پیشنهاد سردبیر
تثبیت اقتدار ملی در گرو مهار تورم

شکست پروژه فرسایش امنیتی در جغرافیای انسجام

منشور رأفت نظام در برابر فرزندان فریب‌خورده

بازخوانی اقتدار ملی در بیانات رهبر انقلاب

 ذبح معیشت پای محاسبات غلط اقتصادی

نسخه‌های نئولیبرالی در جزایر امن تکنوکرات‌ها؛

آنا گزارش می‌دهد

«جنوب؛ سفری که بازگشت ندارد»/ روایت دانشجومعلمان از راهیان نور

گروهی از دانشجویان و علاقه‌مندان به راهیان نور، قدم در مسیر یاد و خاطره شهدای گمنام گذاشتند تا با لمس خاکی که روزگاری میزبان قهرمانان ملی کشور بود، تجربه‌ای پرمعنا و فراموش‌نشدنی را از نزدیک احساس کنند. این سفر، فراتر از یک بازدید تاریخی، پلی بود میان ایثار گذشته و زندگی امروز، فرصتی برای درک عمق فداکاری‌هایی که برای امنیت و آرامش امروز شکل گرفت و لحظه‌هایی سرشار از تفکر و تأمل بر جای گذاشت.

به گزارش خبرگزاری آنا، راهیان نور را نمی‌شود فقط «سفر» نامید. سفر، رفتن و برگشتن دارد؛ اما بعضی رفتن‌ها، بازگشت را از آدم می‌گیرند. جنوب از همان دست است. جنوب، قبل از آن‌که دیده شود، حس می‌شود. هوایش بوی روایت می‌دهد؛ بوی خاکی که سال‌ها پیش قدم‌های مردانی را به خاطر سپرده که رفتند تا «ماندن» برای دیگران معنا پیدا کند. اینجا آفتاب تندتر است، باد صبورتر و سکوت، عمیق‌تر از آن چیزی که در شهر تجربه کرده‌ایم. هر تکه از این خاک، انگار حافظه دارد؛ حافظه‌ای که با هر قدم، چیزی را در درون آدم بیدار می‌کند.

دانشجومعلمان دانشگاه فرهنگیان وقتی راهی جنوب شدند، شاید تصور می‌کردند قرار است چند یادمان را ببینند، چند روایت بشنوند و چند عکس به یادگار بگیرند. اما جنوب با آدم تعارف ندارد. خیلی زود، مرز تماشا و تأمل را از هم جدا می‌کند. اینجا نمی‌شود فقط «دید»؛ باید ایستاد، شنید و اجازه داد چیزی در درونت شکسته شود.

حوض‌خون؛ جایی که قهرمانان بی‌نام‌اند

روایت حماسه مادران گمنامی که دور هم جمع می‌شدند و رخت بیمارستان مجروحین جنگ را می‌شستند حوضی که پر از خون می‌شد تکه‌های بدن شهدا که لابه لای رخت‌ها مانده بود و موقع شست و شو راه آب را می‌بست مادرانی که این تکه‌ها را جمع می‌کردند داخل بقچه می‌گذاشتند و با شور و حال عجیبی تشییع و تدفین می‌کردند و زمینی که مدفن بدن پاره پاره شهدای ایران شد. اینجا تازه می‌فهمی ایثار همیشه فریاد نیست؛ گاهی در خاموشیِ زنانی است که پشت جبهه ایستادند و آینده را ساختند. حوض‌خون به آدم یاد می‌دهد ایثار همیشه در قاب تصویر نیست؛ گاهی در خم شدن‌های بی‌ادعا است.

فکه؛ جایی که «نقشه راه» پیدا می‌شود

یادمان مطقه عملیاتی فکه، محل شهادت و ایستادگی رزمندگان دوران دفاع مقدس و به ویژه شهید حسن باقری است. قدم که در این خاک مقدس می‌گذاری، حضور تاریخ و شجاعت را با تمام وجود حس می‌کنی. فکه جایی است که وقایع جنگ تحمیلی نه در صفحات کتاب‌ها، بلکه در خاک و سیم‌خاردارها، در سنگر‌ها و خاکریز‌ها روایت می‌شوند.

