را نداشت. زلزله رخ داده بود، اما اخبار و پیام‌های آن منتقل نشده بود.

این استاد دانشگاه ادامه داد: گویا در ماجرای اخیر و در موضوع شهادت امام، موج دوم آن زلزله فرا رسید و دقیقاً از آن به‌عنوان شوک و موج دوم همان زلزله یاد کردند.

منصر با بیان آرزوی خود خطاب به حاضران گفت: تمنا و آرزو دارم که این بار دست‌کم شما بتوانید آن "اخبارها" را داشته باشید، به‌ویژه اکنون که مأمور به جهاد تبیین شده‌اید و امام شهید نیز بر جهاد تبیین تأکید کرده است. امیدوارم این بار از طریق جهاد تبیین، "تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا" محقق شود.

وی خاطرنشان کرد: به اعتقاد من، اگر این امر محقق شود و ایران بتواند پیام خود را به‌درستی منتقل کند، نتایج و دلالت‌های این رخداد محدود به ایران نخواهد ماند، بلکه در جهان اسلام و حتی در سراسر جهان آشکار خواهد شد.

دکتر هذیلی منصر در ادامه سخنان خود اظهار کرد: «این بار، در ماجرای شهادت امام شهید، گوش دنیا شنونده راز این زلزله انقلاب اسلامی شده است.»

وی با اشاره به مباحث پیشین خود افزود: «قبلاً گفته بودم که فلسفه ایرانی، فلسفه سکوت است و در همین سکوت، عمق بیشتری به مسائل می‌بخشد. از آنجا که حقیقت این فلسفه، سکوت است، اقتضای آن ارتباط حداقلی است؛ گویی حقیقت در آن، آشکار و عیان نیست.»

این استاد دانشگاه قیروان ادامه داد: «البته پیش از این نیز مقاطعی وجود داشت که انسان غربی تلاش کرده بود این راز را دریابد؛ برای مثال در زمان رحلت امام خمینی (ره). اما معتقدم اکنون، شهادت امام خامنه‌ای گوش جهان را بیش از گذشته برای دریافت راز زلزله انقلاب اسلامی آماده کرده است.»

وی سپس توضیح داد: مأموریت امام خمینی (ره) تأسیس یک نظام در سرزمین ایران و در چارچوب ایران بود، در حالی که مأموریت امام خامنه‌ای، فراتر بردن آن تأسیس از مرز‌های ایران محسوب می‌شود.

منصر افزود: «امام خامنه‌ای توانسته است در مقیاس اقلیمی و منطقه‌ای، پرچم و تأسیس امام خمینی (ره) را پیش ببرد. همچنین امام مجتبی خامنه‌ای ـ حفظه‌الله ـ مأموریت دارد پرچم پدر خود را از قلمرو اقلیمی به قلمرو جهانی منتقل کند. شاید به همین دلیل است که امروز گوش جهان بیش از هر زمان دیگری شنونده راز این زلزله انقلاب اسلامی شده است.»

وی با اشاره به تبیین فلسفی این موضوع گفت: «جهان اکنون در نوعی دهشت و شوک نسبت به انقلاب اسلامی ایران قرار گرفته است. این دهشت را باید مرحله‌ای پیش از ظهور عقل فلسفی دانست؛ زیرا فلسفه‌ها همواره پس از یک مرحله دهشت روحی ظهور می‌کنند. این صرفاً یک شک فلسفی نیست، بلکه نوعی حیرت آمیخته با ترس است که به دهشت تبدیل می‌شود.»

وی ادامه داد: «جهان غرب در شرایطی قرار گرفته که تصور می‌کرد ایران کشوری ضعیف است، اما ناگهان دید ایران در مقیاسی گسترده، خود را در یک جنگ وجودی با آمریکا و غرب قرار داده است. این مسئله برای آنان یک پارادوکس ایجاد کرده است که چگونه ایرانی که به زعم آنان ضعیف است، جرئت ورود به یک مواجهه وجودی با ابرقدرتی مانند آمریکا را پیدا کرده است.»

این استاد دانشگاه با ارزیابی مثبت از این وضعیت افزود: «این دهشت به سود ایران است، زیرا از دل آن عقلی جدید متولد خواهد شد.»

وی در توضیح این موضوع گفت: «غربی‌ها با عقل و چارچوب ذهنی کنونی خود هرگز قادر به فهم انقلاب اسلامی نیستند. اگر بخواهند آن را درک کنند، باید مقدمات فهم و مؤلفه‌های عقل خود را تغییر دهند. جهان اکنون در آستانه چنین تغییری قرار گرفته است.»

منصر سپس توضیح داد: جهان غرب تا زمانی که در برابر انقلاب اسلامی خضوع پیدا نکند، توان فهم آن را نخواهد داشت. اکنون، در جریان این مواجهه جدید، غرب به‌تدریج در حال رسیدن به چنین وضعیتی است و اگر این خضوع شکل بگیرد، مقدمات فهم آن نیز دگرگون خواهد شد و در نتیجه انقلاب اسلامی را بهتر درک خواهد کرد.

وی در ادامه گفت: «در آینده، همان‌گونه که در گذشته نیز وجود داشت، جهان شاهد حضور دو عقل خواهد بود؛ عقل ایرانی و عقل غربی. تصور نکنید که در این میان عقل مستقلی به نام عقل عربی وجود دارد، زیرا انسان عرب امروز نیز با چشم و عقلانیت غربی به خود و به انقلاب اسلامی می‌نگرد.»

