پیشنهاد سردبیر
تثبیت اقتدار ملی در گرو مهار تورم

شکست پروژه فرسایش امنیتی در جغرافیای انسجام

منشور رأفت نظام در برابر فرزندان فریب‌خورده

بازخوانی اقتدار ملی در بیانات رهبر انقلاب

 ذبح معیشت پای محاسبات غلط اقتصادی

نسخه‌های نئولیبرالی در جزایر امن تکنوکرات‌ها؛

نگاهی به فیلم «طلا»؛

پازلی پرتعلیق از تقدیرگرایی

«طلا» جدیدترین ساخته پرویز شهبازی پازلی پرتعلیق از تقدیرگرایی است.
amid farahi-12.JPG

گروه فرهنگ و هنر آنا ـ «پرویز شهبازی» در جدیدترین ساخته خود، باز به سراغ تقدیرگرایی رفته است.جوان‌ها هم که یک پای ثابت سینمای او هستند.مؤلفه سوم «طلا» که تا حدودی نمی­‌توانیم آن را در فیلم­‌های قبلی او ببینیم، متانت و طمانینه­‌ای است که وی در خُرد‌خُرد پیش بردن روایت خود دارد. شهبازی در این مسیر، به­ شدت حرفه­‌ای نشان می­‌دهد. با حوصله، برگ­‌های برنده­‌اش را رو می­‌کند. به‌ مانند دیگر کارهایش که خیلی از اتفاقات پیش­روی قهرمان را می­‌توان حدس زد و مخاطب تنها در اندیشه مواجهه مخاطب با سلسله اتفاق­‌هایی است که می­‌تواند آنها را حدس بزند، اینجا از اصل غافلگیری هم بهره برده و در سکانس پایانی و زمانی که تقریباً تمام مخاطبان، سرخوش از تماشای یک فیلم شسته­‌رفته در انتظار همان پایانی بودند که از قبل حدس می­‌زدند، برگ آس خود را رو  می‌کند و یک رودست حسابی به دو قاچاق­چی پایان فیلم و البته مخاطبانش می­‌زند تا کیف آنها از تماشای یک فیلم سرحال و پرریتم، دوچندان شود.آری؛ شهبازی کارگردانی است که حتی یک کوله­‌پشتی را با ترفند خود به بیان و تصویر دراماتیک می­‌رساند.


دو نیمه جذاب و طراحی شده


«طلا» خیلی شاد آغاز می‌­شود.مانند خیلی از فیلم­‌های موفقی که طی سالیان اخیر با محوریت تجمع دوستان جوان می­‌شناسیم مثل «زرد» یا «رخ دیوانه».مزیت «طلا» به نسبت این قبیل آثار، غم ناگهانی و التهابی بزرگ نیست.اتفاقاً برعکس؛ شهبازی برای تمام التهابات واردآمده در فیلمش، پیش­ زمینه­‌ای می‌چیند که مخاطب تا ته خط را بخواند.مانند زمانی که آنا (طناز طباطبایی) به دریا (نگار جواهریان) پول قرض می‌دهد و مدام این گزاره تکرار می­‌شود که دریا شاید نتواند پولش را سر موعد برگرداند، مخاطب به خوبی درک می­‌کند که روایت در این ایستگاه دچار تکانه خواهد شد یا زمانی که دریا از منصور (هومن سیدی) می­‌خواهد تا دلارهای پدرش را بدزدد، ما می­‌توانیم ایمان داشته باشیم که داستان از این مجرا، اتفاقاتی را تجربه می­‌کند.


این پیش­ زمینه برای مخاطب، وی را بیشتر پیگیر دنبال کردن داستان می­‌کند و وقتی می­‌بیند، لایه­‌ای دیگر به آن­چه وی تصور می­‌کرده اتفاق می­‌افتد، افزوده شده، مشتاق­‌تر به فیلم می­‌نگرد.تقریباً نیمه اول فیلم با همین داده­‌ها سپری می­‌شود و اگرچه رخداد چندان اصلی در یک نیمه فیلم رخ نمی­‌دهد اما قلاب همین پیش­‌فرض­‌ها، مخاطب را نگه ­می­‌دارد تا نیمه دوم که علاوه بر آنچه حدس زده می­‌شد، برگ­‌های برنده در قالب اتفاقات پیش­ بینی­ نشده­‌ای رخ می­‌دهد.اوج آنها هم در سکانس به تصویر کشیده شدن سکته پدر دریاست.جایی که دوربین داخل نمی­‌شود تا به مانند سکانس معروف حمام فیلم «فروشنده» فرهادی، مخاطب نتواند صراحتاً بگوید که آیا منصور و پدر دریا هم­دیگر را دیده­‌اند یا نه.همین تعلیق جالب در مورد میزان برداشت پول از گاوصندوق مطرح می­‌شود و تا سکانس چند تا مانده به آخر فیلم هم سر به مهر باقی می­‌ماند.


وفور تعلیق


شهبازی با این اتفاق­‌های پیش­ بینی­‌نشده و سلسله رویدادهایی که مخاطب می­‌تواند آنها را حدس بزند، یک پازل پرتعلیق می­‌آفریند که شدت و ضعف آن، تلورانس کنجکاوی مخاطب را بالا و پائین می­‌کند.از تعلیق­‌های سطحی و لحظه­‌ای مانند لحظه مأمور خبر کردن برای آنا بگیرید تا مقوله رویارویی منصور با پدر دریا که تا انتهای اثر پاسخ مشخصی به این پرسش داده نمی­‌شود و اصلاً مسیر روایت به سمتی می­‌رود که دیگر اینکه آیا این دو هم­دیگر را دیده­‌اند یا خیر، اهمیتی برای مخاطب و فهم بیشتر و یا ارضای حس کنجکاوی وی ندارد.


این روند قصه­‌گویی هم­پای فرم خاص اثر که می­‌توان از آن به عنوان سبک ساختاری سینمای شهبازی نام برد، حقیقتاً متعلق به خود اوست.طی این سال­‌ها درام­‌های بسیار اندکی بودند که با یک داستان خطی ساده، این­چنین طرح مسأله کرده و نبض اشتیاق مخاطبش را در دست بگیرد و مهم­‌تر آن­‌که سیکل روایت، مسیر رئالیستی خود را طی کرده و برای غنای بیشتر درام، دست به دامن عناصر سوررئالیستی نمی­‌شود.


قهرمان­ پروری سینمای شهبازی


شهبازی از یک روایت معمول و چیزی که شاید نمونه‌­اش برای هر یک از ما رخ داده باشد، یک قهرمان می‌سازد.استاد این قبیل کارهاست.افرادی مانند منصور در دید عموم و عرف جامعه، با عناوینی چون دزد، خائن، فراری و شاید هم قاتل خوانده می­‌شوند اما ببینید که نگاه انسانی و دغدغه دگرخواهانه او تا چه اندازه، وی را تا آستانه یک قهرمان به تصویر می­کشد؛ آن­قدر که حتی دریا، تنها با دغدغه درمان دختر برادر منصور اجازه می­‌دهد وی پول­‌های سرقتی را با خود ببرد.اما این میزان کنش نمی­‌تواند بیانگر یک قهرمان باشد؛ یک چیزی مثل یک چاشنی نیاز است که منصور، در شمائل یک قهرمان، دوست­‌داشتنی ظاهر شود.


علاوه بر منصور، دریا که سخاوت­مندانه و در حالی که در کلامش آشکار است که وی بیانی عاشقانه ندارد، 400 هزار دلار را برای درمان دختر برادر منصور می­ بخشد تا دگرخواهی دریا در حق دختر برادر کسی که می‌­داند در کشته شدن پدرش نقش دارد، تراز دیگری از قهرمانی یک زن در فیلم باشد.


حتی آنا که برای راه افتادن کار، پنهانی از صندوق شرکت پول می­‌گذارد هم نشانه‌­هایی از قهرمان دارد.سینمای شهبازی، تنها سینمای تقدیر نیست؛ سینمایی قهرمان­‌پرور نیز هست.او در همین شمائل قهرمانی، به تقدیر نیز می‌­رسد.شاید برداشت شهبازی از کشته شدن منصور، به تقاص و تقدیر، همان کاری باشد که وی با پدر دریا انجام داد و این، یکی از پارامترهای سینمای شهبازی است. او استاد آسان کردن موقعیت‌­های دشوار است. از زبان نماد هم استفاده نمی­‌کند و اصولاً به پایان باز هم اعتقادی ندارد.همه چیز در سینمای او روشن و مشخص است. «طلا» موقعیت­های کلامی بسیار سختی دارد که شهبازی با هوشمندی توانست این مسیر را برای مخاطبش، دوست­‌داشتنی و گرم روایت کرده و بی‌آن­که زمین­گیر مقولات احساسی شود، وی را تحت تأثیر احساس قرار دهد. او یک سینمای رئالیستی صرف را با تمام زمختی­‌هایش به تصویر کشیده و به مخاطبش اجازه می­دهد تا تفسیر خاص خود از رویدادها را داشته باشد.


«طلا» یکی از بهترین ساخته‌­های حاضر در جشنواره امسال است. ترکیب روایی فرم و محتوا؛ فیلمنامه و اجرا. شهبازی بار دیگر نشان داد نمی ­توان سینمای دغدغه­‌مند و سراسر انسانی او را دوست نداشت و در عین حال، تماما تابع جبر روزگاری بود. 


انتهای پیام/4072/


انتهای پیام/

ارسال نظر