طالب/ سروش///////////

/

طالب تاش مهم
با سلام. می توانید در مقدمه به کتاب وحیانیت اینجانب اشاره کنید که در نقد دیدگاه نصر حامد ابو زید و دکتر سروش نوشته ام و در آنجا دیدگاه ایشان یعنی اثر پذیری قرآن از فرهنگ زمانه را نقد کرده ام. و با استناد به آیات و روایات اثبات کرده ام که قرآن نه تنها از فرهنگ زمانه اثر نپذیرفته که نازل شده تا بر فرهنگ عصر نزول و همه فرهنگ های دیگر در عصرهای بعدی اثر بگذارد. این کتاب در جشنواره فرهیختگان امسال به عنوان کتاب برتر دانشگاه آزاد اسلامی در حوزه علوم انسانی برگزیده شد و مورد تقدیر قرار گرفت.
نقد عبدالمجید طالب تاش مصاحبه اخیر دکتر سروش که ادّعا کرده: خدا به هر دردی نمی خورد
دکتر سروش در مصاحبه ای که اخیراً داشته گفته است: دعا ابزار بندگی است نه ابزار زندگی. دینداری معیشت‌اندیش آن را ابزار زندگی معرفی می‌کند، در حالی که ابزار بندگی‌ست. اصل در دعا کردن معاشقه کردن با خداوند به مثابه یک دوست مهربان است. حاجت خواستن درجه‌ی چندم است آن هم بدون هیچ تضمینی. به همین سبب من از خدا انتظار ندارم که به دعای من همیشه گوش بدهد. ولی همین که اجازه می‌دهد با او سخن بگویم خرسندم. و دیگران را هم به همین دیدگاه دعوت می‌کنم.
نظر شما در باره این سخن دکتر سروش چیست؟
این رویکردی که ایشان به دعا دارند، ممکن است ظاهری زیبا و دلربا داشته باشد؛ لکن در حقیقت به معنای پاره کردن یکی از مهم ترین پایه ها و مؤلفه های دین داری مؤمنانه است. این گونه نگاه به زندگی، نگاه سکولار است که با نگاه مؤمنانه فاصله دارد. من معتقدم ایشان نیک می داند که در متون دینی دعا وسیله ای نیست که تنها به درد معاشقه و اعلام دوستی بخورد؛ بلکه کارکردهای فراوانی دارد که یکی از کارکردهای آن ابراز دوستی است؛ لکن در عین این آگاهی به دلیل اینکه خودشان بیان قرآن و روایات را به گونه متفاوتی قبول دارند؛ با همان رویکرد خود تفسیری و سکولارگرایانه، کارکرد دعا را در معاشقه با خداوند محصور می کنند.
کاش ایشان به جای نفی حاجت خواستن در دعا، بر این گزاره آموزنده تأکید می کرد که یکی از فواید مهمّ دعا، معاشقه با خداوند است. معنای این سخن آن است که اولاً: یکی از کارکردهای حائز اهمیت دعا معاشقه است. ثانیاً: دعا کارکردهای دیگری هم دارد. ثالثاً: راه های دیگری هم برای معاشقه با خداوند وجود دارد. بنابراین معاشقه با خداوند، راه های متعدد دارد. دعا یکی از آن ده ها راه است.
اما آنچه که ایشان ادّعا کرده اند که تنها کاربرد دعا معاشقه با خداوند است و برای ابراز دوستی با خداوند است؛ نه مورد تأیید قرآن است و نه مورد تأیید روایات. چرا که قرآن و روایات هرگز نگفته اند که دعا تنها به درد معاشقه می خورد و ابزاری است که منحصراً برای ابراز عشق مورد استفاده قرار می گیرد. از قضا دعا یعنی اتّصال مخلوقی ضعیف و ناتوان که در این دنیای خاکی زمین گیر شده، به اقیانوس بیکران هستی برای دستگیری او و برای توجّه آفریدگار هستی به انسان، در جهت مرتفع کردن موانع رشد و حلّ مشکلاتی که از سر پنجه عقل و خرد او بر نمی آید؛ لذا بر خلاف رأی ایشان، درخواست حاجت در دعا، هدف دست چندم نیست.
البته این موانع و مشکلات دو گونه است که در ادامه به آن اشاره خواهیم کرد. من بارها از خود ایشان شنیده ام که گفته اند: خداوند با آفرینش انسان، مدیریت عالم را از دست خودش خارج نکرده است. هر کاری که به دست انسان انجام می گیرد هزاران علل و عوامل برای محقق شدنش وجود دارد. انسان هر چقدر هم که تلاش کند نمی تواند به همه آن علل و عوامل دست پیدا کند. به این معنا که اولا نمی تواند تمام آن علل و عوامل را بدست آورد تا در جهت حل آن تلاش کند. ثانیاً به فرض محال هم که بتواند به آن علل و عوامل اگاه شود مگر حل تمام این علل و عوامل از عهده انسان بر می آید؟ هرگز؛ زیرا خداوند مدیریت تمام علل و عوامل امور زندگی را به انسان واگذار نکرده است و این خداوند است که امور را به انجام می رساند.
بارها از ایشان شنیده ام که برای توکّل و دعا به همین مثال های مادّی اشاره کرده اند و گفته اند: گمان نکنید معنای توکل این است که وقتی به مسافرت می روید یک پیچ ماشین را هم سست بگذارید تا جایی برای مدیریت خداوند و توکل بر خداوند باقی بماند؛ خیر، بلکه به معنای آن است که با سرپنجه عقل و خردت تمام پیش بینی های لازم را بکن و کارهایت را همگی متقن و مستحکم انجام بده امّا مگر همه علل و عوامل نگاه دارنده ماشین، همان چیزهایی است که تو مرتفع کرده ای؟ هزاران علل و عوامل دیگر وجود دارد تا این خودرو در مسیر حرکت کند و به پیش برود که بدست خداوند است.
مگر پیامبر اکرم در میدان جنگ به سوی دشمن تیر نمی افکند؟ چرا قرآن می فرماید: وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى(انفال، 17). دلیلش همان است که بارها از خود ایشان شنیده ام که مدیریت نهایی در تحقق هر امری در این عالم به دست خداوند است. وقتی نظام عالم را خداوند این گونه خلق کرده است مگر می شود شما کاری را در این عالم شروع کنی و از ابتدا تا انتها به توانایی های خود تکیه کنی و گمان کنی که می توانی آن را به انجام برسانی؟
بنابراین در هر کاری انسان نیاز به دعا دارد تا به کمک خداوند آن را به انجام برساند. دعا در حقیقت برای بدست آوردن قدرت ، از مبدأ قدرت است در جهت رفع موانع پیشرفت و تعالی. حقیقتاً نمی دانم با اینکه ایشان به محدودیت های قدرت علم و عقل آگاه هستند و از ناتوانی آن ها در انجام امور زندگی آگاه هستند، چرا پیوسته بر این گونه گزاره ها اصرار می ورزند و زندگی سکولار را بر زندگی مؤمنانه ترجیح می دهند. برای چه قرآن به ما تعلیم داده است که در آغاز هر کاری بسم الله الرّحمن الرّحیم بگویید؟ دلیلش همین است که همه امور عالم را خداوند به انسان واگذار نکرده است. مگر این قرآن کریم نیست که تأکید می کند اگر دعای شما بندگان نبود به شما توجّهی نمی کردم؟ آنجا که می فرماید: قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ ﴿فرقان، ۷۷﴾یعنی: بگو اگر دعاى شما نباشد پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى ‏كند.
برداشت از این آیه شریفه چیست؟ آیا معنای آن این است که از طریق دعا تنها با من معاشقه کنید؟ یا داستان بسیار فراتر از این است؟ داستانِ نیاز انسان ضعیف و ناتوان به قدرت لایزال آن بی همتای عالم و قادر است که از طریق دعا به تعبیر امام علی علیه السلام گنجینه های خداوند را به روی خود می گشاید: إِذَا نَادَیْتَهُ سَمِعَ نِدَاءَکَ وَ إِذَا نَاجَیْتَهُ عَلِمَ نَجْوَاکَ فَأَفْضَیْتَ إِلَیْهِ بِحَاجَتِکَ وَ أَبْثَثْتَهُ ذَاتَ نَفْسِکَ وَ شَکَوْتَ إِلَیْهِ هُمُومَکَ وَ اسْتَکْشَفْتَهُ کُرُوبَکَ وَ اسْتَعَنْتَهُ عَلَى أُمُورِکَ وَ سَأَلْتَهُ مِنْ خَزَائِنِ رَحْمَتِهِ مَا لَا یَقْدِرُ عَلَى إِعْطَائِهِ غَیْرُهُ مِنْ زِیَادَةِ الْأَعْمَارِ وَ صِحَّةِ الْأَبْدَانِ وَ سَعَةِ الْأَرْزَاقِ ثُمَّ جَعَلَ فِی یَدَیْکَ مَفَاتِیحَ خَزَائِنِهِ بِمَا أَذِنَ لَکَ فِیهِ مِنْ مَسْأَلَتِهِ فَمَتَى شِئْتَ اسْتَفْتَحْتَ بِالدُّعَاءِ أَبْوَابَ نِعْمَتِهِ وَ اسْتَمْطَرْتَ شَآبِیبَ رَحْمَتِهِ (نهج البلاغه، نامه31). یعنی: هر گاه او را بخوانى، ندایت را مى‏شنود، و چون با او راز دل گویى راز تو را مى‏داند، پس حاجت خود را با او بگوى، و آنچه در دل دارى نزد او باز گوى. غم و اندوه خود را در پیشگاه او مطرح کن، تا غم‏هاى تو را بر طرف کند و در مشکلات تو را یارى رساند. و از گنجینه‏هاى رحمت او چیزهایى را درخواست کن که جز او کسى نمى‏تواند عطا کند، مانند عمر بیشتر، تندرستى بدن، و گشایش در روزى. سپس خداوند کلیدهاى گنجینه‏هاى خود را در دست تو قرار داده که به تو اجازه دعا کردن داد. پس هر گاه اراده کردى مى‏توانى با دعا، درهاى نعمت خدا را بگشایى، تا باران رحمت الهى بر تو ببارد. هرگز از تأخیر اجابت دعا نا امید مباش.
بنابراین کارکرد دعا بر خلاف آنچه ایشان گفته اند منحصر به معاشقه نمی شود؛ بلکه مهم ترین کارکرد آن زمینه سازی برای عنایت و توجه خداوند به انسان و گشودن درهای گنجینه ملک او به روی انسان است. البته این سخن خوبی است که بگوییم دعا فقط برای درخواست نیست. دعا می تواند ابزار خوبی برای گفتگو با خدواند و ابراز دوستی با او هم باشد. بخصوص که وقتی با مشخصه ها و شرایط آن که قرآن بیان کرده یعنی پنهانی، آهسته، همراه با تضّرع و خشوع همراه شود.
بله؛ در دعا یک نکته مهم وجود دارد که امام علی علیه السلام به آن پرداخته اند و آن اینکه ما دعایمان را می کنیم، لکن تصمیم گیری نهایی در باره تحقّق آن، و اینکه آنچه ما خواسته ایم به نفع ماست یا به زیان ما؟ را به خداوند می سپاریم که تمام مصالح ما را می داند.
لذا امام علی علیه السلام می فرماید: فَلَا یُقَنِّطَنَّکَ إِبْطَاءُ إِجَابَتِهِ فَإِنَّ الْعَطِیَّةَ عَلَى قَدْرِ النِّیَّةِ وَ رُبَّمَا أُخِّرَتْ عَنْکَ الْإِجَابَةُ لِیَکُونَ ذَلِکَ أَعْظَمَ لِأَجْرِ السَّائِلِ وَ أَجْزَلَ لِعَطَاءِ الْآمِلِ ‌وَ رُبَّمَا سَأَلْتَ الشَّیْ‌ءَ فَلَا تُؤْتَاهُ وَ أُوتِیتَ خَیْراً مِنْهُ عَاجِلًا أَوْ آجِلًا أَوْ صُرِفَ عَنْکَ لِمَا هُوَ خَیْرٌ لَکَفَلَ رُبَّ أَمْرٍ قَدْ طَلَبْتَهُ فِیهِ هَلَاکُ دِینِکَ لَوْ أُوتِیتَهُ فَلْتَکُنْ مَسْأَلَتُکَ فِیمَا یَبْقَى لَکَ جَمَالُهُ وَ یُنْفَى عَنْکَ وَبَالُهُ فَالْمَالُ لَا یَبْقَى لَکَ وَ لَا تَبْقَى لَهُ( نهج البلاغه، نامه31). یعنی: زیرا بخشش الهى باندازه نیّت است، گاه، در اجابت دعا تأخیر مى‏شود تا پاداش درخواست کننده بیشتر و جزاى آرزومند کامل‏تر شود، گاهى درخواست مى‏کنى امّا پاسخ داده نمى‏شود، زیرا بهتر از آنچه خواستى به زودى یا در وقت مشخّص، به تو خواهد بخشید، یا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستى، دعا به اجابت نمى‏رسد. زیرا چه بسا خواسته‏هایى دارى که اگر داده شود مایه هلاکت دین تو خواهد بود، پس خواسته‏هاى تو به گونه‏اى باشد که جمال و زیبایى تو را تأمین، و رنج و سختى را از تو دور کند، پس نه مال دنیا براى تو پایدار، و نه تو براى مال دنیا باقى خواهى ماند.
بنابراین بر خلاف آنچه ایشان گفته اند که دعا تنها برای معاشقه نیست و در تمام اموری که انسان انجام می دهد و در تمام مواردی که انسان نیاز دارد می بایست دست نیاز به سوی آن قادر متعال بلند کند تا به کمک او بیاید و کارش را که البته تمام پیش بینی های لازم را کرده و همه شرایط عقلانی را در آن منظور کرده است، به انجام برساند. در حقیت این گزاره که دعا ابزار بندگی است، نه ابزار زندگی، گزاره ناقص و ناتمامی است؛ بلکه باید گفت دعا هم ابزار بندگی است و هم ابزار زندگی.
دکتر سروش استفاده از عقل را در برابر دعا قرار داده و می گوید: خداوند به ما عقل هم داده است، یعنی از ما می‌خواهد عقل و تجربه را هم بکار بریم نه اینکه برای شفای امراض به دعا متوسل شویم. خدا را نباید تبدیل به یک ابزار کنیم، بلکه باید او را به دوستی برگیریم، خیلی فرق است بین این دو . شما اگر تمام انتظارتان از دوستتان این باشد که کارتان را راه بیندازد، به این نمی‌گویند دوستی، اما اگر دوستی که دارید فقط دوستش دارید و هر کس از شما بپرسید که نقش این دوست شما در زندگی شما چیست بگویید هیچ! زندگی من تهی نیست، چون یک چنین دوستی دارم. همین و بس. خدا در اصل چنین‌ست. خلا زندگی ما را پر می‌کند. من خدا را برنگرفتم که توقعات من را برآورده کند و هر جا کار من لنگ شد کار من را راه بیاندازد. به مردم هم من چنین چیزی را نمی‌گویم.
پاسخ شما به این دیدگاه دکتر سروش چیست؟
ایشان به خوبی می دانند که این ادعا، یک اتّهام ناروا به عالمان دینی و جامعه اسلامی است. کدام عالم دینی و بر اساس کدام آیه و روایت تا کنون شنیده اید که به مردم توصیه شده باشد که شما عقل و تجربه تان را کنار بگذارید و برای حل مشکلات زندگی تان تنها به دعا روی بیاورید؟ کدام عالم دینی مردم را از رفتن به نزد طبیب باز داشته است و توصیه کرده که به جای رفتن به سراغ طبیب به دعا روی بیاورید و یا حتی با زیارت بروید؟
این ها اتهام های خودبافته ای است که مخالفان نهاد روحانیت در دنیای ذهن خود بربافته اند آن گاه خود سؤال را طرح می کنند و خود حمله ور می شوند و خود راهکارهای من در آوردی ارائه می کنند. همه می دانیم که بر اساس آموزه ها قرآن و روایات که روحانیت شیعه نیز آن را تبلیغ و ترویج می کند در زندگی مؤمنانه دعا نقش اساسی و بنیادین دارد، لکن حضور دعا در کارها حضور طولی و همه جانبه است. معنای این سخن آن است که هر کاری که می کنیم تمام همّ خویش را بکار می بندیم و تا جایی که از دست ما بر می آید برای محقّق ساختن آن کار تلاش بی وقفه می کنیم اما در این تلاش اولاً: ما نمی توانیم همه پیش بینی های لازم را بکنیم.
بنابراین از خداوند می خواهیم که آنجا که ما تلاشمان را کرده ایم اما نتوانسته ایم درک کنیم به ما قدرت درک بدهد. ثانیاً: قدرت دانایی و توانایی بشر محدود است و در زندگی با مشکلاتی مواجه می شود که نه خودش و نه دیگران از عهده انجام آن بر نمی آیند. اینجا دیگر از محدوده عقل و خرد انسان ها خارج است. در مقابل این مشکل پیش آمده چه کند؟ تفاوت یک انسان موحّد با غیر موحّد در همین جاها نمایان می شود. یک انسان موحّد هرگز مأیوس نمی شود زیرا پشتیبانی دارد که بر همه امور آگاه است. بنابراین به دعا روی می اورد و دست نیاز به سوی آن قادر متعال بلند می کند و امید فراوان دارد که آن یکتای بی همتا به یاریش بیاید و او را از بن بست خارج کند. لکن یک غیر موحّد به بن بست می رسد و هیچ امیدی به حل مشکل ندارد. این به معنای استفاده ابزاری از خداوند نیست که ایشان بر آن تأکید ورزیده است. بلکه بی اختیار روی آوردن به قادر متعالی است که حمایت کننده و پشتیبان اوست.
