پاراسوشیال؛ نشانه یک بحران عاطفی جمعی؟
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، محمدمهدی سیدناصری حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان: اینکه یک واژه بتواند بهتنهایی روح زمانه را بازتاب دهد، اتفاقی نادر است. واژهها معمولاً دنبالهرو واقعیتاند، اما گاه واقعیت آنچنان متراکم و فراگیر میشود که زبان ناچار است برایش نامی بیابد. انتخاب «پاراسوشیال» بهعنوان کلمه سال ۲۰۲۵ از سوی فرهنگنامه کمبریج، نه یک انتخاب صرفاً زبانی، بلکه نوعی تشخیص اجتماعی است؛ تشخیصی که نشان میدهد انسان معاصر بیش از هر زمان دیگری درگیر نوعی رابطه شده که در ظاهر عاطفی است، اما در باطن، تهی، نابرابر و یکطرفه.
پاراسوشیال به روابطی اشاره دارد که در آن یک فرد، احساس صمیمیت، تعلق و نزدیکی عاطفی را نسبت به شخصی تجربه میکند که نه او را میشناسد، نه پاسخگوی رابطه است و نه اساساً در یک تعامل انسانی واقعی حضور دارد. این شخص میتواند یک هنرمند، چهره مشهور، اینفلوئنسر، شخصیت رسانهای یا حتی یک سامانه هوشمند گفتوگومحور باشد. رابطهای که در آن «احساس» وجود دارد، اما «رابطه» نه؛ «وابستگی» هست، اما «تعهد» نه؛ و «تصویر» جای «انسان» را گرفته است.
نمونههایی مانند واکنشهای گسترده و احساسی هواداران تیلور سویفت پس از اعلام ازدواجش، صرفاً یک رخداد فرهنگی ساده نیست. آنچه در این واکنشها دیده میشود، اندوه، حس خیانت، خشم یا حتی سوگواری است؛ احساساتی که معمولاً در روابط نزدیک و دوسویه بروز میکنند. این در حالی است که رابطهای واقعی هرگز وجود نداشته است. این تناقض، نشانه یک دگرگونی عمیق در شیوه تجربه احساسات انسانی است. در گذشته، ستایش چهرههای مشهور وجود داشت، اما فاصله میان تحسین و تعلق حفظ میشد. امروز، اما رسانههای نوین، شبکههای اجتماعی و بازنمایی دائمی و صمیمی از زندگی سلبریتیها، این فاصله را از میان بردهاند. مخاطب احساس میکند «در جریان زندگی» آن فرد است؛ از جزئیترین احساسات، روابط، شکستها و شادیهایش باخبر است. این نزدیکی مصنوعی، زمینهساز شکلگیری رابطهای میشود که یکطرفه است، اما برای ذهن انسان، واقعی جلوه میکند.
رواج گسترده روابط پاراسوشیال را نمیتوان جدا از شرایط اجتماعی و سیاسی امروز فهمید. این روابط در خلأ شکل نگرفتهاند؛ بلکه پاسخیاند به انزوای گسترده، فرسایش اعتماد اجتماعی، تضعیف نهادهای جمعی و کاهش کیفیت روابط انسانی واقعی. در جهانی که فشارهای اقتصادی، ناامنی شغلی، بحرانهای سیاسی و اجتماعی، و فرسودگی روانی افزایش یافته، انسانها بیش از پیش از روابط پرهزینه واقعی فاصله میگیرند و به روابط کمخطر، بدون تعارض و بدون پاسخگویی پناه میبرند. در چنین شرایطی، رابطه پاراسوشیال جذاب است، چون درد ندارد.
طرف مقابل مطالبه نمیکند، قهر نمیکند، مخالفت نمیکند و هرگز ترکمان نمیکند. این رابطه، نوعی آرامبخش عاطفی است؛ اما آرامبخشی که بهتدریج توان انسان برای برقراری روابط واقعی را تحلیل میبرد. در جامعهای مانند ایران، که سالهاست با بحرانهای همزمان اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دستوپنجه نرم میکند، بستر شکلگیری روابط پاراسوشیال بهشدت مساعد است.
کاهش امید اجتماعی، محدود شدن فضاهای گفتوگوی آزاد، فشارهای معیشتی و فرسایش سرمایه اجتماعی، باعث شده بسیاری از افراد، بهویژه جوانان، احساس دیدهنشدن و بیصدایی کنند. در چنین فضایی، ارتباط با چهرههای مشهور یا شخصیتهای رسانهای، نوعی جبران نمادین این فقدان است. افراد در این روابط، نهفقط سرگرمی، بلکه معنا، هویت و احساس تعلق جستوجو میکنند.
دنبالکردن یک چهره معروف، همذاتپنداری با او، دفاع از او در فضای مجازی و حتی تجربه احساس مالکیت نسبت به زندگیاش، میتواند جای خالی مشارکت اجتماعی واقعی را پر کند؛ اما این پرشدن، موقتی و شکننده است. ظهور سامانههای هوشمند گفتوگومحور، مرحله تازهای از روابط پاراسوشیال را رقم زده است.
این سامانهها با پاسخهای همدلانه، لحن انسانی و حضور همیشگی، این توهم را تقویت میکنند که فرد «شنیده میشود». برای بسیاری، گفتوگو با یک چتبات سادهتر از گفتوگو با یک انسان واقعی است؛ چون خطر قضاوت، طرد یا سوءتفاهم در آن کمتر است. اما از منظر اجتماعی و حقوقی، این وضعیت پرسشهای جدی ایجاد میکند. آیا وابستگی عاطفی به سامانههای غیرانسانی، حق انسان برای برخورداری از روابط واقعی را تهدید نمیکند؟ آیا شرکتهای فناوری در برابر اثرات روانی این وابستگی مسئولیتی ندارند؟ و آیا جامعه آماده است با پیامدهای نسلی روبهرو شود که بخشی از نیازهای عاطفی خود را از روابط شبیهسازیشده تأمین میکند؟
گسترش روابط پاراسوشیال تنها یک مسئله فردی نیست؛ پیامدهای جمعی دارد. کاهش تحمل تعارض، ضعف مهارت گفتوگو، ناتوانی در همدلی متقابل و گریز از مسئولیت عاطفی، از جمله پیامدهای محتمل این الگوست. انسانی که عادت کرده رابطهای بدون پاسخگویی داشته باشد، در روابط واقعی زود خسته، ناامید یا کنارهگیر میشود. از منظر حقوقی، این مسئله با حق برخورداری از سلامت روان و روابط انسانی سالم گره میخورد. جامعهای که ساختارهایش افراد را به سمت روابط جایگزین و مصنوعی سوق میدهد، در واقع در انجام وظیفه خود برای فراهمکردن بستر ارتباط انسانی ناکام مانده است.
انتخاب «پاراسوشیال» بهعنوان کلمه سال، بیش از آنکه بازتاب یک روند زبانی باشد، هشداری فرهنگی است. هشداری درباره جهانی که در آن، رابطه آسان شده، اما پیوند دشوار؛ احساس فراوان شده، اما معنا کمیاب؛ و انسانها بیش از هر زمان دیگری با تصویرها زندگی میکنند، نه با یکدیگر. اگر این روند بدون تأمل و نقد ادامه یابد، خطر آن وجود دارد که روابط انسانی به تجربهای فرعی و پرهزینه تبدیل شود و جای خود را به شبیهسازیهای کمدردسر بدهد. در چنین جهانی، تنهایی نه با انسان، بلکه با تصویر پر میشود؛ و این شاید بزرگترین پارادوکس زمانه ما باشد.
انتهای پیام/
- لوازم یدکی تویوتا قطعات تویوتا
- مشاوره حقوقی
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس