جلاییپور: تشییع رهبر شهید بزرگترین اجتماع تاریخ معاصر ایران بود/انبارلویی: تشییع باشکوه رهبر شهید، نمایش «کید الهی» در برابر شومترین نقشهها بود/فتحاللهی: تشییع رهبر شهید، «مؤسس» نظم جدیدی در منطقه و جهان خواهد شد
به گزارش خبرگزاری آنا، نشست خبری و علمی «واکاوی ابعاد راهبردی و تمدنی تشییع تاریخی رهبر شهید؛ پیامها، کارکردها و دستاوردها» به میزبانی خبرگزاری آنا و با حضور دکتر مجتبی سلطانی احمدی (تاریخپژوه و دانشیار دانشگاه پیام نور)، دکتر محمدعلی فتحاللهی (دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی)، دکتر حمیدرضا جلاییپور (استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران) و محمدکاظم انبارلویی (روزنامهنگار و فعال سیاسی) برگزار شد.
مجتبی سلطانی احمدی، تاریخپژوه و دانشیار دانشگاه پیام نور، در ابتدای این نشست که وی اجرای آن را نیز بر عهده داشت، به تشریح اهداف و چارچوبهای این همایش پرداخت.
وی با اشاره به موضوع اصلی گردهمایی اظهار داشت: محور نشست امروز ما، واکاوی ابعاد راهبردی و تمدنی تشییع تاریخی رهبر شهید، پیامها، کارکردها و دستاوردهای آن است. آیین تشییع بزرگان در سنت شیعی، صرفاً یک مراسم وداع با یک شخصیت نیست؛ بلکه صحنهای برای بروز عاطفه جمعی، بازنمایی هویت تاریخی، تجدید عهد با آرمانها و انتقال پیامهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی است.
این تاریخپژوه با تأکید بر ضرورت بررسی همهجانبه این رویداد خاطرنشان کرد: از این منظر، بررسی ابعاد داخلی، منطقهای و بینالمللی تشییع تاریخی رهبر شهید و واکاوی پیامها، کارکردها و دستاوردهای آن، از اهمیت راهبردی و تمدنی ویژهای برخوردار است.
سلطانی احمدی در توصیف ابعاد کمی و کیفی این حضور مردمی افزود: این بدرقه تاریخی که با حضور چند ده میلیونی مردم در تهران، قم، مشهد، نجف و کربلا و نیز برگزاری آیینهای نمادین تشییع در برخی دیگر از کشورها همراه شد، فراتر از یک مناسک سوگواری، به رخدادی تمدنی، هویتساز و قدرتآفرین تبدیل گردید.
وی با تحلیل کارکردهای دوگانه این مراسم ادامه داد: این رخداد از یک سو، عمق پیوندهای عاطفی، دینی و اجتماعی ملتها با رهبری دینی و جبهه مقاومت را آشکار ساخت و از سوی دیگر، به نمایشی روشن از ظرفیت بسیج اجتماعی، سرمایه نمادین و پشتوانه مردمی انقلاب اسلامی در مقیاس فراملی بدل شد.
این استاد دانشگاه پیام نور با اشاره به بازتابهای این رویداد در محافل تحلیلی تصریح کرد: این حضور گسترده، افزون بر آنکه حزن و اندوه عمومی و حس وفاداری و خونخواهی نسبت به عاملان این جنایت را در میان تشییعکنندگان برانگیخت، در عرصه تحلیل سیاسی و اجتماعی نیز توجه ناظران و تحلیلگران منطقهای و بینالمللی را به خود جلب کرد.
وی در جمعبندی دیدگاههای ناظران خارجی و منطقهای یادآور شد: بسیاری از ارزیابیها، این رخداد را نشانهای معنادار از استمرار نفوذ اجتماعی و فرهنگی گفتمان انقلاب اسلامی، استحکام پیوند ملتهای منطقه با جبهه مقاومت و ظرفیت بازتولید انسجام در بزنگاههای تاریخی دانستند.
سلطانی احمدی در پایان سخنان مقدماتی خود با تبیین رسالت این نشست علمی گفت: این نشست با عنوان «واکاوی ابعاد راهبردی و تمدنی تشییع تاریخی رهبر شهید؛ پیامها، کارکردها و دستاوردها» میکوشد با نگاهی جامعهشناختی، فرهنگی و راهبردی، این رخداد را از زوایای مختلف بررسی کند و نشان دهد که چگونه یک آیین تشییع میتواند همزمان در سطوح داخلی، منطقهای و بینالمللی، حامل پیامی مولد قدرت نرم، تقویتکننده انسجام اجتماعی و تولیدکننده اعتبار سیاسی و تمدنی برای ایران، جهان اسلام و جبهه مقاومت باشد.

تشییع رهبر شهید بزرگترین اجتماع تاریخ معاصر ایران بود
حمیدرضا جلاییپور، استاد جامعهشناسی دانشگاه تهران، در نشست «واکاوی ابعاد راهبردی و تمدنی تشییع تاریخی رهبر شهید؛ پیامها، کارکردها و دستاوردها» با عرض تسلیت به مناسبت شهادت رهبر انقلاب و اعضای خانواده ایشان، به تبیین و تحلیل ابعاد این رویداد بزرگ ملی و مذهبی پرداخت.
وی با اشاره به شکوه و عظمت مراسم تشییع پیکر مطهر رهبر شهید در مصلای تهران و سایر شهرهای بزرگ کشور، افزود: شواهد عینی نشان میدهد که این مراسم تشییع، نهتنها در میان شهرهای ایران، بلکه در مقیاس جهانی رویدادی بینظیر و کمسابقه بوده است.
جلاییپور با گفتن اینکه برای درک بهتر اهمیت این رخداد تاریخی باید به آمار مشارکتکنندگان توجه کرد، ادامه داد: اگرچه در حال حاضر آمار مستند و دقیقی در دسترس نیست، اما جالب توجه است که حتی منابع خارجی که معمولاً اجتماعات بزرگ را در حد هزاران یا دهها هزار نفر برآورد میکنند، در مورد این مراسم به مشارکت «میلیونها نفر» اذعان داشتهاند. به عقیده من، با توجه به تخمینهای موجود، میتوان با اطمینان بیان کرد که دهها میلیون نفر در این مراسم باشکوه حضور یافتهاند.
این استاد دانشگاه تهران با تکیه بر مشاهدات عینی خود از اجتماعات تاریخی پایتخت، اضافه کرد: من روز فرار شاه از ایران، لحظه ورود تاریخی امام خمینی (ره) به تهران، تشییع پیکر مطهر بنیانگذار جمهوری اسلامی و همچنین مراسمهای باشکوه تشییع سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در تهران، اهواز و کرمان را از نزدیک شاهد بودهام. بر اساس حضور پیاده در میان جمعیت و مشاهده میدانی طی این سه روز در تهران، باید تأکید کنم که این اجتماع از تمام آن رویدادهای تاریخی، وسیعتر و گستردهتر بود.
وی در ادامه با طرح این پرسش کلیدی که «چرا این رویداد به این شکل بینظیر رقم خورد؟»، خاطرنشان کرد: پیش از آنکه به پاسخ این پرسش بپردازم، لازم است یادآور شوم که پدیدههای جمعی در همه جوامع رخ میدهد؛ اما آنچه این گردهمایی عظیم را متمایز میکند، نیازمند واکاوی دقیق محتوایی و جامعهشناختی است که در ادامه مباحث به آن خواهم پرداخت.
جلاییپور با اشاره به زمینههای اجتماعی این رویداد عظیم، افزود: مردم ایران، و بهدنبال آن مردم منطقه و چهبسا جهان، بیش از ۱۱۰ تا ۱۲۰ روز شاهد بودند که چگونه آمریکا و اسرائیل به کشور حمله کردند و مقام معظم رهبری که مرجع تقلید نیز بودند، همراه با خانوادهشان در محل کار و زندگیشان به شهادت رسیدند؛ آن هم برخلاف فضایی که دشمن سعی در القای آن داشت.
وی با گفتن اینکه این شهادت موجب برانگیختگی عمیق و گسترده مردم شد، ادامه داد: به تعبیری که خود ایشان نیز به کار میبردند، این رویداد حکم یک «بعثت» و خیزش دوباره را داشت. از همان شب اول، این برانگیختگی در سطح کشور نمایان شد؛ مردم شبها زیر باران، زیر برف و حتی زیر تهدید پهپادها به میدان آمدند. این حضور نه یک شب و دو شب، بلکه به صورت مستمر و در ابعادی فراتر از انتظار تداوم یافت.
استاد دانشگاه تهران با تأکید بر اینکه این تشییع بیمقدمه و ناگهانی نبود، اضافه کرد: این حرکت عظیم اجتماعی پیش از آغاز مراسم تشییع، در ۴۰۰ تا ۶۰۰ شهر کشور و تنها در تهران در ۵۵ تا ۷۰ میدان خود را نشان داده بود. وقتی پیکر مطهر به حرکت درآمد، گویی تمام این نیروهای اجتماعی که در شهرستانها و میادین حضور داشتند، ناگهان پشت سر ماشین حامل پیکر متحد شدند و این تشییع را به این عظمت بینظیر تبدیل کردند.
جلاییپور در تبیین چرایی تأثیرگذاری عمیق این واقعه در کشورهایی مانند عراق، کشمیر و پاکستان، خاطرنشان کرد: ترامپ و نتانیاهو با اقدامی وحشیانه، مرجع تقلیدی را به شهادت رساندند که در اذهان مسلمانان به عنوان شخصیتی صادق و مدافع واقعی مردم، بهویژه مردم مظلوم فلسطین، شناخته میشد. این حمله و بمباران، نه تنها آن شخصیت را از میان نبرد، بلکه استقامت و منش ایشان را به یک نماد ماندگار در جهان اسلام تبدیل کرد.
