درباره استفاده ابزاری و ناقص برخی فعالین اصلاح طلبان از سخنان حضرت امیرالمومنین (ع)

آقایان قطره را می‌بینید، دریا را نه

قرآن کریم در آیه ۶۱ سوره انفال مسلمانان را به پذیرش صلح هنگام تمایل دشمن فرمان می‌دهد، اما بررسی شأن نزول و کلام امیرالمؤمنین علی(ع) در نهج‌البلاغه نشان می‌دهد که این پذیرش مشروط به «هوشمندی، توکل بر خدا و عدم ذلت‌پذیری» است. رهبر شهید انقلاب نیز با جمع میان دو آیه، تأکید کرده‌اند: اگر صلح از سرِ صداقت بود بپذیرید و اگر نشانه‌ای از خدعه یا خنجر پشت دست بود، هرگز تن ندهید.

به گزارش گروه سیاسی خبرگزاری آنا،علی جمشیدی نوشت: یکی از پرسش‌های چالش‌برانگیز در اندیشه سیاسی اسلام، نسبت میان «دعوت به صلح از سوی دشمن» و «پایداری تا نابودی فتنه» است، موضوعی که اخیرا و در میانه جنگ ۴۰ روزه و تنش‌های پس از آن در محافل مختلف مطرح و مورد بحث قرار گرفته است. برای مثال پرسیده می‌شود که آیا فرمایش امیرالمؤمنین علی‌بن‌ابی‌طالب (ع) در نهج‌البلاغه که چندی پیش از زبان رئیس محترم جمهور تیتر بزرگ یک رسانه اصلاح طلب شده و فریاد پذیرش صلح با دشمن بود، به معنای ترک مخاصمه بدون دلیل است؟

این نوشتار تلاش می‌کند با استفاده از نظر قرآن، سنت پیامبر (ص) و کلام امام المتقین علی (ع)، پذیرش صلح در میانه جنگ را بررسی و گزاره‌های مختلف مطرح شده در این خصوص را ارزیابی نماید.

در روزگاری که برخی جریان‌ها، صلح‌های یک‌طرفه را با استناد به روایاتی، چون «اگر دشمن، تو را به صلح دعوت کرد، بپذیر» توجیه می‌کنند، ضرورت دارد که بستر تاریخی، شرایط نزول آیات و قرائن روایی این دستورات بازخوانی شود. آیا اسلام خواهان «صلح به هر قیمتی» است؟ یا میان «صلح تاکتیکی» و «ترک مخاصمه بدون برنامه» تفاوت ماهوی قائل می‌شود؟

۱. مبانی قرآنی: دو آیه، دو موقعیت
خدای متعال در قرآن کریم دو دستور ظاهراً متفاوت صادر کرده است:
الف) نهی از حرکت و دعوت به صلح در حال برتری
﴿فَلا تَهِنُوا وَ تَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ﴾ (سوره مبارکه محمد، آیه ۳۵)
«سست نشوید و به سوی صلح دعوت نکنید در حالی که شما برترید.»
این آیه نشان می‌دهد که در اوج قدرت، اقدام به پیشنهاد صلح جایز نیست، زیرا این کار نشانه ضعف و موجب سوءاستفاده دشمن می‌شود.
شأن نزول و داستان این آیه شنیدنی است. این آیه در مدینه و در شرایطی نازل شد که مسلمانان از نظر روحیه، ایمان و پشتیبانی الهی در موقعیت برتری (در ابتدای وقوع و یا چندی پس از جنگ احد) قرار داشتند. خداوند به مؤمنان هشدار می‌دهد که مبادا به خاطر ترس از دشمن یا دیدن کثرت نفرات و تجهیزات آنان، دچار سستی شده و خودشان ابتدا پیشنهاد صلح بدهند.
نکته کلیدی کلمه «تَدْعُوا» (شما دعوت کنید) است که نشان می‌دهد ابتکار عمل از سوی مسلمانان ممنوع است. یعنی اگر شما در اوج قدرت هستید، نباید اول شما به سراغ صلح بروید، زیرا این کار نشانه ضعف و ترس محسوب می‌شود و دشمن را جری‌تر می‌کند.
تفسیر نور در این باره می‌گوید: «پیشنهاد صلح و سازش، از جانب جبهه ایمان مطرح نمی‌گردد.»
علاوه بر این آیه، البته آیات متعدد دیگری هم در خصوص لزوم قتال با کافران تا سرحد پیروزی وجود دارد.
﴿وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَةٌ﴾ (سوره مبارکه بقره، آیه ۱۹۳)
«با آنان بجنگید تا فتنه‌ای باقی نماند.»
یا
﴿فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذینَ کَفَروا فَضَربَ الرِّقابِ﴾ (سوره مبارکه محمد، آیه ۴)
«و هنگامی که با کافران (جنایت پیشه) در میدان جنگ رو برو شدید (با تمام قدرت به آنها حمله کنید و) گردنهایشان را بزنید»

