از شعر تا کتاب؛ «آقای شهید» روایت دیگری از مردی که با قلم مبارزه میکرد/ پس پناهگاه تو کجاست؟!
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، این برنامه عصر سهشنبه ۳۰ تیرماه با همکاری خانه کتاب و ادبیات ایران و دفتر نشر فرهنگ اسلامی در سرای اهل قلم برگزار شد؛ محفلی که در آن رضا اسماعیلی، عبدالرحیم سعیدیراد، سعیده حسینجانی، فاطمه نانیزاد، بشری صاحبی، پروانه علیپور، فاطمه بیرامی، الهام نجمی، حامد طونی، مجتبی حاذق، حسن اسحاقی و کاظم رستمی تازهترین سرودههای خود را در وصف «رهبر شهید» خواندند و از خاطرات شخصیشان با او گفتند.
در پایان این مراسم نیز اعلام شد مجموعه اشعار خواندهشده در این محفل، در قالب کتابی مستقل منتشر خواهد شد تا یادگار این شب ادبی باشد.
اما یکی از بخشهای متفاوت این نشست، سخنان حجتالاسلام حمید سبحانیصدر بود؛ پژوهشگری که به جای مرور خاطرات سیاسی، از نسبت رهبر شهید با کتاب، نوشتن و ترجمه سخن گفت.
او معتقد است بسیاری، رهبر شهید را تنها با سخنرانیهای پرشور و آثار منتشرشده از بیاناتش میشناسند، در حالی که بخش مهمی از هویت فرهنگی او در قلم و ترجمه شکل گرفته است؛ شخصیتی که هم توانایی خطابه داشت و هم ساعتها سکوت و تمرکز لازم برای نوشتن.
به گفته سبحانیصدر، رهبر شهید همواره نخبگان را به تولید محتوا، مطالعه و کتابخوانی تشویق میکرد و باور داشت اندیشه ماندگار، پیش از هر چیز در قالب کتاب شکل میگیرد.
او با اشاره به آثار ترجمهشده توسط رهبر شهید، از کتاب «صلح امام حسن (ع)» اثر شیخ راضی آلیاسین یاد کرد که ترجمه آن به قلم آیتالله سیدعلی خامنهای انجام شده است؛ اثری که به گفته او کمتر از دیگر آثار ایشان شناخته شده است.
این پژوهشگر تاریخ اسلام، علاقه ویژه رهبر شهید به تاریخ را یکی از مهمترین ویژگیهای فکری او دانست و گفت: در روزگاری که هنوز نگاه تحلیلی به تاریخ چندان رایج نبود، ایشان تاریخ را نه صرفاً مجموعهای از روایتها، بلکه راهنمای فهم امروز و آینده میدانست.
سبحانیصدر در ادامه به یکی از کمتر روایتشدهترین مقاطع زندگی رهبر شهید اشاره کرد؛ زمانی که در ۲۶ سالگی، همراه جمعی از فعالان فرهنگی، «شرکت سهامی انتشارات سپیده» را راهاندازی کرد. چهارمین کتاب این انتشارات، ترجمه «آینده در قلمرو اسلام» نوشته سید قطب بود؛ کتابی که انتشار آن حساسیت حکومت پهلوی را برانگیخت، فعالیت انتشارات متوقف شد، تعدادی از دستاندرکاران بازداشت شدند و رهبر شهید نیز تحت تعقیب قرار گرفت.
او همچنین به تألیف و ترجمه کتاب «مسلمانان در نهضت آزادی هندوستان» در سال ۱۳۴۵ اشاره کرد و گفت رهبر شهید همواره معتقد بود مترجم نباید تنها واژهها را جابهجا کند، بلکه باید مفهوم را به زبانی روان و قابل فهم برای مخاطب بازآفرینی کند.
به گفته سبحانیصدر، همین دغدغه فرهنگی حتی در دوران زندان نیز از او جدا نشد؛ بهگونهای که در سال ۱۳۴۶، ترجمه کتاب دیگری از سید قطب با عنوان «ادعانامهای علیه تمدن غرب و دورنمایی از رسالت اسلام» را آغاز کرد.
عصر شعر «آقای شهید» تصویری از وجه فرهنگی و کتابمحور شخصیتی را به نمایش گذاشت که مبارزه را تنها در میدان سیاست تعریف نمیکرد؛ بلکه قلم، ترجمه، کتاب و اندیشه را نیز از مهمترین ابزارهای تحول اجتماعی و فرهنگی میدانست.
در ادامه شاعران به شعرخوانی پرداختند؛
فاطمه نانی زاد
هوالشهید
میرسد از سنگر فرماندهی فرمان او
همچنان هستیم با هم بر سر پیمان او
ما چه خوشبختیم با آقا معاصر بودهایم
میوزد عطر ظهور از سرخی دوران او
باز هم میدان به میدان ما حماسه ساختیم
خیره شد چشم جهان بر غرش شیران او
آیههای مومنون تفسیر شد این روزها
اقتدا دارند مردم باز بر ایمان او
یاد باد آن صوت و لحنِ آیههای فتح و نصر
کی رود از خاطر ما خواندن قرآن او؟!
مژدهء پیروزی حق را نسیم آورده است
بیشتر از پیش غوغا میکند طوفان او
نیل میبلعد دوباره لشکر فرعون را
وعدهء حق را محقق میکند ایرانِ او
بهتر از جان بود و حالا در مسیر روشنش
عهد میبندیم یکبار دگر با جانِ او
ای شهیدانی که دورش حلقه میبندید! کاش-
جای ما هم بوسه بنشانید بر دستان او
حسن اسحاقی
صدای قلبم، انیس روحم، دم روانم، امام جانم
تو را نبینم چه امتحانیست امتحانم امام جانم؟
نه میشود بی خبر بمانم، نه میتوانم خبر بخوانم
بمیرم از داغ تو گمانم، اگر بدانم امام جانم
نگاه کردم، چرا نمُردم؟ دوباره خواندم، خبر همان بود:
ش ش شهادت، گرفت لکنت دل و زبانم، امام جانم
صلاح ما را به جان خریدی، به هرچه میخواستی رسیدی
خبر همان بود: تو شهیدی، چرا نخوانم امام جانم؟
شهید سید علی حسینی، چه واژههایی چه ارتباطی
چه افتخاریست این که هستی تو قهرمانم امام جانم
به خون خود رهبری کن اکنون که زندهتر از همیشه هستی
پس از شهادت مسیر حق را بده نشانم امام جانم
به اشک و زاری نمینشینم، من ایستادهم به انتقامت
سفیر دردم، پیام یک وحشت گرانم امام جانم
منی که همرزم ذوالفقارم، علی علی گو، به خشم حیدر
به اهل خیبر جهنمی تازه میچشانم امام جانم
حرامشان زندگی پس از تو تمام سربازهای جالوت
خدا بخواهد منم که داود داستانم امام جانم
پس از تو بی حد روانه کردم به سمت هر موش موشکی را
به حکم نقشه قویترین گربهی جهانم امام جانم
منی که مومن به "ما رمیت"م، سپاهی از ارتش تو هستم
برای عدل و معاد و توحید جانفشانم امام جانم
برای اینکه امام آخر بیاید و هر زبان به دنیا
علی بگوید شبیه من در دل اذانم امام جانم
تو طعم عشق امام هستی چه در حضورت در غیابت
به لطفت اینگونه عاشق صاحب الزمانم امام جانم
چقدر نوروز و فطر جایت میان این انقلاب خالیست
دلم برایت چقدر تنگ است مهربانم امام جانم
دعا کن امسال هم برایم که از ولایت جدا نباشم
که پای او تا ظهور صاحب زمان بمانم امام جانم
تو هستی و هست انتقام تو عیدی ما ببین در این جنگ
چه کرد خونت امام جانم امام جانم امام جانم
پروانه علیپور اصل
گریست پنجره اندوه بیکرانم را
غمت به سوگ نشانده است آسمانم را
دوباره داغ یتیمی نشسته بر جانم
غم نبودنت آتش زده جهانم را
غمی غریب، غمی محترم، که سوزانده است
تمام قلب مرا مغز استخوانم را
برای تسلیت اینبار دفتر شعرم
گرفته است در آغوش واژگانم را
من و نوشتن از داغ تو؟ زبانم لال!
