چقدر لازم است که ما با وجود بیماریهایی که الان نظیر کرونا برای ما پیش آمده بتوانیم علوم بین رشتهای را در دستور کار قرار دهیم. اینکه همه ابعاد زندگی، این بیماری باعث شد که خیلی از علوم مختلف با همدیگر درگیر شوند. این را تسری دهیم به کل رشتههایی که الان داریم و لازم است به سمت علوم بین رشتهای حرکت کنیم.
- یک بحثی که وجود دارد این است که اساساً نگاه بین رشتهای از چه زمانی وارد شده؟ این مهم است که بررسی کنیم. بحث دوم این است که این نگاه بین رشتهای دنبال چه چیزی بوده است؟ یعنی بر اساس چه نیازی این دغدغه ایجاد شده است و قاعدتاً نیازی وجود داشته که باعث ایجاد این دغدغه شده است. اگر بخواهیم نگاه کلی به تاریخ علم داشته باشیم آنچه که مشخص است اینکه علم و رشتههای علمی اساساً این تقسیمبندی که الان با آن مواجه هستیم را از اول نداشته است، چه در غرب و چه در شرق جهان. وقتی که مهدهای تمدن جهان را بررسی میکنیم میبینیم اگر چند تمدن بزرگ مثل ایران، یونان، مصر و چین را بررسی کنیم میبینیم که در این تمدنها رشته رشته و تخصصبندی وجود نداشته و عموماً اصطلاح حکیم گفته میشده. حکیم یا حکما افرادی بودند که در شاخههای مختلف تخصص داشتند و تا سالهای اخیر هم اینطوری بوده است. یعنی وقتی که ما ابن سینا را میخوانیم، همزمان که میگوییم پزشک بزرگی بوده، میبینیم که فیلسوف بزرگی بوده، واضع یک مکتب فلسفی بوده یا وقتی زندگی خواجه نصیر را مطالعه میکنیم میبینیم نوشته همهچیزدان. ایشان هم مفسر قرآن بوده، هم ریاضیدان بوده، منجم بوده، پزشک بوده. پس علوم در ارتباط با هم و در هم آمیخته تحصیل میشدند. در غرب هم همین طور بوده چون غرب در بحث تاریخ علم، وامدار شرق است. در بحث تاریخ علم یک بحث جدی که وجود دارد این است که مهد علوم کجاست؟ غربیها تاریخ علم خود را از یونان مینویسند و قسمت اسلامی و شرقیاش را اتفاقاً ضعیف میکنند. در حالی که خود یونان یعنی افلاطون وقتی آکادمیاش را میسازد، آن باغی که آکادمی را در آن میسازد، رو به سوی مصر میسازد، میگوید به یاد اساتیدم در اسکندریه. او هم هنوز به شرق نگاه دارد. متأسفانه در غرب عموماً تاریخ علم اینجا را نمیبیند و از یونان شروع میکند. یک بحث دیگری که هست این است که تمدن اسلامی که مهمترین و مؤثرترین تمدن در کل تاریخ بشر بوده، چون تئوری ما این است که همه تمدنها، فرهنگها و مذاهب در شکلگیری این جایگاهی که الان بشر دارد، مؤثر بودند. منتهی بعضی از تمدنها یا مذاهب، ادیان یا اقوام، تأثیر بیشتر و مؤثرتری داشتند. تمدن اسلامی چنین جایگاهی دارد. غربیها در تاریخ علمی که مینویسند یک مقدار بعضیهایشان این اشتباه را میکنند. اولاً از یونان شروع میکنند در حالی که ما اسکندریه را قبل از آن داریم. ثانیاً اینکه تمدن اسلامی را همعرض و خیلی وقتها پایینتر از سایر تمدنها قرار میدهند در حالی که اینطور نیست. تمدن اسلامی کار بسیار مهمی که کرد این بود که تمدن یونانی که فراموش شده بود را شناخت و همه غربیها بلااستثنا افلاطون و ارسطو و سقراط را که در واقع انبیای تفکر هستند، اینها را از طریق مسلمانان و تمدن اسلامی شناختند. یعنی اگر شرحهای ابن سینا و فارابی بر کتابهای این بزرگواران نبود، غرب هم اینها را نمیشناخت چون اساساً در آن قرون وسطی فلسفه را