جنگ یمن و بحران بقای اقتصادی عربستان
به گزارش خبرگزاری آنا عماد نجار در تحلیلی به علل و روند پیروزی و پیشروی جبهه مقاومت یمن پرداخت:
اگر تحولات چند هفته اخیر یمن را فقط در قالب چند عملیات نظامی، سقوط چند منطقه یا حملات متقابل سعودی و انصارالله ببینیم، بخش اصلی ماجرا را از دست دادهایم. آنچه از ابتدای دور جدید درگیریها در یمن شکل گرفت، صرفاً یک دور دیگر از جنگ میان صنعا و نیروهای مورد حمایت ریاض نیست؛ بلکه تلاش عربستان برای بازتعریف موازنه قدرت در یمن، فرار از بحران صادرات نفت و پیش از تبدیل شدن آن به بحرانی بزرگتر در معادلات دریای سرخ و بابالمندب است.
مسئله از جایی مهم شد که تحرکات نظامی نیروهای وابسته به دولت مستعفی یمن در چند محور، همزمان با افزایش پشتیبانی عربستان و تشدید حملات هوایی، از سطح درگیریهای پراکنده فراتر رفت. سازمان ملل نیز از ۳ سپتامبر، آغاز مرحله تازهای از جنگ را ثبت کرده و نسبت به بازگشت یمن به یک جنگ گسترده هشدار داده است. هانس گروندبرگ، فرستاده ویژه سازمان ملل، در ۱۰ سپتامبر گفت خطر بازگشت به درگیری وسیع، پس از آتشبس ۲۰۲۲، اکنون به واقعیتی جدی تبدیل شده است.
در این میان، یک نکته باید در این تحلیل بررسی شود: عربستان دیگر صرفاً به دنبال جلوگیری از حملات انصارالله به خاک خود نیست؛ ریاض تلاش کرده میدان نبرد را داخل یمن جابهجا کند و هزینه نظامی را از مرزهای خود به عمق جغرافیای یمن منتقل سازد.
عربستان طی سالهای گذشته به این جمع بندی رسیده بود که ادامه جنگ با مدل کلاسیک، یعنی حمله هوایی، محاصره و حمایت از نیروهای محلی، قادر به شکست انصارالله نیست. تجربه سالهای گذشته نشان داد صنعا توانسته ساختار نظامی خود را حفظ کند، ظرفیت موشکی و پهپادی خود را توسعه دهد و در عین حال از فشار اقتصادی و نظامی برای حفظ انسجام داخلی استفاده کند.
در چنین شرایطی، طبیعی بود ریاض به سراغ گزینهای متفاوت برود: تکیه بر نیروهای یمنی، فعال کردن همزمان چند جبهه و انتقال فشار از مرزهای عربستان به مناطق تحت کنترل انصارالله.
به همین دلیل، جبهههای الجوف، مأرب، تعز و ساحل غربی اهمیت ویژهای پیدا کردند. هر یک از این مناطق برای ریاض کارکرد متفاوتی داشتند. الجوف مسیر فشار از شمال به سمت مناطق مرکزی بود، مأرب اهمیت اقتصادی و انرژی داشت، تعز حلقه اتصال مهمی میان مرکز و غرب یمن محسوب میشد و ساحل غربی نیز مستقیماً به مسئله دریای سرخ و بابالمندب متصل بود.
این آرایش نشان میداد هدف فقط تصرف چند منطقه نبود؛ هدف اصلی، وادار کردن صنعا به تقسیم توان نظامی و فرسایش توان نظامی و مدیریتی بود.
اما همینجا نخستین اشتباه محاسباتی سعودیها رخ داد و انصارالله به جای آنکه در تمام جبههها به شکل متوازن وارد دفاع شود، تلاش کرد ابتکار عمل را در دست بگیرد. حملات پیشگیرانه علیه مراکز فرماندهی، مسیرهای لجستیکی و تجمع نیروها، بخشی از این راهبرد بود. گزارشهای میدانی هفته نخست سپتامبر نیز از درگیریهای سنگین در تعز، البیضاء، الجوف و مأرب حکایت داشت.
یکی از مهمترین تفاوتهای دور جدید جنگ با دورههای قبلی، تغییر زمانبندی عملیات انصارالله بود. در جنگ فرسایشی، طرفی پیروز میشود که بتواند ظرفیت طرف مقابل را آهستهتر فرسوده کند. اما در عملیات اخیر، انصارالله تلاش کرد پیش از شکل گیری کامل حمله نیروهای مورد حمایت عربستان، بخش مهمی از ظرفیت لجستیکی و فرماندهی آنها را هدف قرار دهد.
این دکترین جدید در روزهای نخست شاید در رسانهها چندان دیده نشد، اما نتیجه آن در میدان مشخص شد: نیروهای مورد حمایت ریاض در چند محور مجبور به عقبنشینی شدند و تمرکز عملیاتی آنها به هم خورد.
از همین نقطه بود که جنگ وارد مرحلهای متفاوت شد و دولت مورد حمایت عربستان در ۸ سپتامبر اعلام کرد هدف خود را بازپس گیری صنعا قرار داده است؛ همزمان، درگیریها در الجوف، البیضاء و تعز افزایش یافت. ریاض نیز حملات هوایی را تشدید کرد و بنا بر اعلام منابع وابسته به صنعا، تنها در یک بازه ۱۲ ساعته ۵۴ حمله هوایی در چند استان انجام داد. این عدد از سوی منابع سعودی به همین شکل تأیید نشده، بنابراین باید آن را در چارچوب ادعای طرف یمنی دید.
در ظاهر، تصرف مناطق ساحلی یک پیروزی جغرافیایی است؛ اما در محاسبات راهبردی، موضوع بسیار بزرگتر است. ساحل غربی یمن به دریای سرخ متصل است و در جنوب به باب المندب میرسد؛ بنابراین هر نیرویی که بتواند عمق بیشتری از این ساحل را در اختیار بگیرد، علاوه بر تأثیرگذاری بر جنگ داخلی یمن، امکان اثرگذاری بر یکی از مهمترین گذرگاههای دریایی جهان را نیز پیدا میکند.
به همین دلیل، نبرد تعز و ساحل غربی را نمیتوان جدا از نبرد بابالمندب تحلیل کرد و انصارالله در دور جدید ابتدا فشار خود را در محورهای زمینی افزایش داد و سپس به سمت ساحل حرکت کرد. در ۱۰ سپتامبر، شهر بندری المخا سقوط کرد و در روز بعد گزارشهایی از رسیدن نیروهای انصارالله به ذباب و جزیره میون منتشر شد. منابع مختلف، از جمله رویترز و الجزیره، این تحولات را مهمترین تغییر در وضعیت باب المندب طی سالهای اخیر توصیف کردند.
این اتفاق، معادله را از جنگ داخلی یمن به جنگ بر سر یک گذرگاه بینالمللی نزدیک کرد.
برای فهم رفتار ریاض باید به این نکته توجه کرد: عربستان در شرایط فعلی بیش از هر زمان دیگری به مسیرهای صادراتی دریای سرخ نیاز دارد.
با اختلال شدید در تردد نفتکشها از تنگه هرمز، بنادر دریای سرخ مانند ینبع اهمیت بیشتری پیدا کردهاند. به همین دلیل، کنترل ساحل غربی یمن برای صنعا فقط یک دستاورد نظامی نیست؛ بلکه به معنای در اختیار داشتن اهرمی علیه یکی از مسیرهای حیاتی صادرات انرژی عربستان است.
خبرگزاری رویترز گزارش داده صادرات نفت عربستان از مسیر دریای سرخ در هفتههای اخیر اهمیت بیشتری پیدا کرده و پیشروی انصارالله در نزدیکی بابالمندب، آسیب پذیری این مسیر را افزایش داده است.
در چنین شرایطی، محاصره در برابر محاصره دیگر صرفاً یک شعار سیاسی نیست بلکه اگر عربستان از محاصره دریایی و فشار اقتصادی برای تحت فشار قرار دادن صنعا استفاده کند، انصارالله میتواند با ایجاد تهدید در مسیرهای دریایی، بخشی از همان فشار را به اقتصاد عربستان بازگرداند.
