سایه روشن‌های ناهنجاری در حریم دانش

سرایت ویروس بی‌فرهنگی به بدنه نخبگانی، زنگ خطر سقوطی را به صدا درآورده که در آن، اقلیتی رادیکال با گروگان‌گیری فضای روانی دانشگاه، بساط لومپنیسم مدرن را پهن کرده‌اند. این جریان با تمسک به نماد‌های فرسوده پهلویسم و استفاده از خشونت عریان علیه اکثریت صامت، نه تنها آزادی‌خواهی را به لجن کشیده، بلکه با انفعال مشکوک وزارت علوم، در حال تبدیل کردن سنگر علم به پادگان شورش‌های هیبریدی است.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، آنچه در روز‌های اخیر و همزمان با بازگشایی حضوری دانشگاه‌ها مشاهده شد، نه یک کنش سیاسی دارای شناسنامه، بلکه تبلور نوعی هیستری جمعی بود که مرز‌های میان محیط آکادمیک و پاتوق‌های اوباش‌گری را جابجا کرد.

دانشگاه که در سنت اصیل خود مأمن عقلانیت و گفت‌وگوست، اکنون با فرادی مواجه شده که با شعار دمکراسی، رکیک‌ترین فحاشی‌ها را نثار مقدسات می‌کنند و با دستانی که ادعای تمدن دارند، سنگ و سلاح سرد را به سمت دانشجویان پرتاب می‌کنند. بررسی‌های تبیینی نشان می‌دهد که این حجم از خشونت کلامی و فیزیکی، محصول مستقیم پروژه‌های مهندسی اجتماعی بیگانگان است که قصد دارند دانشگاه را از نقش اصلی خود یعنی تولید علم و آگاهی تهی کرده و به محیطی برای بازتولید تنفر تبدیل کنند؛ فرآیندی که در آن دانشجو دیگر یک کنشگر حق‌طلب نیست، بلکه به پیاده‌نظامِ بی‌جیره و مواجب اتاق‌های فکر خارج‌نشین تبدیل شده است

عمیق‌ترین لایه این فاجعه در پارادوکس مضحکی نهفته است که میان ادعای آزادی‌خواهی و ستایش استبداد پهلوی شکل گرفته است. چگونه می‌توان دم از حقوق بشر زد و همزمان برای بازگشت نظامی مرثیه سرود که پرونده‌اش سرشار از اختناق، شکنجه و تسلیم خاک کشور به اجنبی است؟ این فروپاشی منطقی در ذهن اقلیت رادیکال، بیش از آنکه یک موضع سیاسی باشد، نشان‌دهنده یک بحران عمیق در سلامت عقلانی و تربیتی است. کسانی که زیر پرچم سیاه دیکتاتوری پادشاهی سینه می‌زنند، عملاً حق اعتراض را از خود سلب کرده‌اند، چرا که در منطق مطلوب آنها، پاسخ هر فریادی، سرکوب خشن و عریان است؛ لذا اعمال مر قانون و اخراج بدون بازگشت این عناصر، نه یک برخورد انضباطی صرف، بلکه پاسخی صادقانه به آرزوی قلبی خود آنها برای زیستن در سایه اقتدارگرایی است.

دیکتاتوری اقلیت در محیط‌های دانشگاهی، امروزه از طریق ترور شخصیت و آزار روانی اکثریت صامت اعمال می‌شود. وقتی دانشجوی نخبگی که با خون‌دل و تلاش علمی به دانشگاه تراز اول راه یافته، مشاهده می‌کند که اوباش دانشگاهی با وقاحت تمام عکس شهدا را هتک حرمت می‌کنند و هیچ دیوار حفاظتی برای صیانت از حریم اعتقادی او وجود ندارد، تحت فشار این فضای مسموم به گوشه انزوا رانده می‌شود. این گروگان‌گیری روانی ثمره مستقیم پاشنه مدیریتی غلطی است که بر مدار تساهل بی‌جا و لبخند‌های دیپلماتیک با آشوب‌گران می‌چرخد. جالب اینجاست که این افراد از تمام رانت‌های آموزشی و رفاهی نظام اسلامی، از تحصیل رایگان گرفته تا خدمات دولتی بهره می‌برند، اما همزمان تیشه به ریشه همان ساختاری می‌زنند که بستر رشدشان را فراهم کرده است. جراحی استراتژیک ایجاب می‌کند که این رانت‌خواران رادیکال، فوراً به پردیس‌های شهریه‌پرداز منتقل شوند تا در اتمسفر اقتصاد آزاد مورد علاقه‌شان، هزینه واقعی عربده‌کشی‌های خود را بپردازند.

در این میان، مسئولیت مستقیم هتک حرمت ساحت علم بر عهده وزیر علوم و مدیرانی است که با انفعال خود، عملاً در حال تولید جسارت برای فتنه هستند. سکوت در برابر استفاده از سلاح سرد در صحن دانشگاه و نادیده گرفتن الفاظ رکیکی که حتی قلم از نگارش آنها شرم دارد، دیگر تحت عنوان «سعه صدر» قابل پذیرش نیست؛ این یک قصور راهبردی و بازی در زمین دشمن است. اگر امروز با این هسته‌های کوچک و سازمان‌یافته برخورد قاطع صورت نگیرد، فردا باید هزینه‌ای به مراتب سنگین‌تر برای بازگرداندن انتظام به محیط‌های آموزشی پرداخت. دانشگاه جای تربیت‌یافتگان و نخبگان است، نه جولانگاه کسانی که شرافت علمی خود را به ثمن بخس به کارفرمایان رسانه‌ای لندن‌نشین و سعودی فروخته‌اند. بازگشت اقتدار به دانشگاه، نه با بیانیه و توصیه، بلکه با حذف فیزیکی اوباش از محیط‌های علمی و بازسازی ساختار مدیریتی وزارت عتف میسر خواهد شد.

انتهای پیام/

ارسال نظر