تکفیر میکردند. بنابراین یک کار مهمش این بوده که بشریت وامدارش است. کار مهم دیگر این بوده که با توجه به پهنای سرزمینی که یک طرفش پهلو میزده به چین و سمت دیگرش به اسپانیا میرسیده، اتفاقی که میافتد این است که میآید و تلفیق میکند، نگاه هند، نگاه چین، نگاه ایران، نگاه یونان، همه اینها را با هم تلفیق میکند، بعد نتیجه و عصاره آن را ترجمه میکند. در این نگاهی که حکیممحور بوده و اساساً رشتهها تقسیمبندی نداشته، در غرب هم همین اتفاق میافتد. یعنی دانشمندان در غرب، در حوزههای مختلف جلو میروند ما به مرور، تقریباً از اواخر قرن هفدهم و اوایل قرن هجدهم، اتفاقی که میافتد این است که رشته رشته میشود و هر چه جلوتر میآییم تخصصها و گرایشها بیشتر میشود. یعنی اگر ابتدا یک رشتهای بوده به اسم مهندسی، دیگر کار به جایی میرسد که ما در شاخههای مهندسی بالغ بر 50 رشته داریم، هر رشته خودش چندین گرایش دارد. بعد از جنگ جهانی دوم، با توجه به استفاده آمریکا از بمب اتم، بحثی که مطرح میشود این است که این علوم به کدام سمت میرود؟ تا کجا میتواند پیش برود؟ این موضوع را حتی در فیلمهایی هم که ساخته میشود میبینیم که این دغدغه وجود دارد که در یک نگاه کلان، این دانشمندان هستند که کره زمین را از بین میبرند. دانشمندان هستند که دشمن انسانیت هستند. این دیدگاه خیلی مطرح میشود. بعد از جنگ جهانی دوم این موضوع مطرح است که ما به چه سمت و سویی میرویم و از آن موقع است، یعنی حرف الان، دیروز یا 20 سال گذشته نیست، از آن موقع است که بحثهای بین رشتهای مطرح میشود و ما کمکم داریم میبینیم یک شاخههایی از علم، در غلوم انسانی خاصه، میبینیم که مثلاً جامعهشناسی تاریخی مطرح میشود. جلوتر که میآییم با یک نگاه اجمالی میبینیم بعضی از رشتهها مثل باستانشناسی در ذاتشان بین رشتهای وجود دارد. یعنی یک باستانشناسی هم باید بتواند از علم شیمی استفاده کند، آنجایی که عدد علمی کربن ابزارهایی که پیدا میکند، قدمت آن ابزار و اشیا را نشان میدهد، هم باید ادبیات و هنر بداند، از این رو که در چه دورهای اینگونه پوششها یا تزئینها رواج داشته است؟ هم باید به تاریخ اشراف داشته باشد. بنابراین بعضی از رشتهها در ذاتشان هست. رشتههای مهندسی را اگر بخواهیم مثال بزنیم مثل سختافزار. دوستانی که سختافزار میخوانند هم مدار میدانند و برق، هم باید برنامهنویسی بلد باشند که در حقیقت به فلز بیجان روح ببخشند. پس یکسری رشتهها در ذاتشان هست. یکسری رشتههای دیگر به مرور ایجاد شده است، مثل مدیریت فناوری اطلاعات و گرایشهای مختلف مدیریت که الان شاهد آنها هستیم. در حوزههای مختلف ما الان مدیریت داریم. به نظر میرسد با توجه به تجربهای که بشر در حوزه دانشآموزی دارد، الان دیگر بحث بین رشتهای موضوعی گریزناپذیر از پرداختن به آن است. اگر میخواهیم حرفی برای گفتن داشته باشیم، حتماً باید به این سمت و سو برویم. از چند نگاه. یک نگاه گستردگی اطلاعات و منابع اطلاعاتی است. اگر در گذشته محفوظات و دانش محوریت داشته، امروزه بینش، روش و برقراری ارتباط بین اطلاعات و تحلیل مهم است. هر کدام از ما که اطلاعات مختلفی داریم، حالا از این دنیای منابع که خیلی زیاد است و اصلاً اینکه بخواهیم همه اینها را حفظ کنیم کاری عبث و بیهوده است، حالا از کدام منبع