وی با اشاره به جنگ تبلیغاتی دو دهه اخیر، تصریح کرد: به مدت ۲۰ سال، ایران، نظام و رهبری تحت فشار سنگین تبلیغاتی شبکههای ماهوارهای و بخشهایی از شبکههای اجتماعی بودند. مدام تبلیغات منفی با این مضمون تکرار میشد که «فرزندان مسئولان خارج هستند»، «پول مردم خورده شده» و «رانتخواری گسترده است». با این حال، پس از این حمله وحشیانه، شاهد بودیم که تشییع پیکر در کشورهای اسلامی با شکوهی کمنظیر و فراتر از انتظار برگزار شد.
این استاد جامعهشناسی یادآور شد: اگرچه دولتهای کشورهای اسلامی در این زمینه نقش داشتند، اما بخش عمدهای از این حضور عظیم، حاصل همسویی خودجوش، داوطلبانه و فرامرزی مردم منطقه بود که فراتر از چارچوبهای رسمی، در این حرکت تمدنی سهیم شدند.
مدیریت بینظیر جمعیت، نقش موکبها و پیروزی بزرگ قدرت نرم در عرصه منطقهای
جلاییپور با اشاره به مدیریت استثنایی جمعیت در این مراسم، افزود: متأسفانه در تشییع پیکر سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در کرمان، ۸۰ نفر از هموطنان جان خود را از دست دادند؛ اما در این حادثه تاریخی بینظیر، بهویژه در دو روز برگزاری مراسم در مصلای تهران، چنان برنامهریزی دقیقی صورت گرفت که جمعیت بین ۶ تا ۸ بار بهصورت چرخشی تخلیه و جایگزین شد و خوشبختانه هیچگونه حادثه ناگواری رخ نداد. وی با گفتن اینکه این موضوع بسیار ارزشمند و ستودنی است، ادامه داد: برخلاف برخی گمانهزنیهای رسانهای (از جمله مطالب مطرحشده در رسانههایی نظیر ایندیپندنت) مبنی بر طراحی صحنه برای ایجاد تلفات، این سطح از مدیریت و نظم، نشاندهنده بلوغ سازمانی این رویداد بود.
استاد دانشگاه تهران در تبیین یکی دیگر از عوامل مؤثر در سازماندهی این جمعیت میلیونی، خاطرنشان کرد: عنصر کلیدی دیگر، نقش «موکبها» بود. جابهجایی جمعیت عظیمی از سراسر کشور به چند شهر بزرگ، نیازمند تأمین بهداشت، درمان و خوراک است که بهشکلی بسیار خوب و کاملاً مردمی سازماندهی شده بود. وی اضافه کرد: خوشبختانه شیعیان ایران در هفت-هشت سال اخیر، این تجربه را از شیعیان عراق آموختند و در شهرهایی مانند خرمآباد و سایر نقاط تمرین کردند و در این تشییع کمنظیر نیز بار دیگر کارآمدی خود را به اثبات رساندند.
جلاییپور در ادامه به پیامدهای فرامرزی این حرکت پرداخت و گفت: در این میان، یک رخداد شگفتانگیز دیگر اتفاق افتاد که کمتر کسی تصور آن را میکرد. ما هشت سال با عراق در جنگ بودیم و صدها هزار شهید، مجروح، اسیر و جانباز تقدیم کردیم. رهبر شهید، پیش از ریاستجمهوری، نماینده امام در شورای عالی دفاع و نیروهای مسلح بودند و در طول آن هشت سال نیز رئیسجمهور ایران بودند. عراقیها بهخوبی میدانستند که ایشان رهبر این کشور بوده و اکنون به شهادت رسیدهاند.
وی با تأکید بر اینکه تشییع پیکر در عراق با استقبال و علاقهای وصفناپذیر انجام شد، تصریح کرد: تا آنجا که مطلع شدم، در درجه اول این خود نیروها و مردم عراقی بودند که فشار آوردند تا این مراسم در نجف و کربلا با آن جمعیت عظیم برگزار شود و دولت ایران در ابتدا بهدنبال این ماجرا نبود. این استاد جامعهشناسی این رخداد را یک «پیروزی بزرگ نرم و قلبی» بین دو کشوری دانست که سابقه جنگ با یکدیگر را دارند و افزود: رهبر شهید موفق شد حداقل در سطح منطقه، یک شبکهسازی تمدنی انجام دهد و قلب شیعیان عراق را جذب کند؛ بدون این جذب قلبی، هرگز چنین تشییع و راهپیمایی عظیمی شکل نمیگرفت. این یک موفقیت بزرگ و کمیابی است که کمتر بین کشورهایی با سابقه درگیری رخ میدهد.
جلاییپور در جمعبندی این بخش از سخنان خود یادآور شد: این تشییع در ایران، در شرایطی رخ داد که کشور حدود یک سال در وضعیت جنگی قرار داشته است. این اتفاق، قدرت نرم جمهوری اسلامی را به جهانیان نشان داد. برخلاف باورهای دشمن مبنی بر اینکه «حمله میکنیم و ساختار را از هم میپاشیم»، بدنه جامعه یکپارچه شد. در جنگی که از نهم اسفند آغاز شد، چنین فروپاشیای رخ نداد و به مدت ۴۰ روز، مردم، جامعه، حکومت و نظام سیاسی از خود دفاع کردند و دشمن به اهداف خود در آن جنگ ۴۰ روزه نرسید.
وی با اشاره به میراث ماندگار رهبری، اضافه کرد: یکی از دلایل اصلی ناکامی دشمن، میراث سازمان دفاعی و نهادی بود که رهبر شهید به جا گذاشتند. بهرغم شهادت رهبری و فرماندهان نظامی، این کشور توانست در برابر دشمنی خبیث، مجهز و دارای توانمندیهای اتمی که هیچ رحم و حسابکتابی ندارد، از خود دفاع کند. ما اکنون در یک جنگ نابرابر قرار گرفتهایم که حتی پیچیدهتر از دوران جنگ تحمیلی صدام است، اما این انسجام و آمادگی، حاصل همان مدیریت راهبردی گذشته است.

نقش محوری رهبر شهید در ساختار قدرت، شکست کودتای نرم و تداوم راهبرد مقاومت در مذاکرات
محمدکاظم انبارلویی، روزنامهنگار و فعال سیاسی، در ادامه این نشست با ترسیم تصویر کلی از معادلات جهانی امروز، گفت: در عصر حاضر شاهد تقابل دو جبهه هستیم؛ در یک سو «اشرار عالم» قرار دارند و در سوی دیگر، «احرار عالم» که تحت رهبری ولایت فقیه در ایران، برای برقراری عدالت و تحقق آرمانها و اهداف انبیا و اولیای الهی میجنگند. برای درک بهتر چرایی و چگونگی وقوع این حادثه، لازم است نگاهی به سوی دیگر این معادله جنگ بیندازیم.
این فعال سیاسی با مرور تاریخچه تهدیدات علیه کشور ادامه داد: پس از جنگ تحمیلی هشتساله، ما وارد جنگ کلاسیک جدیدی نشدیم؛ این در حالی است که امام خمینی (ره) همانزمان در پیام پذیرش قطعنامه، عملاً اعلام جنگ با سرمایهداری و امپریالیسم جهانی کردند و کل آن پیام، طنینانداز مخالفت با استکبار جهانی بود. از آن تاریخ به بعد، اگرچه جنگ نظامی مستقیمی رخ نداد، اما تهدید نظامی همواره روی میز بود و مدیریت این تهدیدات بر عهده رهبری در دولتهای پس از امام بود تا اینکه به دوران پس از برجام رسیدیم.
وی با تأکید بر ماهیت واقعی مذاکرات و تهدیدات دشمن، خاطرنشان کرد: در جریان برجام ممکن است کوتاهآمدگیهایی برای جلوگیری از جنگ صورت گرفته باشد، اما گزارشهای محرمانهای که از پشت پرده مذاکرات به بیرون درز کرد، نشان میداد که طرف مقابل زیر سقف مذاکرات، خواهان تصمیمگیریهای «گامبهگام» ایران و حتی دخالت در مسائل حقوق بشری بود. آنها بیرودربایستی تهدید میکردند که «بساط خود را جمع کنید، وگرنه گزینه نظامی را اجرا خواهیم کرد». روشنگریهای رهبر شهید ما نیز دقیقاً بر همین واقعیت تلخ صحه میگذاشت.
انبارلویی در تحلیل شخصیتهای کلیدی دشمن اضافه کرد: شاید در گذشته تصور میشد این تهدیدات صرفاً بلوف تبلیغاتی است، اما دوران ترامپ ثابت کرد که این یک واقعیت میدانی است. در آمریکا شخصیتهایی مانند «مایکل لدین» و «مایکل روبین» وجود دارند که در واقع افسران بلندپایه پنتاگون هستند، اما پوشش رسانهای آنها عنوان «پژوهشگر ارشد» در اندیشکدههای خاص است. همانطور که در فتنه سال ۸۸ دیدیم، این جریانها شعارهای براندازی علیه رهبری را طراحی و به بدنه جنبش تزریق کردند و عملیات خود را زیر سقف یک «کودتای نرم» پیش بردند.
این روزنامهنگار با اشاره به اسناد و مواضع مکتوب دشمن، تصریح کرد: مایکل روبین مقالهای در تاریخ ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۵ (سه ماه پس از جنگ ۱۲ روزه) منتشر کرد که عنوان آن به صراحت «مجتبی را بکشید» بود. این عبارت، در واقع اولین فتوای عملیاتی آنها در رابطه با جنگ نظامی محسوب میشود.