ب) وجوب پذیرش صلح هنگامی که دشمن تمایل نشان دهد
﴿وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ﴾ (انفال، ۶۱)
«و اگر دشمن به صلح تمایل نشان داد، تو نیز بپذیر و بر خدا توکل کن.»
شأن نزول و داستان آیه دوم هم جالب است. این آیه نیز در مدینه نازل شد، اما در شرایطی کاملاً متفاوت و خاص. بر اساس منابع تفسیری، داستان از این قرار است که در جنگ بدر، مشرکان قریش با مشاهده کم بودن تعداد سپاه اسلام، می‌خواستند روحیه مسلمانان را بیشتر تضعیف کنند.. به اشاره ابوجهل و عتبة بن ربیعه، «عمیر بن وهب جُمَحی» که سوارکار شجاعی بود، مأمور شد به میدان تاخته و مبارز طلبد. عمیر این کار را کرد، اما سپاه اسلام واکنشی نشان نداد. مشرکان گمان کردند مسلمانان ترسیده‌اند. از سوی دیگر، برخی از مسلمانان نیز وقتی کثرت لشکر قریش را دیدند، ترسیدند. در همین هنگام، خداوند برای آرام شدن قلب رسول الله و در حالتی که تعداد نیرو‌های دشمن بسیار زیادتر از مسلمانان بود، این آیه را نازل فرمود تا به پیامبر (ص) اعلام کند که اگر دشمنان (از موضع ضعف یا نیاز) به صلح تمایل نشان دادند، تو نیز بپذیر و بر خدا توکل کن.
نکته کلیدی این است که کلمه «جَنَحُوا» (آن‌ها تمایل نشان دهند) نشان می‌دهد که ابتکار عمل با دشمن است. اگر آنها از سرِ خستگی، ضعف، یا تحلیل رفتن قوا پیشنهاد صلح کردند، مسلمانان باید بپذیرند، اما با هوشیاری کامل و توکل بر خدا.
جمع این دو آیه روشن می‌کند که معیار اصلی «میزان اقتدار» و «ابتکار عمل» است. اگر دشمن از سرِ خستگی، تحلیل رفتن یا ترس از شکست پیشنهاد صلح کرد، مسلمانان می‌توانند هوشمندانه آن را بپذیرند و از فرصت برای بازسازی قوا استفاده کنند و در مقابل اگر این پیشنهاد در پی یک توطئه واضح برای عبور از یک شکست مفتضاحانه بود و یا خدعه‌ای مطرح بود تا مسلمان آرام شوند و جنگ در جبهه دیگری آغاز گردد، حتما نباید آن را پذیرفت و باید تا نابودی دشمن جنگ را ادامه داد. 
علاوه بر این رهبر شهید انقلاب نیز در تفسیر دو آیه بالا و در جمع فرماندهان سپاه پاسداران در ۲۶ مرداد ۱۴۰۲ می‌فرمایند: «نظام اسلامی معتقد است که اگر یک کشوری، یک دولتی بنای بر مخاصمه‌ی با او ندارد، بنای بر دشمنی با او ندارد و میگوید بیایید با هم جنگ نکنیم، نظام اسلامی باید قبول کند؛ وَ اِن جَنَحوا لِلسَّلمِ فَاجنَح لَها وَ تَوَکَّل عَلَى اللَّه. (۱) طرف، یک دولتی است که همفکر و هم‌عقیده با شما هم نیست، امّا بنای مخاصمه ندارد، میگوید بیایید با هم باشیم، با هم با مسالمت رفت و آمد کنیم؛ اشکال ندارد. لا یَنهاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَم یُقاتِلوکُم فِی الدّینِ وَ لَم یُخرِجوکُم مِن دِیارِکُم اَن تَبَرّوهُم وَ تُقسِطوا اِلَیهِم» (۲) [اگر]با شما نجنگیدند، شما را از خانه و دیارتان بیرون نکردند، معارضه‌ای با شما ندارند، قبول کنید؛ امّا اگر دیدید که طرف، مورد اطمینان نیست، دروغ میگوید، حیله میکند، نه؛ لا تَهِنوا وَ تَدعوا اِلَى السَّلم؛ (۳) اگر این‌جوری است حق ندارید؛ اگر احساس کردید، فهمیدید، قرینه‌ها نشان دادند که طرف [مقابل]صادق نیست، دروغ میگوید، در ظاهر این دست را جلو آورده که با شما دست بدهد، امّا با آن دست دیگرش، پشت سر یک خنجر زهرآلود را قبضه کرده و گرفته، فَلا تَهِنوا وَ تَدعوا اِلَى السَّلم؛ هرگز قبول نکنید. یا اگر چنانچه پیمانی بستید، وَ اِن نَکَثوا اَیمانَهُم مِن بَعدِ عَهدِهِم، (۴) شما هم با آنها مقابله‌به‌مثل کنید؛ پیمان شکستند، پیمانشان را بشکنید.»

