؟؟؟


- هفته گذشته شهردار تهران یک کنفرانس مطبوعاتی به شکل مجازی داشت. یک‌جورایی می‌توانیم بگوییم که بعد از مدت‌ها ایشان تلاش کرد یک گزارش کار به مردم و افکار عمومی شهر تهران ارائه کند. به هر حال ایشان در سال 96 و بخشی از سال 97 معاون عمرانی شهرداری تهران، چند ماهی معاون معماری و شهرسازی و از آبان 97 مسئولیت شهرداری تهران را به عهده دارند و 20 ماه و به هر حال وارد دومین سال می‌شود، زمان مناسبی است که هم ایشان یک کارنامه‌ای ارائه کنند، هم نخبگان شهر، رسانه‌ها و افکار عمومی قضاوت و داوری در باب آنچه تا امروز انجام داده، داشته باشند. من تلاش می‌کنم در این مجموعه‌ای که ارائه می‌کنم به این بپردازم و نقدی داشته باشم به آنچه که ایشان مطرح کرد.


برای اینکه بتوانم نقد دقیق‌تر و عادلانه‌تر و عالمانه‌تری داشته باشم، کمی برمی‌گردم به عقب‌تر و مجموعه‌ای از شعارها، ایده‌ها، تصورات و تفکرات ایشان که در مقطع انتخاب یعنی در زمان تبلیغات برای تصدی پست در رقابت با سایر کاندیداهای مطرح انجام داده بودند را داشته باشم. این در واقع یک تصویر روشن‌تری را به شما خواننده و افکار عمومی خواهد که نهایتاً چه نوع نگاه و انتظاری را باید از شهردار تهران داشت و در آن نگاه و انتظاری که از او داریم تا چه حد موفق بوده است؟ معیارها و شاخص‌هایی که بتوان از دل آن موفقیت یا عدم موفقیت را استخراج کرد، چه می‌تواند باشد. من رجوع کردم به رسانه‌ها و محتواهایی که طی آن مقطع توسط ایشان ارائه شده بود، سعی می‌کنم تیتروار برخی از آنها را بگویم، برخی‌هایی که می‌خواهم از آنها نتیجه‌گیری‌هایی را در جهت بحثم داشته باشم.


یکی از شعارها و ادعاهای روز اول ایشان این بود که نمی‌توان برای تهران معجزه کرد. به هر حال این سخن یا عبارت وجوه مختلفی دارد. یک وجهش می‌تواند این باشد که گوینده سخن شناخت دقیق، درست، بنیادی و عمیقی از مسائل، مشکلات و چالش‌های شهر تهران دارد و در عین حال امکانات، فرصت‌ها و ظرفیت‌ها، توان مدیریتی، توان نهادی، توان ساختاری و جمیع مؤلفه‌هایی که در خدمت مدیریت قرار می‌گیرد تا بتواند با آن مجموعه چالش کند و دست به حل و فصل آنها بزند، نشان می‌دهد که می‌خواهد بگوید من عمق درک دقیقی از این موضوع دارم، یعنی به عبارتی مسئله را خوب می‌شناسم. یک وجه این سخن می‌تواند این باشد. یک وجه دیگر می‌تواند این باشد که به هر حال دامن نزند به مطالباتی که در افکار عمومی وجود داشته باشد و سطح انتظار و مطالبات از خودش را پایین بیاورد و این بتواند در زمان‌های بعد به عنوان سپر دفاعی در برابر انتقادات منتقدان و شورا و دیگران باشد. این دو وجه، حالا من نگاه مثبت دارم، به گونه دیگری هم می‌توان نگاه داشت که به آن ورود نمی‌کنم.


دومین ادعا یا پایه سخن ایشان در آن مقطع این بود که چالش اصلی شهر تهران ناپایداری در حوزه درآمد-هزینه است که تبعات زیادی دارد. طبیعتاً حرف درستی است و به هر حال پربیراه نگفته است. اما سؤال و نکته‌ای که وجود دارد این است که در این 20 ماه چه شد، چه کردند و چه اقداماتی انجام دادند؟ من از همینجا آغاز می‌کنم بخشی از سخنان همین کنفرانس ایشان و در واقع ادعای ایشان. معطوف به همین سرفصل ایشان می‌گوید: «در بخش درآمد نقد تا امروز، 70 درصد درآمد نقد داشته‌ایم و در بخش غیرنقد هم مشکلاتی داشته‌ایم.» گزارش خزانه‌دا رشورا در کمی قبل نشان می‌دهد که در سه ماهه اول سال 99 بودجه مصوب شهرداری تهران چیزی حدود 7 هزار و 334 میلیارد تومان بوده است که از این 7 هزا رو 334 میلیارد تومان حدود 4 هزار و 168 میلیارد تومان محقق شده است.


یعنی به عبارتی در سه ماهه گذشته یا سه ماهه ابتدای سال یک عددی معادل 54 درصد بودجه محقق شده است. اگر شما این عدد و رقم را با سال 98 مقایسه کنید، جالب است این یک معیار مناسبی را به دست می‌دهد. در سال 98 بودجه مصوب 4 هزار و 707 میلیارد تومان است که از این 4 هزار و 707 هزار میلیارد تومان حدود 4 هزار و 488 میلیاردش یعنی معادل 95 درصدش محقق می‌شود. ترکیب پایدار و ناپایدار هم همچنان نشان می‌دهد که 30 درصد بودجه، ماکزیمم پایدار است. در سه ماه اول چیزی حدود یک هزار و 200 میلیارد تومان و 70 درصد ناپایدار است. از نقطه نظر پایداری و ناپایداری اگر این سنوات را نگاه کنید، تقریباً در همه این سنوات عدد و رقم ثابت است. یعنی شما در سال 94 بروید همین را می‌بینید، 95، 96، 97، 98، 99 و احتمالاً سال‌های بعد.


یعنی به عبارتی شاید بیان مسئله‌شان از ناپایداری درآمد درست بوده، لکن مجموعه اقدامات و روندهایی که حاکم کردند نهایتاً معطوف به کم شدن سهم ناپایدار نبوده و آن چیزی هم که در بخش ناپایدار یک تغییر جزئی حاصل شده تغییری است که مجلس در سهم شهرداری از عوارض مالیات بر ارزش افزوده داشت.


یعنی عمدتاً ناظر به تغییرات در آن بخش است نه تغییرات ساختاری و مالی و هزینه‌ای و درآمدی و تغییراتی که نهایتاً منتج به این شود که درآمد شهرداری از سیکل‌های تجاری اقتصاد کلان یا به عبارت ساده‌تر از بالا و پایین‌های اقتصاد کلان فاصله بگیرد. فلذا این مسئله سر جای خودش باقی است. ضمن اینکه اتفاقات دیگری هم در این مدت رخ داد.


من که هنوز خیلی توجیه نشده‌ام، به هر حال استراتژی و سیاست تیم کنونی حاکم بر شهرداری تهران و شورای شهر بر اساس چه مبانی و پایه‌های تجربی، علمی، نظری و بر اساس چه شواهد و قرائنی سقف بودجه شهرداری را در سال 99 تا این حد بالا برده‌اند؟ یک چیزی حدود 30 هزار میلیارد تومان که تازه می‌دانید که آن زمان کرونا حادث نشده بود. یعنی به عبارتی این فاصله و در واقع غیرواقعی بودن بودجه که وجود دارد با حادث شدن کرونا قطعاً تشدید می‌شود. یکی از شواهد خیلی روشن آن اتفاقی بود که در زمان پرداخت حقوق کارمندان شهرداری رخ داد. یعنی برای اولین بار بعد از مدت‌ها حقوق تیر ماه کارمندان شهرداری در مرداد پرداخت شد.


