همین دقیقاً درد مردم است. الان یک نگاهی وجود دارد که سلبریتیها و هنرپیشهها سر بزنگاهها میآیند در موقعیتهای سیاسی نظیر انتخابات ورود میکنند یکسری موضعگیریها میکنند و بعد ته تهش پایش نمیایستند. اگر بخواهیم خیلی راحت صحبت کنیم شاید بعضی از هنرمندان به واسطه ارتباطاتی که دارند در عرصه سیاسی ورود میکنند و واقعاً روی شناخت نیست و بیشتر روی احساسات است. این حرفی است که مطرح است و خیلی الان دنبال قضاوت نیستیم. اگر شما مایل باشید در این حوزه هم ورود کنید ما هیچ خط قرمزی نداریم.
- هر کسی یک بینشی دارد. من میگویم همانجوری که برای مثال اگر فلان سردار، فلان وزیر بیاید در حوزه تخصصی من نظر بدهد به من برمیخورد، میگویم مگر شما تخصص دارید که نظر میدهید، نظر من این است که هنرمندها باید در حوزهای نظر دهند که تخصصاش را داشته باشند. من در موقع انتخابات 96 هم از ستاد آقای رئیسی آمدند، هم از ستاد آقای قالیباف آمدند، هم از ستاد آقای روحانی آمدند دنبالم، من گفتم اولاً که هر چهارتا عزیز هستید و شورای نگهبان تأیید کرده، پس حتماً شما صلاحیت داشتهاید. من به عنوان یک هنرمند این را در خودم نمیبینم که بخواهم در این عرصه ورود کنم، خواهشاً از من یکی بیخیال شوید. چون واقعاً سیاست یک چیز پیچیده است و اصلاً من نه تخصص دارم، نه شناخت دارم و اصلاً بازیش را بلد نیستم. امروز یک حرفی میزند، شاید بعداً بخواهد یک چیز دیگری برداشت کند. ما الان روی حرفی که امروز میزند باید چیز کنیم. واقعاً من در حوزه سیاست نه تخصص دارم، نه به خودم اجازه میدهم که بخواهم نظر بدهم، خیلی هم خوشحالم که در سال 96 و سال 92 و در همین سالها که بودم از هیچکدام از عزیزان طرفداری نکردم. گفتیم بالاخره هر کدام از اینها را یک طیفی دوست دارند. تقریباً 17 میلیون نفر به آقای رئیسی رأی دادند. از سوی دیگر اینکه الان به نظر من شعور سیاسی مردم رفته بالا و کاملاً اطلاعات دارند. نیاز به این نیست آقای علی مشهدی که دلقکی بیش نیست بیاید بگوید بروید به آقای فلانی رأی دهید. حس من این است که شأن یک رئیس جمهور آنقدر بالا هست، هر کسی که قرار است رئیس جمهور شود بخواهد بیاید سراغ امثال علی مشهدی که مثلاً من بخواهم از او حمایت کنم.
شأن هنرمند اینقدر بالاست که بخواهد در حوزه سیاست ورود کند. بهماهو هنر خیلی ارزشمند است، خودش یک سبک است و حرف برای گفتن دارد، حالا بخواهیم هزینه کنیم برای چهره سیاستمداری که پسفردا میافتد در بازی کثیف سیاست، یک هزار حرف زده و نازده دارد. اصلاً شأن هنرمند پایین میآید.
- خدا را شکر حداقل در این پنج سالی که چهرهام را مردم میشناسند و به لطف آقا امام رضا(ع) و خدا و پدر و مادرمان، مردم من حقیر را دوست دارند و محبوب هستم، تلاش کردم در این حیطه وارد نشوم و نظر ندهم و امروز هم سرم بالاست چون هیچکس نمیآید در پیج من فحش دهد که آقا! یادت هست آن روز رفتی آن آن کار را کردی؟! من میگویم در کار خودم بتوانم خوب عمل کنم یعنی رسالت خودم را درست انجام دادهام. من یک کمدین هستم، یک نویسندهام، یک کارگردانم، باید تمرکزم را در این بخش بگذارم. به بهترین نحو ممکن کارم را انجام دهم که رضایت مردم را جلب کنم. این بخش را اگر درست انجام دهم یعنی در کارم موفق هستم.
- یک چیزی من راجع به این داستان سیاست بگویم. مردم خودشان سلبریتیها را میآورند. مثلاً موقع همین انتخابات قبلی مثلاً دایرکت هنرمندها این است که «بیشرف چرا از این حمایت نمیکنی؟!» فحش میدهند، چون خود مردم فکر میکنند او بهتر است. بعد هنرمند با خود میگوید اینها میخواهند من صدای مردم باشم. مردم توقع دارند. میآیند حمایت میکند تهش میگویند چرا حمایت کردی و اینطوری شد؟!
