انتقادهای علامه طباطبایی از آزادی غربی به روایت مرتضی جوادیآملی
به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، حجتالاسلام والمسلمین مرتضی جوادی آملی در «همایش کیشمهر؛ یادبود علامه سید محمدحسین طباطبایی» که عصر روز گذشته در دانشگاه تهران برگزار شد، با اشاره به شخصیت علامه طباطبایی و فلسفه این عالم ربانی اظهار کرد: سخن گفتن درباره شخصیتی با عمق و گستردگی علامه طباطبایی دشوار است. ایشان روزگاری در گوشهای از وادیالسلام در کنار عارف روزگار ما مرحوم سید علی قاضی فعالیتهای عرفانی و نفسانی خود را تجربه میکند و آرای بلند عرفانی را در آن ساحت میبیند و از سویی در فضای روشنفکری با دانشمندان و اندیشمندان روشنفکری که به دنبال ایجاد فضای جدید هستند به گفتوگو مینشیند و با نظرهای آنها آشنا میشود و آنها را با اندیشههای متعالی روشن میکند.
وی افزود: علامه از یکسو با جناب دکتر نصر و از سویی دیگر با پروفسور هانری کربن نشست و برخاست میکند و در سویی دیگر جمال آفتاب و مسئله عرفانی اشعار حافظ و امثال آن را مرور میکند. ایشان با یک دست معرفتهای عرفانی را پایهریزی و با دستی دیگر جلوههای فلسفی را در عمق نگرشهای حکمت متعالیه پایهریزی میکند و کتاب عظیم و عزیز المیزان را مینویسد.
جوادیآملی ادامه داد: ایشان از سویی دیگر شاگردانی همانند مرحوم شهید مطهری، آیتالله جوادی و یادگارانی را که امروز پاسدار اندیشه و تفکر او هستند،تربیت میکنند. گاهی تصور اینکه فردی از کنار مرحوم قاضی بلند شود و با افرادی که شاید اعتقاد و باوری به توحید نداشته باشند مباحثه کند و حرفهایشان را بشنود کمی سخت است، اما علامه اینگونه بود و لذا اگر از لحاظ عقیده او را بینظیر بدانیم مبالغه نکردهایم. عمق و گستردگی وجودی علامه طباطبایی فراوان بود و تنوع فکری و جامعیت فکری ایشان بینظیر است.
جوادی آملی با اشاره به کلاسهای علامه طباطبایی یاد آور شد: ایشان گاهی جلساتی را در قم داشتند که حتی شاگردان و نزدیکانشان هم از این جلسات خبر نداشتند؛ علامه آن جلسات را با عدهای از شاگردان که حوصله بحثهای فلسفی را داشتند، برگزار میکردند و تفسیر جمال آفتاب گوشههایی از آن بحثهاست.
صاحب امتیاز و مدیرمسئول فصلنامه اسراء با بیان اینکه «فرد دارای مؤلفههای نوآوری بسیار کم است»، گفت: مرحوم علامه در بخشهای مختلف علوم مانند فقه، اصول و فلسفه جایگاه بالایی داشت. اما آن چیزی که شاخصه وجودی ایشان در بخش نوآوری است متفکر بودن و آزاداندیش بودن ایشان است.
جوادیآملی درباره شرایط نوآوری تصریح کرد: اگر کسی متفکر نباشد ولو فیلسوف هم باشد در جنبه علمی خود مطالب را خوب میپروراند و نظرهایی میدهد و تعلیمهایی میدهد و بحثی را در حکمت متعالیه جلو میبرد اما این شخص را نمیتوان نوآور معرفی کرد. نوآور کسی است که ضمن بلوغ علمی و راهیابی به عمق مباحث علمی این علوم را کنار هم ببیند و بتواند از یک علم به علمی دیگر راه پیدا کند و در هر دو حوزه علمی بیندیشد و مطالب جدیدی بتواند استخراج کند. این بسط و گسترش وجودی از یک سو و از سویی دیگر متفکر بودن و از سوی سوم آزاداندیش بودن مسیر را برای نوآوری در اندیشه مرحوم علامه طباطبایی باز کرد و ایشان توانستند سخنان فراوانی در حوزه حکمت، علم و دانش به حوزه دین بیاورند.
وی با اشاره به خلاصهنویسی و استوارنویسی علامه طباطبایی یادآور شد: مرحوم علامه متننویس بودند و سخنان و نظراتشان را در قالب کلماتی کوتاه اما استوار و متین ارائه میکردند که این قدم استواری است. بحث آزادی، بحث دامنهداری است و به بخشی از آن اشاره شد. من از این بحث نوآوریهای فسلفی پلی به بحث آزادی میزنم که اتفاقا طرح بحث آزادی از جایگاه فیلسوفی مانند مرحوم آیتالله طباطبایی جای این نگاه را دارد.
این استاد دانشگاه با تعریفی از فیلسوف به ارائه نظراتی از منظر علامه طباطبایی پرداخت و اشاره کرد: فلسفه که با نام فلسفه محض از او یاد میکنیم چه جایگاهی دارد و چگونه دانشی است؟ و چه توقعی باید از فلسفه داشت؟ باید گفت که فلسفه موضوع خاصی دارد و از احکام و اقسام هستی سخن میگوید. آیا وجود مساوق با وحدت، خارجیت، فعلیت است؟ آیا وجود مشکک یا متباین است؟ حداکثر فیلسوف به جنبههای الهیاتی و در بخش الهیاتی به الهیات بالمعنی الاخص مینگرد. اوصاف و افعال الهی، شئون و نسبت او با آدم و نسبت آدم با او مباحثی است که در دانش فلسفه شکل میگیرد.
وی ادامه داد: این درست نیست که ما از این دانش انتظار داشته باشیم که در مباحث اجتماعی و سیاسی ورود کند. ما فلسفه را باید بشناسیم و موضوع و جایگاه آن را بدانیم و به تعبیر آیتالله جوادی آملی در صورت شناخت درست و کافی از فلسفه، این علم شمشهای بلند را میسازد.
جوادیآملی با اشاره به جایگاه آزادی در اندیشه علامه طباطبایی اشاره کرد: مرحوم علامه طباطبایی وقتی به مفهوم آزادی مینگرد نه از باب یک فیلسوف اسلامی که از جایگاه دانش فلسفه به آن میپردازد؛ فلسفه دانشی است که بر اساس موجودیت و هستی پایهریزی میشود و بناست احکام و اقسام او و کم و کیف او را بیابد؛ البته این همان شمشی است که باید برای اقتصاد، فرهنگ، سیاست، نظام و حکومت، خرد شود و مورد استفاده قرار گیرد.
وی تأکید کرد: این تفکیک را باید قائل شویم و نباید هر نوع تفکری را فلسفه بدانیم؛ نباید توقع داشته باشیم که فیلسوفی که از هستی و از وجود و اقسام و احکام وجود سخن میگوید به این مسائل بپردازد.
عضو کمیسیون فرهنگی شورای عالی انقلاب فرهنگی با اشاره به این موضوع که مرحوم علامه بعد از حوزه جهانبینی و فلسفه وارد حوزه انسانشناسی شدند و انسان را به عنوان مقوله برتر، خاص و ویژه مورد بررسی قرار داد گفت: با کاویدن این حقیقت و بررسی ویژگیها و امتیازاتی که در وجود انسان وجود دارد، اصل و اساسی در انسان دیدند که آن اصل و اساس منشأ آزادی است و آن عبارت است از اراده و اختیار. علامه فرمودند که آزادی بر انسان ریشهای تکریمی دارد و ارزش برگرفته نیست. این موضوع ریشه در انسانیت دارد و با حقیقت انسان گره خورده است و همزاد با اراده و اختیار بر انسان ایجاد شده است.
جوادیآملی با اشاره به کتاب المیزان و سخنان علامه در این کتاب یادآور شد: علامه در المیزان ذیل آیه 200 سوره مبارکه آلعمران، سخنی دارند که میفرمایند «الحریه فی الاسلام». در کتاب «فرازهایی از اسلام» هم مقالهای وجود دارد که به این مباحث پرداختهاند. آنچه امروز به عنوان آزادی بر سر زبانها آمده، به معنای این نیست که تا قبلا این مقطع آزادی نبود، چراکه آزادی از اراده و اختیار نشأت میگیرد و لذا این انسان با ارادهاش امور را طلب میکند.
وی با شاره به ویژگیهای انسان تصریح کرد: انتخاب، اختیار، اجتبار، استفار عباراتی است که از این ویژگی انسانی برمیخیزد. انسان قدرت انتخاب دارد. آیه «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» اشاره به این موضوع میکند که انسان می تواند اقوال و نظرات مختلف را بشنود و بهترین را برای خود انتخاب کند. از آیه «فَمَن شَاء فَلْیُؤْمِن وَمَن شَاء فَلْیَکْفُرْ» نیز چنین برمیآید انسان میتواند بر اساس سوء نیت به مسیر بد و یا با حسن نیت در مسیر صواب قدم بردارد.
وی با بیان اینکه این هویت اختیاری ویژه و امتیاز انسان است، یادآور شد: یکی از برترین ویژگیهای انسانی و تا مقطعی سرآمد ویژگیهای انسانی هویت اختیاری او بود. اگر انسان هویت اختیاری و صاحب اراده اختیار است نمیتواند آزاد نباشد. اگر به انسان بگویند شما مختار و قدرت انتخاب داری و بعد از انتخاب او به او بگویند که تو آزاد به تبعیت از آن نیستی متناقض با هویت انسانی است. علامه به لحاظ پایهریزی یک مکتب جدید در این حوزه که شناخت فلسفی و جامع از این حوزه دارد اینگونه این مکتب را پایهریزی میکند که اگر انسان آزاد نباشد پارادوکس به وجود میآید. هویت انسان هویتی اختیاری است؛ آدمی با اراده آفریده شده است و اراده لازم باید به همراه آزادی باشد. اگر در سدههای اخیر و قرون جدید بحث آزادی مطرح است به معنی این نیست که این یک مبحث جدید است؛ بلکه آزادی همزاد با انسان و در هویت انسانی نهفته است و انسان بدون آزادی انسان نیست. اگر انسان آزاد نباشد ارادهاش که مشخصه وجود انسانیت است نقض و از بین خواهد رفت.
حجتالاسلام جوادیآملی با اشاره به چند اصل در نوشتههای علامه گفت: خداوند در انسان هویت اراده و اختیار را قرار داده است. انسان با هویت آزادی عجین است به گونهای که اگر آزاد نباشد انسانیت انسان مختل است. نکته دوم این است که وقتی نظرها را در کنار هم قرار میدهیم و به طور مثال میگوییم هابز میگوید «انسان گرگ انسان است» و علامه نیز چنین حرفی را میزند، خیلی باید تأمل و دقت کنیم. این حرفها و مشابهتها ممکن است زمینههای ذهنی را با خطار روبهرو کند. اینها ممکن است به جای رهنمایی، رهزنی ایجاد کند. بنابراین باید در این مبحث با دقت لازم سخن گفت. مرحوم علامه میفرماید چون انسان اختیار و اراده دارد و این اراده اقتضایش آزادی است و میطلبد آنچه را اراده کرده است، انتخاب کند. گاهی این انسان که مدنی و اجتماعی است با مفاهیم دیگر در اصطکاک و تعارض قرار میگیرد. چارهای نیست که انسان آزادی خودش را محدود کند. چون میخواهد اندوخته فراوانتری به دست آورد و معیارهایی قرار میدهد تا بر اساس آن به منفعت بیشتر و امکانات بیشتر برای کمالافزایی برسد.
این استاد دانشگاه ادامه داد: اصل سوم که به آن اشاره نشد و بسیار مهم است و علامه را باید در اینجا دید این است که آزادی را در نگاه علامه چگونه ببینیم. مرحوم علامه میفرمایند که مشکل ما با جهان غرب، مشکل تعریف آزادی نیست بلکه مشکل ما با غرب، انسانشناسی است. ما چون انسان را در غرب حداقل تعریف کردیم و دلیل آن هم تصورات غلطی است که درقرون وسطی به وجود آمد و متأسفانه از زاویه دین هم اتفاق افتاد و همچنان در ذائقه غرب دین تلخ و سخن گفتن از آن به سختی ممکن است مطرح شود، آنقدر دین آسیب دید که طرح بحث در آن منطقه به راحتی نیست و نیاز به پاکسازی و باز تعریف دین در این مناطق است و خیلی باید کار شود.
وی با اشاره به اومانیسم به عنوان ریشه تفکرات ضدانسانی در غرب یادآور شد: با تصورات این منطقه تعریفی از انسان ارائه شده است که محصولش را در اومانیسم میتوان مشاهده کرد و متأسفانه در غرب غرب، انسانی حداقلی و در حد یک حیوان است که مقداری ویژگیهای خاصی دارد؛ تمام طبیعت در جهت همین انسان تعریف شده به کار گرفته شود. اگر ما بخواهیم با یک نگاه عمیق ببینیم مشاهده میکنیم که بت بزرگ ما در جهان بت اومانیسم است و تعریفی که از انسانیت میشود چنین آزادی را به همراه خواهد داشت.
جوادیآملی یادآور شد: در آثار علامه میبینیم که ایشان به غرب حمله کردهاند. این حمله به معنای آزادی نیست بلکه حمله به این موضوع است که چرا انسان باید تا این حد با نزول شأن معرفی شود. چرا برای انسان فقط ریشه دیده و شاخ و برگ و جلوههای ملکوتی ندیده است. انسانی که از خاک بر آید و در خاک فرود آید انسان نیست. از منظر غرب اعتقاد به توحید و عدم اعتقاد به آن، ترس از معاد و عدم ترس از معاد یکسان است. این اومانیزم با دین چه کرده است؟ دین را یک امر انسانی معرفی کرده است که بعضی به آن معتقد و بعضی اعتقادی ندارند و ممکن است که تغییراتی در اندیشه دینداری هر شخص به وجود آید.
این استاد دانشگاه در ادامه با اشاره به تعریف آزادی در برخی مکاتب غربی اشاره کرد: تعریف آزادی مفاهیم خود را در غرب دارد. برای انسان آزادی معنا و مفهوم خاص دارد و آن این است که همه چیز باید برای انسانی بیاید که خدای عالم است؛ او جانشین خدا نیست بلکه جایگزین خداست و به صراحت این صحبتها را مطرح میکنند که انسان خدای انسان است.
وی در پایان گفت: این تعارضات مورد انتقاد علامه بود. آزادی معنای مشخصی دارد و کسی با مفهوم آزادی مخالفتی ندارد و هر حقیقت اقتضایی دارد که باید به آن توجه شود. اقتضای اراده آن است که انسان هرچه را که مطالبه کرده است آزادانه بخواهد و در دسترش باشد و نباید برای رسیدن انسان به مطالباتش مانعی ایجاد شود.
انتهای پیام/