روایت دلتنگی برای شهدای دانشجوی دانشگاه آزاد/۴

«بابا، من شهید خواهم شد!»/ روایتی از روز آخر امید از زبانِ پدر

شهید امید
آخرین باری که امید برای مرخصی به منزل آمد، در آشپزخانه مشغول ریختن چای بود و در آن لحظه بدون مقدمه بهم گفت: «پدر، شهید می‌شوم.» در آن لحظه با خود فکر کردم که ایشان با من شوخی می‌کند، اما حقیقت همان بود که ایشان می‌گفتند و وقتی خبر شهادتش را به من دادند راز آن روز را دریافتم.

خبرگزاری آنا ـ او از پیش، قرار خون با خاک گذاشته بود. در حالی که شاید همکلاسی‌هایش به دنبال آینده‌ای در میان مدارک دانشگاهی و چالش‌های شغلی بودند، امید آتش‌پیکر دانشجوی مهندسی کامپیوتر دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر، در رویاهای خود جایی برای شهادت می‌گشت.

حسین آتش‌پیکر پدر شهید امید آتش‌پیکر اینگونه عنوان می‌کند: «امید دو روز مانده به اعزام به سربازی در حالی که در حال ریختن چایی بود به من گفت: «بابا دیگه به من نگید امید» با تعجب پرسیدم: «چرا؟» در پاسخ گفت که من شهید می‌شوم مرا شهید امید آتش‌پیکر صدا بزنید!

گفتم شاید از روی شوق جوانی و ارادتی که به ائمه اطهار علیهم‌السلام دارد این حرف را می‌زند در پاسخ گفتم: «امیدجان از این حرف‌ها نزن، من و مادرت برای تو آرزوها داریم»

این جمله‌ امید که «من، شهید امید آتش‌پیکر هستم.» شاید در وهله نخست چیزی نبود، اما سرنوشت نقشه‌ دیگری برای امید داشت و امید تصمیمش را گرفته بود.

روز شهادتش زمانی که دشمنان جنایتکار آمریکایی و صهیونیستی با پهپاد محل استقرار شهید امید آتش‌پیکر را در پادگان هدف قرار می‌دهند، امید همراه با دوستش برای کمک به مجروحان به بالای سر آنان می‌رود، اما دشمن با یک پهپاد دیگر دوباره محل استقرار امید و دوستش را هدف قرار می‌دهد و در نهایت امید آسمانی می‌شود.

خبرنگار آنا در گفت‌‌وگو با حسین آتش‌پیکر پدر شهید امید آتش‌پیکر که اهل شهرستان میانه است از روزهایی روایت می‌کند که امید در تب و تاب پیوستن به معشوق خود بود و در نهایت به آرزوی دیرینه خود رسید.

گپ و گفت آنا با حسین آتش‌پیکر پدر شهید امید آتش‌پیکر دانشجوی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر در پی می‌آید:

امید خبر شهادتش را به من داد!

آنا: با سلام و احترام، در ابتدای مصاحبه ابتدا کمی از شهید امید بفرمایید.

آتش‌پیکر: بله. پسر شهیدم امید متولد ۱۰ تیرماه سال ۱۳۸۰ بودند و در تاریخ ۱۲ اسفندماه سال ۱۴۰۴ به درجه شهادت رسیدند و ایشان در واقع حدود ۱۲ روز در جریان جنگ تحمیلی دشمن حضور داشتند.

آنا: لطفاً درباره ویژگی‌های بارز اخلاقی شهید امید آتش‌پیکر که در ذهن شما برجسته است، بفرمایید.

آتش‌پیکر: فرزند شهیدم دارای مهارت‌های علمی و فنی بالایی بودند؛ در رشته مهندسی کامپیوتر و حوزه فناوری اطلاعات (IT) تخصص داشتند.

از نظر تحصیلی، ایشان در دانشگاه آزاد واحد اسلامشهر تحصیل می‌کردند و در زمینه اخلاق و برخورد نیز ایشان بسیار باهوش، باوقار و بسیار خوش‌برخورد بودند.

آنا: در دوران تحصیل و دانشگاه، فعالیت‌های فرهنگی یا اجتماعی برجسته ایشان چگونه بود؟ همچنین دوستان و استادان دانشگاه چه خاطراتی از ویژگی‌های اخلاقی و فرهنگی ایشان برای شما نقل کرده‌اند؟

آتش‌پیکر: در مورد فعالیت‌های دانشگاهی ایشان، این شهید والامقام بسیار اهل مطالعه و کتاب بودند و در این زمینه، یک نکته قابل توجه این است که حتی استاد دانشگاه و دکتر علیرضا عراقی رئیس دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر ایشان را می‌شناختند و بسیار از ایشان تمجید و تأکید می‌کردند که شهید امید آتش‌پیکر در دانشگاه بسیار کوشا و اهل مطالعه بودند.

شهید امید در فعالیت‌های فرهنگی و علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد اسلامشهر هم بسیار فعال بود و در حوزه درسی و تخصصی خود کمک‌حال سایر دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی بود.

آنا: به نکته خوبی اشاره کردید. لطفاً درمورد توانمندی‌های علمی و فنی شهید امید آتش‌پیکر در حوزه‌های تخصصی توضیح بیشتری ارائه دهید.

آتش‌پیکر: شهید امید در حوزه برنامه‌نویسی و سیستم‌های اطلاعاتی توانمندی بسیار بالایی داشت و ایشان به قدری در این حوزه متبحر بودند که حتی در ستاد مشترک ارتش تهران، از ایشان آزمون گرفته شد.

در میان ۱۷ نفر، ایشان یکی از چهار برگزیده‌ای بودند که توانست مهارت‌های خود را در برنامه‌نویسی و آی‌تی به اثبات برساند و برای حضور در ستاد مشترک انتخاب شود.

با وجود این توانمندی، ایشان در پادگان‌های عملیاتی خدمت کرد و حتی در دوران پیش از خدمت در یک مجموعه نیمه‌دولتی/نیمه‌خصوصی به مدت یک سال مشغول به کار بود که به‌دلیل مسائل مربوط به سوابق بیمه، امکان ادامه همکاری در آنجا فراهم نشد و ایشان به خدمت نظام وظیفه رفت.

آنا: لطفاً درخصوص نحوه و شرایط شهادت ایشان توضیح دهید. آخرین باری که با ایشان دیدار کردید چه زمانی بود و چگونه از شهادت امید مطلع شدید؟

آتش‌پیکر: (با بغض و گریه) بگذارید روایت کنم؛ من در فیلم‌ها مشاهده کرده بودم که والدین شهدا می‌گویند فرزندشان پیش‌تر گفته بود که شهید خواهد شد، اما برای من این موضوع در ابتدا غیرقابل باور بود، اما حقیقت این بود که این اتفاق برای من رخ داد.

آخرین باری که ایشان برای مرخصی به منزل آمدند، ایشان در آشپزخانه مشغول تهیه چای بودند و در آن لحظه، ایشان صحبت‌هایی از شهادت کردند که من با نوعی خشم و نگران از ایشان پرسیدم: «پسرم، چرا چنین سخنانی می‌گویی؟»، اما ایشان با آرامش پاسخ دادند که «پدر، من ممکن است شهید شوم.» در آن لحظه با خود فکر کردم که ایشان یا با من شوخی می‌کند، اما حقیقت همان بود که ایشان می‌گفتند.

در آخرین روز‌های خدمت، ایشان در برج ۱۱ مستقر بودند. پیش از شهادت، تماسی با ما داشتند، اما جزئیات کامل را نگفتند، چراکه یک بار پهپاد به پادگانشان اصابت کرده بود و در این زمینه چیزی به من نگفت!

من با یک حس درونی و الهام قلبی، در عصر آن روز دچار اندوه و گریه شدم؛ متوجه شدم که اتفاقی در حال رخ دادن بوده و در آستانه شهادت است.

در آن منطقه، پهپاد‌های دشمن به برخی مواضع حمله کردند و شهید امید همراه با دوستان و همرزمان خود برای کمک به آنها به منطقه خطرناک رفتند.

فرمانده ایشان به من گفت که با فریاد تلاش کردم مانع از این اتفاق شوم و گفتم که رفتن به آن منطقه بسیار خطرناک است، اما ایشان و دوستانش برای کمک به همرزمانشان به میدان رفتند و در همین حین، یک پهپاد به محل برخورد کرد و اینگونه ایشان به درجه شهادت رسیدند.

آنا: رژیم‌های جنایتکار آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی با ترویج روایت‌‌سازی‌های دروغین و مزورانه سعی در تبرئه خود از جنایاتشان دارند و مدعی هستند که در کنار مردم ایران قرار دارند و با استفاده از این سخنان بی‌پایه و اساس، حقیقت را وارونه جلوه می‌دهند. پاسخ شما به این جنایتکاران و این ادعاهای بی‌پایه چیست؟ همچنین چه توصیه‌ای برای دانشجویان و نسل‌های آینده که سازندگان آینده کشور خواهند بود، دارید؟

آتش‌پیکر: ببینید؛ رژیم فاسد و کودک‌کُش صهیونیستی و رژیم آمریکای جنایتکار هرچقدر هم که ادعای ابرقدرتی در منطقه را داشته باشند، هیچ غلطی نمی‌توانند مرتکب شوند؛ می‌دانید چرا؟

امید از سال‌ها قبل از سربازی آرزوی شهادت داشت

آنا: چرا؟

آتش‌پیکر: این جنگ را ما شروع نکرده‌ایم، بلکه آن‌ها آغازگر این درگیری‌ها بودند و همیشه حق با ماست. خداوند با کسی است که بر حق باشد، نه با کسی که تظاهر به حق بودن می‌کند. ما کسی نیستیم که آزار و اذیت بی‌دلیل از کسی کرده باشیم؛ ما جنگ را شروع نکردیم که بگوییم تقصیر ماست. خیر؛ یک کشور متجاوز به کشور ما تجاوز می‌کند و ما وظیفه داریم از خودمان، از ناموسمان، از دانشجویان دختر و پسر و از تمامی اقشار و گروه‌های کشورمان دفاع کنیم.

ما مجبور هستیم از حریم خود دفاع کنیم؛ وقتی به حریم من تجاوز شود، باید مقابله کرد و این موضوع مربوط به کشور من نیست، بلکه مربوط به همه هموطنان من است و بالاخره باید با این تجاوز مقابله کرد تا از حریم‌مان محافظت شود.

آنا: به موضوع ایستادگی در برابر استکبار اشاره کردید، دشمن از همین ایستادگی ملت ایران و مسئولان هراس دارد...

آتش‌پیکر: بله دقیقاً، ما باید در برابر این تجاوز مقابله کنیم و من در جلسات دیگر نیز تأکید کرده بودم که شاید دشمن، از «آینده ما» بیش از هر چیز می‌ترسد.

در نشستی که خانواده شهدا با وزیر ورزش و جوانان داشتیم نیز به این موضوع اشاره شد؛ در نهایت، همه ما باید با همدلی و قدرت، در برابر استکبار ایستادگی کنیم.

آنا: درباره شهید امید صحبت کردید، حال به خودتان برسیم...

آتش‌پیکر: بله، من از خانواده‌ای هستم که ایثارگری در خون ماست و تقریباً از میان اعضای خانواده من، این دومین شهید است؛ پیش‌تر شهید دیگری به نام «قدرت‌الله بیانی» از جنگ دفاع مقدس داشتیم.

آنا: چند فرزند دیگر غیر از شهید امید دارید؟

آتش‌پیکر: بله، فرزندان دیگری نیز دارم. یک پسر بزرگ‌تر دارم و یک دختر کوچک‌تر؛ امید (شهید) فرزند وسطی بود.