۲. کلام امیرالمؤمنین علی (ع) در نهج‌البلاغه
الف) حضرت امیر (ع) در حکمت ۷ نهج‌البلاغه می‌فرمایند: 
«اِذَا غَلَبَ أَمْرُ الْعَدُوِّ فَاصْنَعُوا الْحَرْبَ جِمَالاً، فَإِنَّ الْإِقَامَةَ عَلَى الْحَرْبِ مَعَ الضَّعْفِ أَوْلَى مِنَ الدُّخُولِ فِی السِّلْمِ مَعَ الذُّلِّ.»
ترجمه دقیق این عبارت بدین صورت است که «هنگامی که کار دشوار شد، جنگ را به زیبایی و با تدبیر انجام دهید؛ زیرا ایستادن بر جنگ در حال ضعف، بهتر از تن دادن به صلح ذلت‌بار است.»
این کلام شریف دو نکته اساسی دارد:
۱. صلح خوب، تنها در چارچوبی پذیرفته است که منجر به ذلت نشود.
۲. حتی پذیرش صلح باید به عنوان یک تاکتیک درون جنگ طراحی شود، نه یک فرار از جنگ.
از این رو و با بررسی این سخن گهربار مولا علی (ع) باید متذکر شد که اگر کسی بگوید امام (ع) مطلقاً صلح را توصیه کرده، سخنی ناتمام گفته است؛ بلکه ایشان «صلح هوشمندانه» را توصیه می‌کنند و «صلح ذلت‌بار» را شدیداً نهی می‌نمایند.
علاوه بر این با دقت در دیگر سخنان و فرمایشات حضرت امیر (ع) می‌توان دید که مواضع بسیار زیادی از ایشان در خصوص جهاد و مبارزه تا پیروزی وجود دارد که متاسفانه از ذهن و زبان بسیاری از فعالین سیاسی محو شده و یا أساسا به خاطر منافع سیاسی بنا نیست که این بخش از سخنان حضرت علی (ع) دیده شود. 
برای مثال در کتاب «غررالحکم و دررالکلم» از ایشان نقل شده «رُبَّ حَرْبٍ أَعْوَدُ مِنْ سِلْم»؛ یعنی چه‌بسا جنگی که سودمندتر و بهتر از یک صلح است.
همچنین در خطبه ۳۴ نهج‌البلاغه، امام (ع) با نکوهش کسانی که به دلیل سستی، دشمن را بر خود مسلط می‌کنند، می‌فرماید: «به خدا سوگند، کسی که دشمن را بر جان خود مسلط سازد تا گوشتش را بخورد و استخوانش را بشکند و پوستش را بدرد، ناتوانی‌اش بسیار بزرگ و اراده و قلبش بسیار سست و ضعیف است.»
در این خصوص نیز رهبر شهید انقلاب اسلامی در دیدار تصویری با هیات دولت در شهریور ماه ۱۳۹۹ میفرمایند: «یک توصیه هم از مولای متّقیان (سلام الله علیه) عرض بکنم که برای امروز ما مهم است. حضرت در خطبه‌ی سی‌وچهارم میفرمایند: غُلِبَ وَ اللهِ المُتَخاذِلون؛ حضرت سوگند یاد میکند که اگر مؤمنان دست از