گفت‌وگوی تفصیلی آنا با عضو هیات علمی دانشگاه علوم‌پزشکی ارتش جمهوری اسلامی ایران:

اثر گذاری دانشگاه‌های علوم پزشکی نظامی بر امنیت ملی/ لزوم «پیشگیری» برای سلامت سازمان نظامی کشور

عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ارتش جمهوری اسلامی ایران گفت: اضافه وزن و سالم نبودن پرسنل نظامی، امروز دیگر یک موضوع سلامت‌محور نیست، بلکه به موضوعی امنیتی تبدیل شده است.

گروه دانشگاه خبرگزاری آنا- پرویز پیکری؛ بهترین‌های یک ملت، عاقل و بالغ و از جان‌گذشته، با آگاهی، اراده و اختیار کامل، خود را در اکوسیستمی‌ خاص از تهدیدهای بالقوه و بالفعل قرار داده‌اند تا از شرافت و ارزش‌های همین ملت دفاع کنند. ویژگی‌های آنها بی‌شمار و مثال‌زدنی است. آنها دل شیر دارند و مغزی سرسپرده؛ از آنجا که امنیت یک ملت به نیروی نظامی آن کشور وابسته است، باید استانداردهای سلامت در کارکنان آنها بالاتر باشد و دانشگاه علوم پزشکی ارتش و سایر دانشگاه‌های علوم پزشکی نظامی در این زمینه وظیفه‌ای خطیر را بر عهده گرفته‌اند. در این زمینه خبرنگار آنا با دکتر امیر نظامی‌اصل، جانشین فرمانده بهداشت، امداد، درمان و آموزش پزشکی آجا و عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی ارتش جمهوری اسلامی ایران به گفت‌وگو نشسته است که مشروح آن را در زیر می‌خوانید:


*فلسفه وجودی دانشگاه‌های علوم‌پزشکی نظامی چیست؟


-فرمانده کل قوا،‌ به ما در معاونت بهداشت و درمان ماموریت داده تا دامن امنی برای این اطفال باشیم، او را در حفظ و ارتقای سلامتش یاری کنیم، قبل از بروز بیماری و آسیب‌ها او (و سازمان) را مطلع کنیم، اگر خدای نکرده و ناگزیر آسیب دید، او را توانبخشی کنیم و او را به واحد رزمی‌اش برگردانیم، دو دانشگاه‌ علوم‌پزشکی نظامی نیز از بیست و پنج سال پیش خلق شدند تا نیروی کار لازم، باسواد، متعهد و پاسخگو تربیت کنند، دانش و مهارت لازم را تامین نمایند و پلی باشند تا پیشرفت‌های عمیق و وسیع جهانی، در سلامت و عملکرد نظامیان پروجکت شود. در این صورت است که نیروهای مسلح، مانند کوهی پرتوان در منطقه، ظاهر می‌شوند و امنیت واقعی را به ارمغان می‌آورند. بنابراین ما در عرصه مدیریت دانش سلامت در نیروهای مسلح، پاسخگو هستیم.


*حقیقت «طب نظامی» چیست؟


-گاهی واژه‌ها اینقدر تکرار می‌شوند که دیگر کسی از معنی و مفهوم آن سوال نمی‌کند. این خوب است به شرطی که ابتدا تحریف و توصیف و حیطه آن واژه، حقیقت و واقعیت خود را یافته باشد. طب نظامی نیز به چنین سرنوشتی گرفتار شده است و تعریف شایسته‌ای از آن نداریم! گاهی از طب نظامی، فقط Reflection «درجات نظامی» در مدیسین حس می‌شود. متاسفانه رفتار پزشکان نظامی هم تفاوتی با غیرنظامیان نمی‌کند. تاسف‌برانگیزتر اینکه دانش‌پژوهان جدیدالورود، به رفتارهای شاغلین کنونی در عرصه طب نظامی نظاره می‌کنند و الگوبرداری می‌کنند. از این رو، روز به روز، سطح سلامت ما و فرهنگ حاکم بر نیروهای مسلح، تنزل می‌کند و از حقیقت خود دور می‌شود. در دانشگاه، نه پزشک نظامی تربیت نمی‌کنیم نه نظامی پزشک.