دکتر سروش دعا را به معیشت اندیشانی نسبت داده که دوست دارند خدواند بیاید و خلأهای زندگی شان را پر کند. لذا می گوید: آن خدای دین معیشت‌اندیش که خلاءهای زندگی‌شان را پر می‌کرد، آن خدا اکنون غایب است. آن خدا هیچ‌وقت حاضر نبوده است. فکر می‌کردند حاضر است. فقط در خیال آن‌ها حاضر بوده است و هراتفاقی که می افتاد می‌گفتند خداوند کرده است. می‌گفت خدا به من یک دختر داده، خدا جان من را حفظ کرده. البته در این که علت‌العلل خداوند است بحثی و شکی نداریم اما این که در هر حادثه‌ی خاصی شما پای خداوند را به میان بیاورید و آن را در عرض علل طبیعی بنشانید، خطاست. آن خدا که چنان نقشی را به عهده اش نهاده بودند هیچ وقت حاضر نبوده است که ما امروز بگوییم غایب است. بلی در خیال عامیان حاضر بود. و آن دینداریی بود که با دیگر اجزا زندگی‌شان توازن و تعادل داشت.
پاسخ شما به این نگاه دکتر سروش به دعا چیست؟
این اندیشه که بگوییم خداوند در حادثه های خاص دخالت نمی کند و تنها به منرله علت العلل مطرح است؛ مبتنی بر دیدگاه برخی فلاسفه غرب است که خدا را ساعت ساز لاهوتی معرفی کرده اند. در این دیدگاه نقش خداوند محدود به آفرینشگری است؛ به این معنا که خداوند همچون یک ساعت ساز ماهر جهان را خلق کرده است؛ سپس آن را رها کرده و به استراحت پرداخته است؛ در نتیجه دیگر نیازی به حضور خداوند در پیدایش حوادث عالم نیست.
چنین خدایی دیگر یک خدای زنده و قیّوم و فعّال نیست؛ بلکه یک خدای منفعل و عزلت نشین است. قرآن کریم با چنین دیدگاهی مخالف است. چرا که از منظر قرآن، تک تک موجودات عالم دائم در حال درخواست از خداوند هستند و خداوند هم دائم در حال کار است و نیازهای موجودات را برآورده می سازد. قرآن می فرماید: يَسْأَلُهُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ ﴿الرحمن، ۲۹﴾ یعنی: هر كه در آسمانها و زمين است از او درخواست مى ‏كند هر زمان او در كارى است.
ملاحظه می کنید که از نظر قرآن خداوند فعّال است و پیوسته در حال اداره عالم است. او نه تنها در آفرینش، که لحظه به لحظه موجودات جهان هستی و از جمله انسان را هدایت می کند و نیازهای آنان را برآورده می کند. بله؛ خداوند تغییر امور در زندگی انسان را مشروط به تغییر انسان ها کرده اما این معنایش آن نیست که ایشان می گویند. از قضا مثالی که ایشان زده اند و به طعنه گفته اند که آن خدایی که فکر می کردند به آنها دختر و پسر می دهد مرده است، در قرآن به همین مثال تصریح شده و به صراحت در باره اش اظهار نظر کرده و دختر شدن یا پسر شدن فرزندان را به خدای حیّ قیّوم نسبت داده است. قرآن می فرماید: لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ يَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ إِنَاثًا وَيَهَبُ لِمَنْ يَشَاءُ الذُّكُورَ ﴿شوری، ۴۹﴾ أَوْ يُزَوِّجُهُمْ ذُكْرَانًا وَإِنَاثًا وَيَجْعَلُ مَنْ يَشَاءُ عَقِيمًا إِنَّهُ عَلِيمٌ قَدِيرٌ ﴿۵۰﴾ یعنی: فرمانروايى [مطلق] آسمانها و زمين از آن خداست هر چه بخواهد مى ‏آفريند به هر كس بخواهد فرزند دختر و به هركس بخواهد فرزند پسر مى‏ دهد (۴۹) يا آنها را پسر[ان] و دختر[انى] توام با يكديگر مى‏ گرداند و هر كه را بخواهد عقيم مى‏ سازد اوست داناى توانا.
ملاحظه می کنید که ایشان دیدگاهی درست در مقابل قرآن ارائه می کنند. خدایی که انسان را در تنگناهای زندگی رها کند و او را به خودش واگذارد؛ خدایی نیست که انسان بتواند با او معاشقه کند. در حقیقت اگر این دیدگاه او را بپذیریم نتیجه اش دور شدن انسان از خدا می شود. چگونه می توانم خدایی که از رگ گردن به من نزدیک تر است و علم مطلق دارد را بی تأثیر در کارهایم بدانم؟ قلب انسان چنین خدایی را بر نمی تابد. بلکه انسان خدایی می خواهد که دائم همراه او باشد و در فراز و فرودهای زندگی همراه و یاری رسان او باشد.