فاطمه زارع دانشجو معلم دانشگاه فرهنگیان در گفت‌و‌گو با خبرنگار آنا تجربه سفر خود را از راهیان اینگونه روایت کرد: این سومین باری بود که در اردوی راهیان نور شرکت می‌کردم، اما حس و حال این سفر با دو بار گذشته تفاوت جدی داشت. در دفعات قبل، بیشتر تحت تأثیر فضای احساسی و معنوی قرار می‌گرفتم و اشک می‌ریختم، اما این‌بار سفر برایم رنگ و بوی دیگری داشت؛ بیشتر از هر چیز، به شناخت خودم رسیدم. در این سفر فهمیدم که شهدا و خانواده‌هایشان به چه مرتبه‌ای از یقین و باور رسیده بودند که در سخت‌ترین شرایط هم تزلزل نداشتند. این سؤال برایم جدی شد که ما امروز چقدر توان ایستادگی داریم و چقدر آماده‌ایم هزینه باورهایمان را بپردازیم.

وی افزود: حضور در فکه برای من تجربه‌ای متفاوت بود. پیش از این، بیشتر جنبه احساسی و معنوی سفر برایم پررنگ بود و بار‌ها گریه می‌کردم. اما اینجا، وقتی به یاد شهید حسن باقری و رشادت‌های رزمندگان نگاه می‌کنم، بیشتر با خودم مواجه می‌شوم و می‌فهمم چه میزان پایبندی، مسئولیت و وفاداری پشت این امنیت وجود دارد. می‌بینم که چگونه مردانی، حتی در سخت‌ترین شرایط، بدون هیچ ادعایی پای رهبر، امام و وطن ایستادند، و این برای من درس بزرگی است که چگونه می‌توان در عمل وفادار بود.

کانال کمیل؛ شبِ روبه‌رو شدن با خود

کانال کمیل، برای من یکی از زیباترین و پرمعناترین یادمان‌های دوران دفاع مقدس بود. هر قدمی که در این مسیر برمی‌داشتی، گویی بوی خون و عطر ایثار شهدا در فضا جاری بود؛ شهدایی که برای رضای خدا و در یاد مادرشان، حضرت زهرا (س)، جان خود را فدا کردند و گمنام از دنیا رفتند. این کانال نه تنها مکانی برای مرور تاریخ جنگ است، بلکه تجربه‌ای است که انسان را از دنیای روزمره جدا می‌کند و با روح بلند شهدا پیوند می‌دهد.

یکی از شهدای شاخص این کانال، شهید ابراهیم هادی است؛ شهیدی که حضورش در این مکان برای بسیاری الهام‌بخش بوده و دل‌ها را به توسل و حاجت‌گیری متوجه خدا و راه شهدا کرده است. کانال کمیل، با فضای معنوی خود، انسان را وادار می‌کند تا برای لحظاتی از تعلقات دنیوی جدا شود و معنای واقعی فداکاری، ایثار و عشق به وطن را درک کند.

حدیث بهشتی‌نیا دانشجو معلم دانشگاه فرهنگیان از تجربه حضور خود در کانال کمیل گفت: حضور در این کانال، انسان را از روزمرگی‌ها جدا می‌کند و امکان تجربه‌ای عمیق از ایثار، صبر و مسئولیت‌پذیری را فراهم می‌کند. شهدایی مانند ابراهیم هادی، که نامشان همچنان الهام‌بخش دل‌های مشتاق است، یادآور این حقیقت‌اند که معنای واقعی قهرمانی فقط در هیاهو و فریاد نیست، بلکه در ادامه دادن مسیر، حتی وقتی کسی حواسش نیست، تجلی پیدا می‌کند. کمیل، با فضای معنوی خود، انسان را وادار می‌کند تا به معرفت برسد، راه درست را پیدا کند و آنچه در دل و جان خود آموخته، با خود به زندگی روزمره بیاورد. این سفر برای من حسی از غرور و افتخار به قهرمانان ملی کشورم به همراه داشت؛ انسان‌هایی که با جان و دل برای میهن تلاش کردند و یادشان همواره راهنمای ما است در کانال کمیل، هر قدم یادآور فداکاری شهداست؛ شهدایی که در سکوت و گمنامی جان خود را فدا کردند و برای ما امنیت و آرامش آفریدند.