*برداشت شما از طب نظامی چیست؟


-آنچه من درباره طب نظامی می‌گویم ادعا ندارم یک تصویر جامع و بی‌نقصی از طب نظامی است ولی ادعا دارم که از حقیقت، چنان دور نیست و بین واقعیت فعلی و حقیقت «چندین تُن اراده و همت» فاصله است، همین!. شاید طب نظامی همان طب غیرنظامی است ولی با دقت بیشتر، بلکه دقت حداکثری، به ویژه در بعضی اجزا. اگر طب مدرن، ماموریتی دارد و آن حفظ و ارتقای سلامت آحاد مردم جهان است. طب نظامی نیز همان مسئولیت را در قبال نظامیان دارد، اما بسیار جدی‌تر، دقیق‌تر و بدون مسامحه و سازش در ارزیابی‌های عملکردی و ارائه مستندات. در سراسر جهان، نظامیان در اکوسیستم پرتنشی مشغول فعالیت هستند، در یک کشور مانند سوئیس نسبتا کمتر و در یک کشور مانند عراق و ایران به مراتب بیشتر، نظامیان در همه دوره‌های خدمتی‌شان، باید منافع ملی مذهبی را بر منافع شخصی و حتی خانوادگی اولویت دهند، باید با ماموریت‌های پرخطری مواجه شوند. همیشه منتظر اعزام‌های ناگهانی باشند، بعضا با سرما و گرمای شدید، با عوامل آتش‌ساز، حرارت‌زا و شیمیایی مواجه شوند و در محیط‌‌های بسته و نامعمول مانند دریا، جنگل، کویر و ارتفاعات حضور یابند. برخوردار بودن این جمعیت ویژه، از یک سرویس بهداشتی درمانی معمول و شهروندی، نمی‌تواند سلامت آنها را در درازمدت، حفظ کند، چه رسد به عملکرد (Performance).


از آنجا که امنیت یک ملت به نیروی نظامی آن کشور وابسته است، باید استانداردهای سلامت در کارکنان آنها بالاتر باشد تا توان Serve کردن ملت خود را داشته باشند. از این رو، خطا در عملکرد پرسنل بهداری در نیروهای مسلح، قابل گذشت نیست، چرا که می‌تواند بالقوه ماموریت‌ها را با شکست مواجه و بالنتیجه امنیت کشور را به مخاطره بیندازد. ابتلا به بیماری قلبی- عروقی در خلبان جنگنده در دهه سوم خدمتی‌اش، فاجعه است و یک ملت به راحتی از سابقه و تجربه هزاران ساعت پروازی خلبان، محروم می‌شود. اینکه چرا خلبانی در سن حدود 50 سالگی دچار این عارضه شود، احتمالا دلیل واحدی ندارد ولی علم امروز ثابت کرده که علت عمده بروز آن، «سبک زندگی غلط و بی‌تحرک» است. اگرچه در این فاجعه، خلبان، فرمانده مستقیم، فرمانده نیرو و سایر فرماندهان مسئول هستند، ولی اداره بهداشت و درمان نیرو، بیشتر از همه مسئولیت داشته و باید پاسخگو باشد. اینجاست که فرق پزشک عمومی/ متخصص در نیروهای نظامی یا هم‌ردیفان در سازمان‌های غیرنظامی برجسته می‌شود.


*چه چیزی این تمایز را ایجاد می‌کند؟


-مسلما پیشینه آموزشی و پژوهشی آنهاست که باید این تمایز را ایجاد کند و احتمالا دلیل عمده تاسیس دو دانشگاه علوم‌پزشکی نظامی در کشور در سال 1373 همین بوده است. طب سنتی، طب مکمل یا طب جایگزین هم نیست که در کنار طب مدرن بنشیند. طب نظامی از جنس همان طب مدرن‌ هاریسونی است ولی دقیق‌تر، عمیق‌تر، مسئولانه و اجین و مقارن با رفتارهای کاملا حرفه‌ای، که البته از منافع مستند سایر رویکردها (طب سنتی و...) نیز بهره می‌برد.