در هفته دوم سپتامبر، حملات انصارالله به مناطق جنوبی عربستان افزایش یافت. جیزان، نجران، ابها و خمیس مشیط در معرض حملات موشکی و پهپادی قرار گرفتند و مقامهای سعودی از دهها زخمی خبر دادند. همزمان، تأسیسات انرژی نیز هدف قرار گرفتند.
این حملات یمن به سعودیها و مزدورانش یک پیام روشن داشت:
هر قدر ریاض عمق جنگ را در یمن افزایش دهد، امکان انتقال جنگ به عمق عربستان نیز بیشتر خواهد شد.
این معادله برای سعودیها بسیار پرهزینه است؛ زیرا جنگی که قرار بود با استفاده از نیروهای یمنی در داخل یمن مدیریت شود، بار دیگر میتواند به جنگ مستقیم سعودی ـ یمنی تبدیل شود.
از همین منظر، درخواست محمد بن سلمان از واشنگتن برای حمایت نظامی مستقیم اهمیت دارد. بر اساس گزارش رویترز، ریاض خواستار کمک نظامی آمریکا برای مقابله با انصارالله شده، اما واشنگتن فعلاً از ورود مستقیم به جنگ خودداری کرده و بیشتر بر حمایت اطلاعاتی و هدفگیری تمرکز داشته است.
این واکنش آمریکا خود یک پیام مهم دارد: واشنگتن حاضر نیست بدون محاسبه هزینهها، برای نجات یک جبهه فرسوده وارد جنگ جدیدی شود.
باب المندب در یک طرف و تنگه هرمز در طرف دیگر قرار دارند. اگر همزمان دو گذرگاه مهم انرژی و تجارت در معرض اختلال قرار گیرند، مسئله از امنیت عربستان فراتر میرود و مستقیماً به اقتصاد جهانی، قیمت انرژی و حتی سیاست داخلی آمریکا مربوط میشود.
رویترز در روزهای اخیر گزارش داده قیمت نفت بار دیگر از مرز ۱۰۰ دلار عبور کرده و اختلال در مسیرهای انرژی، فشار تازهای بر بازار جهانی وارد کرده است؛ بنابراین واشنگتن میان دو گزینه دشوار قرار گرفته است: ورود مستقیم به جنگ و پذیرش هزینه نظامی و سیاسی آن؛ یا تکیه بر عربستان و نیروهای محلی، در حالی که این نیروها همین حالا نیز در چند جبهه دچار عقبنشینی شدهاند.
یکی از نقاط ضعف راهبرد سعودی، وابستگی شدید به نیروهای محلی است. یمن از نظر سیاسی و نظامی یک ساختار یکپارچه ندارد. نیروهای مختلف جنوب، نیروهای نزدیک به دولت مستقر در عدن، نیروهای ساحل غربی و جریانهای محلی، اهداف یکسانی ندارند.
برخی از آنها دغدغه مقابله با انصارالله دارند، برخی اولویتشان مسئله جنوب است و برخی دیگر بیش از آنکه خود را بخشی از پروژه سیاسی عربستان بدانند، در پی حفظ نفوذ محلی هستند.
این همان نقطهای است که اختلافات میان عربستان و امارات در سالهای گذشته اهمیت پیدا میکرد و امروز نیز به شکل دیگری ادامه دارد.
ریاض تلاش کرده ساختارهای مختلف نظامی را در قالب یک جبهه واحد قرار دهد؛ اما اتحاد نظامی الزاماً به معنای اتحاد سیاسی نیست. در نتیجه، هر شکست میدانی میتواند به سرعت اختلافات پنهان را آشکار کند.
المخا از نظر تاریخی و جغرافیایی اهمیت ویژهای دارد، اما ارزش واقعی آن در ارتباط با شبکه جادهها، ساحل و بابالمندب است. با سقوط این شهر، انصارالله عملاً به بخشی از مهمترین مسیرهای ساحلی دسترسی پیدا کرد. سپس گزارشها از پیشروی به سمت ذباب و جزیره میون منتشر شد. در نتیجه، فاصله میان نیروهای انصارالله و گلوگاه دریایی باب المندب به شکل محسوسی کاهش یافت.
