18:00 04 / 12 /1404

انسان وابسته‌ترین نوزاد را در میان پستانداران متولد می‌کند

نوزاد انسان ناتوان متولد می‌شود؛ او نمی‌تواند راه برود، قادر به تغذیه مستقل نیست و حتی ماه‌ها طول می‌کشد تا بتواند سرش را ثابت نگه دارد. در مقایسه با بسیاری از پستانداران که تنها چند ساعت پس از تولد می‌ایستند یا مادرشان را دنبال می‌کنند، این وابستگی طولانی عجیب به نظر می‌رسد. پژوهش‌های تازه نشان می‌دهد این ناتوانی، نتیجه یک سازش تکاملی پیچیده است؛ سازشی که رشد مغز بزرگ انسان را ممکن کرده و در عین حال، زمان تولد را پیش از کامل شدن رشد عصبی تعیین کرده است.

دانشمندان معتقدند تولد انسان در نقطه‌ای رخ می‌دهد که چند محدودیت هم‌زمان به هم می‌رسند؛ رشد سریع مغز جنین، سقف توان انرژی بدن مادر و نیاز به عبور ایمن از مسیر تولد. نتیجه این توازن ظریف، نوزادی است که بخشی از رشد مغزی خود را بیرون از رحم ادامه می‌دهد. این وابستگی طولانی، اگرچه پرهزینه است، اما امکان شکل‌گیری توانایی‌هایی مانند زبان، همکاری اجتماعی و یادگیری پیچیده را فراهم کرده است.

اگر به دنیای حیوانات نگاه کنیم، تصویر متفاوتی می‌بینیم. کره‌اسب‌ها تنها ساعاتی پس از تولد روی پا‌های خود می‌ایستند. گوساله‌ها می‌توانند حرکت کنند و به دنبال مادرشان بروند و بسیاری دیگر با توانایی حرکتی و عصبی بیشتری به دنیا می‌آیند.

نوزاد انسان کاملاً وابسته است

در نخستین ماه‌های زندگی، نوزاد انسان حتی قادر به کنترل کامل عضلات گردن خود نیست. هماهنگی دست و چشم، نشستن، خزیدن و راه رفتن هرکدام ماه‌ها زمان می‌برد. استقلال واقعی سال‌ها بعد حاصل می‌شود. این الگوی رشد طولانی در میان پستانداران کم‌نظیر است. بر اساس تغاریف منتشر شده در«سلف رِگ» (Self-Reg)؛ زیست‌شناسان این وضعیت را «نارس‌زایی ثانویه» (Secondary altriciality) می‌نامند؛ یعنی تولد در مرحله‌ای که رشد عصبی و حرکتی هنوز کامل نشده است. اما این نارس بودن تصادفی نیست. پشت آن منطق تکاملی پیچیده‌ای قرار دارد.

مغزی که هنوز کامل نشده است

مغز انسان در مقایسه با اندازه بدن، بسیار بزرگ است و انرژی زیادی مصرف می‌کند. گزارشی که پیشتر در سایت علمی «ساینتیفیک امریکن» (Scientific American) منتشر شده‌است؛ نشان می‌دهد که هنگام تولد، اندازه مغز نوزاد کمتر از یک‌سوم مغز یک بزرگسال است. در سال‌های نخست زندگی، این اندام با سرعتی چشمگیر رشد می‌کند و میلیارد‌ها ارتباط عصبی شکل می‌گیرد.

این رشد بیرون از رحم مزیتی‌هایی مهم دارد. محیط نقش مستقیم در شکل‌گیری مغز ایفا می‌کند. تماس چشمی، صدا‌های انسانی، لمس، بازی و تعامل اجتماعی همگی در تقویت شبکه‌های عصبی نقش دارند. مسیر‌هایی که بیشتر استفاده می‌شوند تقویت می‌شوند و مسیر‌های کم‌استفاده حذف می‌شوند. این انعطاف‌پذیری، پایه یادگیری زبان و مهارت‌های شناختی پیچیده است. به بیان ساده، انسان بخشی از رشد مغزی خود را به دوره پس از تولد منتقل کرده است.

محدودیت انرژی

خلاصه مطالعات منتشر شده در سایت «اِرف» (Earth) نشان می‌دهد که چرا رشد کامل‌تر پیش از تولد اتفاق نمی‌افتد؟ پاسخ تا حدی به انرژی برمی‌گردد. در اواخر بارداری، بدن مادر به سقف توان متابولیکی خود نزدیک می‌شود. متابولیسم، به مجموعه فرایند‌هایی گفته می‌شود که بدن برای تولید انرژی انجام می‌دهد. در این مرحله، مصرف انرژی می‌تواند به حدود دو برابر حالت استراحت برسد. جنین همچنان در حال رشد است و نیاز انرژی او افزایش می‌یابد. ادامه این وضعیت برای مدت طولانی‌تر می‌تواند فشار شدیدی بر بدن مادر وارد کند؛ بنابراین تولد در زمانی رخ می‌دهد که تعادلی میان رشد جنین و توان انرژی بدن برقرار شود.

پیامد‌های اجتماعی یک وابستگی طولانی

وابستگی طولانی نوزاد انسان پیامد‌های اجتماعی مهمی داشته است. در بسیاری از جوامع انسانی، مراقبت از کودک تنها بر عهده مادر نیست. پدران، مادربزرگ‌ها و دیگر اعضای گروه در نگهداری نقش دارند. انسان‌شناسان این الگو را «پرورش اشتراکی» می‌نامند. چنین همکاری‌ای برای بقای نوزادانی که سال‌ها به مراقبت وابسته‌اند حیاتی بوده است. برخی پژوهشگران حتی معتقدند همین نیاز به همکاری برای پرورش کودکان، به شکل‌گیری ساختار‌های اجتماعی پیچیده‌تر در انسان کمک کرده است.

هزینه و فایده

این راهبرد تکاملی البته هزینه دارد. سال‌های نخست زندگی دوره‌ای بسیار حساس است. کمبود تغذیه مناسب، استرس مزمن یا نبود تعامل اجتماعی می‌تواند بر رشد مغزی اثر بگذارد. مغزی که بیرون از رحم شکل می‌گیرد، هم انعطاف‌پذیر است و هم آسیب‌پذیر.

اما همین انعطاف‌پذیری احتمالاً یکی از پایه‌های موفقیت انسان بوده است. مغزی که فرصت دارد در تعامل با محیط رشد کند، می‌تواند مهارت‌هایی بیاموزد که در رحم قابل تمرین نیستند؛ از زبان گرفته تا همکاری‌های پیچیده اجتماعی.

معامله‌ای تکاملی

در نهایت، وابستگی شدید نوزاد انسان نتیجه یک معامله تکاملی است. بدن مادر باید میان ادامه بارداری و حفظ سلامت خود تعادل برقرار کند. مغز بزرگ باید رشد کند، اما نه آن‌قدر که بقای مادر و کودک را تهدید کند. جامعه انسانی باید بتواند از کودکی که سال‌ها نیازمند مراقبت است حمایت کند.

نتیجه این تعادل، نوزادی است که در نگاه نخست ناتوان به نظر می‌رسد، اما همین ناتوانی زمینه‌ساز رشد یکی از پیچیده‌ترین مغز‌های طبیعت شده است. انسان شاید وابسته‌ترین نوزاد را در میان پستانداران داشته باشد؛ اما همین وابستگی، پایه شکل‌گیری ذهنی شده که توانسته فرهنگ، علم و تمدن بسازد.

انتهای پیام/

ارسال نظر