ملت مبعوثشده؛ روایتی از دویست شب ایستادگی
به گزارش خبرگزاری آنا، امروز، تجمعات میدانی تصویری از یک «ملتِ واحد» را به نمایش گذاشت؛ ملتی که نه از سرِ ترس، بلکه از سرِ عشق ایستاده بود؛ عشق به سرزمینی که رهبریِ شهید آن، میراثی از آزادگی، عزت و ایستادگی را برای مردمانش به یادگار گذاشته است.
دویست شب، دویست فصل از کتابی است که هنوز نگاشته میشود. کتابی که صفحهبهصفحهاش، با اشک و امید، با خشم و خرد، با حضور و مقاومت نوشته شده است. اینجا، میدان، تنها مکانی برای عبور نیست؛ جایی که هر قدم، ذکری است و هر شعار، دعایی؛ و چه زیباست این عبادتِ جمعی!
دویست روایت از پایداری؛ حماسهی شبهای میدان
در این ۲۰۰ شب، مردم از هر کوی و برزن آمدند؛ با دستانی گرهکرده، دلهایی داغدار، اما استوار، و نگاهی معطوف به فردایی روشن. زیر باران و سرما، در دل دلتنگیها و بیمها، پرچم یاد و راهِ آن رهبر فقید بر شانهها به اهتزاز درآمد تا به عالم ثابت شود که مکتبِ ایستادگی با هیچ یورش و تهاجمی خاموششدنی نیست.
دویست شب حضور در میدان، تنها ثبتِ کارنامهای از روزشمارِ زمان نیست؛ این میادین، شهادت میدهند که یاد رهبر شهید زنده است
تاریخ گاه در یک لحظه متوقف میشود، اما ملتهای ریشهدار در همان لحظه متولد میشوند. آنچه در این دویست شب در صحن میادین شهرها به منصهی ظهور رسید، تمام معادلههای متجاوزان را برهم زد.
کانونهای جوشانِ انسجام اجتماعی به سنگرهای تجدید عهد بدل شدند. در این دویست شبِ پرحماسه، مردم نه از روی عادت، که از عمق یک ایمان مشترک و تاریخی به خیابانها آمدند.
ملت نشان داد که رهبری، تنها یک شخص نبود؛ بلکه یک «مکتب»، یک «طریق» و یک «روح جاری» در شریانهای این مرز و بوم است.
امروز، دویست شب ایستادگی، یک روزشمار ساده نیست؛ تابلویی فاخر از «همبستگی ملی» است که در آن، رنجها به امید، و داغها به حرکت تبدیل شدهاند. این میادینِ لبریز از جمعیت، شهادت میدهند که هیچ جنگ و نیرنگی قادر نیست انسجام ملتی را که هویت خویش را در شهادت و پایداری یافته است، از هم بگسلد.
در میان صفوف به هم پیوسته، چشمان معصومِ کودکان میدرخشد؛ کودکانی که در این ۲۰۰ شب، بزرگترین درسِ زندگی خود را نه در کتابها، که در سنگرِ میادین آموختند. کودکی که پرچم کوچکی را در دستِ نازکش فشرده، این کودکان، ترس از غرشِ آوار و نبرد را در سایهی لبخند و اطمینانِ والدین خود فراموش کردند و فهمیدند که میدان، خانهٔ دومِ آنهاست وقتی پایداری و عزت به خطر میافتد.
کودکانِ امروز، معمارانِ عزتمندِ فردا. میادین این شهرها شهادت میدهند ملتی که کودکانش در آغوش پدران و مادرانِ مؤمن، با الفبای پایداری و یادِ شهیدان خو میگیرند، هرگز شکست نخواهد خورد
در دل شبهای میادین هیچ خطکشی و مرزی وجود نداشت؛ مردان و زنانی از هر قشر، با هر سنوسال و با هر ظاهر و پوششی، زیر یک سقفِ بلند به نام «ایران» و گرد یک آرمان به نام «مقاومت» حلقه زده بودند.