وی با تحلیل دکترین نظامی دشمن یادآور شد: به طور طبیعی، ساختار نظامی هر کشور متناسب با جغرافیای آن شکل میگیرد؛ اگر کشوری دسترسی به دریا داشته باشد، نیروی دریاییمحور است و اگر در خشکی باشد، نیروی زمینی و هوایی را تقویت میکند. اما رژیم صهیونیستی و آمریکا، به دلیل فقدان این مزیتهای ژئوپلیتیک در منطقه، دکترین دفاعی خود را بر پایه «ترور» بنا کردهاند؛ ترور رهبران و فرماندهانی که در مقابل آنها ایستادگی میکنند. حال باید پرسید چرا آن مقاله در شهریورماه نوشته شد؟ زیرا رهبر حاضر ما دهها مانع و مزیت بازدارنده در برابر نقشههای آنها ایجاد کرده بود. من معتقدم که هدف اصلی و محوری حمله ۹ اسفند، از همان ابتدا شهادت رهبر انقلاب بوده است.
انبارلویی با اشاره به نقش بیبدیل رهبر شهید در مدیریت کلان کشور، افزود: تعامل با نیروهای مسلح، نظارت بر پیشرفتهای موشکی و دفاعی، مدیریت کانال ارتباطی رهبری با جبهه مقاومت و کنترل ساختارهای امنیتی کشور، همگی زیر نظر ایشان هدایت میشد. رژیم بدون حضور و تدبیر او، توانایی حفظ انسجام خود را نداشت و از هم میپاشید.
این فعال سیاسی با تشریح تغییر تاکتیک دشمن از جنگ نرم به ترور، ادامه داد: در شهریورماه، نظریه حذف فیزیکی در پنتاگون توسط شخصیتهایی مانند مایکل روبین مطرح شد؛ اما پیش از آن، در دیماه، آنها مسئله جنگ نرم و همان «کودتای نرم» را با شعارهای مشخص آزمودند. پس از شکست در آن مرحله، پرونده مایکل لدین که طراح اصلی سناریوهای کودتای نرم در دیماه بود، کنار رفت و پرونده مایکل روبین با همان فرمان قتل ۲۶ سپتامبر (با عنوان صریح «مجتبی را بکشید») روی میز آمد.
وی با تأکید بر حکمت الهی در این رخداد، خاطرنشان کرد: حماقت دشمنان باعث شد که مسئله انتقال قدرت به رهبری جدید، بدون کمترین چالش و در اوج مشروعیت رهبری فعلی انجام شود. این در واقع یکی از آن «نیرنگهایی» بود که خداوند در برابر «کید» و نقشههای شوم آنها قرار داد و ما را وارد مسیری کرد که امروز شاهد ثبات و اقتدار آن هستیم.
انبارلویی در تبیین مبانی نظری مدیریت موفق و الگوی رهبری، اضافه کرد: در دانشگاه، تئوریای به نام «چشمانداز زمان» در تاریخ وجود دارد که میپرسد هر رهبر یا مدیری باید از گذشته چه بیاموزد، در حال حاضر چه وظیفهای دارد و آینده را به کدام سو ببرد. مدیر یا رهبر موفقی است که این سه مفهوم (گذشته، حال و آینده) را در مدیریت خود جمع کند. ما در کارنامه رهبر شهید میبینیم که ایشان به درستی میدانستند در گذشته چه گذشته، در حال چه باید کرد و برای آینده (که در بیانیه گام دوم انقلاب به تفصیل آمده) چه مسیری را باید طی کرد. اما من به نظریه این استاد دانشگاه استنفورد یک رکن چهارم نیز اضافه میکنم: رهبر موفق کسی است که حتی برای دوران «پس از شهادت و مرگ خود» نیز طراحی و برنامهریزی داشته باشد. امام و رهبر شهید ما این رکن چهارم را به کمال دارا بودند.
این روزنامهنگار با هشدار درباره تداوم شرایط جنگی و لزوم واکاوی علمی رویدادها، تصریح کرد: موضوع بحث ما اکنون حوادث و رویدادهای پس از شهادت ایشان است. اگر فرصت باشد، از منظر جامعهشناسی، روانشناسی و نشانهشناسی توضیح خواهم داد که در این ۱۳۳ روز چه اتفاقاتی رقم خورد تا ما به قله باشکوه تشییع رسیدیم. جای تعجب است که جامعهشناسان و مورخان ما چه سرفصلهایی را برای مطالعه این حادثه بینظیر انتخاب خواهند کرد. باید توجه داشت که ما اکنون در وسط یک جنگ تمامعیار هستیم. اگر حوادث دیشب، امروز و هفتههای اخیر را رصد کنیم، درمییابیم که جنگ به پایان نرسیده است.
وی در پایان با تحلیل هوشمندی رهبری جدید در عرصه دیپلماسی و دفاع، یادآور شد: دشمنان فهمیدهاند که مذاکره برای ما بخشی از جنگ است. آنها متوجه شدند که رهبری جدید در مذاکرات و تفاهمنامههای جدید، هیچ امتیازی به آنها نداده است؛ بلکه امتیاز گرفته، اما امتیازی واگذار نکرده. این در حالی است که در طول ۵۰ سال گذشته، از زمان امام (ره) و انقلاب، در قضایایی مانند گروگانگیری یا برجام، ما امتیاز دادیم و چیزی نگرفتیم. اما امروز، رهبری با هوشمندی و نگاهی حکیمانه، مذاکره را بخشی از جنگ و جنگ را بخشی از مذاکره میداند و اختیار این میدان را به ژنرالی سپرده است که فخر ملت ایران در جنگ هشتساله و دوران پس از آن محسوب میشود. این مدیر موفق نظام توانسته است حتی با وجود تفاهمنامهای که به زعم بسیاری کلی اشکال دارد، دستاوردهای بزرگی کسب کند.

تحلیل ماهیت «مؤسس» تشییع تاریخی و بازتعریف نقش مردم در مدیریت کلان کشور
در ادامه نشست، محمدعلی فتحاللهی استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با تقدیر از دستاندرکاران این جلسه و سخنرانان پیشین که کفایت بسیاری از مباحث را رقم زدند، اظهارداشت: نکتهای که مایلم به آن اشاره کنم این است که به نظر میرسد جنس تشییع جنازهای که اخیراً اتفاق افتاد، با تشییعهایی که در گذشته داشتیم تفاوت ماهوی داشت؛ حتی با تشییع پیکر شهید سلیمانی و یا تشییع پیکر امام راحل (ره).
وی ادامه داد: من فکر میکنم جنس این تشییع، شبیه به راهپیماییهای بزرگ قبل از انقلاب در سال ۵۷، مانند تاسوعا، عاشورا و اربعین حسینی بود. یعنی چه؟ یعنی یک مراسم «مؤسس» بود؛ یک گذار و تاسیسکننده.
فتحاللهی با اشاره به راهپیمایی عاشورا و تاسوعای حسینی سال ۵۷ خاطرنشان کرد: کسانی که اهل فکر بودند، در آن زمان سقوط رژیم پهلوی را فهمیدند. آن راهپیمایی، سقوط آن رژیم را رقم زد و نظام جمهوری اسلامی را تاسیس کرد. پیش از آن، نهضت حدود یک سال بود که با قیام مردم قم، تبریز و شهرهای دیگر شروع شده بود، اما آن راهپیمایی بسیار عظیم و عجیب بود.
این دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی در تشریح ویژگیهای آن راهپیمایی گفت: جنس آن راهپیمایی به گونهای بود که همه چیز در آن وجود داشت؛ هم عزاداری بود و هم نشاط، هم حرف سیاسی بود و هم حماسه، و از همه مهمتر، مدیریت در آن موج میزد.
وی با طرح این پرسش که جمعیت عظیم چگونه و بدون هیچ حادثهای اداره شد، افزود: واقعاً در آن زمان و با امکانات محدود همان دوران، این مدیریت شکل گرفت. خدا آیتالله بهشتی را رحمت کند که در واقع مدیر آن ماجرا بود. این رویداد، توانمندی ملت را نشان داد؛ ملتی که در عین حال با متانت و مدنیت، حرف سیاسی خودش را میزد و این امر را رقم زد. یعنی اعلام جمهوری اسلامی در آنجا اتفاق افتاد و همه فهمیدند که چه چیزی در حال شکلگیری است.
استاد پژوهشگاه علوم انسانی با تأکید بر تداوم این ویژگی در زمان حاضر، اظهار داشت: هرچه بیشتر به این مراسم تشییع مینگرم، این وجه یا جنبه «مؤسس» بودنِ مراسم، بیشتر جلوه میکند. به نظر من، این مراسم در دنیای امروز و در سیاست امروز ایران و جهان، چیزی را تأسیس کرده و در حال تأسیس است.
فتحاللهی ادامه داد: رفتارهای اخیر ترامپ نیز بیشتر معلول همین موضوع است؛ آنها دیدند که اصلاً یک چیز متفاوتی اتفاق افتاده است. البته این موضوع بسیار جای تحلیل دارد.
وی در پاسخ به این پرسش که آن وجه تأسیسگری دقیقاً چه بود، گفت: تنها این نبود که در سال ۵۷ یک حکومت سرنگون شود و یک حکومت دیگر بیاید. این حکومت جدید مشخصاتی داشت که مهمترین آن، «حضور مردم» بود.
