در آنا بخوانید

طرح عملیاتی پایان جنگ؛ بازدارندگی نوین ایران در نظم جدید 

همزمان با اوج‌گیری درگیری‌ها و پیچیده‌تر شدن معادلات منطقه‌ای، پرسش از چگونگی خروج از بحران بدون عقب‌نشینی از راهبرد‌های کلان، به مسئله‌ای محوری تبدیل شده است. طرح پیشنهادی پیش‌رو، با تفکیک سه ضلع درگیری (آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشور‌های منطقه)، گام‌هایی را برای تحمیل پایان جنگ به گونه‌ای ترسیم می‌کند که زمینه‌ساز نظم مطلوب جمهوری اسلامی ایران باشد.

به گزارش خبرگزاری آنا، جنگ‌های نامتقارن و چندلایه خاورمیانه همواره این حقیقت را بازتولید کرده‌اند که پایان درگیری، لزوماً به معنای تحقق اهداف راهبردی آغازگران آن نیست. در شرایط کنونی که جمهوری اسلامی ایران خود را در برابر ترکیبی از فشار حداکثری، تحریم‌های فلج‌کننده و تهدیدات وجودی از سوی ایالات متحده و رژیم صهیونیستی می‌بیند، طراحی یک طرح عملیاتی پایان جنگ صرفاً یک ضرورت تاکتیکی نیست، بلکه هسته مرکزی بقای راهبردی نظام محسوب می‌شود. طرحی که ارائه شده، در پی پاسخ به این پرسش بنیادین است که چگونه می‌توان از دل بی‌نظمی و هرج‌ومرج کنونی، به نظم مطلوب جمهوری اسلامی ایران دست یافت.

این نظم مطلوب، در نقطه مقابل طرح آمریکایی-صهیونیستی برای منطقه تعریف می‌شود؛ طرحی که به دنبال تثبیت هژمونی تل‌آویو و عادی‌سازی کامل روابط اعراب با رژیم صهیونیستی در سایه حذف ایران از معادلات قدرت است. شبکه کانون‌های تفکر ایران (ایتان) در اولین گزاره برگ راهبردی جنگ  قصد واکاوی آن را دارد، یک نقشه راه عملیاتی  که بر محور تفکیک میان سه ضلع درگیری بنا شده است. این طرح با اتکا به دستاورد‌های میدانی گذشته، به ویژه تجربیات ارزشمند دفاع مقدس ۱۲ روزه که طی آن توان موشکی ایران معادلات را به نفع مقاومت تغییر داد، تلاش می‌کند تا با تحمیل هزینه‌های راهبردی به هر یک از اضلاع مثلث دشمن، آنها را از ائتلاف علیه ایران جدا کرده و زمینه را برای شکل‌گیری توازن قدرتی جدید فراهم آورد.

گام‌های اجرایی؛ از تحمیل هزینه تا معماری امنیت جمعی

۱. گام نخست: تغییر معادله میدانی و وادارسازی آمریکا به درخواست خروج

نخستین و حساس‌ترین گام در این طرح، تمرکز بر دستاورد‌های کیفی میدانی است. در شرایطی که مقامات آمریکایی از جمله دونالد ترامپ اذعان دارند که جنگ طولانی‌تر از پیش‌بینی‌ها در جریان است و پیروزی سریع امکان‌پذیر نیست، فرصت برای تحمیل یک شکست روانی-راهبردی فراهم شده است. نگرانی فزاینده در پنتاگون نسبت به آینده جنگ و تلفات پیش‌بینی‌نشده انسانی و تجهیزاتی، نشان می‌دهد که آمریکا برای یک جنگ فرسایشی طولانی‌مدت آمادگی کامل ندارد. هدف در این مرحله، تعریف و اجرای عملیات‌هایی است که مستقیماً «تصویر ناتوانی» آمریکا را در افکار عمومی جهان و منطقه مخابره کند. به محض اینکه شخص رئیس‌جمهور آمریکا در فضای رسانه‌ای مجبور به درخواست ترک جنگ شود (درخواستی که باید معنای روشن شکست در تحقق اهداف را بدهد) جمهوری اسلامی ایران آمادگی خود را برای توقف حملات اعلام می‌کند. اینجا نقطه عطفی است که در آن پایان جنگ با تحمیل اراده رقم می‌خورد.