در چنین وضعیتی، حتی اگر انصارالله هیچ گاه رسماً اعلام نکند قصد بستن باب المندب را دارد، صرف توانایی ایجاد تهدید معتبر علیه کشتیرانی، خود یک ابزار بازدارندگی است.
برای اعمال فشار بر تجارت جهانی، لزوماً نیازی به بستن کامل یک تنگه وجود ندارد؛ افزایش ریسک، افزایش هزینه بیمه، تغییر مسیر کشتیها و کاهش تمایل شرکتهای کشتیرانی برای عبور از منطقه نیز میتواند نتیجه مشابهی ایجاد کند.
ریاض جنگ را برای ایجاد اهرم فشار علیه صنعا تشدید کرد؛ اما نتیجه اولیه میتواند تولید یک اهرم بزرگتر در اختیار صنعا باشد.
انصارالله اکنون نه تنها بخش بزرگی از شمال و غرب یمن را در اختیار دارد، بلکه طبق گزارشهای اخیر به بخشهای حساس ساحل غربی و محدوده بابالمندب نیز رسیده است. الجزیره گزارش داده نیروهای انصارالله در ۱۱ سپتامبر کنترل ساحل دریای سرخ یمن را تا نزدیکی باب المندب گسترش دادهاند، هرچند درباره میزان دقیق و تثبیت این کنترل، همچنان باید میان ادعاهای طرفین و گزارشهای مستقل تفکیک قائل شد.
در واقع، جنگ اکنون برای ریاض دو سطح دارد:
سطح ابتدایی، جلوگیری از سقوط بیشتر نیروهای هم پیمان در داخل یمن.
و سطح دوم، جلوگیری از تبدیل ساحل غربی و بابالمندب به اهرمی علیه امنیت انرژی عربستان.
هر دو مأموریت هزینهبر هستند.
پیشروی سریع نظامی همیشه به معنای ادامه دادن سریع عملیات نیست و اتفاقاً در چنین مرحلهای، توقف موقت میتواند بخشی از خود عملیات باشد. این نکتهای ست که صنعا باید در راهبرد خود لحاظ کند.
نیروهای انصارالله پس از پیشروی در چند محور، نیاز به تثبیت مناطق، پاکسازی مسیرهای لجستیکی، سازماندهی نیروها و ایجاد خطوط دفاعی دارند. در کنار آن، مارب و تعز همچنان برای آینده جنگ اهمیت زیادی دارند.
مارب از نظر انرژی و موقعیت جغرافیایی اهمیت دارد و تعز از نظر سیاسی و جغرافیایی میتواند حلقه اتصال میان مرکز یمن و ساحل باشد.
به همین دلیل، دستور توقف یا کاهش سرعت عملیات را نباید الزاماً عقب نشینی تلقی کرد. میتوان آن را نوعی تغییر فاز از حمله سریع به تثبیت دستاوردها دانست. از طرف دیگر، توقف موقت به صنعا امکان میدهد واکنش عربستان را بسنجد. اگر ریاض وارد مذاکره شود، جنگ میتواند وارد فاز چانه زنی شود؛ اگر حملات ادامه یابد، گزینههای انصارالله برای پاسخ نیز گستردهتر خواهد شد.
حال این سوال مطرح میشود که آیا این جنگ میتواند به یک جنگ منطقهای تبدیل شود؟
پاسخ، آری است؛ اما نه الزاماً از مسیر ورود مستقیم همه بازیگران و خطر اصلی، ایجاد یک زنجیره واکنش است.
حمله سعودی به یمن، پاسخ انصارالله در عربستان، اختلال در بابالمندب، افزایش قیمت نفت، فشار آمریکا برای باز نگه داشتن مسیرهای دریایی، ورود بیشتر نیروهای خارجی و سپس واکنش ایران و دیگر بازیگران منطقهای.
هر حلقه از این زنجیره میتواند حلقه بعدی را فعال کند. اکنون این خطر جدیتر شده، زیرا همزمانی بحران باب المندب با بحران هرمز، اهمیت تحولات یمن را چند برابر کرده است.
در چنین شرایطی، حتی کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز ناچارند میان ادامه فشار بر ایران و انصارالله از یک سو و حفظ امنیت تجارت و صادرات انرژی از سوی دیگر، انتخاب دشوارتری انجام دهند. رویترز نیز در تحلیل ۱۳ سپتامبر از قرار گرفتن کشورهای خلیج فارس در برابر همین انتخاب دشوار سخن گفته است.