میتوانیم استفاده کنیم و به کدام تحلیل برسیم. در این نگاه ما ناگزیریم به رشتههای میان رشتهای مراجعه کنیم. من یک مثال 0830 میزنیم. استاد شفیعی کدکنی یک نظری در رابطه با نیما یوشیج دارند. از ادبیات مثال میزنم تا معلوم شود رشتهای که ما اصلاً فکر نمیکنیم هم مجبور است به این حوزه بیاید. ایشان میگوید نیما یک جاهایی از شاگردان خودش وام گرفته. این نظریه خیلی مخالف دارد. بالاخره نیما برای خودش جایگاهی ویژه دارد و یک بُت است. استاد شفیعی میگوید که من این را میگویم تا در تاریخ بماند ولی بعدها خواهید دید که میتوانند با نرمافزارهایی بیایند بگویند که کجایش را از شاگردانش گرفته. این حرف آنجایی دیده میشود که ما نرمافزار تقلب0910 را الان در پایاننامهنویسی داریم. یعنی خواه ناخواه ما مجبوریم و الان به مرحلهای رسیدهایم که چندتا ضرورت ما را میبرد به سمت بین رشتهای. یک، زیاد شدن دانش. گستردگی دانش و منابع دانش ما را مجبور میکند که حالا برویم روش و بینش را تقویت کنیم. بینش وقتی تقویت میشود که فکر شما جامعیت داشته باشد. وقتی من تاریخ میخوانم بتوانم جامعهشناسی هم بدانم، بتوانم هنر هم بدانم، ادبیات هم بدانم، پس گستردگی دانش است که دیگر دانشمحوری از بین رفته و بینش و روشمحوری آمده است. دومین نکتهای که وجود دارد و ما ضرورت دارد بگوییم این است که فکر ما جامعیت داشته باشد. دیگر محض شدن علوم به جایی رسیده که عملاً آن علوم را از وجهه کاربردیش انداخته است. وقتی که یک نفر ریاضی میخواند، من خاطرم میآید دانشآموز بودم، سال دوم دبیرستان ماتریس داشتیم. من به استادم گفتم ماتریس به چه کاری میآید؟ حالا او به شوخی برگشت گفت به این کار که فضولها را بسنجد و اولیاش تو هستی! من گفتم نه، اصلاً یک نگاهی پشتش بود. میگفتم کجا باید استفاده کنیم؟ حالا آن استاد با ما یک شوخی کرد ولی واقعیت این است که وقتی محض میشود، خب این ریاضی کجا میخواهد استفاده شود؟ این تاریخ، همین رشته ما کجا میخواهد استفاده شود؟ باید یک جا کاربردی و عملی استفاده شود. آن استفاده کاربردی و عملی وقتی است که در ارتباط با سایر علوم دیده شود. حالا این جامعیت چیست؟ وقتی مثلاً الان ما رشتهای داریم به اسم تاریخ پزشکی. تاریخ پزشکی را که میخوانید (اتفاقاً ربط دارد به کرونا)، تاریخ پزشکی من داشتم میخواندم، الان رشتهاش هم هست که تلفیق تاریخ و پزشکی است، آنجا ما میخواندیم قرنطینه در ایران به چه صورت بوده؟ ما یک شخصیتی داریم به نام پروفسور ویلیام فلور. ایشان هلندی است و در سازمان بهداشت جهانی پُست داشته، خیلی علاقهمند به حوزه تاریخ بهداشت در ایران بود. یغنی غرب سالهاست که بین رشتهای دارد کار میکند. یعنی شما دانشگاههای بزرگ دنیا را که میزنید، کالجها و دانشکدههایش را میآورد، قطعاً یک قسمتی هست بین رشتهای. جناب فلور وقتی که میآید در حوزه تاریخ پزشکی در ایران کار میکند، میآید دوره قاجار و پهلوی را بررسی میکند، چون تاریخ گسترده است، باید یک دورهاش را بررسی کنی، آنجا در رابطه با بحث بیماریهای واگیردار و قرنطینه، با ظرافت تمام، آنقدر قشنگ سیاستها، عملکرد دولت، عکسالعمل علما و روحانیون و بدنه و عامه مردم را آورده که من مثلاً سالها این را سر کلاس خودم تدریس میکردم، تاریخ پزشکی تدریس میکنم، آنوقت بچهها میخندیدند وقتی من درس میدادم، میگفتند استاد چقدر آدمهای احمقی بودند، مثلاً دوره قاجار. یکی از بحثهای جدی که وجود داشت، عملکرد دولت بود که عملکرد دولت چگونه است. خیلی جالب است. مثلاً نوشته دولت به جای اینکه بیاید متصدی و مجری این قضیه شود و بحث قرنطینه را رعایت کند، بیماری واگیردار را مدیریت کند، خودشان رعایت نمیکردند و یک نگاهی داشتند که توهینآمیز است اگر ما رعایت کنیم. یعنی اگر همه ماسک میزدند، حاکمیت ماسک نمیزد (مثلاً دارم میگویم)، حاکمیتی که با مردم در ارتباط بود، یک دفعه است یک نفر دارد سخنرانی میکند، تک نفر است، آن فرق میکند، اینکه در بطن مردم است. یک بحث دیگر بحث زمامداران دینی بود که چگونه برخورد کردند. دقیقاً این اتفاق افتاد. من در پیج اینستاگرام خود هم گذاشتم. این اتفاق افتاد که یک عدهای میگفتند حرمها را نباید بست که دیدیم چالش لیسیدن ضریح راه افتاد، یک عده دیگری خیلی تند میگفتند ببیندید. بعد یک عدهای این وسط این وسط آمدند گفتند که، من اینها را میدیدم، در پیج دانشجویانم جواب میدادم، گفتند اگر کرونا تمام شد بگویید خدایا شما هیچ کاری نتوانستید بکنید، مساجد را هم بستیم پس خدا کجا بود؟! چنین حرفهایی. که من اینها را هم آنجا جواب دادم که اولاً نگاه ما به دین جادوگرانه نیست. چه کسی گفته دین میتواند جادو کند که حالا چون داریم حرم را میبندیم خدا دستش را بکند کرونا را از آنجا ببرد و استریل کند. این نگاه کاملاً غلط است. دین نیامده جادو و جمبل کند، ماها اینطوری فکر میکنیم. ثانیاً اینکه ما در سیره معصومین خود میبینیم که وقتی معصوم خودش دچار بیماری میشود، به پزشک مراجعه میکند. حتی شده رسولالله(ص) به پزشک مراجعه کرده و عادی رفتار میکنند. در آن دوره ما میدیدیم که مثلاً وقتی که ایستگاه قرنطینه در کرمانشاه بوده، یک عده علما داشتند با شاگردان خود از عتبات به ایران میآمدند. وقتی که به اینها میگویند شما سه شبانهروز باید در این ایستگاه بمانید، به اصطلاح داد داده شوید، یعنی گوگرد را میسوزاندند که استریل شوند، یک عده آدمهایی که اطرافیان این عالِم بودند میگفتند بابا این آقا اینقدر نفسش حق است، تهمانده آبش را همه میخورند، تبرک است. شروع میکردند آن ایستگاه را از بین میبردند، کتککاری میشده، آقا جایگاه خاص دارد! آقا مریض نمیشود! بعد اینها میریختند میآمدند داخل مملکت. دقیقاً بیماری تسری پیدا کرد. خب ما اینها را سر کلاس میگفتیم که تاریخ این است، برای خیلیها ملموس نبود. الان این اتفاق افتاد دیگر! شما ملاحظه کردید. بعد یک سوی دیگری که در دوره قاجار و پهلوی ما داشتیم بحث دولتهای خارجی بود. دولتهای خارجی مثل انگلیس و روس هم که قسمت خراسان بودند، اینها دقتیقاً از بیماری سوءاستفاده میکردند، مثل همین اتفاقی که الان افتاده است. یعنی بیماری را ابزار قرار میدادند یا میآمدند گمرکات را از ایران میگرفتند، یا پزشکانشان را استخدام میکردند که مهم است، یا اینکه دولت مرکزی را تحت فشار قرار میدادند که مثلاً تمام گمرکات بوشهر باید دست ما باشد، امتیاز بزرگی است دیگر، در ازایش ما خدمات قرنطینه بدهیم. در نهایت هم ایستگاههای قرنطینه آنها خیلی هم آباد نبوده. اینها همه نشان میدهد این بحثهایی که ما فکر میکنیم در تاریخ و گذشته بوده است، امروز به کار ما میآید. یک الگویی به ما میدهد، الگویی که اصول رفتار را برای ما ترسیم میکند. حالا در بحث کرونا این را دیدیم. این را بین رشتهای، یعنی تاریخ پزشکی توانست برای ما ترسیم کند. به خودی خود تاریخ که به این چیزها نمیپردازد. تصور من و شما از تاریخ، جنگ است و چه کسی چه کسی را کشت و سر کار آمد؟ یا نظامی است یا سیاسی. اما وقتی تاریخ پزشکی یا تاریخ علم را جلو میرویم، یک قسمت دیگری من کوچک بگویم که عرضم را جمع کنم، کتابسوزی که آقای تبریزیان راه انداخت. اینجا تاریخ را میخوانیم میبینیم این ریشهدار بوده، یعنی مدام افرادی بودند که با فکر مقابله میکردند و کتابسوزی در تاریخ بارها تکرار شده. من با محتوی کار ندارم که آن کتاب چقدر درست است چقدر غلط است ولی یک بحث اصولی بین علما اتفاق نظر وجود دارد و حتی قرآن میفرماید و آن این است که باید همه اقوال را بشنویم، بهترینش را انتخاب کنیم. اینکه دستمان را بگذاریم روی گوشمان، این راهش نیست، این آزاداندیشی نیست. در کوتاهمدت ممکن است جواب دهد اما در بلندمدت مخالفان تندی دقیقاً در مقابل خواهد داشت. یعنی وقتی شما این تندروی فرهنگی و اجتماعی را رواج میدهید، آن طرف هم به لحاظ فرهنگی باید منتظر یک تندروی باشید. حالا این کتابسوزی ریشه داشته. چقدر درست است؟ چقدر تأیید میشود؟ چقدر غلط است؟ به چه دلیلی غلط است؟ خب ما بالاخره میتوانیم با یکدیگر مناظره داشته باشیم. آدم احساس میکند این روش بیشتر برای مطرح شدن و شو است. حالا اگر نگوییم مزدور و فلان و از این حرفها و نگاه سیاسی امنیتی نداشته باشیم، بیشتر اینطوری است. اینها در تاریخ ریشه داشته. بیاییم ببینیم چقدر نتیجه داشته؟ تا کجا پذیرفته شده؟ و چقدر خدمت کرده به همان آقایی که خودش ادعا میکند به خاطر خدمت به فقه اسلامی دارد این کار را میکند؟ تاریخ نشان داده که نتیجه عکس داشته. اینها همه کجا دیده میشود؟ آنجایی که ما مثلاً جامعهشناسی فرهنگی را مطرح میکنیم. در جامعهشناسی فرهنگی است که میگوید هر افراطی، تفریطی در پی دارد. در جامعهشناسی فرهنگی است که میگوید پرسشگری اگر بسته شود، باب پویایی علم بسته میشود. دانشجویان من خب سنی، یهودی، ارمنی، مدلهای مختلف هستند، همیشه میگویم تنها گروهی که پرسشگر و معترض است، شیعیان هستند، چه کسی گفته امام حسین(ع) این کار را کرده؟! امیرالمؤمنین(ع) 1815، من همیشه استقبال میکنم. دلیلش این است که اگر پرسشگری وجود نداشته باشد پویایی وجود ندارد. چه مذهب در نظر بگیریم، چه متد، چه رشته علمی، وقتی پرسشگری در آن مطرح نمیشود، یعنی باب علم بسته شده است. در حالی که ما در اسلام داریم که باید پویایی داشته باشید. بیس علم از سؤال شروع میشود، افتادن سیب ممکن است برای هر کسی اتفاق بیفتد ولی سؤالی که در پسش وجود دارد که چرا سیب افتاد میآید قانون جاذبه را کشف میکند، از همین رو وقتی ما به تاریخ علم میپردازیم به ما کمک میکند امروزه در تمام علوم این را یاد بگیریم که باید آزاداندیش باشیم ولو به نظر ما حرف دانشجو سنگین بیاید. ولو به نظر ما حتی کفر به نظر بیاید. اگر آزاداندیشی نداشته باشیم به هیچجا نمیرسیم. نکته آخرم این است که در رشتههای بین رشتهای ما نگاه فلسفی را میتوانیم دنبال کنیم. این خیلی مهم است. فلسفه جایگاه مادر را دارد، بیس علوم را دارد. فلسفه چیست؟ فلسفه این نیست که ما تاریخچه فلسفه را بدانیم. فلسفه یعنی فلسفیدن! یعنی فکر کردن. یعنی یک تفکری پشتش باشد. همه تاریخ میخوانند ولی چرا ما احساس میکنیم تاریخ یک انباشتهای از حفظیات است؟ دلیلش این است که آن نگاه فلسفی که بین حوادث قرار است یک نگاه معنیداری ایجاد کند و یک نتیجهای را به ما نشان دهد، وجود ندارد. نگاه فلسفی باعث میشود حتی ما در طب که یک علم تجربی است، آنجا هم بتوانیم رهیافتهای جدید داشته باشیم. مثلاً وقتی ما بررسی میکنیم، چون اگر ما بگوییم علم امروز 100 درصد منقطع و بی ریشه از علم گذشته است، این خدمت به این علم نیست. هم خیانت است هم اغفال کردن خویش است چون همین علم طب یا پزشکی یک ریشهای داشته. در یک دورهای در واقع موبدان و روحانیون کار پزشکی را انجام میدادند، در یک دورههایی جادوگرها این کار را انجام میدادند. اگر ما مبانی فلسفی این را بشناسیم، قطع به یقین جامعیت و تنویر فکر و روشنگری به ما میدهد که در ندانستنش نمیدهد. مثلاً در حوزه طب اسلامی که الان خیلی مطرح میشود، اساساً ما طبی به اسم طب اسلامی نداریم. ما طب سنتی داریم. الان همه علما و فضلایی که میگویند ما طب اسلامی کار میکنیم، بلعم و صفرا و ... را میگویند دیگر! میگویند یارو سردی گرمیاش شده! این را میرویم میخوانیم میبینیم اینها اصلاً طب یونانیها بوده. آنها نگاهشان این بوده که نگاه فلسفی است که بدن انسان از چهار اخلاط تشکیل شده یا آب و آتش و خاک و 2117 را که بررسی میکنیم میبینیم این نگاه فلسفی ایرانیها بوده. پس دانستن فلسفه علوم طبیعی به ما روشنگری میدهد. وقتی شما میآیید یک اتافی را از یک سوراخ کلید نگاه میکنید، با اینکه در را باز کنید با دوتا چشم نگاه کنید خیلی فرق میکند! هم جایگاه آن علم
(انتهای فایل اول) *********
پویایی وجود دارد، هم جامعیت میدهیم به نگاه آن عالم یا دانشمند.
در علوم بین رشتهای فقط رفتهایم دنبال تلفیق کردن دروس، مثلاً رشته مدیریت رسانه که من خواندهام، ما فقط رفتیم مدیریت را گرفتیم، رسانه را گرفتیم، بدون اینکه اینها را به هم وصل معنیدار کنیم و اینکه ببینیم در دوره فعلی در این علوم چه میگذرد، خیلی به سمت تلفیق واقعی علوم برای اینکه دانشجویان بتوانند آن علم را کسب کنند نرفتهایم و در اکثر دانشگاههای کشور هم متأسفانه با این چالش مواجه هستیم. دو دانشکده آمدند درسهای خود را به اشتراک گذاشتهاند و شدهاند یک رشته بین رشتهای، برای اینکه فکری برای این آسیب کنیم و واقعاً به سمت علوم بین رشتهای حرکت کنیم باید چه کار کنیم؟
- اتفاقاً این سؤال خیلی خوبی است. اتفاقاً یکی از آسیبها که برای رشتههای بینرشتهای وجود دارد، همین بحث هویت آن رشته است. بحث هویتش است. بحث سازمانش است که کجا قرار میگیرد؟ اینها مهم است و ما باید بدانیم چه ساختاری دارد. برای اینکه ما وقتی که بسته میان رشتهای را مطرح میکنیم در ادامه دچار مشکل نشویم چندتا ملزومات میخواهد. یک بحثش این است که دو رشته یا چند رشتهای که قرار است در کنار هم قرار بگیرند، رئوسش باشد نه افرادی که از دور یک چیزی شنیدهاند. این خیلی مهم است. چون یک وقتی هست شما یک برداشت کلی دارید، من الان از رسانه یک برداشت کلی دارم، خودم هم دکتری علوم انسانی هستم، میآیم و حالا یک