طبیعتاً شما وقتی که ریشه‌های این را کند و کاو می‌کنید (غیر از آن مسائلی که عرض کردم)، یک اتفاقی هم رخ داده، بد نیست بدانید، به هر حال افکار عمومی باید نسبت به اینها مطلع باشد. گرچه شهردار تهران در تمام این گفتگو سعی کرد برخلاف آن چیزی که می‌گوید شفاف باشد، با شفافیت سخن نگوید. اگر خاطرتان باشد در اردیبهشت ماه شورای شهر تهران یک بسته تحریک اقتصادی با این رویکرد که درآمدهای شهرداری را افزایش دهد تا بتواند از این بحران خارج شود را مصوب کرد.


یکی از اجزای آن عبارت بود از تغییر ملاک و مبنای دریافت عوارض شهرسازی. حالا این تغییر هم در فرمول دریافت عوارض بود و هم در قیمت‌بندی منطقه‌ای. اما وقتی که آمدند این را محاسبه کردند دیدند که در بخشی از مناطق تهران، در بخش‌های غیرمسکونی، منظور اداری، تجاری و ... است، بسته به مناطق مختلف بین 200 تا 400 درصد عوارض اضافه شده است که این هدف غیرقابل قبول بود و می‌توانست اثرات قیمتی قابل توجهی بر قیمت مسکن داشته باشد. اثرات قابل توجهی به لحاظ اعتراضاتی که مردم و مؤدیان داشتند می‌توانست داشته باشد. این اتفاق باعث شد که عملاً تا 25 تیر اینها نتوانستند هیچ فیشی را صادر کنند و در واقع شهرداری بلاتکلیف بود و نهایتاً در پنج، 6 روز آخر آنها یک مقدار ضرایب را تعدیل کردند و رسید به اینکه توانستند برخی از فیش‌ها را صادر کنند.


وقتی شما اعداد و ارقام را با اعداد و ارقام گزارش رسمی خزانه‌دار شورا مقایسه می‌کنید با عدد 70 درصد شهردار تهران مقایسه می‌کنید، گرچه حالا ایشان می‌گوید نقد، و این را مقایسه می‌کنید با تعطیلی کامل شهرداری تهران از حیث درآمدی در تیر ماه، این اعداد و ارقام با هم نمی‌خوانند. یعنی من حداقل متوجه نشدم که این عدد از کجا به دست آمده است. خوب است که شهردار تهران و مجموعه مالی شهرداری تهران در این خصوص توضیح بیشتری بدهند. علی ایحال جمع‌بندی من این است که در بخش درآمدی شهرداری، آن چیزی که مد نظر شهردار تهران در ابتدای دوره تحت عنوان ناپایداری بوده و تبعاتی که داشته همچنان سر جای خودش باقی است.


در ادامه باز همین سخن را یک جور دیگر هم تکرار کرده. یعنی ادعای شهردار تهران این است که از دید بنده راه تأمین درآمد شهر در سال‌های گذشته اشتباه بوده. خب این هم یکی از خطوط جدی نقدی است که ما می‌توانیم بر مجموعه کنونی داشته باشیم. برای اینکه من بتوانم تصویر روشن‌تری به شما بدهم، با جزئیات به این موضوع می‌پردازم. وقتی که آنها آن چیزی که به عنوان رویه سابق و جاری در شهرداری بود را به عنوان نوعی درآمد سمّی که اثرات و تبعات مختلفی بر شهر تهران گذاشته که عامیانه‌اش می‌شود همان «شهرفروشی» حاکم بوده، جایگزین‌هایی که اینها داده‌اند چه بوده؟ یکی از این جایگزین‌ها که توسط اینها مطرح شد، موضوع سرمایه‌گذاری خارجی بود. اگر خاطرتان باشد شهردار اسبق تهران سفری به کره جنوبی و همین‌طور یکی از کشورهای شرق اروپا داشت و به هر حال ماحصل آن سفرها عبارت از هیچ بود. یعنی هیچ اتفاقی در حوزه سرمایه‌گذاری خارجی رخ نداد.


در حوزه بعدی که عبارت بود از حوزه مشارکت مردم، کارنامه شهرداری در چند سال گذشته نشان می‌دهد اعداد و ارقام ناشی از مشارکت بخش خصوصی، مشارکت مردم، سرمایه‌گذاری، سازمان سرمایه‌گذاری شهرداری تهران اعداد و ارقام بسیار ناچیزی است. یعنی به عبارتی می‌توان این ادعا را کرد که در این بخش هم اتفاق خاص و ویژه‌ای رخ نداده است. در بخش بعدی که به عنوان جایگزین ابداعی اینها مطرح بود، مربوط به کمک‌های دولت بود که حالا من در بخش دیگری به آن می‌پردازم اما عملاً اتفاق خاصی در این بخش رخ نداد. تنها اتفاقی که می‌توان در بخش درآمدی به آن اشاره کرد، همان تغییر سهم شهرداری‌ها از ارزش افزوده بود.


دیگر راه‌حل جایگزین می‌توانست چه باشد؟ اینکه شهر را گران‌تر کنند و اتفاقاً همین کار را کردند. یعنی شما نگاه که می‌کنید می‌بینید عوارض در بخش‌های مختلف و بهای خدمات در این دوره افزایش‌های خیلی جدی داشته است. یک بخش از این برمی‌گردد به خاستگاه اجتماعی و سیاسی اینها که به هر حال به لحاظ فکری، به لحاظ ایدئولوژی، به لحاظ نوع نگاهشان، آن بخشی از جامعه را راهنمایی، راهبری و در واقع نمایندگی می‌کنند که عمدتاً تعلق دارد به لایه‌های اجتماعی که مسئله و مشکل اقتصادی ندارند. شما این نوع نگاه را تقریباً در همه مواضع اینها می‌توانید داشته باشید. البته برخی از اینها عریان‌تر سخن گفتند، یعنی مشخصاً ما اعضایی در درون شورا داشتیم که با تصریح روشنی گفت که هر کس می‌خواهد در تهران زندگی کند باید هزینه ماندن در تهران را بپردازد. این سخن معنایش این بود که یک بخش‌های قابل توجهی از لایه‌های اجتماعی شهر تهران توان پرداخت هزینه سنگین زندگی در شهر تهران را ندارند.


یک بخشی از این برمی‌گشت به اینکه به دلیل چسبندگی که هزینه‌ها در شهرداری تهران دارد، مخصوصاً هزینه نگهداشت، هزینه رفت و روب، هزینه نگهداری فضای سبز، جمع‌آوری زباله، هزینه بسیار بالای حقوق و دستمزد یک ساختار بسیار حجیم و گسترده، این دلیل عمده‌ای بود که ضرورت ایجاب می‌کرد که اینها به این سمت بروند. اما وقتی از این زاویه نگاه می‌کنید می‌بینید که تقریباً کمترین اتفاقی حاصل نشد. یعنی وقتی شما منابع درآمدی‌تان محدود می‌شود و امکان افزایش پیدا نمی‌کند، اقتصاد کلان مملکت در دوره رکود تورمی بسر می‌برد، هزینه‌ها با یک چسبندگی بالایی در حال افزایش است، به طور منطقی استراتژی مجموعه باید به این سمت می‌رفت که کاهش هزینه بدهد. شما تقریباً این را اینجا نمی‌توانید ببینید، یعنی هیچ آیتمی را نمی‌توانید پیدا کنید که اینها بتوانند اثبات و ادعا کنند که هزینه‌ها را کاهش داده‌اند. شما وقتی که ادعا و سخن و مبنای حرف‌تان این است که قبلاً شهر به ساخت و ساز بسته شده بوده و به تعبیر شهردار تهران هر روزی بخشی از اررزش‌ها و خانه‌های تاریخی شهر تهران بلعیده می‌شده و از آن طرف هزینه سنگین سیستم هم کم نشده، یک نتیجه قطعی بیشتر ندارد، نتیجه قطعی اینکه نتوانی درآمد جایگزین تعریف کنی، نتوانی فرمول جایگزین مناسب و عملیاتی ارائه کنی و از طرفی ناگزیر به دادن خدمات و اداره و نظافت شهر و امورات جاری شهر باشی یک نتیجه بیشتر حادث نمی‌شود و آن هم این است که باید بخش‌های مربوط به عمران، توسعه شهر، گسترش زیرساخت‌های شهر، مترو، اتوبوس، بافت فرسوده، جایگزینی فرآیندهای اقتصادی کهنه، همه و همه به محاق می‌رود. یعنی به عبارتی در تعلیق قرار می‌گیرد و لذا می‌توانم بگویم اینها شاید تنها بخشی از چالش شهر تهران را در حوزه درآمدی و هزینه‌ای درک کردند، لاکن به دلیل نگاه غیر حرفه‌ای، نگاه فاصله‌داری که با واقعیت‌ها و ساختار درآمد و هزینه‌های شهرداری تهران وجود داشت، نتوانستند نسخه جایگزینی بدهند و تسلیم شرایطی شدند که اسم آن را من «تعطیلی شهر تهران» می‌گذارم.