این فعال فرهنگی با یادآوری خاطرهای از دوران پیروزی انقلاب توضیح داد: وقتی انقلاب پیروز شد و امام تشریف آوردند، شاید یکی از اولین سخنرانیهای آقای بازرگان در تلویزیون این بود که گفت: «مردم، تشکر میکنیم، شما زحمت کشیدید، انقلاب کردید و شاه را بیرون کردید. الان کار ما این است که خادم شما باشیم.» یعنی این تفکر شکل گرفت که آدمهای بد رفتند و آدمهای خوب آمدند؛ پس شما به خانههایتان بروید، ما خدمت میکنیم، ما خادم شماییم و آمدهایم تا دولت برای شما خدمت کند، چون شما زحمت کشیدید.
فتحاللهی با اشاره به رسوخ این تفکر در ساختار اجرایی کشور، افزود: این نگاه در نظام جمهوری اسلامی افتاد که مردم زحمت کشیدند و نظام را عوض کردند، اما در نهایت یک دستگاه از آدمهای خوب جای آدمهای بد آمدند؛ لذا دولتها وقتی میخواستند سر کار بیایند، افتخارشان این بود که رابطهای شبیه کارگر و کارفرما برقرار کنند. مثلاً در آن زمان، تعداد خطوط تلفن خیلی مهم بود. هر دولتی که میخواست بیاید، میگفت دولت قبل اینقدر خط تلفن داشت، ما آمدیم و مثلاً ۱۰ برابر خط تلفن دادیم؛ یا مثلاً اینقدر راه ساخته بودیم، ما اینقدر ساختیم.
وی ادامه داد: یعنی فضا به این شکل بود که دولتمردان خدمتگزارند و مردم در خانههایشان هستند تا ما به آنها خدمت کنیم و در عوض، آنها به ما رأی بدهند.
استاد پژوهشگاه علوم انسانی با رد این الگو خاطرنشان کرد: امام این را نمیخواست و انقلاب هم این را نمیخواست. یعنی آن راهپیمایی و حادثه عاشورا به این معنا بود که خودِ مردم باید به صحنه مدیریت بیایند.
فتحاللهی با اشاره به راهبردهای امام در دوران حساس تاریخی گفت: امام به بهانههای مختلف میخواست برای هر جا یک نماینده از خود مردم داشته باشد. بهویژه وقتی جنگ پیش آمد و حتی قبل از جنگ، در قضایای گروهکها و ترورها، امام آمد و گفت که «مردم خودشان سازمان اطلاعات باشند.
وی با تأکید بر عمق این راهبرد اضافه کرد: یعنی چه؟ یعنی پیچیدهترین و حساسترین نهادی که اصلاً نباید مردمی باشد، امام میگوید مردم خودشان سازمان اطلاعات باشند. یعنی مردم را با اساسِ مدیریتِ حساس درگیر میکرد.
این دانشیار پژوهشگاه در تشریح نقش مردم در دفاع مقدس یادآور شد: همه میدانید که در جنگ، مردم جنگیدند و واقعاً هم مردم حضور داشتند؛ در صورتی که آن زمان این موضوع پذیرفته نبود و حتی حالا هم بعضی از نظامیهای ما میگویند مردم برای چه؟ اصلاً بحث جنگ یک امر تخصصی و ویژه است و نمیشود مردم در آن دخالت کنند. اما امام میخواست مردم را به صحنه بکشاند.
فتحاللهی در این بخش از سخنان خود با خطاب قرار دادن اهمیت این مبحث برای مخاطبان، تصریح کرد: این نکته بسیار مهمی است و میدانم که اکنون ذهن مخاطبانی که از طریق پخش زنده این نشست ر ا دنبال کردند، درگیر این نگاه و تحلیل شده است.
فتحاللهی با اشاره به سخنان سخنرانان پیشین نشست درباره دوران پس از انقلاب، افزود: امام تنها یک بار از اشتباه سخن گفت و آن این بودکه در دولت اول پس از پیروزی انقلاب، کار را دست لیبرالها دادیم و شاید ۲۰ سال طول بکشد، شاید بیشتر، که ما نتوانیم جبران کنیم.»
وی ادامه داد: حالا این خسارتهایی که روی کار آمدن اینها زدند چیست؟ اینها یک فرهنگی را جا انداختند؛ همان فرهنگی که در چند سال اول دولت موقت شکل گرفت، یعنی اینکه دولتمردان بیایند و خدمت کنند برای مردم و نقش مردم فقط این باشد که آدمها را عوض کنند؛ آدمهای بد را ببرند و آدمهای خوب بیاورند.
این دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی با تأکید بر عمق نفوذ این فرهنگ خاطرنشان کرد: این نگاه آنقدر جا افتاد که حتی کسانی که مخالف آن طیف لیبرال بودند، بعداً سر کار آمدند و دولتهای مختلفی تشکیل دادند که نقاد آن جریان نهضت آزادی بودند، اما باز هم در همین فضا تنفس میکردند. یعنی مسابقه میدادند در اینکه «ما بیشتر خدمت میکنیم برای مردم، ما راه زیاد میکشیم».
استاد پژوهشگاه علوم انسانی با اشاره به ادبیات رؤسای جمهور و رؤسای دولتها در طول این سالها تصریح کرد: اگر ادبیات همه آنها را از آن زمان به بعد نگاه کنیم، همین است؛ بالاخره قرار است مردم در خانه بنشینند و ما برای مردم کار کنیم. اینی که مردم درگیر کار بشوند، در مدیریت تأثیرگذار باشند، شما این را نمیبینید.
فتحاللهی با تأکید بر اینکه نمیخواهد این ۵۰ سال را یکدست بداند، اضافه کرد:، چون خود امام بهشدت مردم را درگیر مدیریت جنگ میکرد، درگیر سازندگی میکرد؛ اما فضای غالب این بود؛ لذا شما الان میبینید که مثلاً وزارت خارجهمان در این دوران ۴۰ ساله یا ۴۷ ساله پس از انقلاب، طوری است که مردم ما فقط نگاه میکنند و میبینند مسئولین وزارت خارجه دارند سفر میکنند، یک گزارش مختصر میدهند؛ مثلاً وزیر خارجه میگوید: ما رفتیم روابط دو کشور را بررسی کردیم، قرار است تفاهماتی انجام دهیم، انشاءالله رونق پیدا کند مناسبات دو کشور.
وی با انتقاد از این رویکرد خاطرنشان کرد: هیچچیز از بطن کار و تصمیمات به مردم منتقل نمیشود و این است که ما کمتر مردم را مطلع میکنیم و مردم کمتر درگیر میشوند. این یک فن دیپلماسی برای جمهوری اسلامی شده بود؛ یعنی کارکنان جمهوری اسلامی همین که کمتر توضیح بدهند، مبهم حرف بزنند، این شده بود رسمشان؛ لذا ما همیشه اخبار را از خارجیها راحتتر میشنیدیم تا از مسئولین کشور.
این فعال فرهنگی با اشاره به تداوم این رویکرد در زمان حاضر یادآور شد: همین الان هم سخنگویان رسمی سیاست خارجی ما، مبهم حرف زدن با مردم را یک فن میدانند و ما باید بعضی اخبار را از جاهای غیررسمی و خارجی به دست بیاوریم. ببینید، این قسمت معضل بود برای کشور.
فتحاللهی در تحلیل تحول ایجادشده پس از شهادت رهبر و تشییع باشکوه ایشان، اظهار داشت: مسئله شهادت رهبری و تشییعی که اتفاق افتاد، یک چیز سنگینی بین مردم شکل داده که میخواهد درگیر جزئیات بشود، در جزئیات مسائل کشور و سیاستگذاریها دخالت کند و درک بداند و در مسیرش قرار بگیرد.
وی با تأکید بر ناکارآمدی الگوی قدیم خاطرنشان کرد: به این رضایت نمیدهد که مسئولین اصلی کشور بیایند و بگویند: «خب ما داریم خدمت میکنیم، همین که شما به ما رأی دادید و ما را قبول کردید، ما داریم خدمت میکنیم، شما مطمئن باشید که منافع شما را در نظر میگیریم.» این مردم را قانع نمیکند.
استاد پژوهشگاه علوم انسانی با اشاره به ادبیات مذاکرهکنندگان فعلی افزود: شما ببینید، همین الان هم مسئولین ارشد مذاکرهکننده ما -که در شخصیتشان بحث ندارم-، اما نوع تکلمشان این است که میخواهند اطمینان بدهند که «مطمئن باشید ما داریم منافع شما را...» ببینید، مردم انتظارشان بالاتر از این حرفهاست. میخواهم بگویم مردم میخواهند تأثیرگذار باشند، در واقع تعیینکننده سیاست بشوند.
فتحاللهی در تشریح نقش مردم در تشییع و تأثیر آن بر مذاکرات، ادامه داد: در این تشییع، حوادثی اتفاق افتاد و نوع رفتاری از مردم مشاهده شد که خارجیها دقیقتر از ما مشاهده کردند؛ اینکه اینگونه نیست که صرفاً با چند نفر مذاکرهکننده ارشد بتوانند بحث را تمام کنند و مسئله تمام شده باشد.
وی با تأکید بر نقش انرژی مردم در پشت صحنه مذاکرات تصریح کرد: یعنی نقشآفرینی مذاکرهکنندگان ارشد ما در حد قابل قبول هست، ولی معلوم شد که انرژیبخش اصلی، خود مردم هستند. ببینید، این تشییع -من یک یادداشتی هم نوشتم- شما هر قراردادی را امضا میکنید، یک انرژی پشت صحنه دارد. آمریکا با یک انرژی پشت صحنه این را امضا کرده، ما هم همینطور.