شلمچه؛ شب معجزه و اشک و دعا

بازدید از شلمچه یکی از به‌یادماندنی‌ترین بخش‌های سفر راهیان نور بود، جایی که روایتگری حاج حسین یکتا آغازگر یک شب عجیب و معنوی شد. ابر‌ها باریدند و باران آرام آرام زمین شلمچه را لمس کرد، گویی خود طبیعت هم با ما هم‌صدا شده بود. حاج حسین یکتا می‌گفت: پس از چند سال، هنگام روایت باران بارید؛ امشب شب عجیبی است.

دانشجویان، میان شن و خاک‌های این سرزمین، نماز خود را اقامه کردند، بدون آنکه نگران کثیف شدن لباس‌هایشان باشند. حس و حال آنها نشان می‌داد که از دنیا و تعلقاتش فاصله گرفته‌اند و پا در جایی گذاشته‌اند که چندین سال پیش شهدا با جان و دل در آن حضور داشتند. هر کدام از آنها، در همان لحظه، گویی با روح ایثار و شجاعت آن سال‌ها پیوند خورده بود.

شلمچه، به راستی، معجزه‌ای بود؛ مکانی که اشک و دعا با خاطرات شهدای گمنام آمیخته شده و هر لحظه آن، یادآور حماسه و فداکاری انسان‌هایی است که جانشان را برای امنیت و آرامش ما فدا کردند. روایت حاج حسین یکتا و حضور دانشجویان، ترکیبی از اندوه، غرور و ایمان را شکل داد که تا مدت‌ها در دل‌ها و ذهن‌ها باقی خواهد ماند.

فاطمه فتحعلی یکی دیگر از دانشجویان دانشگاه فرهنگیان که در این سفر معنوی شرکت کرده بود تجربه خود را چنین بیان کرد: اولین بار است که این سفر را تجربه می‌کنم، هیچ وقت قبل از این سفر باورم نمی‌شد که این احساسات خاص را لمس کنم و از نزدیک با آنها روبه‌رو شوم. شلمچه برای همه حاضرین تبدیل به محلی شد که نه فقط خاطره، بلکه درسی از فداکاری، صبر و معنویت به همراه داشت؛ شبی که هر قطره باران و هر قدم روی خاکش، حس حضور در میان شهدای گمنام را برای ما زنده کرد.

اروندرود؛ آبِ شاهد

پیش از رسیدن به معراج‌الشهدا، کاروان کنار اروندرود ایستاد. رودی که آرام به‌نظر می‌رسد، اما حافظه‌اش سنگین است. آب، همیشه نشانه زندگی است؛ اما اروند، روایت دیگری هم دارد. در همین آب‌ها، ۱۷۵ شهید غواص دست‌بسته به شهادت رسیدند؛ جوانانی که بی‌هیاهو رفتند و سال‌ها بعد، پیکرهایشان به آغوش خاک بازگشت. هنوز هم تفحص ادامه دارد؛ هنوز هم این رود، راز‌هایی در سینه دارد.

کوثر حاج علی، یکی از دانشجویان همراه سفر، درباره این لحظات گفت: اگر بخواهم راجع به حس و حال این سفر بگویم، این می‌تواند احساسی‌ترین سفر عمرمان باشد، اما این کافی نیست؛ باید کمک کند تا راه را به ما نشان دهد. امیدوارم که همه ما بتوانیم بهترین استفاده را از این سفر ببریم و توشه‌ای که با خود می‌بریم، معرفتی باشد که با خودمان به خانه بازگردانیم و همیشه با خود نگه داریم. این سفر مقدس با حضور دانشجویان در معراج‌الشهدا به پایان رسید و دانشجویان پیکرهای تازه تفحص شده شهدا را به خانه‌هایشان بدرقه کردند. 

انتهای پیام/

ارسال نظر