این یک بخش روشن و مشخصی بود که امروزه ثمرات و نتایج خودش را نشان می‌دهد. حالا بعضی از اینها اعتراف می‌کنند و برخی دیگر اعتراف نمی‌کنند. مشخصاً اعترافی که رئیس شورای شهر تهران دال بر اینکه ما یک متر تونل حفاری نکردیم! یعنی سرنوشت مترو ما این وضعیت را دارد. این به عنوان یک علامتی از آن است. یکی دیگر از ادعاهای شهردار تهران در آن مقطع این است که می‌گوید ظرفیت ایجاد اشتغال برای شهر تهران توسط شهرداری بسیار بالاتر از دولت است که باید با یک برنامه مستمر به آن برسیم. این هم یکی از آن شوخی‌های تلخ و طنزآمیزی است که توسط این دوستان انجام می‌شود. واقعاً باید از آنها پرسید که چه ظرفیتی در شهر تهران در حوزه اشتغال ایجاد کردند. اصلاً فراتر از این، بپرسید اگر شهرداری تهران که شما تسلط کامل دارید، اراده‌تان حاکم و جاری و ساری است، اجزای ساختار قدرت با شما همراه است، شورای شهر یکدستی دارید، دولت به لحاظ سیاسی با شما همسو است، اگر فقط بخشی از ظرفیت شهر تهران که عبارتست از شهرداری تهران را در نظر بگیرید، امروز بحث کنیم بر سر اینکه اساساً چه میزان از ظرفیت موتور شهرداری تهران در حال کار کردن است؟ من یک مقدار این موضوع را باز کنم. یک، شهرداری تهران به چیزی حدود 60 هزار نفر حقوق می‌دهد و گفته می‌شود چیزی حدود 50 تا 60 هزار نفر به طور پیمانکاری و غیرمستقیم با آن در ارتباط هستند. یعنی به عبارتی اولین ظرفیت در اختیار شهردار و شورای شهر تهران عبارت است از 120 هزار نیروی انسانی که بخش قابل توجهی از اینها ظرفیت‌های بسیار بالای کمّی و کیفی دارند. دو، به لحاظ بودجه هم این سال‌ها را نگاه می‌کنید، 96، 97، 98، به هر حال بودجه بین همین 15 تا 20 هزار میلیارد تومان بسته شده و نوعاً هم محقق شده است. یعنی اگر میانگین این سه سال را با سال چهارم در نظر بگیرید و امسال هم اتفاق بیفتد، چیزی حدود 70 تا 80 هزار میلیارد تومان فقط بودجه مستقیم شهرداری تهران بوده که حالا من در یک مدلی حساب کرده‌ام که ترن اُورش چقدر می‌تواند باشد، گردش اقتصاد بزرگی که حوزه اقتصادی شهری دارد چه عدد بزرگ قابل توجهی است. اینها فقط ظرفیت‌های بر اساس فرمول تابع تولید که نگاه کنید، همین دو آیتم نیروی کار و سرمایه، یعنی شما بقیه مشخصاتی که عرض کردم به عنوان فاکتورهای همسو با این نگاه کنید، امروزه از اینها بپرسید که این ظرفیت عظیم شهر تهران دارند چه کار می‌کنند؟


در بخش قبل عرض کردم که به لحاظ درآمدی در محاق و تعلیق و در تعطیلی کامل است. آن چیزی که امروزه شهرداری تهران در شهر تهران انجام می‌دهد عبارت است جمع‌آوری زباله و رفت و روب و نگهداری فضای سبز شهر تهران به علاوه دادن حقوق به کارمندان شهرداری تهران است که قطعاً شما به لحاظ کیفیت نگهداشت شهر تهران با اینکه بسیار گران و پرهزینه دارد اداره می‌شود، تغییر معنی‌داری را نمی‌توانید داشته باشید. یعنی به عبارتی داده شهرداری تهران یا ظرفیت به کار گرفته شهرداری تهران در مقایسه با آن چیزی که عرض کردم همین است! یعنی زباله شهر تهران را جمع می‌کنند و رفت و روب می‌کنند. حالا این سؤال برمی‌گردد به نقطه اولش، به نظر شما آیا اینها توانسته‌اند از همین ظرفیت شهرداری تهران استفاده کنند؟ یعنی همین ظرفیت شهرداری تهران امروز بلاتکلیف نیست؟ امروز شما یک سری به مناطق شهرداری تهران بزنید، صرف‌نظر از وضعیتی که کرونا حادث کرده ببینید کارمندان شهرداری تهران چه کار می‌کنند. یعنی واقعاً به عنوان یک کیس اِستادی و موضوع مورد مطالعه ورود کنید ببینید چند درصد از کارمندان شهرداری تهران در حال کار کردن هستند؟ ببینید در مناطق وضعیت پروژه‌های عمرانی‌شان چگونه است؟ ببینید زمان شهرداران مناطق شهرداری تهران دارد به چه می‌گذرد؟


فلذا می‌خواهم بگویم که از نقطه نظر ظرفیت، دیگر به قول معروف «ما از طلا بودن پشیمان گشته‌ایم! ما را همان مس کنید!» یعنی آقای شهردار تهرانی که در ابتدای دوره می‌آید سخن از ایجاد ظرفیت اشتغال می‌کند، نهایتاً همین اشتغال آن بخشی که در آن مسئولیت دارد، شاید می‌توانیم بگوییم 20 تا 30 درصد ظرفیت موجود دارد استفاده می‌شود. یعنی 70 تا 80 درصد ظرفیت شهرداری تهران بلاتکلیف است و استفاده نمی‌شود. این هم باز یکی از محورهای ادعای ایشان بوده است.


محور بعدی که به نظر من سخن زیبایی است و باید اتفاقاً حناچی را از همین نقطه‌نظر آنالیز کرده و به او نمره داد. سخنش دقیقاً این است: «تهران بیش از پول به خرد نیاز دارد!» خب، یعنی اگر ما همین سخن ایشان را ملاک قرار دهیم به نظر می‌رسد که ایشان باید بیاید و بگویید چه چیزی در این 20 ماهه، در این نزدیک دو سال در حوزه کلان، در حوزه استراتژیک، در حوزه اداره کلانشهر تهران اتفاق افتاده که مبتنی بر پایه‌های عقلانیت و خرده بوده است؟ اتفاقاً سخن و ادعای تیپ‌های فکری در شهر تهران این است که امروزه عقلانیت و خرد بر اداره شهر تهران حاکم نیست. امروزه آن چیزی که توسط اجزای اصلی یعنی شورای شهر و شهرداری و مدیران ارشد شهرداری تهران دارد اتفاق می‌افتد که من اسم آن را گذاشته‌ام «شعار و نمایش». یعنی رویکردهای اینها عمدتاً در این چارچوب و پارادایم قابل تحلیل است.


در ادامه سخنم مصادیق بسیار متنوعی از این بی‌خردی یا کم‌خردی حاکم بر اداره شهر تهران ارائه خواهم کرد. باز ایشان در آن مقطع یک ادعای دیگری می‌کند تحت این عنوان که می‌گوید: «شیوه جمع‌آوری زباله باید تغییر کند و تفکیک باید از منازل اتفاق بیفتد.» این هم یکی از آن قصه‌های پر غصه شهر تهران است. من اخیراً یک سلسله توئیت مفصلی در این باب داشتم و آنجا استدلال کردم آن چیزی که سال‌هاست راجع به زباله در شهرداری تهران گفته می‌شود، متهم درجه یک در وضعیت کنونی، شهرداری تهران است. آن متن را برای شما ارسال می‌کنم. با جزئیات گفته‌ام که زباله خشک و تر در تهران چگونه اداره و جمع‌آوری می‌شود، اقتصادش را بررسی کردم و نصیب چه کسانی می‌شود و چه رانتی اینجا بین چه کسانی توزیع می‌شود. به هر حال خروجی آن سخن این است که این سخن شهردار تهران به مانند دیگر سخنان و ادعاهای ایشان بعد از گذشت 20 ماه و نزدیک به دو سال همچنان در همان نقطه اول ایستاده است. یعنی به عبارتی اگر تشخیص درستی از مسئله بوده که بوده، مسئله حل نشده و سر جای خودش باقی است.


باز ایشان در آن مقطع که من خیلی تأکید دارم نقطه عزیمت نقدمان را بگذاریم سخنان آن مقطع ایشان، می‌گوید که با وجود 15 سال تجربه، در یک سال گذشته نسبت به انواع مشکلات شهرداری آدابته شدم، زیرا جنس مشکلاتی که در یک سال گذشته دیدم، متفاوت است. معنای این سخن این است که شهردار تهران تجربه مدیریت، تجربه زیست، تجربه اداره شهرداری تهران را متفاوت از سایر دستگاه‌ها می‌داند. به هر حال ایشان معاون وزیر، مقامات بزرگی هم داشته، می‌داند. خب این سخن درستی، یعنی واقعش این است که محیط تصمیم، مدیریت و ساختار اداره شهرداری تهران، مختصات و مؤلفه‌های خاص خودش را دارد اما سؤالی که اینجا به وجود می‌آید، آیا واقعاً این چیزی که آقای حناچی می‌گوید، در 20 ماه گذشته آن چیزی که جاری و ساری شد، محصول آداپته شدن و محصول تسلط بر محیط شهرداری تهران بوده است؟ من در ادامه بحث خواهم کرد که اتفاقاً نه! یعنی همین الان هم ایشان و خیلی از اعضای شورای شهر تهران را بیاورید، با گذشت سه سال و نزدیک شدن به سال پایانی، هنوز این اتفاق نیفتاده است. هنوز درک واقع‌بینانه‌ای از ساختار شهرداری و ساختار اداره شهر تهران پیدا نکرده‌اند.


البته به هر حال ایرادی ندارد. شاید شما بگویید خیلی از این آدم‌ها این وضعیت را دارند لاکن به الزامات این عدم تسلط تن می‌دهند. آن هم این است که آدم‌های عاقل و باتجربه، مشاورین درست و درمانی را در کنار این کار قرار می‌دهند اما این کار هم انجام نشد. به هر حال این باز یکی از ادعاهایی بود که به نظر من نشان می‌دهد در حد همان ادعا و کمااینکه به عقب‌تر برگشت.


یکی دیگر از محورهای سخن و وعده‌های ایشان این بود که مبارزه با فساد را نباید جار زد و بدون سروصدا باید این کار را کرد. حالا می‌خواهیم ببینیم بالاخره بعد از 20 ماه چه اتفاقی افتاد. عین همین سخن را 20 ماه پیش گفته است. حتی ادبیاتش، حتی کلماتش، حتی نوع چیننش را هم تغییر نداده اما شهردار تهران نمی‌گوید که بالاخره در این 20 ماه گذشته آیا فساد و رانتی در شهرداری تهران بوده است یا نبوده است؟ چون وقتی صدایش درنمی‌آید، یک جاهایی یا حداقل خودش باید مطلع باشند که بیاید بگوید بله، ما صدایش را درنیاوردیم، لکن بعد از 20 ماه، به لحاظ فساد و رانت در این نقطه قرار داریم.


از طرفی ادعا و شعارشان هم این است که در نظرسنجی‌هایی که انجام داده‌اند، مبارزه با فساد یکی از اولویت‌های مردم تهران بوده است. باید چند اتفاق این وسط افتاده باشد. یک اتفاق این است که باید ساختار شهرداری در دو سه سال گذشته اصلاح شده باشد و محصول آن اصلاح ساختار کاهش پتانسیل رانت و فساد بوده باشد و در نتیجه آن اصلاح ساختار خودش را به اسم کاهش فشار نشان داده باشد.


یعنی الان اگر ادعا می‌کنند که فسادی وجود ندارد که به هر حال این را می‌شود فهمید دیگر، یا این اتفاق باید افتاده باشد یعنی اصلاح ساختار، واقعش این است که اصلاح ساختاری رخ نداده، خودشان هم دارند می‌گویند که تقریباً اصلاح ساختاری در هیچ عرصه‌ای رخ نداده و هنوز هم در سال آخر به دنبال اصلاح ساختار هستند. یا معنایش این است که یک‌سری مدیرانی گذاشته‌اند که دیگر اینها جلوی هر فساد و رانتی را گرفته‌اند. یا معنایش این است که فساد و رانت همچنان وجود دارد ولی اینها تمایلی ندارند که این موضوع به افکار عمومی گفته شود و به نفع خودشان نمی‌دانند. واقعیت این است که اگر شما حجم برنامه، حجم اقدام و عمل، دامنه فعالیت شهرداری تهران را که در دوره کنونی توأم با یک رکودی شده است را از مدل خارج کنید، یعنی وقتی شهرداری فقط دارد زباله جمع می‌کند و شهر را نظافت می‌کند و در اقتصاد کلان هم ساخت و ساز در یک مقطعی‌اش در رکود بوده، معنایش این است که سطح مراجعه مردم و سطح تماس شهرداری‌چی‌ها با مردم کم شده، در نتیجه به طور منطقی یک بخشی از فساد و رانت به واسطه این شرایطی که حاکم شده از بین می‌رود اما بقیه‌اش سر جایش است و تغییری نکرده است. به عبارتی می‌خواهم بگویم که رانت و فساد معنادار کاهشی پیدا نکرده که مسئول عمل اینها بوده باشد. وقتی که این اتفاق نیفتاده، سروصدا هم نمی‌کنید و بیرون نمی‌دهید پس چه اتفاقی افتاده؟