یاریِ هم بردارند، شکست میخورند. «تخاذل» یعنی این به او کمک نکند، او به این کمک نکند؛ این معنای «تخاذل» است. حضرت قسم میخورد، میگوید: غُلِبَ وَ اللهِ المُتَخاذِلون. خطاب به مردم آن زمان است، امّا در واقع خطاب به کلّ بشریّت است؛ مؤمنین باید به هم کمک کنند، مؤمنین بایستی پشتیبان هم باشند، مؤمنین بایستی از یکدیگر دفاع کنند، یاری کنند همدیگر را. شما می‌بینید دشمن در حال طرّاحی بر ضدّ شما است؛ به طور دائم، دشمنان دارند علیه شما طرّاحی میکنند؛ واقعاً به طور دائم؛ انسان میبیند طرّاحی‌های اینها را. حالا بعضی اوقات آنها خیال میکنند طرّاحی‌شان نامشهود است، امّا واقعاً مشهود است، انسان میفهمد که چه کار دارند میکنند. خب در مقابل طرّاحی آنها، شما هم باید طرّاحی کنید؛ نه باید بی‌عمل بمانید و ساکت بمانید، نه باید تسلیم بشوید؛ چون او مرتّب دارد طرّاحی میکند، ما نباید تسلیم طرّاحی او بشویم. آن وقت در همین خطبه حضرت خطاب به مردم خودشان میفرماید که «تُکادونَ وَ لا تَکیدون»؛ آنها علیه شما دارند طرّاحی میکنند، شما علیه آنها طرّاحی نمیکنید. این نبایستی در جامعه‌ی اسلامی وجود داشته باشد؛ اگر چنانچه آنها کید میکنند با شما، یعنی دارند طرّاحی و نقشه‌ریزی میکنند علیه شما، شما هم باید علیه آنها نقشه بریزید و طرّاحی کنید و کید کنید.»

بر اساس تحلیل آیات، روایات و سیره معصومان (ع) در خصوص این موضوع چند نکته مهم قابل جمع بندی است:
۱. پذیرش صلح هنگام پیشنهاد دشمن، یک ضرورت عقلی و شرعی است، اما مشروط به این که صلح ذلت‌بار نباشد.
۲. هدف از این پذیرش، هرگز ترک مخاصمه بدون دلیل نیست؛ بلکه کسب زمان، تجدید قوا، حفظ نیرو‌ها و طراحی فتح هوشمندانه است.
۳. جنگیدن تا نابودی فتنه، در شرایطی که دشمن دست از تجاوز برنمی‌دارد یا هیچ نشانه‌ای از صلح ندارد، یک تکلیف قطعی است.
از این رو، رسانه‌ها و تحلیلگران باید دقت کنند که برداشت سطحی از روایات صلح، می‌تواند جامعه را به «بازدارندگی ذلیلانه» سوق دهد، در حالی که آموزه ناب اسلام «بازدارندگی هوشمندانه» است: با دشمن صلح کن، اما از موضعی که بداند در آینده توان نابودی او را خواهی یافت.

انتهای پیام/

ارسال نظر