پسر بزرگ‌ترم اکنون ۳۰ سال سن دارد و ازدواج کرده‌ و دختر کوچک‌تر من نیز ۱۶ ساله است.

آنا: با توجه به تجربیات ارزشمندتان، چه توصیه‌ای به نسل جوان و دانشجویان دارید؟

آتش‌پیکر: بله، اگرچه ما در جایگاهی نیستیم که به دیگران توصیه‌ای بکنیم، اما آنچه از صمیم قلبم می‌گویم و به‌عنوان یک دلنوشته برای همه جوانان می‌گذارم، این است: تلاش کنید تا همگی برای وطن خود، یک «ارزش ماورایی» قائل شوید. ارزشی که بر پایه وطن، خاک و ناموس باشد.

ما باید بدانیم که این وطن و این خاک، به واسطه خون هزاران شهید است که داده‌ایم، حفظ شده و نباید اجازه داد خون این عزیزان بیهوده پایمال شود و باید همواره پشتیبان ولایت فقیه باشیم و مقاومت کرده و کشورمان را حفظ کنیم و به‌دنبال دستیابی به خواسته‌ها و ارزش‌های معنوی کشورمان باشیم.

به‌عنوان مثال انرژی هسته‌ای حق قانونی و ملی ماست و باید برای آن ایستادگی کنیم.

آنا: آیا خاطره خاص دیگری، جدا از آنچه پیش‌تر در مورد لحظات پایانی شهادت شهید امید ذکر کردید، در ذهن شما از فرزند شهیدتان باقی مانده که بخواهید برای ماندگاری در یاد نسل‌های آینده بگویید؟

آتش‌پیکر: بله، اگرچه خاطرات بسیار زیادی از ایشان در ذهن دارم، اما یک موضوع بسیار عمیق وجود دارد و آن اینکه شهید امید حتی پیش از آنکه به خدمت سربازی برود و در دوران تحصیل دانشگاهی بود، چنان اشتیاقی به ایثار داشت که باورکردنی نبود.

خدا شاهد است، ایشان حتی بدون اینکه بداند دقیقاً مرزها کجاست، می‌گفت: «من می‌خواهم به سراوان بروم و در آنجا شهید شوم.»

شهید امید حتی قبل از شروع خدمت، مدام این را به من می‌گفت که «من می‌خواهم شهید شوم». ما با نصیحت کردن و با انواع روش‌ها سعی کردیم این تفکر را از سر ایشان بیرون کنیم، اما ایشان بسیار پافشاری می‌کردند. 

به خدا قسم، ایشان چنان با این موضوع صحبت می‌کردند که گویی این تنها آرزوی ایشان است. من با نوعی درماندگی و با تندی به ایشان می‌گفتم: «چرا این حرف‌ها را می‌زنی؟ چرا این‌گونه می‌گویی؟» اما ایشان اصرار داشتند.

آنا: این اشتیاق به شهادت، چگونه با روند زندگی و تحصیل ایشان درآمیخته بود؟

آتش‌پیکر: ایشان به قدری با موضوع شهادت مأنوس شده بودند که گویی این یک امر عادی است. من در نهایت با نوعی تسلیم، با خود می‌گفتم: «بسیار خوب، اگر این‌گونه است، برو و شهید شو، چه می‌توانم بکنم؟» اما حقیقت این است که ایشان از ابتدا این مسیر را انتخاب کرده بودند و همیشه می‌گفتند که اگر اکنون این میل و اشتیاق را در من می‌بینید، به این دلیل است که این خواسته قلبی من است.

آنا: این روحیه شهادت‌طلبی شهید امید چه تأثیری بر آرامش خاطر شما داشت؟

آتش‌پیکر: خدا شاهد است، این موضوع برای من به نوعی تسکین‌دهنده شد. ایشان همواره معتقد بودند که انسان باید مطابق با افکار و خواسته‌های قلبی خود عمل کند.

حتی در گفتگوهای خود به این موضوع اشاره می‌کردند که باید بر اساس آنچه در درون خود می‌بینند، گام بردارند.

انتهای پیام/

ارسال نظر