هر چند ایشان در مورد آیات قرآن معتقد است که این ها در رؤیا بر پیامبر اکرم کشف شده است، لکن تا آنجا که من می دانم ایشان همچنان برای پیامبر اکرم مقام لایُسأل قائل است و هر چند همه آیات قرآن را به عنوان رؤیای یک انسان برتر حجت نمی داند لکن به نظر خودش به ذاتیّات این کتاب ملزم است.
از چنین شخصی با آشنایی گسترده ای که با قرآن دارد بعید است که وقتی قرآن، به اراده الهی در امورات عالم تصریح کرده است؛ به صراحت با آن مخالفت کند و همان مثالی که قرآن زده است را بیاورد و درست در مقابل آن اظهار نظر نماید. ایشان سال هاست که دینداری معیشت اندیش را مطرح کرده و آن را در مقابل دینداری تجربت اندیش قرار می هد و به همین بهانه تا کنون بسیار بر روحانیّت شیعه بخصوص روحانیت معاصر شیعه تاخته است.
ظاهراً هیچگاه نخواسته اند که مقداری روی این مسأله بیندیشند که مگر می شود با دین تجربت اندیش امور جهان را به پیش برد؟ بی تردید ایشان به تاریخ زندگی گذشته آگاهی کامل دارد. آیا تمدّن اسلامی با دینداری تجربت اندیش شکل گرفت؟ آیا پیامبر اکرم مردم را به دینداری تجربت اندیش دعوت می کرد؟ آیا ائمّه علیهم السلام زندگی خود را بر این اساس سامان داده بودند؟ چگونه می توان با این تئوری در جهان معاصر زندگی کرد؟ البته این را بگویم که هیچکس با دینداری تجربت اندیش مخالف نیست لکن در صورتی چنین دینداری ای مطلوب است که به منزله یکی از سه ضلعی که خودِ ایشان معرفی کرده اند مطرح شود.
ایشان تا کنون نخواسته اند به این مسأله فکر کنند و یا اگر فکر کرده اند چون نمی توانند از طریق دیگری به روحانیت شیعه بتازند پیوسته بر آن تأکید ورزیده اند و آن را حربه ای کرده اند برای تهاجم نامنصفانه به روحانیّت شیعه. ایشان خوب می دانند همان خداوندی که حسّ داده، همان خدواند عقل داده و همان خدواند به انسان قلب داده است. بنابراین سه تعبیری که ایشان برای دین ورزی آورده اند و از دینداری تجربت اندیش، معرفت اندیش و معیشت اندیش سخن گفته اند؛ از این جهت که محدوده هایی را تعیین می کنند و روشنگر هستند تعابیر خوبی است؛ اما اشتباه فاحش و به اعتقاد من دلبخواهانه و تعمّدانه ایشان در این است که خواسته اند این سه نوع دین ورزی را در مقابل یکدیگر قرار دهند؛ آنگاه روحانیت شیعه را به ناروا معیشت اندیش بنامد و بر آن ها بتازد. ستم نارواتری که ایشان به روحانیت شیعه کرده اند اینکه دین ورزی آن ها را معیشت اندیش دنیاگرایانه می داند.
به اعتقاد من این ستم بسیار نارواست که پاسخ جدّی به آن در حوصله این گفتار نمی گنجد. سؤال من این است: آخر مگر می شود زندگی نکرد؟ و مگر می شود این همه توصیه های قرآن در باره معیشت را نادیده گرفت؟ و البته مگر می شود تفکّر نکرد و باز هم انسان بود؟ و مگر می شود عشق نورزید و باز هم انسان بود؟ دینی که روحانیّت شیعه پیشتاز آن بوده و انقلاب اسلامی ندای آن را در جهان معاصر ظنین انداز کرد و نظام جمهوری اسلامی برپایه آن بنا شده است به همه این مؤلفه ها توجه کرده است. انقلاب اسلامی در عصری طلوع کرد که خدا را به کنار زده اند؛ عشق و معنویت را با هرزگی و لودگی عوض کرده اند؛ و خرافه گری را با تمدّن و پیشرفت به تقلّب بازاری کرده و فروخته اند. انقلاب اسلامی به منزله یک نور درخشان در این جهان ظلمت زده و تاریک بی اخلاقی و هرزگی برخاست و با این تفکر خرافاتی مخالفت کرد. انقلاب، هم زمان به داده های حس و عقل کاربردی، یعنی راهی به علم و دانش؛ داده های عقل و خرد، یعنی راهی به فلسفه و حکمت؛ و داده های قلب یعنی راهی به معنویت و اخلاق پایبند است که البته مکمّل همه آن داده ها، وحی است.