ملتی که مردان و زنانش با هر سلیقه و هر حجابی، کودکان و کهنسالانش، اینگونه شانه به شانهی هم میایستند، هرگز شکست نخواهد خورد.
۲۰۰ شب، روزشمار فتح و پیروزی
نه حضوری موقت که یک «زیستنِ حماسی. ما در میدان زندگی میکنیم
این ۲۰۰ شبِ پر، روایتی از یک تظاهرات یا تجمعی زودگذر نبود؛ روایتی از حقیقتِ جاریِ یک ملت بود که فریاد زد: «ما در میدان حضور نمییابیم، ما در میدان زندگی میکنیم.»
میدان برای این مردم، تنها یک مختصات جغرافیایی یا معبری شهری نیست؛ میدان، خانه دوم، سنگر بیداری و قرارگاه همرزمان و مدافعان میدانیِ انقلاب و میهن است. اینجا صحنه واقعیِ زیستن، ایستادن و پرواز به سوی اوست؛ میدانی که با شهادت، در تجمعات مردمی، به مشهدِ عاشقان و تجلیگاه عهد و وفاداری بدل شد.
در همین میادین بود که کودکان در آغوشِ گرمِ مادرانشان خفتند و الفبای پایداری را آموختند. در همین میادین بود که سفرههای ساده همدلی پهن شد، چای گرم میانِ همسایگانِ ناآشنا تقسیم گشت و خندهها و اشکهای مشترک، پیوندِ اقشار و پوششهای گوناگون را محکمتر کرد. پدری که فرزندش را بر دوش میکشید، زنی که چادرش چترِ اطمینان بود، و جوانی که با هر ظاهری دوشادوشِ هموطنش میایستاد، همه و همه یک چیز را ثابت کردند: اینجا خانه ماست. ما اهالیِ دائمِ این سنگریم. تا سپیدهدمِ فتح و عزت، این میادین با نفسهای ما، با کانونِ گرمِ خانوادههای ما و با یادِ شهدایمان، زنده و جاری خواهند ماند.
هر میدان به یک سنگر بیداری و قلب تپندهی شهر بدل شد؛ جایی که نبضِ حیات و غیرتِ یک ملت در آن میتپد. اینجا کانون تجدیدعهد با رهبر شهید و آرمانهای والای میهن است.
ما در این صحنهای بیدار، تمام مناسبتهای آیینی را زیستهایم؛ از شبهای اندوه و سوگواریِ رهبر شهید تا شبهای ولادت و جشنهای مذهبی و ملی که شورِ امید را در دلها زنده کرد.
میدان، حتی صحنه خدمت و گرهگشایی از نیازمندان شد. هر میدان، به یک سنگر بیداری و قلب تپندهی شهر بدل شد؛ کودکان در آغوشِ امنِ خانواده، میدان را به یک مدرسه زنده مقاومت تبدیل کردند تا الفبای غیرت و عشق به وطن را در عمل بیاموزند.
این ۲۰۰ شب پایداری و زندگی در میدان، تنها یک تقویم نیست؛ بلکه روزشمار فتح و سپیدهدمِ پیروزی است.
این زیستنِ شکوهمند، میدانها را به حماسه بدل ساخت. میدان، نقشآفرین و زادگاهِ سرودهای حماسی شد؛ سرودهایی که نه از سرِ تکلف، که از زلالِ عمقِ جان برمیخواستند. حماسه سراییهایی نو از جنسِ خلقِ اثری جاوید که میدان خالق آن بود.
چه شبهایی که در فراقِ رهبرِ محبوبمان گریستیم، و چه شبها که در نمازِ استغاثه و خلوتِ معنوی با حضرتِ عشق، بر دلتنگیِ نایبِ برحقش بیقرار گشتیم! میدان، کانونِ پرشورِ نجواهای شبانه شد؛ جایی که سجادههای معطر بر زمین پهن میگشت و صدای «یا غیاثالمستغیثین» با نالههای سوزناکِ مردم در دلِ شب میپیچید.