من دو سه‌تا مصداق برای شما بزنم. یکی از اتفاقات خوب این دوره این بود که یک‌سری از شبکه‌های اجتماعی و کانال‌های تلگرامی در یک مقطعی، البته در دوره اخیر نه، در یکی دو سال قبل یک فضای خوبی را از حیث مبارزه با فساد ایجاد کرده بودند. موارد و کیس‌های متنوعی هم هر روز همراه با مستندات منتشر می‌شد و خیلی از اشخاص و مدیرانی بودند که راجع به آنها گفته می‌شد، سند بیرون می‌آمد و راجع به آنها ادعاهایی می‌شد. من یکی دو مورد را برای شما می‌گویم که آن را مستقیم و بلاواسطه از چند عضو شورا شنیدم. یکی از این مدیران شهرداری تقریباً تمام شبکه‌های تلگرامی و شبکه‌های اجتماعی راجع به مسائل و موضوعات مرتبط با حوزه‌اش، خبر، سند و گزارش منتشر کردند. برای آقای شهردار تهران روشن می‌شود که باید ایشان را عزل کند. ظاهراض بین اینها یک قاعده‌ای وجود دارد که بر اساس آن قاعده باید قبل از تغییر و تحولات مدیریتی کلان، با اعضای شورا مطرح و هماهنگ کنند. وقتی شهردار تهران این موضوع را مطرح می‌کند، به طور منطقی شما انتظار دارید که اعضای شورا شهردار تهران و مستنداتش را بخواهند و آنها در نقش مدعی‌العموم شهروندان شهر تهران، در نقش کسانی که حافظ منافع مردم تهران باشند و بر اساس قانون، نقش فرادست مالی دارند. یعنی مجموعه ناظر مالی بر شهرداری تهران هستند و از هر زاویه‌ای که شما نگاه کنید انتظار اولیه و حداقلی این است که از او بخواهند مستندات و شواهد و قرائنش را نشان دهد. شما فکر می‌کنید این اتفاق افتاد؟ نه! این اتفاق نیفتاد! اتفاقاً معکوس این اتفاق افتاده است. یعنی شهردار تهران با یک وضعیتی طرف شده که چهار، پنج، 6 نفر از اعضای شورای شهر تهران شدیداً با ایشان دعوا کردند. یعنی می‌خواهم این‌جوری نتیجه‌گیری کنم که اگر راجع به فردی که این مسائل وجود دارد یا حداقل یک شبهه وجود دارد، به جای اینکه بررسی شود به یک سدی به نام شورا برخورد می‌کند. یا اخیراً شما می‌بینید که در یکی از مناطق بگیر و ببندهایی وجود داشته است. یعنی می‌خواهم اتفاقاً ادعای ایشان را نقض کنم و بگویم که در شهر تهران به دلیل ساختار باندی، ساختار محفلی، ساختار با منافع مشترک حاکم بر شهرداری و شورای شهر تهران و در هم تنیدگی و در هم پیچیدگی آن، اساساً با این شکل ورود، با این توان، با این نوع نگاه، با این مختصات رفتاری، با این شکل و شمایلی که شهردار تهران وجود دارد، مبارزه با فسادی رخ نداده است به جز یک مورد که آن هم اساساً محصول کارکرد اینها نبوده. فلذا می‌خواهم بگویم اتفاقاً اگر با فسادی مبارزه شده جار بزنند و بگویند ما این کار را کرده‌ایم. از این نظر هم در واقع سر همان نقطه اول خودشان بودند.


اینها از نظر موضوعاتی که مبتنی بود بر شعارها و ایده‌های اولیه‌ای که ایشان می‌گفت. شما الان می‌توانید قضاوت کنید، ببینید که ما در چه نقطه‌ای ایستاده بودیم و اکنون در چه نقطه‌ای هستیم.


اما در ادامه اگر به مطالب این چند روزش نگاه کنید موضوعات متنوع و متکثری مطرح شد. یکی از آنها موضوع محدودیت ارتفاعی جماران بود. قطعاً شما می‌دانید که بسیاری از محلات و مناطق شهر تهران به دلایل مختلف و متعددی، در ساخت و ساز محدودیت دارند. این موضوع محله جماران یکی از آنجایی است که به نظر من در تاریخ شهر تهران به عنوان نماد، نشانه و علامت حکمرانی بد به یادگار خواهد ماند. یک مجموعه دولتی به اسم نهاد ریاست جمهوری مثل خیلی از مجموعه‌های دولتی که ساخت و سازهای غیرمجاز انجام می‌دهند، یک ساخت و ساز غیرمجاز انجام می‌دهد. شهرداری منطقه یک اقدام می‌کند به قلع آن طبقه اضافه شده. در ادامه این فرآیند در اولین قدم به شکل تلویحی و بعداً به شکل تصریح یافته گفته می‌شود که شهردار تهران نباید در جلسات هیئت دولت حضور داشته باشد و در ادامه هم گفته می‌شود و مشخصاً اتفاق می‌افتد که رئیس جمهور و تشکیلات دفتر ایشان دستور می‌دهند که در دستور کار شورای عالی معماری و شهرسازی قرار بگیرد و این محدودیت ارتفاعی برداشته شود.


یک حاکم منطقه‌ای یا در سطح شهر تهران با حاکمیت در سطح ملی بر سر یک موضوعی که با سرنوشت یک جمعیت کثیری ارتباط پیدا می‌کند، با چه مدلی تصمیم می‌گیرند. حتی برخی‌ها بدبینانه در فضای اجتماعی این مطالب را مطرح کردند که اینجا به نوعی برمی‌گردد به منافع فردی یک‌سری آدم‌های خاص. یعنی این دیگر بغرنج بودن و غم‌انگیز بودن مسئله را بیشتر تشدید می‌کند. صورت مسئله این است که در یک مقطعی از تاریخ به دلیل حضور پربرکت و ارزشمند حضرت امام(ره) تصمیم گرفته می‌شود که در محدوده جماران، ساخت و ساز تا یک حدی و مثلاً یک یا دو طبقه باشد، بعد دو سه دهه است این موضوع کنار رفته. یعنی به عبارتی اینجا تبدیل می‌شود به یک مسئله حاکمیتی-اجتماعی که باید ابعاد و اجزاء آن مطالعه شود، اثرات اقتصادی‌اش مطالعه شود، اثرات کالبدی‌اش مطالعه شود، مهم‌تر از همه آنها چیزی که من رویش حساسیت دارم و بارها و بارها تأکید کردم، یک ناترازی یا عدم تعادلی بین مناطق مختلف شهر تهران شکل گرفته که من اسمش را گذاشته‌ام جنوب‌هایی که در شمال شهر تهران شکل گرفته. یعنی مناطق جنوبی از حیث بهره‌مندی و امکانات که در شمال شهر تهران وجود دارد یا همان چیزی که مفصل رویش کار کرده‌ام تحت عنوان محلات محروم شهر تهران. از این محلات در همه مناطق شهر تهران داریم. دلایل و ریشه‌های متعددی دارد. وقتی که مطالعه می‌کنید به یک دلیل مشترک در همه آنها می‌رسید. برخی از اینها، برخی محدودیت‌های نهادی و قانونی مثل تکلیف‌هایی که طرح جامع و طرح تفصیلی روی اینها گذاشته اتفاق افتاده که همین وضعیت را دارد، برخی جاهایی که تحت عنوان میراث فرهنگی است همین وضعیت را دارد، همین جماران این وضعیت را دارد، محلاتی در منطقه 12 همین وضعیت را دارد. یک مثال ساده اقتصادی بزنم. گاهی بین دو کوچه، یکی این محله است و محله بعدی و یک فردی بوده که مثلاً 50 سال پیش پدربزرگ‌های اینها جفت‌شان اینجا زندگی می‌کردند، الان رسیده به فرزندان اینها، اینهایی که این طرف قرار گرفته‌اند به دلیل این محرومیت‌ها، خانه‌هایشان فرسوده و با ارزش قیمت بسیار پایین، اینی که آن طرف قرار گرفته، خانه‌هایش میلیونی دارد فروخته می‌شود و طبقه اجتماعی‌اش را اساساً جابه‌جا کرده است. یعنی وقتی یک پدیده‌ای به این شکل، یعنی یک بازتوزیع اجتماعی، جابه‌جایی طبقه اقتصادی اجتماعی یک تعداد کثیری از آدم قرار می‌گیرد، معنایش این است که بایستی تصمیم‌گیری در این سطح، تصمیم‌گیری علمی باشد، تصمیم‌گیری با شأن و شئوناتی باشد. در واقع چارچوب‌های تصمیم‌گیری علمی رعایت شود. مقدماتی دارد، فروضی دارد. بعد مسئله به این مهمی تبدیل می‌شود به کشاکش، به منافع پنهان فردی، به روکم‌کنی، تبدیل می‌شود به محروم کردن حق مردم شهر تهران از حضور در کابینه، تبدیل می‌شود به موج‌سواری بعضی از اعضای شهر تهران که اهداف دیگری را دارند پیگیری می‌کنند. شما ببینید شهردار تهران راجع به این موضوع چگونه قضاوت کرده است و به چه مدل موضع‌گیری کرده و از موضع‌گیری ایشان چه استنباطی می‌کنید؟ بالاخره در محله جماران یک تعداد قابل توجهی از مردم اعتراض دارند، می‌گویند ما هم حق داریم به مانند بقیه محلات شهر تهران، از ارزش افزوده، از رشدی که شهر تهران کرده، از رشدی که بخش مسکن کرده، از رشدی که فرآیند توسعه شهری تهران کرده، ما هم متناسب با آنها عادلانه بهره‌مند شویم. یک عده هم احتمالاً مخالف این دیدگاه را دارند. ولی به هر حال اینجا یک مسئله اجتماعی پیچیده‌ای است اما شما مدل و شئون تصمیم‌گیری این آقایان را ببینید. به این دلیل عرض کردم یکی از نمادها و از علائم حکمرانی بلکه یک افتضاح مدیریتی است. این یک بخشی از سخن ایشان بوده.


یکی دیگر از موضوعاتی که خیلی هم روی آن مانور داده می‌شود و اتفاقاً به همین بحث قبلی هم ارتباط دارد، موضوع دولت و ارتباط این مجموعه با دولت بود. من نمی‌خواهم به تاریخچه ارتباط شهرداری تهران با دولت‌های مستقر بپردازم اما آن چیزی که می‌شود گفت این است که باید دید داده-ستانده شهرداری تهران و دولت چیست؟ یک مقداری روی این من کار کرده‌ام، تهران را باید از دو زاویه دید. یک، تهران به ما هو تهران، یعنی شهر تهران به عنوان یک خاستگاه تاریخی، یک لوکیشنی که یک جمعیت کثیری از ایران در آن مستقر است، بخش قابل توجهی از منابع بانکی در آن تجهیز می‌شود، بخش عمده GDP یا تولید ناخالص ملی مملکت اینجا اتفاق می‌افتد. یکی هم تهران به عنوان پایتخت. در مدل مطالعه اینها، این دو را باید از هم تفکیک کرد. گرچه این دو یک پیچیدگی‌ها و یک داد و ستد طرفینی خیلی عمیق و پیچیده‌ای هم با هم دارند. الان سخن من این نیست که بخواهم این مدل را باز کنم که إن‌شاءالله در یک فرصت مناسب این کار را خواهم کرد. سخنم این است که بالاخره دولت به دلایل متعددی از جمله تکالیف قانونی خود بایستی بخشی از وظایفی را در شهر تهران انجام دهد. حالا باید دید این وظایف چه بوده و این جدول داده-ستانده شهرداری و دولت در تهران چیست؟ یکی‌اش مترو است. بالاخره اینها باید هم در ساخت مترو و هم در موضوع بلیت مترو کمک کنند. خودشان می‌گویند که هیچ اتفاقی نیفتاده و ریالی کمک نکرده است. در بحث اتوبوس که جزء تکالیف قانونی دولت است هم اتفاقی نیفتاده است. در بخش بدهی‌های دولت حداقل در آن دوره‌ای که آقای طیب‌نیا وزیر اقتصاد بود یک عددی معادل 14 هزار میلیارد تومان گفتند حسابرسی شده است. گرچه شهردار تهران باید بیاید راجع به اینها سخن بگوید، به هر حال دولت دارد بدهی‌اش را به تأمین اجتماعی می‌دهد، به خیلی از جاها می‌دهد، در همین بحث خصوصی‌سازی و واگذاری شرکت‌ها، تقریباً در هیچ‌کدام از اینها اتفاقی نیفتاده است. یعنی به عبارتی دولت گرچه به لحاظ سیاسی همسو با جریان حاکم بر شورا و شهرداری تهران بوده اما اقدام خاصی را انجام نداده است. البته یک حضور سمبولیک و ظاهری و شکلی تحت عنوان حضور آقای حناچی به عنوان شهردار تهران در هیئت دولت بود که این هم فعلاً تعطیل شده است. من این جمله را به نقل از آقای حناچی بخوانم، واقعاً خیلی غم‌انگیز است. می‌گوید: «دست به نقدترین چیزی که به ما رسید، 40 میلیون تومان برای تعمیر هر دستگاه اتوبوس، 500 دستگاه اتوبوس هم هر کدام 40 میلیون تومان، این چیزی است که می‌گویند دولت به ما داده است. گرچه که یک بخش خیلی کمی از جرائم راهنمایی و رانندگی را هم اینها برگردادند. شورای شهر تهران باید مصلحت سیاسی را کنار بگذارد. همان‌جوری که قبلاً گفته می‌شد بیاید یک تصویر روشنی از وظایف و تکالیف دولت را نسبت به شهرداری تهران نشان دهد. شما مدل مواجهه شهردار تهران را در این باب ببینید. می‌گوید: «من ادبیات تند و بی‌پروا را نمی‌پسندم.» بسیار خوب، به هر حال درست که این یک روش مدیریتی است اما نباید مردم شهر تهران بدانند که آیا واقعاً سر موضوع جماران به شما اجازه حضور در هیئت دولت داده نمی‌شود؟! آیا دولت به لحاظ اخلاقی، به لحاظ سیاسی و به لحاظ نوع نگاه افکار عمومی این کار را می‌تواند انجام دهد؟ سکوت و همراهی شما، تسلیم شما به مانند بقیه حوزه‌ها، این علامت سؤال را در نزد افکار عمومی با نوعی بی‌عملی، محافظه‌کاری و در واقع تنزّه‌طلبی معادل می‌دانند و این خوب نیست و از نقطه‌نظر کارنامه شهردار تهران قابل دفاع نیست. این هم باز یکی از نکاتی بود که در کنفرانس ایشان آمد.


یکی از برندهای آقای شهردار تهران موضوع دوچرخه بود. دیگرانی خیلی سخن در اینباب گفته‌اند. من از همین سخن خودش استفاده می‌کنم که می‌گوید: «دوچرخه خیلی کم‌هزینه و پربازده است و باید به عنوان یک راه‌حل به کار برده شود.» به هر حال بعد از دو سال تقریباً آن چیزی که روی زمین اتفاق افتاد، برخلاف ادعای ایشان دوچرخه و این مدل از حمل و نقل که خیلی هم شخصی است نتوانست بخشی از راه‌حل شهر تهران باشد. گرچه در همان ابتدای کار هم کسانی که تجربه‌ای داشتند و اتفاقاً تجربه کلان در شهر تهران داشتند، کسانی که در حوزه دوچرخه هم مشخصاً کار کرده بودند، به روشنی می‌گفتند این بخش یک هزینه هنگفتی را روی دست شهر تهران خواهد گذاشت و صورت مسئله ترافیک و آلودگی را حل نخواهد کرد. اجازه دهید مثال مشخص‌تری بزنم که اتفاقاً شهردار تهران در همین مصاحبه هم به آن اشاره کرد که بلوار میرداماد بود. من اعداد و ارقامش را در آوردم. سال 98 و 99 اعتباری معادل 15 میلیارد تومان، ببینید عدد خیلی بزرگ است که یک بخش آن در 98 هزینه شده، در اینجا قرار است تکمیل شود، آن هم در میردامادی که شما حتماً سربزنید و ببینید چه درست کرده‌اند! یک راه بسیار باریک با یک مصالحی که هر روز موتوری‌ها از آنجا رد می‌شود و یک بخش از آن را می‌کَنند با یک هزینه بسیار هنگفت و جایی که اساساً شما در روز بروید بشمارید ببینید چندتا دوچرخه، بالاخره یک جای باکلاس و خوب تهران است، ببینید به جز موتوری‌ها چندتا دوچرخه از آنجا استفاده کرده و عبور می‌کنند؟ آن‌هم در میردامادی که ترافیک خیلی سنگینی دارد. اساساً آن معبر اجازه نمی‌داد چنین اتفاقی بیفتد ولی یک اراده سیاسی و همین اراده شعارگرایانه‌ای که شهردار تهران و شهردار منطقه داشته، اینجا تحکّم کرده، تازه می‌خواهند پل هوایی مخصوص دوچرخه هم روی آن بزنند، تهش هم این شده که شهردار تهران رفته آنجا چندتا عکس با دوچرخه گرفته است. یعنی اتفاقاً برخلاف ادعای آقای حناچی، دوچرخه در شهر تهران اگر با این روندی که دارد ادامه می‌دهد و فرصت پیدا کند بسیار پرهزینه و کم‌بازده است. شما در بقیه مناطق هم دارید می‌بینید. تازه ایشان می‌گوید به دنبال پیوسته کردن مسیرهای دوچرخه‌سواری هستیم. تنها کاری که کرده‌اند که یک بخشی از مسیر معابر تهران را که حالا خودش هم کلی مسائل و معضل دارد، از حیض انتفاع ساقط کرده و از مدار رفت و آمد خارج کرده‌اند، جولانگاه موتور شده و یک فضایی هم شده برای یک‌سری پیمانکارهای خاص و مسائل مالی. این برندش بوده. امروزه اگر ایشان همچنان ادعا دارد، اینهایی که در این کیس خاصی که به آن اشاره کردم ثابت کردم که بسیار پرهزینه است و قطعاً این را از من به یادگار داشته باشید که شهردار بعدی که می‌آید ناگزیر می‌شود مسیر دوچرخه میرداماد را به دلیل معضلات و مشکلاتی که حادث خواهد شد، جمع کند. 15 میلیارد تومان باید هزینه شود بعد یک سال یا دو سال بعد بیایند جمعش کنند. اگر شهردار تهران همچنان ادعا دارد که این کم هزینه و پربازده است، بیاید اعداد و ارقامی که در مناطق مختلف شهر تهران به صورت مشخص و مجزا روی هزینه و فشاری که دارد به شکل سیاسی و شعارگرانه روی مناطق می‌آید را اعلام کند و اجازه دهد که خروجی‌هایش هم بررسی و آنالیز شود. این هم از دوچرخه. و اگر هم دید که حرف ما حساب است، اشکالی ندارد بگوید این هم ایراد ندارد، این هم جزء همان آداپته شده بوده است. بالاخره در این مملکت اگر به دید حیف و میل نگاه کنید، کسی خیلی کاری به حیف ندارد. حیف یعنی اینکه منابعی در اختیار شماست، یک‌سری ایده‌های خام دارید، یک‌سری ایده‌ها با اهداف و انگیزه‌های خاصی دارید، اراده هم حاکم می‌کنید، اجزای نهادی و قانونی هم در اختیارتان است و آنها باید انجام شود، صرفنظر از اینکه خروجی‌های آن چیست؟ هزینه و فایده آن چیست؟ و بعد از یک مدتی هم جمع می‌شود و به هر حال شما هم یک کار تبلیغاتی رویش انجام می‌دهید و چندتا عکس می‌گیرید و بعداً هم کسی سراغ شما را نخواهد گرفت، یعنی یک مدل مدیریتی مبتنی بر آزمون و خطا. این رفتارها بیشتر در این پارادایم قابل ارزیابی است. این باز یکی از بخش‌های سخن ایشان بوده است.


یکی دیگر از مباحث ایشان، انتصابات بود. در این بحث ایشان می‌گوید: «یکی از سخت‌ترین کارهای من انتصابات است. بعضاً آنقدر سخت است که ممکن است مماشات کنم.» واقعاً لازم است که من یک مقداری این بحث را باز کنم چون هزینه هنگفتی به گُرده مردم تهران گذاشته است. بایستی دید مدلی که الان در شهرداری تهران از حیث انتصاب حاکم است، چیست. یعنی مدل مبتنی بر شاایستگی است یا یک مدل دیگری است. مطالعه و بررسی‌های مصداقی من نشان می‌دهد که دوره کنونی در شهرداری جزء ادوار زمانی محسوب می‌شود که اسمش را می‌گذارم «مدل مدیریتی تیمی». حالا خیلی بهداشتی و لطیف عرض کردم. معادل‌های دیگری هم برایش به کار می‌برند، نظیر باندی و محفلی. در این مدل که در خیلی از جوامع جهان سومی وجود دارد، روابط اصطلاحاً عمودی است. یعنی یک نفر اولی در این چرخه و سیکل و زنجیره و مدل وجود دارد که او بالاترین فرد است. مثلاً می‌تواند یک عضو شورا یا رئیس یک حزب سیاسی یا یک چهره معروفی سیاسی باشد که مثلاً در بستن لیستی نقش داشته باشد یا می‌تواند مدیر ارشد شهرداری تهران باشد. در این مدل این نفر اول می‌آید بر اساس محورهایی چون میزان اعتماد، میزان وابستگی، میزان هم‌سویی مالی، عاطفی و بقیه همبستگی‌ها مثل همبستگی‌های ژن خوب، حالا همان همبستگی‌هایی که همه اینها در هر پارادایمی نگاه کنید نفی‌کننده شایستگی است. این می‌شود مدل چیدن آدم‌ها. اجازه دهید در اینجا یک مقدار مصداقی‌تر سخن بگویم. من از یکی از اعضای شورای شهر تهران پرسیدم که شما شهرداری تهران را به لحاظ چینش نیروها چگونه می‌بینید؟ گفت من شهرداری تهران را به عنوان چینش نیروها یک شرکت سهامی می‌دانم که تبدیل شده به حوزه‌های نفوذ اعضای شورا، شهردار تهران و دوستان. یعنی هر عضو شورا یک تعدادی نیرو در مناطق دارد. اگر بخواهیم دقیق‌تر بازش کنیم، در دوره سه شهرداری که در این شورا بر سر کار آمدند؛ در دوره شهردار اول‌شان این‌جوری بود که سطوح معاونان شهردار تهران عمدتاً دوستان و رفقای سیاسی و کاری خودش بودند، شهرداران مناطق ترکیبی از انتخاب خودش، احزاب سیاسی و بعضی اعضای پرنفوذ شورای شهر تهران بود، ترکیب معاوان شهرداری‌های مناطق برمی‌گشت به اعضای و مدیران ارشد شهرداری. همین سیکل تا سطوح پایین‌تر مدیریت اتفاق می‌افتاد.


در دوره شهردار بعدی که جایگزین شد، دو سه نفر از اعضای شورا حلقه اصلی و تصمیم‌گیر چینش مدیران شهرداری تهران شدند. شما در آن حلقه نگاه می‌کنید باز می‌بینید همین مدل اتفاق می‌افتد و فقط جای آدم‌ها عوض می‌شود. مثلاً معاون مالی اقتصادی شهردار اول که در واقع یکی از گردانندگان اصلی غزل و نصب‌ها بود کنار می‌رود، یک معاون مالی اقتصادی وصل به این اعضای شورا می‌آید و سر جای او می‌نشیند. یعنی حلقه تصمیم‌گیری همچنان بر همان مدار اتفاق می‌افتد و شهرداران مناطقی جابه‌جا می‌شوند که هر کدام سهمیه یک یا دو یا چند عضو شورا هستند.


در دوره شهردار سوم که آقای حناچی باشد، ایشان حلقه دوستان خودش را در واقع وارد کرد. یعنی شما نگاه کنید در ابتدا یکی‌اش، در انتها دو سه‌تا از حلقه دوستان خودش است. در مناطق هم به همین ترتیب عمل کرد. آنجاهایی هم که نتوانست دست به تغییر بزند به دلیل مخالفت شورا بود. اتفاقاً تمام مصادیق را استخراج کرده‌ام. تقریباً در تمام 500 تا 600 پستی که الان در شهرداری تهران وجود دارد، بالای 90 تا 95 درصد مدیرانش را شما می‌توانید بفهمید که در این سیستم عمودی وصل به چه کسی است و به اصطلاح خود بچه‌های شهرداری «آدمِ» کیست. بله آقای حناچی! طبیعی است که در چنین وضعیتی یکی از سخت‌ترین کارهای شهردار تهران انتصابات خواهد بود چون شما دست به هر کسی بزنید، مثل یک نخ است که تا انتها کشیده می‌شود و ده‌ها جا صدایش درمی‌آید‍! شما می‌دانید و حتماً مطالعه کرده‌اید و مطالعات بشری نشان می‌دهد که مسئول و خروجی نهایی این مدل که اصطلاحاً علمای جامعه‌شناسی و سیاسی می‌گویند کلاین‌تالیستی یا حامی‌پروروانه یا باندپرورانه یا هر اسمی که می‌خواهید بر آن بگذارید، خروجی‌اش «ناکارآمدی» است. خروجی‌اش توزیع منافع و رانت در این سیستم حلقه عمودی است. خروجی‌اش عبارت از آن چیزی است که فلسفه نهادی شهرداری تهران را زیر سؤال برده است. شهرداری تهران در روزی که بنا نهاده شده و اساساً شهرداری‌ها در کل کشور عبارت از جایی بوده است که بنا بوده بیش از 140 تا 150 قلم عوارض، از خرد و کلان، زن و جوان، پیرزن بدون سرپرست، زن بدون سرپرست، پولدار، کم‌پول، همه و همه تحت عنوان عوارض به آن داده شود، این 140 تا 150 عوارض بیاید درون صندوق شهرداری، پروسس شود، 20 تا 30 درصد هزینه خودش شود، 70 تا 80 درصد این به شکل خدمات و زیرساخت به جامعه برگشت کند که حتی قانون‌گذار هم آمده گفته که 60 به 40 شود. یعنی آن هم به این فهم رسیده است. اما امروزه می‌بینید که آن پول جمع می‌شود، یعنی عوارض به انواع و اقسام اشکال جمع شده و به صندوق شهرداری می‌آید، ولی شهرداری حجیم، پرهزینه و رانتی به جای اینکه 20 تا 30 درصد هزینه پروسس یا اِن‌ریچ کردن یا غلیظ شدن این پول اتفاق بیفتد و بقیه‌اش تحت عنوان خدمات و زیرساخت در حوزه‌های مختلف عمرانی و خدماتی به شهر برگردد، نهایتاً برگشت می‌شود حدود 10 تا 20 درصد، یعنی می‌شود همین زباله، همین وضعیتی که سهم مردم شهر تهران است. یعنی به عبارتی فلسفه نهادی شهرداری معکوس می‌شود و یک چیز دیگر اتفاق می‌افتد. دیگر اسمش را نمی‌توانی بگذاری عمومی، نهاد غیرانتفاعی، نهاد اجتماعی، نهاد خدمات‌رسان! یکی از دلایل اصلی تغییر ماهیت این نهاد همین سیستم حامی‌پرورانه است. همین چیزی است که آقای حناچی به راه انداخته است. از آقای حناچی بپرسید به جز دوستان و رفقای خودش و رفقایِ رفقای خودش به چه کسانی پست داده است؟ خب طبیعی است که این وضعیت حاکم شود. بنابراین این هم یکی از بخش‌هایی بود که محل نقد بود.


اجازه دهید این را هم اضافه کنم که جالب است، همین یکی دو روز پیش نامه‌ای در رسانه‌ها آمد که اخیراً می‌خواهند دستیار برای مناطق بگیرند. این هم یکی از شگفتی‌های این دوره است که دارد رقم می‌خورد و در همان چارچوب و همان پارادایم قابل تحلیل است که من جداگانه به این خواهم پرداخت و این هم یکی از موضوعات این دوستان بود.


ایشان راجع به رنگ سخن گفت. واقعیتش این است که راجع به رنگ هم در شهر تهران، گرچه حالا من مخالفت آنچنانی با رنگ ندارم، یک سرنوشتی مثل سرنوشت دوچرخه پیدا خواهد کرد. فقط تنها خواهشی که از شهردار تهران دارم این است که اعداد و ارقام هزینه‌ای که در باب رنگ دارند در شهر تهران می‌گویند، پیمانکارانش و چه کسانی این کار را انجام می‌دهند را به افکار عمومی بگویند تا بعداً بتوان قضاوت روشن‌تری داشت.


و سخن پایانی که من علاقه‌مندم راجع به آن حرف بزنم و این روزها مصادف با روز خبرنگار شده است این است که شما اگر همین متن پیام تشکر شهردار تهران و متن پیام اعضای شورای شهر تهران را در خصوص خبرنگار و آزادی خبرنگار و آزادی مخالف بخوانید و وضعیتی که امروزه در حوزه خبری و رسانه‌ای شهر تهران حاکم است را نگاه کنید، به روشنی متوجه می‌شوید که فاصله بسیار عمیق و جدی بین این ادعاها و آن چیزی که در عمل دارد اتفاق می‌افتد، وجود دارد. یک مثال برای شما بزنم. گویاترین مثال برای اینکه اینها آن چیزی که راجع به رسانه‌ها می‌گویند را معکوسش عمل می‌کنند، حادثه آتش‌سوزی سیناست. صورت مسئله این است که ملک تغییر کاربری پیدا می‌کند، می‌رود کمیسیون ماده 100، کمیسیون ماده 100 جریمه می‌کند، یک بخش‌هایی‌اش هم قرار بوده اعاده شود، بعد مالک می‌آید در پارکینگ تغییر کاربری می‌دهد و آنجا را دستکاری می‌کند، اتفاقاً نماینده مجلس می‌آید و می‌گوید که آن بخش شروع حادثه از همان داخل پارکینگ بوده است. شما می‌دانید و حتماً در طول روز دارید می‌بینید که در شهر تهران اگر آجر روی آجر گذاشته شود، عوامل شهرداری تهران در آنجا هستند و اصلاً اجازه نمی‌دهند شما یک متر در ملک‌تان چیز کنید. یعنی صورت‌مسئله روشن است و من مفصلاً نوشتم. ابزار قانونی وجود دارد و در مورد همه دارد این اتفاق می‌افتاد، لکن آنجا به دلائلی که خودتان بهتر می‌دانید چه هست آن اتفاق می‌افتد، 20 آدم بی‌گناه کشته و چندین نفر مجروح می‌شوند اما اینها صورت مسئله را در رسانه‌ها معکوس جا می‌اندازند و اجازه هم نمی‌دهند کسی غیر از این فکر کند. کمترین انتظاری که می‌رفت این بود که شهردار منطقه عزل شود اما به دلایلی که خود آقای حناچی می‌داند، این اتفاق نمی‌افتد. شما بروید ببینید حجم مطلبی که رسانه‌ها راجع به این نوشتند، جای حاکم و محکوم را چیز کردند، نهایتاً چه کسی محکوم است؟ چه کسی الان پاسخگوی این وضعیت است؟ اداره کار؟ بهداشت؟ شهرداری؟ و مثال‌های متعدد دیگری که نشان می‌دهد اتفاقاً نه‌تنها به آزادی و آزادی مخالف، حتی طرح دیدگاه‌های علمی و مستند در شهرداری در تهران دامن نمی‌زنند، فضای بسیار سنگینی علیه رسانه‌ها درست کرده‌اند و شما امروز در شهر تهران با این همه مسئله، ببینید چه صدایی درمی‌آید؟! این هم یکی از آن نقاطی است که به نظر من آقای حناچی باید یک تصمیم اساسی بگیرد و واقعاً اجازه دهند در شهر تهران حرف زده شود و پاسخ داده شود.


صحبت در خصوص بقیه موضوعاتش بسیار مفصل است و من در جای خودش به آنها خواهم پرداخت. مخصوصاً راجع به طرح‌های کوچک‌مقیاسی که امسال باید در سطح محلات اتفاق بیفتد، مفصل‌تر خواهم نوشت. در خصوص فرآیند سوت‌زنی و مبارزه با فسادی که اینها ادعا می‌کنند مفصل‌تر سخن خواهم گفت، همه ابعادش را باز خواهم کرد و موضوعات بسیار زیادی است. بالاخره امسال سال پاسخگویی است. سالی است که باید شلاق افکار عمومی بر تن کسانی بخورد که ناکارآمدی داشتند و نتوانستند متناسب با منابع و امکاناتی که در اختیارشان بوده است منشأ اثر باشند. امیدوارم این فضا را خودشان هم کمک کنند و از این وضعیتی که وجود دارد خارج کنند و نقد منصفانه‌ای اتفاق بیفتد و شهر تهران از قِبَلِ این نقد منصفانه یک قدم به جلو حرکت کند.


انتهای پیام/

ارسال نظر