«بیلبورد»؛ کپیکاری نزدیک یا اقتباس ناتمام؟
گروه فرهنگ خبرگزاری آنا، ندا الماسیان طهرانی - «بیلبورد» با یک ایده جذاب و بهروز جلو میآید: فروپاشی تصویر عمومیِ کنترلشده یک سوپراستار سینما (آناهیتا شمس) در مواجهه با بحرانی چندلایه که هم خصوصی است، هم رسانهای، هم پلیسی؛ فیلم میخواهد پشت پرده شهرت را نشان بدهد و به خودخواهی، خانوادههای ازهمپاشیده و جامعه بیرحم بتازد. اما مشکل اینجاست که «بیلبورد» در تبدیل این مضمونها به درام سینمایی منسجم گیر میکند؛ گاهی آنقدر به ایدهاش دل میبندد که از ساختن موقعیتهای دقیق و علتومعلولدار جا میماند.
یکی از نکات مهم این فیلم، زمینهی کارگردان است. دشتی «بیلبورد» را بهعنوان اولین تجربه فیلم بلند ساخته و سابقهاش بیشتر در تئاتر بوده؛ همین سابقه در میزانسن و شیوه برخورد با بازیگرها خودش را نشان میدهد، اما همزمان میتواند پاشنه آشیل باشد: بسیاری از صحنهها به جای اینکه سینمایی پیش بروند، به سمت دیالوگمحوری و ایستایی نمایشی میروند؛ یعنی ما بهجای کشف تدریجی بحران از طریق کنش و تصویر، از طریق حرف و توضیح جلو میرویم. این همان جایی است که فیلم در نقد کردن شهرت، ناخواسته شبیه خود شهرت میشود: پر سر و صدا، پر ژست، اما گاهی کماثر.
نکته دوم، رابطه فیلم با نمونه مرجع است؛ فیلم، کپی بسیار نزدیک «ای کی در برابرای کی» محصول سال ۲۰۲۰ سینمای هند است. این شباهت فقط در استخوانبندی کلی نیست (ستاره، دختر، بحران، فشار زمانی)، بلکه در جنس بازی با تصویر واقعی یا ساختهشده چهرهها هم حس میشود. چنین اقتباس یا الهامی اگر با بومیسازی دقیق همراه باشد، میتواند نتیجه بدهد؛ اما وقتی مخاطب حس کند با یک بازآفرینی کمزحمت طرف است، فیلم از همان ابتدا بخشی از اعتبار خود را میبازدحتی اگر جدا از مقایسه هم اثر بدی نباشد. بیلبورد بهجای اینکه از ایدهیای کی در برابرای کی یک سکوی پرتاب بسازد تا به مسالهی بومی سلبریتیسازی، رسانهسالاری، و قضاوت جمعی ایرانی برسد، در بخشهایی بیش از حد در رد پای منبع گیر میکند. نتیجه این میشود که بحران، به جای اینکه ناگزیر به نظر برسد، طراحیشده به نظر میرسد.
اما مهمترین برگ فیلم، به گمان من «دوگانه آناهیتا و سینماگر ناموفق» است؛ نکتهای که حتی میتوان آن را تا حدودی با فیلم سینمایی «مزاحم» سیروس الوند هم مقایسهاش کرد. در «بیلبورد» هم امین حیایی نقش همان تیپ آشنا را بازی میکند: عاشق و سینماگری که راهش ندادهاند یا شکست خورده و حالا از حاشیه به متن هجوم میآورد با این تفاوت که این بار دست به طراحی و اجرای ربودن دختر آناهیتا میزند. این انتخاب بازیگر، از آن انتخابهای هوشمندانهی بینامتنی است: خودحیایی با حافظه تماشاگر بازی میکند. تماشاگر ناخودآگاه میپرسد آیا این انتقام از ستاره است؟ انتقام از نظام ستارهسازی؟ یا انتقام یک شکست شخصی؟
مشکل اینجاست که فیلم اگرچه این تضاد را میچیند، اما در چراهایش کم میآورد. یعنی فیلمنامه باید دقیقتر توضیح دهد این سینماگر ناموفق دقیقا از چه سازوکاری زخم خورده، چه چیزی را میخواهد پس بگیرد، و چرا مسیرش از کینه به جرم میرسد. وقتی این لایهها کامل نباشد، آدم احساس میکند فیلم از یک طرف میخواهد نقد اجتماعی تند داشته باشد، از طرف دیگر ناچار است با چند شوک داستانی و پیچش، هیجان ژانری تولید کند؛ و این دو گاهی همدیگر را خنثی میکنند. در نتیجه نقد شهرت تبدیل میشود به یک سری گزاره کلی (شهرت بد است، مردم بیرحمند، خانوادهها ترک برداشتهاند) بدون اینکه در جزئیات زندگی و تصمیمهای کاراکترها تهنشین شود.
از طرف دیگر، خود شخصیت آناهیتا شمس هم نیازمند عاملیت بیشتری است. چرا که ضعف شخصیتپردازی باعث میشود ظرفیت کاملش بیرون نیاید و شخصیت بیشتر واکنشی باشد تا کنشگر. این همان مشکل رایج فیلمهای بحرانمحور درباره سلبریتیهاست: ستاره را مرکز قاب میگذارند، اما او را به سوژهای که برایش اتفاق میافتد تقلیل میدهند، نه سوژهای که انتخاب میکند و هزینه میدهد. وقتی قرار است فیلم درباره فروپاشی یک تصویر عمومی باشد، جذابترین بخش ماجرا دقیقاً باید انتخابهای اخلاقی خود سوپراستار باشد: دروغ میگوید؟ پنهان میکند؟ فدا میکند؟ از چه کسی عبور میکند؟ اگر این انتخابها پررنگ نشوند، فروپاشی بیشتر شبیه حادثه میشود تا تراژدی.
با این همه، «بیلبورد» یک امتیاز دارد: موضوعش به شکل بالقوه، یک میدان عالی برای نشان دادن ماشین و قدرت رسانه به ویزه رسانه اجتماعی است. از تیترسازی و ترند شدن تا قضاوتهای لحظهای و محاکمه در شبکههای اجتماعی. اما برای اینکه این نقد تند واقعا تند شود، فیلم باید بهجای شعار دادن، به جزئیات بیرحم سازوکارها نزدیک شود: اتاقهای فکر روابط عمومی، معاملههای پشت پرده، خبرنگار، پیج، کانال، دادوستد حقیقت با منفعت. اگر فیلم این مسیر را نیمهکاره رها کند، نهایتاً خودش هم به یک «بیلبورد» تبدیل میشود: بزرگ، دیدهشونده، اما سطحیتر از آنچه نوید میدهد.
خلاصه اینکه «بیلبورد» از آن فیلمهایی است که میخواهد فیلم مهمی باشدو حتی در جاهایی نشانههایش را هم دارداما بین اقتباس و کپی برداری نزدیک، دیالوگزدگی، و شخصیتپردازی ناتمام گیر میکند. ایده، جسورانه است؛ اجرا هنوز ناهموار.
انتهای پیام/
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس