پیشنهاد سردبیر
پایان مأموریت «پیمانکاران آشوب» در بزنگاه مذاکرات مسقط 

گزارش آنا از پشت‌پرده بازداشت ۴ عنصر کلیدی حلقه «ضدوفاق» و متلاشی شدن شبکه سایه

کابوس «پاسخ آنی»؛ چرا عقربه‌های جنگ در مسقط متوقف شد؟

واکاوی تغییر دکترین نظامی پنتاگون از «ضربه اول» به «انفعال استراتژیک»

 قمار با کارت‌های سوخته 

چرا واشنگتن همزمان با لبخند در مسقط تحریم جدید وضع می‌کند؟

عقب نشینی کاخ سفید و سکوت رسانه‌های عبری در برابر گرز تهران

چرا دکترین جنگ منطقه‌ای ترامپ را به زانو درآورد؟

فیلم‌های فجر ۴۴ از نگاه آنا

«زندگی کوچک کوچک» فیلمی سرشار از زندگی و فلسفه بودن

«زندگی کوچک کوچک» روایتی است از رنجی بزرگ که در قامت کودکی کوچک متجلی می‌شود؛ فیلمی که نه با حادثه، بلکه با احساس پیش می‌رود و قهرمانش را از دل فقدان، تنهایی و نادیده‌گرفته‌شدن می‌سازد. توماج، پسربچه‌ای که مادرش را در دریا از دست داده، در جهانی زندگی می‌کند که بزرگ‌تر از سن و سالش است و سنگین‌تر از توان کودکی‌اش.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا ـ امین کردبچه چنگی: «زندگی کوچک کوچک» روایتی است از رنجی بزرگ که در قامت کودکی کوچک متجلی می‌شود؛ فیلمی که نه با حادثه، بلکه با احساس پیش می‌رود و قهرمانش را از دل فقدان، تنهایی و نادیده‌گرفته‌ شدن می‌سازد. توماج، پسربچه‌ای که مادرش را در دریا از دست داده، در جهانی زندگی می‌کند که بزرگ‌تر از سن و سالش است و سنگین‌تر از توان کودکی‌اش.

ایده‌ «انتقام از دریا» در لایه‌ نخست، بازیگوشی ذهن کودکانه به نظر می‌رسد، اما هرچه فیلم جلوتر می‌رود، این ایده به استعاره‌ای از خشم فروخورده و ناتوانی کودک در مواجهه با جهان بزرگسالان بدل می‌شود. توماج قهرمانی است که نه با قدرت فیزیکی، بلکه با تخیل و رنج، جهان خود را می‌سازد؛ جهانی که در آن بودن و نبودن، مسئله‌ای حیاتی است.

رابطه‌ توماج با بی‌بی، قلب تپنده‌ فیلم است. وابستگی عاطفی‌ای که جای خالی مادر را پر کرده و از طریق تصویر، بدون اتکا به دیالوگ‌های توضیحی، به مخاطب منتقل می‌شود. مترسکی که توماج با پیراهن زنانه‌ی مادر می‌سازد، نمادی از تلاش کودک برای حفظ پیوند با فقدان است؛ پیوندی که با خشم پدر از هم گسسته می‌شود و یکی از تلخ‌ترین لحظات فیلم را رقم می‌زند.

صحنه‌ مواجهه‌ توماج با جسد بی‌بی، بیش از آن‌که شوک‌آفرین باشد، حال‌وهوایی شاعرانه دارد؛ گویی کودک عروج مادربزرگ را حس می‌کند. این صحنه نقطه‌ی عطفی در رشد روانی توماج است؛ جایی که فقدان، او را از کودکی ساده به آستانه‌ی درک عمیق‌تری از جهان پرتاب می‌کند.

پدر توماج، با خلق‌وخوی خشن و ظاهر قلدرمآبش، بدمن اصلی روایت است؛ شخصیتی که هم قربانی شرایط است و هم عامل مستقیم رنج پسرش. او خود در تله‌ی خشونت و ناتوانی گرفتار شده و همین قربانی‌بودن، به شکل پارادوکسیکال، او را به منبع درد بدل می‌کند. زن جدید خانه، برخلاف انتظار، شخصیتی مستقل نمی‌یابد و بیشتر به محرکی برای فعال شدن بحران‌های ذهنی توماج تبدیل می‌شود.

تصمیم توماج برای «مرده بودن»، یکی از درخشان‌ترین ایده‌های فیلم است؛ تصمیمی که از پرسشی عمیق می‌آید: «آیا بودن من برای کسی اهمیتی دارد؟» این گم‌شدن خودخواسته، نه بازی کودکانه، که واکنشی فلسفی به نادیده‌گرفته‌شدن است؛ سیلی‌ای که مرگ به صورت زندگی می‌زند تا معنای دوست‌داشته‌شدن دوباره سنجیده شود.

رابطه‌ توماج و قاسم، آینه‌ای از هم‌سرنوشتی است. قاسم نه‌فقط دوست، بلکه شاهدی صادق بر رنج توماج است؛ کودکی که حتی با دانستن زنده‌بودن دوستش، در مراسم ختمش گریه می‌کند، چون خبر مرگِ کسی که دوستش داری، حتی اگر دروغ باشد، باز هم تلخ است.

از نظر فرمی، فیلم به شدت متکی بر تصویر است. کات‌های دیر، اسلوموشن‌ها و قاب‌هایی که بیشتر به نقاشی شباهت دارند تا واقعیت خام، جهانی ذهنی و سفید می‌سازند که هرگز ارتباط مخاطب را با قصه قطع نمی‌کند. ریتم فیلم اسیر زیبایی بصری نمی‌شود و در عین تأمل، روایت را زنده نگه می‌دارد.

در میان عناصر بصری، قبرستان نقطه‌ اتکای فیلم است؛ فضایی انتزاعی، تاریخی و غریب که بیشترین بار مفهومی و احساسی را حمل می‌کند. در مقابل، چاه‌ها کمتر باورپذیرند، اما مزرعه‌ی ذرت با حس آرامش و صدای دریا با قدرت تخیلی‌اش، جهان ذهنی توماج را کامل می‌کنند.

در نهایت، «زندگی کوچک کوچک» فیلمی است سرشار از احساس زندگی؛ تصویری از کودکی که با سیلی مرگ، به فلسفه‌ بودن نزدیک می‌شود. این فیلم، نقاشی‌ای است با مدادرنگی‌های مدرسه، در قابی چوبی به ضخامت رنج، که با روبان سیاه اندوه تزئین شده؛ روایتی از زندگی، کوچک، اما عمیق.

انتهای پیام/

ارسال نظر