به عبارت دیگر، اگر روی این تعریف اتفاق‌نظر داشته باشیم، دیگر کسی طب نظامی را جدای از پزشکی متداول و متعارف نمی‌داند و دوره آموزشی خاصی نیز برای آن تصور نمی‌کند و راه نمی‌اندازد!


*تفاوت طب نظامی و غیرنظامی در چیست؟


-تفاوت طب نظامی و غیرنظامی در رویکرد است. بنابراین، طب نظامی همان Practice کردن اصول طب مدرن است، ولی عمیق‌تر، دقیق‌تر و مسئولانه‌تر. به همین ترتیب است نسبت بهداشت نظامی با بهداشت غیرنظامی نسبت پرستاری نظامی با غیرنظامی، نسبت روانشناسی نظامی و یا روانشناسی غیرنظامی، فیزیولوژی نظامی یا غیرنظامی و قس‌علی‌هذا. البته این ادعا، تفاوت در «تاکید» و «اهمیت بیشتر» بعضی موضوعات را در طب نظامی، در مقایسه با طب غیرنظامی، نفی نمی‌کند (از جمله بیوتروریسم، تروما، طب رزم و تریاژ و...) بنابراین، همان‌گونه که گفتم تفاوت طب نظامی (Military Medicine) با طب (Medicine) در عمق و دقت در اصول، کاریست مفاهیم، کمی‌سازی شاخص‌ها، رعایت استاندارد‌ها، آستانه‌ها و محدودیت‌ها، مانیتورینگ و پایش بیشتر، مشارکت در مراقبت‌ها (Participative)، فردی بودن (Personalized) و... نهفته است. یعنی:


اگر قرار است در جامعه شهروندی و غیرنظامی در حیطه سلامت، طب پیشگیری از اولویت خاص برخوردار باشد و سیاست‌گذاری‌ها با این رویکرد، برجسته باشند، در طب نظامی هم همین است ولی با استانداردهای بالاتر، دستورالعمل‌ها و قوانینی خشک‌تر، دقیق‌تر، Cut-off point‌های سختگیرانه و البته نظارت‌های بی‌رحمانه.


اگر در توصیه‌ به اتخاذ سبک زندگی سالم، توصیه رژیم ورزشی، مطابق گایدلاین انجمن قلب و عروق در اروپا و آمریکا، 45 دقیقه قدم زدن سریع روزانه در پنج روز هفته است، این رژیم، برای نظامیان رژیم مقبولی نیست و آنها باید بسیار فراتر از این مدت را به فعالیت‌های فیزیکی مشغول باشند.


اگر قرار است شهروندان به مشارکت در سلامت خویش، تلاش کنند، نظامیان بیشتر سزاوارند تا در این حیطه، با خود مراقبتی دقیق‌تر (Self-care and Family-care) مشارکت بیشتری در تامین و حفظ سلامت خود و خانواده داشته باشند.


اگر مسئولین بهداشتی درمانی کشور در بخش غیرنظامی و شهروندی، به سلامت در سراسر سال‌های زندگی، از تولد تا مرگ، بها می‌دهند، شایسته نیست که سیاست‌گذاران و متصدیان سلامت در نیروهای نظامی، بازنشستگان خود را رها کنند و برای سلامت آنها، تا 3-4 دهه بعد از بازنشستگی از ابتدای ورود به نیروهای مسلح، برنامه‌ای نداشته باشند. نظامی‌گری شغل نیست، یک فرهنگ است تا لحظه مرگ.


اگر هدف‌گذاری در پروژه‌های پژوهشی کوهورت و آینده‌نگر، یافتن ریسک فاکتورهایی است که بیماری‌های آتی را مشخص می‌کند. سزاوارتر است تا در نیروهای نظامی و انتظامی که با استرسورهای فیزیکی، محیطی، خانوادگی، اجتماعی، معنوی و روانی بیشتری در محیط کار، ماموریت‌ها، اعزام‌ها و نبردها دست و پنجه نرم می‌کنند، مطالعات کوهورت بزرگتر (آینده‌نگر و گذشته‌نگر) و دقیق‌تری برنامه‌ریزی و طراحی شوند.