این دانشیار پژوهشگاه با تحلیل دقیق این پدیده افزود: این تشییع، آن انرژی پشت صحنه آمریکا را تخلیه کرد؛ یعنی آن انرژی که آمریکاییها تدارک دیده بودند و با آن انرژی میآمدند در جلسه مذاکره، آن خالی شد. ایناندازه شعار ضدآمریکایی و تنفری که از ترامپ، شخص رئیسجمهور آمریکا، در این تشییع به جهان مخابره شد، در واقع همه انرژی آمریکا را از آنها گرفت.
فتحاللهی با اشاره به خلق انرژی جدید برای طرف ایرانی خاطرنشان کرد: برعکس، یک انرژی فوقالعادهای را خلق کرد برای طرف ایرانی که با یک ادبیات جدیدتر و با یک اقتدار جدیدتری وارد میدان بشود. ببینید، اینها دیگر آدمهای قبل نیستند؛ بلکه عقبشان یک انرژی فوقالعادهای شکل گرفته.
وی با تأکید بر تأثیر این انرژی بر اجرای مفاهیم قراردادها یادآور شد: با این انرژی جدید، طبیعی است که دیگر آن کلماتی که نوشته شده و امضا شده، یک معنای جدیدی پیدا میکند. نوشتن روی کاغذ که چیزی نیست؛ کیست آن را اجرا کند؟ یعنی ارادهای نباشد برای اجرا، یا ارادهای باشد برای اجرای جور دیگر. آن اراده هست، کار میکند. یک انرژی طرف ایرانی خلق شد، انرژی طرف آمریکا را تخلیه کرد.
استاد پژوهشگاه علوم انسانی در جمعبندی این بخش از سخنان خود با تأکید بر وجه تأسیسی تشییع، تصریح کرد: لذا این تشییع جنازه، مؤسس است؛ تشییعی که اتفاق افتاد، تأسیسکننده یک نظم جدیدی است در منطقه و به تعبیری در ادامهاش، در سطح جهانی. وقتی شما در موضع ضعف هستید، قویترین متن را هم با آمریکا امضا کنید که ظاهراً به نفع کشور است، چون آمریکا با انرژی میآید وسطآن نفعی از آن متن قوی نمیبریم.
فتحاللهی با تکمیل بحث پیشین خود درباره تأثیر انرژی بر متن توافق، افزود: حتی اگر متن توافق ضعیف باشد، اما شما با انرژی قوی وارد میدان شوید، آمریکا کاری نخواهد توانست بکند؛ لذا نمیخواهم متن یا موادی که نوشته میشود را دستکم بگیرم؛ نه، به هر حال زحمت میکشند و موادی را تنظیم میکنند، اما «انرژی پشت صحنه» فوقالعاده مهم است.
وی ادامه داد: الان هر متنی که نوشته شود، بعضیها میآیند و متن را نقد میکنند؛ مثلاً میگویند اینجوری نوشته میشد بهتر بود. اما وقتی ما فقدان انرژی پشت صحنه را داریم، بهترین متن هم برای ما نفعی نخواهد داشت؛ کما اینکه در گذشته هم آمریکاییها هیچوقت به تعهداتشان عمل نمیکردند.
استاد پژوهشگاه علوم انسانی با تأکید بر تغییر موازنه انرژی در شرایط کنونی خاطرنشان کرد: الان ما انرژی آمریکا را خالی کردیم، بلکه انرژی جدیدی برای جمهوری اسلامی خلق شده است. این مسئله، نظمبخش و تعیینکننده است.
این دانشیار پژوهشگاه با اشاره به جایگاه واقعی تصمیمگیران در این معادله، تصریح کرد: تعیینکننده، افراد دستاندرکار و مذاکرهکننده نیستند؛ اینها آدمهای معمولی هستند.
فتحاللهی با تبیین نقش واقعی مذاکرهکنندگان در پرتو این حماسه مردمی یادآور شد: ببینید، آن چیزی که این مراسم ایجاد کرد، این بود که معلوم شد آن کسی که مثلاً عنوان مسئول یا طرف مذاکرهکننده ایرانی را دارد، این نیست که حرف اول و آخر را میزند. او در این جایگاه، فقط سخنگوی ملت است و به عنوان یک فرد، اختیار و ارزش مستقلی در برابر اراده مردم ندارد.
از «شخصیتمحوری» تا «بعثت ملت»
فتحاللهی با اشاره به تأثیر شگرف حضور مردم خاطرنشان کرد: انرژی و تأثیر مردم، اصلاً نقش مسئولین را پایین آورده و اهمیت این افراد را به درجه دو (در حد کارمند عالیرتبه) تقلیل داده است. این رویداد، نویدبخش دوره جدیدی از مدیریت نظام در کشور ایران است که در ارتباط با انتظامی که در منطقه شکل میگیرد بوده و به هر حال آثار آن به نظم جهانی نیز خواهد رسید.
وی ادامه داد: به نظر من، با تأمین این عدم تعیینکنندگی مسئولین، نگاه به مذاکرهکنندگان تغییر کرده است. پیش از این مراسم، نقش مذاکرهکنندگان ما بسیار جدی تلقی میشد و همه نگران بودند که آیا این افرادی که هستند، خوب مذاکره میکنند یا نه؟ آیا منافع ملت را حفظ میکنند یا خیر؟ اما بعد از این مراسم، این موضوع دیگر برای مردم اهمیت چندانی ندارد.
این دانشیار پژوهشگاه علوم انسانی با تأکید بر این تغییر پارادایم افزود: کاری که مردم انجام دادند، باعث شده است که حتی اگر این مذاکرهکنندگان ما نخواهند منافع کشور را رعایت کنند، اهمیتی نداشته باشد؛ یعنی اصلاً کسی در دنیا حرف این افراد را نمیخواند. حرف آنها تنها زمانی ارزش دارد که بخواهند آن انرژیِ خلقشده در ایران را نشان دهند؛ وگرنه این افراد به خودی خود، دیگر تعیینکننده نیستند و جایگاهشان به شدت پایین آمده است.
استاد پژوهشگاه علوم انسانی با توصیف این تحول به عنوان یک انقلاب بزرگ گفت: ما به نقطهای رسیدهایم که از تمرکز بر افراد عبور کردهایم؛ دورانی که تمام دعوای ما بر سر شخصیت افراد بود و میپرسیدیم که آیا اینها آدمهای خوبی هستند یا نه. اکنون دریافتهایم که این افراد صرفاً کارمندانی با درجه و رتبه عالیتر نسبت به بقیه کارمندان هستند و هیچ ارزش ذاتیِ بیشتری ندارند.
فتحاللهی در تشریح این گذار تاریخی یادآور شد: در صحنه سیاسی کشور، دیگر این موضوع اهمیت ندارد که ما درباره افراد بگوییم فلانی آدم خوب و متدینی است یا فلانی غیرملی است و به منافع ملت توجه ندارد. ما از آن بنایی که در دولت موقت گذاشته شده بود و میگفت انقلاب مردم به این معناست که «آدمهای بد بروند و آدمهای خوب بیایند»، عبور کردهایم. یک اتفاق اساسی رخ داده است: ملتی آمده است که در صحنه حاضر شود.
وی با اشاره به مفهوم «بعثت ملت» تصریح کرد: این تعبیر به این معناست که خودِ ملت امور خود را به عهده گرفته است. در چنین شرایطی، کاری که در این مراسم اتفاق افتاد، باعث میشود که حتی اگر ده قرارداد هم با آمریکا بسته شود، هیچ ارزشی نداشته باشد.
این فعال فرهنگی با تحلیل آثار این رویداد بر دیپلماسی افزود: انتقام از آمریکا و تنفر از آمریکا به قدری شدید و برجسته شده است که آثار آن ماندگار است. شما هرچقدر هم اکنون بروید با آمریکاییها دست بدهید یا مذاکره کنید، قبحزدایی از قباحت آمریکاییها اتفاق نمیافتد و این موضوع دیگر اهمیت جدی ندارد.
فتحاللهی در جمعبندی این بخش خاطرنشان کرد: منظورم این نیست که بخواهم کلاً بگویم این مذاکراتی که دارد اتفاق میافتد اهمیتی ندارد؛ نه، این مذاکرات هم باید دقیق باشد و دقت بیشتری در آنها به کار رود. اما به هر حال تکلیف روشن است و افراد باید خودشان را با این اتفاق بزرگی که در مراسم شکل گرفت، تنظیم کنند.
بازسازی دیپلماتیک نظام، مقابله با جنگ روانی دشمن و اثبات تداوم و استحکام ساختار مدیریتی
انبارلویی با اشاره به واکنش اخیر دشمنان خاطرنشان کرد: این که آمریکا اکنون دوباره دست به ماشه شده است، به این دلیل است که دیدند این نظام حتی در آن قضیه دیپلماسی نیز خود را بازسازی کرده است.
وی با مقایسه شرایط فعلی با دوران گذشته ادامه داد: ما شاهد بودیم در زمان آقای روحانی، مدام به مذاکره میرفتند، هیچکاری نمیکردند جز اینکه لبخند میزدند و در خیابانهای وین قدم میزدند. اما در مذاکرات سوئیس چه اتفاقی افتاد؟ یک عکس و یک تصویر از این مذاکرات وجود ندارد؛ نه دست دادیم و نه تصویری ثبت شد.
این فعال سیاسی با تأکید بر تفاوت رویکرد و اقدامات عملی در مذاکرات اخیر تصریح کرد: قبل از اینکه اصلاً به اصطلاح این تفاهمنامه امضا شود، ما حصر دریایی را برداشتیم؛ در صورتی که قرار بود حصر تسلیحاتی دریایی ظرف سه ماه قبل از امضا برداشته شود.