شما نگاهی به سخنان مکرّر بنیانگذار جمهوری اسلامی و سخنان رهبر معظم انقلاب بیندازید تا ببینید یکی از مهم ترین پیام های انقلاب اسلامی چیست؟ ای کاش ایشان نگاهی گذرا به بیانیه گام دوم انقلاب می انداخت و کینه توزی چندین ساله خود را با روحانیت معاصر شیعه کنار می گذاشت و منصفانه در باره کلام این حکیم معاصر اظهار نظر و قضاوت می کرد. آیا در این دکترین جایگاهی برای علم در نظر گرفته نشده است؟ آیا به عقل و خرد انسان ها بی توجّهی شده است؟ بله؛ البته که در این بیانیه، ضمن تأکید بر تلاش عقلانی در مسیر پیشرفت به سوی تمدّن نوین اسلامی، خدا غایب نیست و ناظر بر عملکرد انسان هاست و اگر در مسیر هدایت حرکت کنند به آنها یاری می رساند. این مسأله، یعنی ضرورت بهره مندی و همراهی حس و عقل و قلب در ذیل وحی، همان مسأله مهمی است که دکتر سروش از آن اظهار غفلت می کند و البته هدفش تاختن به روحانیت شیعه است.
دکتر سروش معتقد است دعا برای رفع مشکلات مادّی پایین اوردن خدا در حد کارگر یک کارخانه است. لذا می گوید: خداوند العیاذ بالله کارگر خانه نیست که اگر لوله‌ی آب ترکید تعمیر بکند. ما چون از خداوند این انتظارات را داریم، بعد می‌گوییم چرا آن کارگر نیامد. خوب این اشتباه است. عرفای ما می‌گفتند: ما ز دوست غیر از دوست مقصدی نمی خواهیم / حور و جنت ای زاهد بر تو باد ارزانی. منتهی این خدا در حاشیه بود. اکنون برای توازن با زندگی مدرن باید خدایی را که قبلا در حاشیه بود به متن بیاوریم. آن‌گاه حضورش با غیبت‌اش تفاوت بسیار پیدا خواهد کرد. آن خدای انسان‌واری که فکر می‌کردیم حاضر بوده و اکنون غایب شده است، هیچ‌گاه حاضر نبوده است. و این خدایی که همیشه حاضر، لکن در حاشیه بوده است، اکنون باید در متن حاضر بشود. آن‌گاه ما با خداوند بطور کامل رابطه‌ی دیگری پیدا خواهیم کرد و متون دینی را هم به طور دیگری خواهیم فهمید.
به اعتقاد شما این دیدگاه، دیدگاه درستی است؟
متاسفانه ایشان نمی گویم به تبعیت اما می توانم بگویم با الهام از فلاسفه غرب که علم را به جای خدا نشانده اند تأکید دارد که باید به علم اعتماد کامل ورزید و آنجا که علم وارد می شود دیگر جایی برای ورود خدا باقی نمی ماند. این دیدگاه با نظر قرآن مخالفت جدّی دارد. قرآن در عین اینکه برای علم ارزش و جایگاه قائل است، در عین حال هرگز علم را برآورنده تمام نیازها و حلال همه مشکلات عالم نمی داند.
از قضا در همین جریان کرونا بشریت دریافت که علم پاسخگوی تمام مسائل زندگی او نیست. علم با تمام پیشرفتی که کرده است در مقابله با کرونا حدّ اقلّ برای مدّتی ناتوان و عاجز مانده است. کرونا درس های بسیاری برای انسان معاصر داشت. بخصوص در عرصه جهان بینی به بشر یاد داد تا نگاه خودش را به خدا در نحوه اداره عالم عوض کند. بشر دانست که خدا، ساعت ساز لاهوتی نیست بلکه به تعبیر قرآن دائم در حال کار است. از این رو باید بگویم ما انسان های معاصر در جریان کرونا، بیشترین نیاز را به دعا پیدا کرده ایم و من یکی از مهم ترین انتقادهایم به جوامع دینی این است که چرا اینقدر کم دعا می کنید. بخصوص در جریان کرونا شما هر چقدر هم که احتیاط به خرج دهی به دلیل اینکه یک ویروس ناپیداست قدرت مقابله با آن را نداری. بنابراین لازم است به عجز و ناتوانی خودت اقرار و اذعان کنی و این عجز و ناتوانیت را به آفریدگاری که قدرت مطلق دارد و از رگ گردن به تو نزدیک تر است به شکوه ببری و از او بخواهی تا قدرت فائق آمدن بر این دشمن ناپیدا را به تو عطا کند.