بگو چکار کنم بغض بیزبانم را؟
پس از تو گردش تقویم و فصل بیمعناست
اسیر کرده خزان لحظه لحظه جانم را
شکستهتر شدم از بس کشیدهام بر دوش
سکوت و خشم و غم و اشک توامانم را
هزار مرتبه خواندم به شوق تحسینت
همان غزل که برایت نشد بخوانم را
حماسه خورشید
عبدالرحیم سعیدی راد
در تشییع خورشید.
زیر گامهای استوار یک ملت.
زمین
سجاده سرخ حماسه شده است.
+
آنچه بر شانههای سرخ این ایل میرود.
یک پیکر نیست.
یک پرچم همیشه افراشته است!
قلهایست که طوفان را به زانو درآورده!
+
ما از تبار آن ایلیم
که با داغ، قد میکشیم.
و با هر وداع.
در رگهای زمین تکثیر میشویم.
این امامی که بر دوش ماست.
فردا در اندیشه ما.
در ماشههای ما.
و در فتح قلههای پیش رو
فرمان خواهد داد.
+
صدا بزن نامش را!
که این نام.
تنها یک کلمه نیست.
یک شناسنامه است.
یک رمز عبور است از شب.
سوگند به خون جاری در رگهای این مردم.
سوگند به بغضهای گرهخورده در مشت.
و سوگند به شکوه این وداع بیکران:
تفنگ تو بر زمین نخواهد ماند.
و پرچم تو
بر بلندترین گلدستههای جهان
به اهتزاز در خواهد آمد.
+
امروز اگرچه آفتابمان شهید شد.
اما فردا
از هر قطره این خون.
هزار خورشید جوان
در پنجرههای زمین
طلوع خواهد کرد...
مجتبی حاذق
شنبه صبح
از هوای پشت بام خانهات کبوتری پرید
سقف خانهات خراب شد / قفس شکست
تو از ابتدا در این حصار تنگ
جا نمیشدی
پر کشیدن تو از قفس
ابتدای ماجرای ماست
چشمها و گوشها
تازه با حقیقت تو آشنا شدند
برخلاف آنچه سالها به ما دروغ گفته شد
خانهی تو / خانه مجللی نبود
در تمام دفترت
چیز دیگری بجز
چند میز و چند صندلی نبود
برخلاف آنچه سالها به ما دروغ گفتهشد
خانواده تو در سواحل شمال یا جنوب
بیخیال غصههای رایج همیشگی
زیر آفتاب
سرخوش از صدای موجها نبودهاند
هیچ وقت
از عموم جامعه جدا نبودهاند
با تو از قفس پرید
هر دلی که جویبار بود
هر پرندهای که سنگدل نبود
شنبه صبح
بر تمام چشمها و گوشها
آشکار شد
خانهی تو منفی چهل نبود
من تمام شنبهها
فکر میکنم به این سوال بیجواب
داغ این سوال
بر دل تمام شنبههاستای پناه بی پناهی همه
پس پناهگاه تو کجاست؟!
انتهای پیام/
- رسانه رپاپ
- کود مایع مرغی
- خرید نقره آنلاین
- قیمت ضایعات آهن امروز
- قیمت ترازو دیجیتال
- اندیشکده حکمرانی هوشمند
- کشنده
- پلی لیست جدید
- بروکر ترندو
- دانلود اهنگ
- آپ تیون
- دریافت طلای آبشده از میلی
- خرید سکه پارسیان اقساطی
- آهنگ جدید
- خرید استارز تلگرام
- هتل یار
- نمایندگی تعمیرات دوو
- شیرازی رنت
- کمپینگ
- هدایای تبلیغاتی
- غذای شرکتی
- تور استانبول
- غذای سازمانی
- خرید کارت پستال
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس
- دانلود وان موزیک