در شرایط فعلی میتوان سه سناریوی اصلی را تصور کرد.
سناریوی اول؛ بازگشت به مذاکره
عربستان از ادامه هزینههای جنگ عقب نشینی کند و از طریق عمان، پاکستان یا کانالهای مستقیم، راهی برای تفاهم با صنعا پیدا شود. این گزینه برای ریاض کمهزینهترین مسیر است؛ اما مستلزم پذیرش بخشی از واقعیت جدید میدان است.
سناریوی دوم؛ جنگ محدود، اما طولانی
این احتمال از همه محتملتر به نظر میرسد. یعنی حملات سعودی ادامه پیدا کند، اما بدون ورود آمریکا به جنگ مستقیم، و انصارالله نیز به شکل کنترل شده به زیرساختهای نظامی و اقتصادی عربستان پاسخ دهد. در این حالت، باب المندب به اهرم فشار دائمی تبدیل خواهد شد.
سناریوی سوم؛ ورود مستقیم آمریکا
این خطرناکترین گزینه است. اگر واشنگتن تصمیم بگیرد برای باز کردن بابالمندب وارد عملیات مستقیم علیه انصارالله شود، جنگ یمن دیگر یک جنگ سعودی ـ یمنی نخواهد بود و به بخشی از رویارویی بزرگتر منطقه تبدیل خواهد شد.
با توجه به درخواست عربستان از آمریکا و احتیاط فعلی واشنگتن، هنوز نمیتوان گفت آمریکا چنین تصمیمی گرفته است. برعکس، گزارشهای اخیر نشان میدهد واشنگتن فعلاً به پشتیبانی اطلاعاتی بسنده کرده است.
جمعبندی؛ مسئله دیگر فقط صنعا نیست
آنچه طی روزهای اخیر در یمن رخ داده، برای عربستان یک شکست تاکتیکی ساده نیست؛ بلکه میتواند یک شکست محاسباتی باشد.
ریاض تلاش کرد جنگ را از مرزهای خود دور کند، جبهههای داخلی یمن را فعال سازد و انصارالله را درگیر چندین محور کند. اما در مرحله نخست، نتیجه معکوس شد: انصارالله توانست بخش مهمی از فشار را به نیروهای هم پیمان عربستان بازگرداند، در غرب پیشروی کند و خود را به یکی از حساسترین نقاط جغرافیای منطقه، یعنی بابالمندب، برساند.
یعنی در یمن، کسی نمیتواند صرفاً با افزایش تعداد جبههها پیروز شود؛ زیرا جغرافیای جنگ به شکلی است که هر پیشروی زمینی میتواند مستقیماً به یک اهرم دریایی، اقتصادی یا منطقهای تبدیل شود.
اکنون ریاض باید میان دو انتخاب تصمیم بگیرد: ادامه جنگ و پذیرش خطر انتقال بیشتر نبرد به داخل عربستان، یا ورود به مذاکره و پذیرش بخشی از واقعیت جدید یمن.
برای صنعا نیز مسئله ساده نیست. انصارالله باید میان بهره برداری از دستاوردهای نظامی اخیر و جلوگیری از ایجاد ائتلافی گستردهتر علیه خود تعادل برقرار کند.
با این حال، مهمترین تغییر رخ داده است: بابالمندب دیگر فقط یک نقطه روی نقشه جنگ یمن نیست؛ به مرکز ثقل معادلات منطقه تبدیل شده است.
اگر عربستان نتواند این معادله را تغییر دهد، مرحله بعدی جنگ میتواند از حمله به مواضع نظامی عبور کرده و به نبرد بر سر زنجیره انرژی، بنادر، خطوط انتقال نفت و امنیت کشتیرانی تبدیل شود.
در چنین شرایطی، جنگ یمن دیگر فقط سرنوشت صنعا و ریاض را تعیین نمیکند؛ بلکه میتواند روی قیمت نفت، مسیر تجارت آسیا و اروپا و حتی محاسبات آمریکا در بحران منطقه اثر بگذارد.
انتهای پیام/