اگر توصیه شده مصرف چربی‌های ترانس و اشباع، مصرف نمک، مصرف قند و هر آنچه که برای بیماری‌های مزمن و قابل پیشگیری، ریسک فاکتور هستند کم باشد، در نظامیان باید بسیار کمتر باشد و غذاخوری‌ها و جیره‌های مختلف نظامی، شاخص این رفتار سازمانی باشند.


اگر قرار است مصرف بیشتر میوه و سبزیجات و غذاهای دریایی و امثالهم به شهروندان توصیه شود، نیروهای مسلح به مراتب باید در این حیطه جدی‌تر باشند و همت مضاعف داشته باشند و بیشتر مصرف کنند و رفتارهای سازمانی در آماد و پشتیبانی گویای این باور و اراده باشند.


اگر برای درصد چربی کل بدن، سقف 25درصد برای غیرنظامیان جایز است، این حجم از چربی در نیروهای مسلح مخاطره‌آمیز بوده و سقف مجاز برای مردان نظامی از 18درصد تجاوز نکند. اگر برای دور شکم شهروندان مرد غیرنظامی، سقف 95 سانتی‌متر جایز است، برای نظامیان 95 سانتی‌متر شایسته و جایز نیست و باید کمتر از 90 سانتی‌متر باشد.


این نمونه‌هایی که عنوان شد در حوزه پیشگیری از نوع اول در طب نظامی بود، مفاهیم مشابه در حیطه‌ پیشگیری‌های نوع دوم، رفتارهای حرفه‌ای پزشکان در ثبت دقیق ریسک فاکتورها و سابقه بیماری‌ها و ویزیت‌های مجدد و پشت‌سر هم، مانیتور کردن بهبودی یا وخامت سلامت (مثلا در مواردی که ورزش یا... تجویز می‌شود)، همه و همه «حیطه مراقبت‌های جدی در طب نظامی» را مشخص می‌کنند. در همین راستا اگر فرض کنیم رفتار سازمانی پزشکان نظامی، ایده‌آل باشد، اکوسیستم پیشگیری، ویژگی‌هایی دارد. برای مثال اگر درجه ابتلای نیروی نظامی به یک بیماری خاص متوسط است، بعید است که گرید آن بالاتر برود، چون پزشک نظامی، پیگیری شایسته و بایسته‌ای دارد. اگر استنت‌گذاری و رهاکردن بیمار تا استنت‌گذاری بعدی، رفتار روزمره، معمول و روتین جامعه غیرنظامی در کشور ماست (با عرض تاسف و شرمندگی)، ارتکاب چنین رفتارهایی در سازمان نظامی رخ نمی‌دهد و اگر اتفاق بیفتد، تخلف نظامی است و پزشک معالج و بیمار نظامی پاسخگو هستند.


اگر درمان بیماری‌ها، در سطح شهر و کشور، بیشتر با رویکرد «دارودرمانی» است. رویکرد پزشکان نظامی بیشتر «ورزش درمانی»، «تغذیه‌درمانی» و «رفتاردرمانی» باشد چرا که بسیاری از داروها عوارضی دارند که در کوتاه‌ و درازمدت، هوشیاری و توان خدمتی و عملکرد فرد را در ماموریت‌های نظامی متاثر می‌کند و در ایام پیری از کیفیت زندگی آنها می‌کاهند.


اگر سیستم ثبت اطلاعات (Registry و E-Health) از برنامه‌های مهم در سلامت ملی و نقشه راه تحول سلامت کشور است، شاخص‌های سلامت نظامیان باید با دقت بیشتر و دوره‌های کوتاه‌تر در بانک‌های اطلاعات، ثبت الکترونیک شده باشند و سطح سلامت پرسنل برخط و آنلاین، در اختیار فرماندهان باشد.


*اکنون این وضعیتی که به آن اشاره کردید در نیروهای مسلح کشورمان به چه صورتی است؟


-متاسفانه به نظر می‌رسد تقریبا در همه مواردی که عنوان شد، عکس آنچه که باید باشد هست.