۲. گام دوم: حدگذاری راهبردی برای حضور نظامی آمریکا

پذیرش آتش‌بس از سوی ایران، بدون قید و شرط نیست. گام دوم طرح، «تحمیل شروط ایران برای عدم تجاوز مجدد» است. این شروط فراتر از تعهدات کاغذی، باید به صورت میدانی و عملیاتی تعریف شوند. به عبارت دیگر، دستاورد‌های واقعی ایران در میدان نبرد (مانند از کار انداختن بخشی از توان دریایی دشمن یا هدف قرار دادن پایگاه‌های حیاتی)، باید به خط قرمزی برای نوع و میزان حضور نظامی آمریکا در منطقه تبدیل شود. خواه این محدودیت‌ها در آب‌های آزاد خلیج فارس و دریای عمان اعمال شود، خواه در پایگاه‌های زمینی کشور‌های همسایه. هدف، تغییر دائمی جغرافیای امنیتی منطقه به گونه‌ای است که «هزینه حضور» برای آمریکا را تا حد غیرقابل تحملی بالا ببرد.

۳. گام سوم: استمرار تقابل با رژیم صهیونیستی تا تحمیل توازن جدید

با خارج شدن آمریکا از چرخه جنگ (حداقل در فاز کنونی)، میدان برای تقابل مستقیم با رژیم صهیونیستی باز می‌ماند. منطق این طرح می‌گوید که توقف جنگ با آمریکا به معنای توقف جنگ با رژیم صهیونیستی نیست؛ بلکه برعکس، این دو صحنه از هم تفکیک می‌شوند. در این مرحله، هدف «غالب نمودن موضع مقاومت لبنان و فلسطین» است. تجربه جنگ ۱۲ روزه نشان داد که توان موشکی ایران می‌تواند هراس را به جان شهر‌های اشغالی بیندازد و معمای امنیتی رژیم صهیونیستی را عمیق‌تر کند. استمرار این فشار‌ها تا جایی ادامه می‌یابد که رژیم صهیونیستی برای بقای خود مجبور به دادن «امتیاز‌های بزرگ» شود؛ امتیاز‌هایی که معادله قدرت در فلسطین و لبنان را به نفع جریان مقاومت تغییر دهد.

۴. گام چهارم: انزوای منطقه‌ای رژیم صهیونیستی از طریق همگرایی با همسایگان

نقطه قوت اصلی این طرح، توجه ویژه به «کشور‌های منطقه» به عنوان ضلع سوم و کلیدی معادله است. استراتژی ایران باید معطوف به دو هدف موازی باشد: اول، افزایش هزینه‌های همراهی کشور‌های عربی با طرح آمریکا؛ دوم، گره زدن منافع بلندمدت ثبات ایران به امنیت این کشورها. اجرای دو پروژه موازی در این مرحله تعریف شده است:

معاهده امنیت جمعی: پیشنهاد امضای پیمانی میان ایران و کشور‌های منطقه که تضمین‌دهنده عدم همراهی هیچ‌یک از طرفین در جنگ‌های آینده علیه یکدیگر باشد.

سازوکار بیمه دریایی: پیاده‌سازی یک نظام امنیتی-تجاری جدید در تنگه هرمز و باب‌المندب که بر اساس آن، منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی در این آبراه‌های حیاتی «ناامن» باقی بماند، در حالی که امنیت کشتی‌های کشور‌های منطقه و شرکای تجاری ایران تثبیت می‌شود. این تمایزگذاری، همگرایی منافع کشور‌های حوزه خلیج فارس با ایران را در ممانعت از تهاجم نظامی و امنیتی آمریکا نهادینه می‌کند.

برآیند نهایی؛ گذار از بی‌نظمی جنگ به نظم مطلوب

بررسی گام‌های شش‌گانه این طرح عملیاتی نشان می‌دهد که هسته مرکزی آن بر تغییر محاسبات دشمن استوار است. در شرایطی که برخی تحلیل‌های غربی سه سناریوی فروپاشی نظام، توافق محدود یا بازگشت شکننده به مذاکره را برای پایان جنگ ترسیم می‌کنند، طرح پیشنهادی مسیر چهارمی را پیشنهاد می‌کند: «تثبیت نظم جدید منطقه‌ای با محوریت ایران و مقاومت».

موفقیت این طرح به شدت به هماهنگی میان قوای نظامی و سیاسی کشور وابسته است. تجربه دفاع مقدس ۱۲ روزه نشان داد که «انسجام ملی» و «تاب‌آوری» دو عامل کلیدی در غافلگیر کردن دشمن و بازگرداندن هزینه‌ها به اردوگاه متجاوز است. اگرچه چالش‌های عملیاتی بسیاری در مسیر اجرای این گام‌ها وجود دارد، اما نقطه قوت آن، واقع‌بینی در تشخیص اضلاع درگیری و تلاش برای شکستن ائتلاف دشمن از طریق «تفکیک» و «تحمیل هزینه‌های نامتقارن» است.

انتهای پیام/

ارسال نظر