میدان، میعادگاهِ عاشقیِ ما بود با رهبری که شهدِ شیرینِ شهادت، اجرِ سالها مجاهدتِ بیخاموشی و خالصانهاش بود. رهبری که فقط یک مدیر یا فرمانده نبود؛ بلکه پدرِ مهربانِ این امت، تکیهگاهِ استوارِ بی پناهان و چراغِ روشنِ شبهای تاریکِ ما بود. رهبری که در روزهای سخت، سایهی عطوفتش بر سرِ تکتکِ این خانوادهها سنگینی میکرد و خطابه و رفتارش، روحِ غیرت و ایستادگی را در شریانهای جامعه میدمید.
چه شبها که پیکر شهیدانمان را در این تجمعات بدرقه کردیم؛ شبهایی که خیابانها و میدانهای شهر، شاهد وداع با فرزندان شهید وطن و عهد برای ماندن، ایستادن و ادامه دادن راهی که با خون آنان روشنتر شده بود.
باورم نیست... حتی قلم نیز در برابر عظمتِ آنچه چشمانمان در این ۲۰۰ شب به چشم دید، به لکنت میافتد! باورم نیست که دویست شب، بیهیچ وقفه و گسستی، ملتی بیدار، انقلابی، مصمم و لبریز از امید در دلِ سختترین صاعقههای جنگ، تنشهای پرباروت و ترکشهای جانکاهِ اقتصادی، هر شب و هر شب پای کارِ انقلاب و میهن خویش ایستاده باشد.
کجای این عالم، در کدامین صفحه از تاریخِ کهنِ بشر، سراغ دارید چنین عزمی؟ کدامین مکتب و جغرافیا توانسته است چنین شاهکاری از پایداریِ اجتماعی و همبستگیِ ملی را به خلق بنشیند؟
در روزگاری که بزرگترین قدرتها زیرِ بارِ کوچکترین بحرانهای معیشتی و امنیتی از هم میپاشند و جامعهها به کنجِ بیتفاوتی و یأس میپناهند، این ملت در قلبِ میادینِ خویش، معادلههای دنیایِ سرد و محاسباتی را برهم زد. مردم ما ثابت کردند که حماسه، یک حادثهی موقت نیست؛ بلکه یک «سبکِ زیستن» است.
این حضورِ هرشبه، بزرگترین معجزهی «ملتِ مبعوثشده» است. جهانیان باید در برابرِ این عظمت، سرِ تعظیم فرود آورند؛ چرا که این ملت به همگان آموخت «ما در میدان حضور نمییابیم، ما در میدان زندگی میکنیم.»
درد مشترک، آنان را کنار هم نشاند و عشق به ایران، پرچمها را در دستهایشان به اهتزاز درآورد.
شبهایی که میدان، فقط یک میدان نبود؛ قرارگاه دلهایی بود که میخواستند در کنار هم بایستند، اشک بریزند، دعا کنند، فریاد بزنند و به دشمن بگویند که این سرزمین، مردمی دارد که در روزهای سخت، پشت وطنشان را خالی نمیکنند.
چه شبهایی که در این میدانها، بغضهایمان را با هم قسمت کردیم؛ برای شهیدان، برای کودکان بیگناه میناب و لامرد. برای مادران چشمانتظار، برای مردان و زنانی که جانشان را فدای ایران کردند.
چه شبهایی که با نام شهیدان، اشک در چشمهایمان حلقه زد و چه شبهایی که در کنار یکدیگر، به آیندهای روشنتر امیدوار شدیم.
این میدان در دویست شب گذشته، قصههای بسیاری را در دل خود حفظ کرده است؛ مادرانی که با چشمانی اشکبار دعای پیروزی خواندهاند، پدرانی که فرزندانشان را همراه خود به میدان آوردهاند تا بدانند وطن فقط یک واژه در کتابها نیست؛ و تا وقتی این دلها برای وطن میتپد.
تا وقتی پرچم ایران در دستان مردم است.
تا وقتی نام شهیدان بر زبانها جاری است.
این میدان، میدان امید و همدلی خواهد ماند.
سیده فاطمه محبی - دکتری جامعه شناسی و پژوهشگر حوزه فرهنگ
انتهای پیام/