*علت این اتفاق چیست؟ آیا به دلیل امکانات ضعیف‌تر، به دلیل تخت‌های کمتر یا به دلیل پرداخت کمتر به متخصصین است؟


-به راحتی و با اطمینان می‌توانیم بگوییم که پاسخ به همه سوالات شما «خیر» است. خداوکیلی، نه پول کم است، نه تعرفه‌ها پایین است و نه با کاستی در منابع دانشی و منابع انسانی روبه‌رو هستیم.


*پس ایراد کجاست؟


-حتما اشکال بین بخشی، چند عاملی و پیچیده است ولی شاید در ایجاد اکوسیستم بی‌سلامتی امروز در نیروهای مسلح، فاکتورهای دیگری، سهم موثری در این Failure داشته باشند، خودمحوری و حرفه‌محوری (یا درمان‌محوری) در اداره‌های بهداشت و درمان به جای ماموریت‌محوری، غفلت یا عدم‌آگاهی فرماندهان عملیاتی از سهم کلیدی سلامت و کارایی و عملکرد (و بالطبع شاخص‌های آنها) در اقتدار نیروهای مسلح (و بالعکس)، پاسخ نخواستن فرماندهان رده بالا از مسئولین دانشگاه‌های علوم‌پزشکی نظامی، فقدان سیستم نظارت سیستماتیک و پیوسته بر عملکرد دانشگاه‌های علوم‌پزشکی نظامی، اختصاص پزشکان بدون برنامه و پروتکل خاص به نیروها (طرح تقسیم) و پذیرش بی‌چون و چرای فارغ‌التحصیلان دانشگاه در نیروها (فقدان سامانه‌ی‌ کنترل کیفی و عدم‌آگاهی و اختیار فرماندهان نیروها در جذب نیروهای کیفی) از این فاکتورها هستند.


در همه گفته‌هایی که به آنها اشاره شد، آنچه بیشتر به چشم می‌خورد، «دقت» بیشتر در عملکرد پرسنل کارشناسی و تخصصی بهداشتی درمانی، عدم مسامحه، پرداختن به آموزش پرسنل نظامی در کمک به تامین سلامت خود و خانواده و حفظ و ارتقای آن، همه در استانداردهایی بالاتر از استانداردهای ملی است، بنابراین دوباره می‌توان این سوالات را تکرار کرد و این‌بار شما پاسخ دهید:وضعیت طب نظامی در حال‌حاضر در نیروهای مسلح چگونه است؟آیا استانداردهای بایسته و شایسته (یا پایین‌تر از متوسط جامعه) بر آن حاکم است؟آیا مهارت و دانش متخصصین نظامی، به طور متوسط کمتر از جامعه غیرنظامیان نیست؟آیا در زمان صلح برنامه‌ای برای کسب مهارت‌های لازم در نبرد وجود دارد؟کاستی‌ها و خطاهای جاری، از روی جهل و سهل‌انگاری است یا سازمان‌یافته است؟ و بسیاری سوالات دیگر...


اگر خدمات‌ درمانی و پزشکی در ایران، با افزایش سرسام‌آور هزینه‌ها و تامین‌ تجهیزات و بستری‌سازی و روند انفجارگونه خصوصی‌سازی (سرعت گرفته توسط وزارت بهداشت) به سمتی پیش می‌رود که در چند سال آتی، «درمان شایسته» قسمت اعظمی از اقشار جامعه مقدور نخواهد بود، آیا پیشگیری به عدالت و انصاف نزدیک‌تر نیست؟ آیا در نیروهای نظامی، پیشگیری محصول بیشتری ندارد و هزینه‌هایش برای سازمان نظامی کمتر نیست؟ در کشور، امنیت بیشتر و مطمئن، با پیشگیری (و سلامت ماندن نظامیان) تامین می‌شود و یا با وضعیت کنونی؟ آیا عدالت‌محوری اجازه می‌دهد که سرانه درمانی فردی خودساخته، ورزشکار و به معنای شایسته نظامی، صرف دفترچه‌های بیمه همکارانی شود که علی‌رغم نظامی بودن، حتی استرس «یک کیلومتر دویدن در کنار زمین چمن» را تجربه نکرده‌اند (چه رسد به مرزداری و استرس نبرد و تجربه باروت و خون و تلفات).