بخشنامهای مینویسم، این نمیتواند کارگشا باشد. باید شخصی باشد که در بحث رسانه جزء برترینها باشد. یعنی اشراف کامل دارد، جایگاه رشته A را میشناسد، رشته B را میشناسد، حالا میخواهد یک رشته C تعریف کند. یک بحثش این است که خیلی مهم است. یک بحث دیگر، ما حتماً باید حتماً حتماً از مدیریت آموزش عالی استفاده کنیم. ما امروزه رشتهای داریم به نام مدیریت آموزش عالی که در گذشته به این گستردگی نداشتیم. متأسفانه من نگاه میکنم میبینم در بحثهای آموزش عالیمان که وزارت بهداشت، وزارت علوم، سازمان مرکزی دانشگاه آزاد اساساً این سهتا مرجع هستند، کمترین استفادهای که میشود از این رشته مدیریت آموزش عالی است. شما دقت کنید، وزیر علوم ما کشاورزی خوانده است، وزیر بهداشت ما داروساز یا پزشک است در شرایطی که ما آموزش عالی مدیریت بهداشت و درمان داریم، مهم است دیگر، اگر که از متخصصان استفاده نکنیم،اولاً در هویتسازی قطعاً دچار مشکل خواهیم شد. ثانیاً در قسمت سازمانیاش که حالا این رشته کجا باید بنشیند؟ مهم است. پس ما برای اینکه جلوگیری کنیم از این قصه باید حتماً از متخصصان خود آن دو یا چند رشتهای که دارد تلفیق میشود استفاده کنیم، نمیشود پشت میز نشست و گفت حالا تاریخ پزشکی درست کنیم! باید کسی که تاریخ میداند با کسی که پزشکی میداند در هم آمیخته شود 0325 دوم اینکه از کسانی که رشته آنها مدیریت آموزش عالی است، یعنی اصلاً خواندهاند برای اینکه این شیوهها را طراحی کنند و وقتی کسی دکتری آموزش عالی است یعنی تمام نظریهها و تاریخچههایی که دنیای امروز دارد درباره این موضوعات بحث میکند را میداند و به آنها اشراف دارد، بنابراین کاری نمیکند که تکرار یک تجربه شکست خورده باشد. قاعدتاً ما همه چیز را قرار نیست تجربه کنیم. من همیشه به دوستان و همکاران میگویم ببینید در سایت دانشگاه تهران مثلاً چیزی دارد؟ نه! دانشگاه اوهایو استیت چیزی دارد؟ نه! مثلاً سوربون چیزی دارد؟ چون خیلیهایش کار شده است. از 1950 دارد کار میشود. اینکه ما ایدههای جدید دهیم مثل این است که به ما گفتند دانشگاهها را اسلامی کنید، علوم انسانی را اسلامی کنید، فقط یک واژه «اسلامی» به آنها اضافه کردیم!
دنبال واژهها رفتیم.
- دقیقاً! یعنی یک شو 0417 است. میخواهیم یک ویترین درست کنیم که بگوییم آقا! ما این کار را کردیم! اینکه اساساً چقدر در محتوی توانستهایم موفق باشیم باید ارزیابی شود. دلیل اصلیاش هم این است که متخصصان به این حوزه نپرداختند. یعنی ما نرفتیم استاد رشته تاریخ تمدن اسلامی را برداریم بیاوریم بگوییم خب شما حرفت چیست؟ یکسری که پشت میز نشستهاند بیلان کاری بدهند، گفتهاند ما آمدیم به همه رشتهها یک «اسلامی» اضافه کردیم! حالا جالب است میروی میخوانی میبینی ضد اسلامیترین رشتهها هستند! رشته خودم 0450 کاملاً به آن اشراف دارم. پس تجربیات دانشگاههای بزرگ را باید استفاده کنیم که جلو هستند، واقعاً دارند کار میکنند، 70 سال است مثلاً دارند کار میکنند. از متخصصان مدیریت آموزش عالی باید حتماً استفاده کنیم و از رئوس هر رشتهای. یعنی طرف کاملاً جنس رسانه را بشناسند. اینکه شما بروی مدیریت بخوانی که فقط آمار و احتمالش را فقط بدانی. برای مثال این با مدیریت دولتی چه فرقی کرده؟! از هر رشتهای باید رئوسش تصمیمگیرنده باشد.