وی افزود: «در گذشته نیز وضعیت به همین صورت بود؛ عقل یونانی در برابر عقل ایرانی قرار داشت. حتی نخستین نمایشنامه‌ای که نوشته شد، درباره ایران بود و از همان زمان نیز این تقابل میان عقل یونانی و عقل ایرانی وجود داشت. امروز نیز همان منطق ادامه دارد. آرزو و امید این است که با رخداد شهادت امام، شاهد ظهور مرتبه‌ای جدید از عقل غربی باشیم؛ عقلی که یکی از ویژگی‌های آن، خضوع خواهد بود. اگر این خضوع شکل بگیرد، امکان پیدایش یک ادراک متقابل نیز فراهم خواهد شد و غرب خواهد توانست انقلاب اسلامی را بهتر درک کند.»

دکتر هذیلی منصر در ادامه سخنان خود با اشاره به روز‌های پیروزی انقلاب اسلامی گفت: «سال ۱۹۷۹، هم‌زمان با پیروزی انقلاب، در پاریس بودم. در آن زمان، دست‌کم برخی روزنامه‌های فرانسوی از طرفداران امام خمینی (ره) با عنوان "مجانین‌الله" یاد می‌کردند، زیرا نمی‌توانستند درک کنند چه اتفاقی در ایران رخ داده است.»

وی افزود: «حتی یکی از متفکران فرانسوی نوشت: شاه به ایرانیان حیات آموخت و سقوط کرد؛ خمینی به ایرانیان مرگ آموخت و پیروز شد.»

منصر در تبیین این نگاه اظهار کرد: «برداشت آنان این بود که شاه همواره از توسعه، صنعت، پیشرفت و رفاه سخن می‌گفت، اما امام خمینی (ره) از شهادت، آخرت و معنویت سخن می‌گفت. از نگاه آنان، کسی که مردم را به زندگی دعوت می‌کرد شکست خورد و کسی که از مرگ سخن می‌گفت، پیروز شد. این همان حیرت و سرگشتگی عقلانیت غرب در برابر انقلاب اسلامی است.»

وی با اشاره به برداشت تحلیلی خود از این خاطره گفت: «نباید تصور کرد تفاوت عقلانیت ایرانی با دیگر عقلانیت‌ها تنها در پاسخ‌هایی است که به مسائل مشترک می‌دهد؛ گویی پرسش‌ها یکسان است و فقط پاسخ‌ها متفاوت‌اند. مسئله بسیار عمیق‌تر از این است.»

این استاد دانشگاه ادامه داد: «تفاوت در خود هیکل و بنیان عقلانیت است؛ در ساختاری که انقلاب اسلامی در عالم و در نگاه انسان ایجاد کرده است. نقطه ثقل این عقلانیت انقلابی نیز عقلِ مرشد، یعنی عقلِ ولی‌فقیه است؛ بنابراین تفاوت در اساس و بنیان است، نه در جزئیات.»

وی سپس به سخنی از امام خمینی (ره) در آغاز نهضت اسلامی اشاره کرد و گفت: «امام در دهه ۴۰ شمسی فرمودند: به جهان خواهیم آموخت که قوانین روح و معنویت، فراتر از قوانین ماده عمل خواهند کرد.  این سخن نشان می‌دهد که امام از همان آغاز، حقیقت و ماهیت رسالت خود را مشخص کرده بود؛ اینکه قرار است راهی متفاوت از مسیر مادی‌گرایی غرب گشوده شود؛ راهی که مسیر معنویت و روحانیت است.»

منصر در ادامه اظهار کرد: «این عقلِ مرشد که نقطه ثقل عقلانیت انقلابی است، مستلزم آن است که خود مرشد ویژگی خاصی داشته باشد. مرشد باید هم صاحب بصر باشد و هم صاحب بصیرت؛ هم چشم ظاهری داشته باشد تا جهان مادی را ببیند و هم بصیرت داشته باشد تا عالم معنا را مشاهده کند.»

وی برای تبیین این موضوع مثالی بیان کرد و گفت: «اگر بخواهم با تاکسی از تهران به اصفهان بروم، راننده باید هم تهران را بشناسد و هم اصفهان را؛ در غیر این صورت، مرا در میانه راه رها خواهد کرد. مرشد دینی نیز که می‌خواهد انسان را از عالم زمین به عالم معنا منتقل کند، باید هم شناخت کامل از عالم ماده داشته باشد و هم نسبت به عالم معنا بصیرت داشته باشد.»

این استاد دانشگاه با بیان اینکه به باور او ایران در این نوع عقلانیت یگانه است، گفت: «گمان می‌کنم ایران در این نوع عقلانیت، تنها و بی‌همتاست. امروز فقط ایران است که این ساز را کوک می‌کند و عقلانیتی را عرضه می‌کند که انسان را به عالم معنا و عالم روحانی فرا می‌خواند. این رسالت، رسالت ایرانی است.»

وی در ادامه افزود: «البته نباید تصور کرد که اگر عقلانیت پساانقلابی، اصالت را به معنویت می‌دهد، انسان را از سیاست، اقتصاد و امور مادی دور می‌کند. حقیقت این عقلانیت، روحانی است، اما دلالت‌ها و آثار آن در عرصه سیاست، اقتصاد و زندگی دنیوی نیز آشکار می‌شود.»

منصر تصریح کرد: «تفاوت اصلی در نقطه عزیمت حرکت است. نقطه آغاز عقلانیت پساانقلابی، عالم روح است و از آنجا به عالم ماده می‌رسد؛ یعنی اصالت با عالم روح است و دلالت آن به عالم ماده. برخلاف عقلانیت غربی که نقطه عزیمت آن ماده است و، چون ماده به‌تنهایی توان رساندن انسان به عالم معنا را ندارد، غایت آن نیز در همان عالم ماده متوقف می‌شود. اما در عقلانیت انقلابی، انسان به هر دو ساحت توجه دارد و از هر دو بهره می‌گیرد.»

 

در حال تکمیل...

انتهای پیام/

ارسال نظر