*با آنچه که شما بیان کردید ظاهرا اقدامات پیشگیرانه یک جاده‌‌ی ناپیموده است، باید چکار کنیم؟


-واقعیت این است که پرسنل نظامی چه از نظر تربیت‌بدنی و استانداردهای سالیانه و شش‌ماهه ارتقا (وزن، شاخص‌های هوازی و غیرهوازی، قدرت و استقامت عضلانی، چالاکی، هماهنگی و Coordination) و چه از نظر سلامت و صدور بی‌رویه دفترچه‌های بیمه و داروهای اضافی و... به طور کلی «رها» هستند. تا کی رها هستند؟ تا مرز بستری شدن! ما دارای یک Buffer Zone سلامت در پرسنل نیرو نیستیم. هرساله در پی اضافه کردن تعداد تخت‌های بیمارستانی هستیم و کسی از عمق نیاز به تاسیس کلینیک‌های سلامت و پیشگیری، برای جلوگیری از بیمار شدن، صحبت نمی‌کند. هیچ‌کس دغدغه اضافه وزن و چاقی پرسنل را ندارد. آیا سراغ دارید کسی نه به دلیل چاقی بلکه چاقی مفرط، از سازمان بازنشست شده باشد؟ آیا تصویر حاضر، تصویر از یک فاجعه ملی نیست؟ اضافه وزن و سالم نبودن پرسنل نظامی، دیگر یک موضوع سلامت‌محور نیست، بلکه به موضوعی امنیتی تبدیل شده است. در حقیقت آنچه در حال‌حاضر به خطر افتاده «امنیت ملی» است (نه فقط سلامت فرد). آیا سزاوار نیست که فارغ‌التحصیلان پزشکی عمومی از دانشگاه‌های نظامی، «حجم ورزش و نوع آن» را در مراجعات خود به عنوان یک علامت حیاتی (مانند نبض و فشارخون) چک کنند؟


*نسخه‌ای که شما تجویز می‌کنید، چیست؟


-راه‌اندازی کلینیک‌های سلامت، نه فقط در بیمارستان‌ها، بلکه در همه شهرک‌ها (حتی پاره‌وقت‌) ویزیت‌های سازمان یافته و نوبه‌ای کارکنان در دفاتر کار، بدون اعلام قبلی، توصیه اکید به تجویز ورزش در 3-2 سال آینده در هر ویزیت پزشکی و حتی در نسخه‌ها، تلفیق چشم‌انداز و ماموریت‌های تربیت‌بدنی و بهداری برای تامین سلامت (Wellness and Fitness)، بازنگری کوریکولوم‌های آموزشی در دانشگاه‌های نظامی (اعم از پزشکی و غیرپزشکی)، تربیت پزشکان، پرستاران و پیراپزشکان دانا، پرمهارت و دانشمند (به طور متوسط با دانش و مهارت بیشتر از پزشکان دانشگاه‌های غیرنظامی)، وضع قوانینی برای پرداخت کارانه به کادر پزشکی برای حفظ سلامت و کاهش DALY (در عوض پرداخت کارانه برای بستری نمودن و اشغال بیشتر تخت‌ها!) ده‌ها سیاست‌گذاری و ابلاغ قوانین دیگر، ضروری است. البته اگر دانشگاه‌های علوم‌پزشکی نظامی بخواهند در این حیطه ورود کنند و پاسخگوی مدیریت دانش در این حوزه باشند، کارهای جدی، بسیار است و باید با فعالیت‌های خستگی‌ناپذیر، دنبال اقدامات شایسته باشند. شاید خوب باشد که دانشگاه‌های نظامی، من باب تذکر، با تابلوی دیجیتال روزشمار در صحن دانشگاه‌ها، 2000 و اندی روز باقی‌مانده تا سال چشم‌انداز (1404) را به اساتید، کارکنان و دانشجویان، گوشزد کنند.


انتهای پیام/

ارسال نظر