وی با دفاع از اقتدار میدان و مردم افزود: نه اینطور است که تیم مذاکرهکننده ما آنچنان باشد که گویی دستوبال نیروهای نظامی ما بسته است؛ نیروهای نظامی ما آنچنان هستند که انبوه میلیونی مردم ما در صحنههای نبرد حضور دارند.
این روزنامهنگار با هشدار درباره نحوه نقد و بررسی وضعیت کشور خاطرنشان کرد: ما باید در نقد مواظب باشیم که به سازه ما در نمایش خارجیمان، به عنوان یک نظام نیرومند و سرپا که این همه ضربات خورده است، آسیب نزنیم. ما باید نشان دهیم این نظام سر جای خود است.
انبارلویی با اشاره به نگرانیهای بینالمللی ادامه داد: این یک نکته خیلی مهم است؛ بعضی از این کشورهایی که با ما روابط راهبردی دارند، اصلاً شک کرده بودند که آیا ما اصلاً ادامه میدهیم یا نه.
وی با تأکید بر عمق و پویایی ساختار نظامی و مدیریتی کشور گفت: آقای لاریجانی و بهاصطلاح فرماندهان نظامی، که آیا فردا زنده هستند یا نه، نظام نشان داد که برای هر رده مدیریتی، آدم تربیتشدهی خودش را دارد.
تشییع رهبر شهید بهمثابه رفراندوم جهانی و آغاز پایان هژمونی آمریکا
انبارلویی با اشاره به تحلیلهای خارجی پیرامون این رویداد عظیم، افزود: با محوریت بزرگترین تشییع تاریخ، افراد زیادی آمدهاند و صحبت کردهاند، اما یک روزنامهنگار آمریکایی آمد و هفت-هشت مورد را درباره پیامهای سیاسی این مراسم بیان کرد. من فقط به آن موارد اشاره میکنم.
وی ادامه داد: تشییع رهبر شهید انقلاب، بزرگترین رفراندوم جهانی علیه استکبار جهانی است. یعنی دقیقاً همان نکتهای که آقای دکتر فرمودند؛ پیام آن راهپیمایی چه بود؟ پیام این بود که یک رفراندوم در داخل علیه شاه صورت گرفت. این یک رفراندوم علیه پادشاهی است؛ بهطوریکه الان هم در آمریکا تظاهرات میشود و مردم میگویند «ما شاه نمیخواهیم» و ترامپ را بهعنوان شاه میدانند.
این فعال سیاسی در بیان نکته دوم خاطرنشان کرد: این مراسم تنها یک گردهمایی نبود، بلکه یک رفراندوم عمومی برای تأیید آرمانها، اهداف و راه «امامین انقلاب» بود.
انبارلویی با تأکید بر ماهیت این حضور مردمی تصریح کرد: این یک سوگواری معمولی نبود که مردم صرفاً به این دلیل که رهبر یا مرجع تقلیدشان را از دست دادهاند، آمده باشند سوگواری کنند. خیر، این نمایش ایستادگی ملت بود که تمام محاسبات راهبردی آمریکا را به شکست کشاند.
وی در اشاره به نکته چهارم یادآور شد: جهان در حال بیدار شدن است و این شهادت، نقطه عطف تاریخ جهان است. این را یک فعال رسانهای آمریکایی دارد از بیرون میگوید، نه اینکه ما خودمان بگوییم.
این روزنامهنگار در تبیین نکته پنجم اظهار داشت: عملیات روانی غرب علیه ایران، ابزاری است برای سرپوش گذاشتن بر شکستهای پیدرپی آمریکا. تمام استراتژیستهای جهان، حتی خود اسرائیل، گفتهاند که آمریکا در این نبرد شکست خورده است. این بهاصطلاح عملیات روانی که هر روز آقای ترامپ ۵۰۰ توییت میزند، در همین راستاست.
انبارلویی با اشاره به نکته ششم افزود: حذف امام شهید باعث شد فکر ایشان تکثیر پیدا کند. این حماقتی است که مرتکب شدند. بالاخره ایشان چه میگفت؟ ایشان کلی معارف مقاومت به جا گذاشتهاند و الان نام «خامنهای» بر سر زبانهاست و این، آغاز پایان هژمونی آمریکاست.
وی با تحسین دقت نظر این تحلیلگر خارجی ادامه داد: اینها یافتههای جدیدی است که همین فعال رسانهای آمریکایی بیان میکرد. من خودم گفتم که این آدم از بیرون، خیلی دقیقتر از برخیها در مورد تفسیر این ماجرا صحبت میکند؛ زیرا بعضیها میآیند و صرفاً خودِ تشییع را میگیرند، در حالی که این «بعثت ۱۳۳ روزه»، دنبالهی آن بعثت اولیه است و پیامهای خاص خود را دارد.
تجربه تاریخی قرارداد ۱۹۱۹، درسهای فاجعه فوکوشیما و ضرورت «انرژی درونی» در برابر فریبهای دیپلماتیک
در ادامه نشست، دکتر فتحاللهی استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی بار دیگر به ایراد سخنرانی پرداخت و با اشاره به یک نمونه تاریخی برای تبیین بیاعتباری متون بدون پشتوانه، افزود: در قرارداد ۱۹۱۹ که در زمان جنگ جهانی اول بین ایران و انگلیس منعقد شد، مرحوم شهید مدرس بهشدت با این قرارداد مخالفت میکرد و در نهایت نیز نگذاشت این قرارداد مستند و اجرا شود. مخالفت ایشان با همان جمله اول قرارداد بود که میگفت: «دولت انگلیس استقلال ایران را به رسمیت میشناسد.»
وی ادامه داد: قصه از این قرار است که انگلیس تازه میخواهد استقلالی را به رسمیت بشناسد که از قبل وجود داشته است! ببینید، حالا محتوای آن قرارداد بحثهای دیگری داشت، اما همان جمله اول که میگوید «استقلال ایران را به رسمیت میشناسیم»، نشان میدهد که استقلال، استقلال است و نیازی به به رسمیت شناخته شدن توسط دیگری ندارد.
وی با رد معیار «شخصمحوری» در مذاکرات گفت: ما اینکه بگوییم مذاکرهکننده ما آدم خوبی است، خب خوب است؛ باید اصل بر این باشد که همه خوبند. به خاطر رقابت سیاسی، من بگویم دولت قبل مذاکرهکنندههایش چیزی را حل نمیکند. اصلاً در دنیای سیاست، تا قدرت پشت صحنه نباشد، شما بهترین متنها را هم بنویسی، حتی اگر استقلالت را به رسمیت بشناسند و در ظاهر همه چیز به نفع تو باشد، قرار نیست اجرا بشود.
این دانشیار پژوهشگاه با تحلیل رفتار آمریکا در عرصه دیپلماسی تصریح کرد:، چون بهترین نقطهها و بهترین متن را روی کاغذ نوشتید و در متن چیزی ندادید و همه چیز گرفتید، چه فایدهای دارد؟ آمریکا حرفهایترین کشور در امر مذاکره است و سر همه دنیا را با همین مذاکرات کلاه گذاشته است. ما فکر میکنیم در جلسه رفتیم و چانه زدیم و مثلاً یک بندی را آوردیم و برندهایم؛ نه، هیچ اتفاقی نمیافتد. آمریکا همین که تو را آورد پای میز مذاکره، نشاندهنده برنده بودن اوست. آنها اصلاً حساب سود را جای دیگری میبرند، نه در این مواد و تبصرهها.
فتحاللهی در تحلیل تأثیر مستقیم این مراسم بر معادلات مذاکره و فضای اجتماعی افزود: لذا تا این مراسم تشییع برگزار نشده بود، قطعاً بحث مذاکره با آمریکا نگرانکننده بود و مردم نگران بودند. نه اینکه بحث شخص این مذاکرهکنندهها باشد، بلکه فضای مذاکرات، آن قدرت ایران را منعکس نمیکرد.
وی با اشاره به تحول ایجادشده پس از مراسم خاطرنشان کرد:، اما بعد از مراسم تشییع، همه دنیا فهمیدند که حتی اگر متن و تفاهمنامهای با آمریکا هم باشد، فایده ندارد. قبول دارید؟ پیام رهبر انقلاب هم که جنبه حماسی و حسینی دارد، همین آیین تشییع، انرژی لازم را برای صدور این نوع پیام آماده کرده است.
این استاد دانشگاه در جمعبندی این بخش با توصیف خلاقیت اجتماعی ناشی از این رویداد گفت: طبیعی است که این مراسم، انعکاس دقیقتر واقعیت موجود است. ولی واقعیت این است که در جامعه ما یک خلاقیتی اتفاق افتاده است. الان همه طبقات جامعه، از جوانها و بزرگان گرفته تا آدمهایی که دستاندرکارند و آنهایی که اصلاً تجربه مدیریت ندارند، همه احساس میکنند که آمدنشان در مراسم تشییع، انقلاب را نجات میدهد، استقلال کشور را حفظ میکند و قدرت کشور را حفظ میکند؛ در حالی که قبل از این، نگران بودند.

تعیینکنندگی «انرژی پشت صحنه»، مطالبهگری طبقات محروم و الگوی مذاکره حسینی در برابر دیپلماسی محتاط
استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی با تأکید بر نقش محوری مردم خاطرنشان کرد: پشت صحنه اهمیت دارد و آن انرژی پشت صحنه، از مردم و از «بعثت عمومی مردم» ناشی میشود. این بعثت عمومی اتفاق افتاده و مردم در این مراسم خودشان را نشان دادند و تثبیت کردند.