در مورد رشتههای جدید، یک مقداری مجوز برای رشتههای جدید میگیریم ولی فعلاً نه دنیا، نه اینکه خودمان در کشور تجربه خاصی از آنها داریم ولی داریم مدام دانشجو جذب میکنیم مخصوصاً در رشتههایی مثل محیط زیست و ... که خیلی چالش برانگیز است، عنوان بین رشتهای هم هست؛ از آن طرف نه دانشجو خیلی خوب میشناسد که میخواهد در آن رشته چه کار کند، خیلی برای معرفی رشتههای بین رشتهای جدید در کشور اقدامات خاصی نشده. در این زمینه به نظر شما چه راهبردی اساساً دانشگاهها یا تصمیمگیرنده اصلی که پشت این رشتهها هست باید چه فضایی را مد نظر داشته باشد؟
- بحث رشتههای بین رشتهای یک مقدار بحث تخصصیتر از حالتی است که مثلاً دفترچه کنکور بیاید رشتهها را برای ما معرفی کند. این یک واقعیت است. دلایل مختلفی هم دارد. یکی از دلایلش این است که احتمالاً خود متصدیان خیلی به موضوع اشراف ندارند و ذهنشان شفاف نیست که به کدام سمت و سو داریم میرویم. من خودم نگاه میکردم، چون ما رشته نوشتیم دیگر، ما تقریباً چهار پنج ماه پیش شروع کردیم نوشتن رشته. خب آن موقع ما یک مطالعات بکری را شروع کردیم. عموماً کارهایی که شده در حد مقالاتی است که مثلاً برای دکتری یا امتیاز گرفتن، خیلی کارگروه تخصصی تشکیل نشده. وقتی کارگروه تخصصی و اتاف فکر نداشته باشیم، آسیبهای اینچنینی هم داریم. فقط یک جلسهای است که مثلاً منِ باقری درخواست رشته تاریخ بهداشت در ایران را دادهام، حالا با یکسری از تعاملات و لینکها این تصویب میشود، بعد میآییم میگوییم حالا باید چه کار کنیم؟ بعد آن جلسهای هم که برای دفاع از این رشته است، فرمالیته است. عموماً. مثل جلسات دفاع دیگر، به آن صورت خروجی ندارد. به نظر میرسد باید اتاق فکری داشته باشیم که این کارگروه بنشیند چند و چون کار و نقشه راه را ترسیم کند. یعنی مختصات قضیه مشخص شود. حتی در گرفتن دانشجو. یک وقتی خوب است سهتا دانشجو بگیریم! اصرار نکنیم. چون دانشجو را ما و مخصوصاً دانشگاه آزاد به چشم منبع مالی هم میبینیم دیگر! حقیقت است! ما اصرار نکنیم 30 دانشجو بگیریم. ما سهتا دانشجو بگیریم، برای این سه دانشجو نقشه راه داشته باشیم که به کدام سمت و سو میخواهند بروند و چه آیندهای در انتظارشان است. من فکر میکنم دلیل اینکه به این مرحلهای رسیده است که دانشجویان هم نمیدانند، مجریان هم نمیدانند و فقط مخالفان شروع میکنند به سخنرانی این است که احتمالاً اتاق فکرها یا نیستند یا قوی نیستند. در آموزش عالی ما این نقطه ضعف را داریم. من در وزارت علوم کار میکردم و میدیدم، رشتهها رشتههای غیرمرتبط بودند، مثلاً ما مدیرکل داشتیم که رشتهاش دامپزشکی بود! الان هستند کشاورزی است. کشاورزی الان زیاد است و امثال این. خب ما باید برویم قسمت آموزش عالی خود را تقویت کنیم وقتی آموزش عالی تقویت شد، متخصصان آموزش عالی بنشینند سر جای خودشان، آنوقت دیگر این اشتباهات و خطاها و سهلانگاریها هم درصدش پایین میآید. اما برای رشتههایی که دانشگاه خود ما درخواست داده، ما ساعتها جلسه گذاشتیم. من خودم که این کار را کردم. آمدیم یکسری مطالعات را شروع کردیم که اساساً اینها به کدام سمت و سو میرود. اصلاً قبل از اینکه فرم را پر کنیم این کار را کردیم. پیشنهادی که من دادم این بود که از تعداد کم دانشجو شروع کنیم و در عرصههای مختلف هم ورود پیدا کنیم. فقط این نباشد course باشد، دانشجو برود سر کلاس، تدریس کنیم و امتحان دهد. عرصههای مختلف پژوهشی را فعال کنیم که الان خیلی میتوانند در واقع حتی برای کشور درآمدزایی هم داشته باشند. اینها را فعال کنیم تا بتوانیم بیشترین بهره را ببریم. منتهی این اتاق فکر تا فارغالتحصیلی باید همراه اینها باشد. یعنی اگر نباشد، همین آسیبهایی که شما میگویید متوجهش خواهد شد.
عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی آزاد هستید؟
- آمنه باقری مدیر گروه معارف، زبان انگلیسی و ادبیات فارسی هستم.
انتهای پیام/