بسیار تعجب بر انگیز است که ایشان توصیه می کند در امور زندگی مادّی و به طور مشخص در مسأله کرونا به سراغ دعا نروید و از دعا تنها برای عشق ورزی استفاده کنید. ایشان که با آیات قرآن مأنوس هستند و خوب می دانند که برخورد پیامبران با دعا چگونه بوده است. نگاهی به دعای ایوب پیامبر بیندازید. ایشان برای چه موضوعاتی به درگاه خداوند دعا کرد؟ قرآن می فرماید: وَأَيُّوبَ إِذْ نَادَى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَأَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿انبیاء، ۸۳﴾ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَكَشَفْنَا مَا بِهِ مِنْ ضُرٍّ وَآتَيْنَاهُ أَهْلَهُ وَمِثْلَهُمْ مَعَهُمْ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَذِكْرَى لِلْعَابِدِينَ ﴿۸۴﴾ یعنی: و ايوب را [ياد كن] هنگامى كه پروردگارش را ندا داد كه به من آسيب رسيده است و تويى مهربانترين مهربانان. مگر مشکلات ایوب از جنس مشکلات عشق ورزی بود که در درگاه خداوند دعا کرد؟ پس [دعاى] او را اجابت نموديم و آسيب وارده بر او را برطرف كرديم و كسان او و نظيرشان را همراه با آنان [مجددا] به وى عطا كرديم [تا] رحمتى از جانب ما و عبرتى براى عبادت‏ كنندگان [باشد]. همینطور دعای زکریّا که از خداوند فرزند می خواهد: وَزَكَرِيَّا إِذْ نَادَى رَبَّهُ رَبِّ لَا تَذَرْنِي فَرْدًا وَأَنْتَ خَيْرُ الْوَارِثِينَ ﴿انبیاء، ۸۹﴾ یعنی: و زكريا را [ياد كن] هنگامى كه پروردگار خود را خواند پروردگارا مرا تنها مگذار و تو بهترين ارث برندگانى.
شما نگاهی به دعاهای اهل بیت علیهم السلام بیندازید؛ برخی از دعاهای آن بزرگواران برای مسائل روزمره زندگی است. البته از یک نکته نباید غافل شویم و آن این است که مشکلات زندگی انسان ها دو دسته است که برای حلّ آنها می بایست دست نیاز و استمداد به درگاه خداوند سبحان بلند کرد. یک دسته نیازهای معنوی و روحی و اخروی است. یک دسته نیازهای مادّی و دنیوی.
بنابراین این نکته مهم است که دعا برای حلّ مشکلات انسان است؛ بنابراین نباید تنها برای امورات دنیایی از خداوند درخواست کرد. بلکه باید هم برای رفع مشکلات معنوی دعا کرد و هم برای حلّ مشکلان مادی. و در نسبت سنجی میان دعا برای مسائل معنوی و مادّی باید گفت برای رفع مشکلات معنوی و اخروی حدّ اکثری، و برای حلّ مشکلات دنیوی حدّ اقلّی است. شما اگر به دعاهای اهل بیت علیهم السلام هم توجه کنید همین رویکرد را دارد. یعنی اکثر درخواست های اهل بیت علیهم السلام از خداوند، برداشتن موانع پیش روی ان ها در مسیر هدیت و سلامت معنوی و باطنی است. این مسأله کجا و آنچه ایشان از رها کردن دعا در زندگی و کنار زدن خداوند در امورات روزمره زندگی گفته اندکجا؟
بنابراین ضمن اینکه می پذیریم که دعا ابزار خوبی برای مناجات و راز و نیاز با خدواند است؛ یکی از مهم ترین کرکرد دعا، درخواست کمک از حداوند برای حلّ مشکلات مادّی و معنوی است؛ چرا که انسان در این عالم از قدرت بسیار ناچیزی برخوردار است و به تنهایی نمی تواند بر تمام مشکلات مادی و معنوی زندگی فائق آید و نیاز به یاری آن قدرت بی همتایی دارد که ناظر بر رفتار اوست و زند، فعال و قیّوم است.
انتهای پیام/


انتهای پیام/

ارسال نظر