وی ادامه داد: در این شرایط، دیگر اهمیت زیادی ندارد که به جای رئیس تیم مذاکرهکننده، کس دیگری برود؛ اصلاً فرض کنید یک کارمند ساده وزارت خارجه برود و مذاکره کند، مشکلی آنجا نیست، زیرا جهت و مسیر مشخص شده است.
این دانشیار پژوهشگاه با استناد به یک نمونه تاریخی از دوران جنگ تحمیلی افزود: ببینید، زمانی که «مکفارلین» به ایران آمده بود، در فرودگاه به او اجازه ملاقات ندادند و او عصبانی شده بود و میگفت: «اگر من به روسیه (آن زمان اتحاد جماهیر شوروی) بروم، فقط برای خرید پالتو و خز، گورباچف در فرودگاه به استقبال من میآید.» در حالی که او مشاور امنیت ملی آمریکا بود، نه یک کارمند ساده. اما مهم این است که عقبه و پشتوانه پشت سر فرد چیست، نه صرفاً عنوان او.
فتحاللهی با انتقاد از نگاه فردمحور در فضای سیاسی کشور یادآور شد: ما یک مقدار در فضای کشور دچار سادهاندیشی بودیم که بحث را حول «افراد» میچرخاندیم؛ در صورتی که افراد آنقدرها هم تعیینکننده نیستند. عظمت این مراسم در اینجا بود که افراد را، مخصوصاً آنهایی که بهعنوان مدیر برای خودشان سوابقی درست میکنند و میگویند «ما این کارها را کردیم، کجا بودیم»، از موضوعیت انداخت. این سوابق دیگر اهمیتی ندارند.
وی با تأکید بر تغییر معادلات قدرت تصریح کرد: الان یک ملت در صحنه، حس و اقتدار خود را به دنیای امروز نشان میدهد و این مسئولین هم باید خودشان را با این واقعیت تنظیم کنند. دیگر آنگونه نیست که با عقل خودشان چیزی به ذهنشان برسد و بگویند: «من آدم خوبی هستم، به عقلم میرسد این کار مصلحت است، میروم انجامش میدهم.» خیر، قصه این نیست. شما دیگر حق ندارید با مصلحتاندیشی شخصی خودتان یا چند نفر بنشینید و تصمیم بگیرید و کاری را انجام دهید.
این فعال فرهنگی با اشاره به مطالبات کف خیابان خاطرنشان کرد: ببینید، این خواستهای که در کف خیابان و در مراسم اعلام میشد، اینگونه نیست که آدم بگوید «مصلحتی نیست» و من در جلسه مذاکره نباید این را منعکس کنم. میگویند جلسه مذاکره آداب خودش را دارد و آنجا ما باید با همه مساوی رفتار کنیم. نه! ما باید ببینیم کف خیابان چه میخواهد.
فتحاللهی با توصیف دقیق ترکیب جمعیتی حاضر در مراسم افزود: اگر یکی دو روز در این صحنههای تشییع جنازه حضور داشتیم و مردم را میدیدیم، متوجه میشدیم که در این مراسم همه ملت شرکت داشتند و همه طبقات ملت حضور داشتند؛ اما واقعاً «محرومین جامعه» حرف اول را میزنند. حضور طبقات محروم جامعه که اتفاقاً شدیدترین مشکلات اقتصادی را دارند، در این مراسم فوقالعاده بود.
وی ادامه داد: گویی این، «انقلاب محرومین» در مراسم بود. دوباره از آنهایی که بعضاً اصلاً اهمیت داده نمیشدند، خودشان را نشان دادند، خودشان را پیدا کردند و جرئت پیدا کردند. یعنی این جرئتی که الان در کف خیابان و در بدنه جامعه پیدا شده، اصلاً آنگونه نیست که ملاحظات قبل را داشته باشد که بگوید فلانی چه ویژگیهایی دارد یا من بنده سابقهام در وزارت خارجه اینقدر است. اینها دیگر اهمیتی ندارد.
استاد پژوهشگاه علوم انسانی با هشدار به تصمیمگیران کشور گفت: الان یک حال و هوای جدیدی در جامعه خلق شده و این موضوع تعیینکننده است. افرادی که این را متوجه نشوند و فکر کنند فقط با مصلحتاندیشی شخص خودشان میتوانند راجع به مسائل کشور تصمیم بگیرند، اینها به تدریج از صحنه کنار میروند. مهم هم نیست از چه جناحی باشند، چهجوری باشند و چه سوابقی داشته باشند؛ مهم این است که «متن جامعه» چه میخواهد.
این دانشیار پژوهشگاه با نقل قولی از نوه امام خمینی (ره) تصریح کرد: وقتی جامعه اینگونه است، به تعبیر همان سخنرانی نوه امام در مراسم، حضرت آقا میفرمودند: «اگر کسی به نیت صلح برود و با آنها مذاکره کند، ببینید که خیانت کرده است.» چه تعبیری است این! ببینید، شما با دشمنتان دارید حرف میزنید؛ ما میرویم که بتوانیم او را خنثی و نابود کنیم. دفع شر، وظیفهای است که باید انجام شود و ابایی نداشته باشیم از بیان این موضوع.
وی با انتقاد از ادبیات فعلی تیم مذاکرهکننده یادآور شد: ببینید، مذاکرهکننده ما اینقدر محتاط حرف میزند، یعنی هیچ موضعی نمیگیرد. آن موضعی که در کف خیابان و در بساطها هست و گفته میشود، ابداً این را به زبانش نمیآورد و نگران است که اگر این را به زبان بیاورد، نمیتواند فردا برود صحبت کند. در صورتی که نه، شما میتوانید به صراحت صحبت کنید.
فتحاللهی در پایان با ارائه یک الگوی تاریخی-مذهبی از یادداشتهای خود گفت: من یک جا یادداشتی نوشتم که بسیار به نظرم مهم است. امام حسین (علیهالسلام) با «حُرّ بن یزید ریاحی» مذاکره میکند. حر نماینده عبیدالله بن زیاد کوفه است و عبیدالله او را به مذاکره فرستاده است. امام در این مذاکره چه به او میگوید؟ به او میگوید: «ثکلتک اُمّک» (مادرت به عزایت بنشیند). یعنی چه؟ یعنی مرگ بر تو.
وی با تأکید بر شکستن تابوهای دیپلماتیک در برابر دشمن خاطرنشان کرد: ببینید، امام در جلسه مذاکره میگوید «مادرت به عزایت بنشیند». نمیگوید اینجا آداب مذاکره است و من نباید به ایشان بگویم مرگ، یا باید کاملاً مساوی و دیپلماتیک با هم حرف بزنیم و اصلاً خاصیتی از خودم نشان ندهم. خیر، قصه این است که عظمت امام حسین (علیهالسلام) بهحدی است که طرف جرئت نمیکند پاسخ دهد. حرّ در پاسخ میگوید: «اگر کسی غیر از تو بود و مادرت غیر از حضرت صدیقه طاهره (سلاماللهعلیها) بود، من هم جواب میدادم.»
ضرورت خلق «عظمت ملی»، بیاثر شدن مذاکرات بدون پشتوانه مردمی و لزوم تنظیم مسئولین با واقعیت جدید
استاد پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی در جمعبندی نهایی سخنان خود تأکید کرد: مردم میخواهند آن عظمتی که در مذاکره امام حسین (علیهالسلام) [با حر بن یزید]بود، اتفاق بیفتد و حس شود. تا زمانی که این اتفاق نیفتد، فایدهای ندارد. ما گرفتار افراد شدهایم و میخواهیم بگوییم فلان افراد آدمهای خوبی هستند و اگر خوبند، پس مشکلی نداریم. نه، مشکل ما در آنجا نیست.
وی ادامه داد: مشکل ما در «خلق عظمت» است. خلق آن عظمت ملی است که آن کار را انجام میدهد. ترامپ این را فهمید که یک عظمتی خلق شده است که دیگر حالا مهم نیست رئیس تیم مذاکرهکننده ایران کی باشد. پشت صحنه، عظمتی است که حریف آن نمیتواند بشود.
این دانشیار پژوهشگاه با تحلیل واکنش طرف مقابل خاطرنشان کرد: لذا حالا چه هر کس باشد، دیگر اصلاً این مذاکره فایده ندارد و آتشبس باطل است. چرا او تمام کرد؟ اعلام آن افراد مذاکرهکننده ما، اتمام را اعلام نمیکند. چرا؟ چون آنها به عقبهی این عظمت گره نخوردهاند. او این عظمت را فهمید و پایان کار را اعلام کرد.
فتحاللهی با انتقاد از رویکرد برخی مسئولین افزود: منتها ما نمیبینیم که مسئولین، مثلاً مذاکرهکننده ما، پایان قصه را اعلام کنند. علتش این است که آنها اصلاً عادت نکردهاند انرژی پشت صحنه را از این پشت صحنه بگیرند. مثل آدمهای حرفهایای که مثلاً برایشان فرق نمیکند، میروند و مذاکره میکنند.
وی با هشدار درباره جدیت این موضوع تصریح کرد: این یک بحث مهمی است که دارد اتفاق میافتد و این موضوع شوخیبردار نیست. این عظمتی که اتفاق افتاده، همه باید خودشان را با آن تنظیم کنند، در هر مدلی که باشند، هیچ هم فرقی نمیکند. اگر تنظیم نکنند، این قصه آنقدر سنگین است...
استاد پژوهشگاه علوم انسانی در پایان با تأکید بر وجه تأسیسی این مراسم گفت: میگویند این مراسم تشییع، تأسیس کرده و یک فضای جدیدی را باز کرده است که همه مجبورند خودشان را با آن تنظیم کنند و اگر نکنند، خودشان اهمیتشان را از دست میدهند.

فراتر از یک سوگواری؛ رخدادی بنیادین در تاریخ ملتها
در ادامه نشست علمی «واکاوی ابعاد راهبردی و تمدنی تشییع تاریخی رهبر شهید»، مجتبی سلطانی احمدی، دانشیار دانشگاه پیامنور و مدیر گروه تاریخ پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی، به تبیین ابعاد گفتمانی این رویداد پرداخت و گفت: بعضی از اتفاقات در تاریخ یک ملت، خیلی فراتر از یک رویداد سیاسی ساده یا یک مناسک اجتماعی معمولی هستند. این رخدادها در واقع لحظاتی فشرده و لبریز از معنایند که در آنها، لایههای عمیق هویت جمعی، حافظه تاریخی و اراده زنده یک جامعه یکجا به نمایش درمیآید. تشییع تاریخی و بینظیر رهبر شهید انقلاب اسلامی را باید دقیقاً در شمار چنین رخدادهایی قرار داد.
وی با تأکید بر اینکه نباید ابعاد این واقعه را صرفاً در شلوغی جمعیت یا بازتابهای رسانهای خلاصه کرد، افزود: اهمیت اصلی این حرکت، در کارکردهای عمیق اجتماعی، تمدنی و راهبردی آن نهفته است؛ کارکردهایی که این تشییع را به یک واقعه بنیادین تاریخی و یک نقطه بازتولید قدرت اجتماعی تبدیل کرد.
جوشش جمعی و احیای سرمایه نمادین انقلاب
سلطانی احمدی با تحلیل این پدیده از منظر جامعهشناسی سیاسی، ادامه داد: این حضور میلیونی، صرفاً یک واکنش عاطفیِ گذرا نبود؛ بلکه باید آن را در چارچوب مفهومی «جوشش جمعی» فهم کرد. در این لحظات خاص، جامعه از روزمرگی فاصله میگیرد و به یک خودآگاهی مشترک و متراکم میرسد. تشییع، تجلی دوباره «وجدان جمعی» و زندهشدن دوباره پیوندهای هویتی جامعه ما بود.
این پژوهشگر تاریخ انقلاب اسلامی در ادامه، این رخداد را یکی از برجستهترین نمونههای بازتولید «سرمایه نمادین» دانست و خاطرنشان کرد: سرمایه نمادین، همان قدرتِ برخاسته از اعتبار و علقه قلبی مردم است. حضور داوطلبانه مردم نشان داد که در لایههای زیرین جامعه، همچنان یک سرمایه عظیم معنوی حول ارزشهای اصیل انقلاب وجود دارد؛ این تشییع یک «لحظه بازبنیادین» برای کشور بود تا پیوندهای اجتماعی و سیاسی خود را بازتعریف کند.
عبور از دوقطبیها در سایه انسجام ملی
سلطانی احمدی در خصوص نقش این تشییع در تقویت انسجام اجتماعی گفت: یکی از بزرگترین برکات این رخداد در داخل کشور، تقویت انسجام اجتماعی و بازسازی اعتماد عمومی بود. در روزگاری که جوامع معاصر با انواع گسستها و شکافهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مواجهاند، مناسک ملیِ اینچنینی میتوانند به یک لنگرگاه همگرایی تبدیل شوند. تشییع رهبر شهید دقیقاً همین کار را کرد.
این نویسنده و تاریخپژوه یادآور شد: این حرکت توانست برای مدتی، مرزبندیها و دوقطبیهای کاذب را کنار بزند و حس تعلق به یک سرنوشت مشترک را زنده کند. یادمان نرود که در شطرنج پیچیده منطقه و جهان، همین انسجام و اتحاد ملی، بزرگترین منبع قدرت ماست.
«شبکهسازی تمدنی» در جغرافیای مقاومت
سلطانی احمدی در بخش مهمی از سخنان خود به ابعاد منطقهای این رویداد اشاره کرد و گفت: تحلیلگران سنتیِ ژئوپلیتیک همیشه روی قدرت سخت مثل موشک، اقتصاد یا جغرافیا تمرکز میکنند؛ اما این واقعه ثابت کرد که در دنیای امروز، چیزی به نام «ژئوپلیتیک عاطفه» وجود دارد که ابعاد قدرت آن دستکم از قدرت سخت نیست. پیوند عاطفی و اعتقادی ملتها میتواند شبکههایی از همبستگی بسازد که هیچ توافقنامه رسمی دیپلماتیکی قادر به خلق آن نیست.
این استاد دانشگاه تصریح کرد: برگزاری آیینهای مرتبط با این واقعه در ایران و عتبات عالیات، بازنمایی یک شبکه تمدنی گسترده بود که در بستر تاریخ تشیع ریشه دارد و امروز در قامت «گفتمان مقاومت» بازتولید شده است. این همپیوندی نشان داد که جغرافیای مقاومت را نمیتوان صرفاً با مرزهای سیاسی توضیح داد؛ آنچه مشاهده شد، ظهور یک «فضای تمدنی مشترک» بود که در آن عناصر هویت دینی و تجربه سیاسی به یکدیگر پیوند خوردهاند.
از این منظر، تشییع رهبر شهید را میتوان نوعی «شبکهسازی تمدنی» در مقیاس منطقهای دانست. این واقعه ثابت کرد که گفتمان مقاومت، صرفاً یک پروژه سیاسی یا امنیتی نیست، بلکه در لایههای عمیق فرهنگی و اجتماعی جوامع منطقه ریشه دارد و این ظرفیت، عمق راهبردی انقلاب اسلامی را از سطح مناسبات رسمی دولتها فراتر برده است.
شکست پروژه فروپاشی در کارزار روایتها
این نویسنده و فعال فرهنگی در تشریح دستاوردهای این آیین در «جنگ روایتها»، خاطرنشان کرد: امروز دنیا بیش از هر زمان دیگری عرصه رقابت روایتهاست. قدرتها تلاش میکنند تفسیر واقعیتها را مدیریت کنند. رسانههای غربی سالها تلاش کردند اینطور القا کنند که نفوذ اجتماعی گفتمان انقلاب رو به افول است؛ اما عظمت و عینیتِ حضور مردم در تشییع رهبر شهید، چنان واقعیتِ غیرقابلانکاری را روی میز گذاشت که رسانهها چارهای جز تسلیم در برابر آن و مخابره این شکوه نداشتند.
سلطانی احمدی افزود: در این تشییع، ما شاهد شکست پروژه چندینساله «روایتسازی برای فروپاشی و تغییر نظام» بودیم. دشمن با سیاست فشار حداکثری و جنگ شناختی تصور میکرد جامعه ایران از درون گسسته شده و در بزنگاهها پشت حاکمیت را خالی میکند، اما این تصویرِ منسجمِ ملی، تمام محاسبات افکار عمومی جهان را تغییر داد. این یک هژمونی گفتمانی و یک عملیات موفق در حوزه قدرت نرم بود که وفاداری و استمرار راه انقلاب را بدون ابزارهای اجباری به رخ جهانیان کشید.
رسالت نخبگان در ترجمه حماسه و تبیین عقلانیت انتقام
مدیر گروه تاریخ پژوهشگاه علوم و معارف انقلاب اسلامی در ادامه سخنان خود، نبرد اصلی کنونی را میدانِ «جنگ روایتها» دانست و تأکید کرد: دشمن تلاش میکند این رویداد عظیم و تمدنی را به یک سوگواری سنتی و عاطفیِ صرف تقلیل دهد تا پیامهای راهبردی آن در نظم جدید جهانی گم شود. در این نقطه، وظیفه ما نخبگان، دانشگاهیان و رسانههاست که این حماسه بزرگ را به ادبیات سیاست بینالملل «ترجمه» کنیم و آن را به یک مطالبه حقوقی و راهبردی تبدیل سازیم. نباید بگذاریم روایتهای تحریفشده، این خونهای پاک را از بستر تاریخی خود جدا کنند.
وی در باب موضوع «انتقام» و خونخواهی رهبر شهید تصریح کرد: آنچه در پیامهای ملت و جبهه مقاومت تبلور یافت، عبور از یک واکنش احساسی و رسیدن به یک عقلانیت راهبردی بود. انتقام در تفکر ما، نه یک اقدام تلافیجویانه شخصی، بلکه یک مأموریت الهی برای تغییر توازن قوا و اجرای عدالت است. این عزم و اراده ملی، متکی به فرد نیست؛ بلکه پروندهای گشوده برای شکار عدالت است که خواب را از چشم جنایتکاران ربوده و امنیت راهبردی آنها را در هر نقطهای از جهان به نابودی خواهد کشاند. این همان دیپلماسی فعال شهادت است.
تجدید عهد تاریخی در مسیر افقهای پیشرو
این پژوهشگر تاریخ انقلاب اسلامی در جمعبندی سخنان خود گفت: تشییع تاریخی رهبر شهید را نباید صرفاً یک مراسم تشریفاتی یا سوگواری تلقی کرد. این واقعه در لایه اجتماعی، وجدان جمعی ما را احیا کرد؛ در لایه منطقهای، ظرفیت ژئوپلیتیک و تمدنی ما را به رخ کشید؛ و در لایه بینالمللی، هژمونی روایی ما را تثبیت کرد.
سلطانی احمدی در پایان خاطرنشان کرد: این واقعه نه پایان راه، بلکه یک رخداد تمدنی و سرآغاز فصلی جدید برای بازآرایی مناسبات قدرت و هویت ماست. این حرکت نشان داد جریانی که با خون شهدا آبیاری شده، پویا و زنده است و در مسیر ساخت تمدن نوین اسلامی، پرقدرتتر از همیشه به سمت افقهای پیشرو حرکت میکند.
انتهای پیام/