- همیشه آدمهای ناراضی هستند.
همین است. به قول شما آن دایرکتی که میآید، فرض کنید چهار نامزد ریاست جمهوری داریم، طیف هر چهار نفر احتمالاً سراغ شما میآیند ولی وقتی یک سلبریتی از یک نفر حمایت میکند، خودش را تقسیم میکند و میگوید من مال این یک طیف هستم و فحش خورش آن سه طیف بیشتر میشود. یعنی آن سلبریتی و هنرمند منطقی هم بخواهد نگاه کند این است که خودش را تقسیم نکند.
- ولی وقتی میبینی اکثر دایرکتهایت یک چیز است معمولاً ترغیب میشوی.
ولی یک موقعی نظرسازی است.
- (مشهدی:) من ترجیح میدهم، آن تعداد آدم به من دری وری بگویند ولی بعدش وارد یک چیزی نشوم که آن تعداد 10 برابر شوند و کار به جایی برسد که مثل فلان همکار محترم بیایم و بگویم من اشتباه کردم، من غلط کردم، من فلان کردم و بیشتر شرمنده مردم شویم. به نظر من زمان همه چیز را حل میکند. شاید 10 هزار نفر بیایند بگویند بیغیرت و فلان... ولی اگر ایشان حقش باشد و درست پیش رود که دمش گرم و کارش را درست انجام داده و اگر هم که برخلاف این باشد، پس فردا یک عده دیگر نمیآیند به ما فحش بدهند. شما مطمئن باشید که آن تعداد 10 برابر میشوند.
- آنقدر هم تایم انتخابات طولانی است، یک روز نیست، دو هفته فحش میدهند!
- اما منطقیترین دلیل را آقای مشهدی گفتند که آدم در زمینهای که تخصص دارد وارد نشود بهتر است.
- (این را منتشر نکنید) مثال میزنم، در تصمیمات کلان مملکتی یک اتفاق میافتد. حتی در کشورهایی که مهد دموکراسی است که سریع رئیس جمهور یا رهبرش نمیآید بگوید مردم عزیز این اتفاق افتاده چه کار باید کنیم؟ باید بنشینند یک مقدار فکر کرده و مدیریت کنند. بالاخره طرف اصلاً دکتری مدیریت بحران را گرفته، آن دیگری رفته 10 سال در فلان کشور مدرک تخصصی گرفته، مثلاً یک اتفاقی میافتد، نمیشود که ساعت 6 این اتفاق افتاده، ساعت 6:15 رئیس جمهور یا هر مسئولی بیاید میکروفن را بردارد، بعد بگوییم این صداقت با مردم است. باید تجزیه و تحلیل کنیم که آیا میشود این را اینجوری مطرح کرد؟ و بعد من هنرمند فردایش بلافاصله بیایم مرتب پست بگذارم که چرا فلان است؟! ما که آن رده بالا نیستیم.
مصداقش همین هشتگ اعدام نکنیم است.
- شاید دایرکت من 50 نفر آمدند و گفتند چرا نمیگذاری؟! گفتم چون من اصلاً اطلاعی از پروندهاش ندارخم.
مثلاً خانم بهنوش بختیاری یک پست گذاشت، آنقدر هجمه علیهاش وارد شد که مجبور میشود پستش را حذف کند.
- هشتگ اعدام بد است، بعد پدر رومینا میآید بچهاش را میکشد، هشتگ اعدامش کنید، بعد آقای نجفی زنش را میکشد، همه سکوت میکنند، بعد در درگیری مسلحانه، هشتگ این را باید اعدام کنید. اگر اعدام بد است پس باید برای همه بد باشد. باید یک قانون بگذاریم هر کس هر کاری کرد اعدامش نکنید. نمیشود که اعدام برای یک عده باشد و برای یک عده نباشد. و بعد اینکه ما واقعاً خیلی از چیزها را نمیدانیم. و هیچ وقت سعی نکردم در این مسائل احساساتی نشوم. سکوت میکنم، 10 روز، 20 روز بعدش جریان چیز میشود، خودم میگویم چه خوب شد که چنین چیزی را نگذاشتم.
؟؟؟
- یک مثال خیلی ساده، مثلاً خانم مهناز افشار، سر قضیه آن روحانی، من میگویم چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی. بعد خودش آمد گفت فلانی و فلانی من را تحریک کردند، آن انداخت گردن آن، من میگویم من باید به عنوان یک نویسنده متنم را بنویسم. ایشان به عنوان یک بازیگر باید تخصصش را انجام دهد. البته بعضی اوقات اتفاقاتی مثل سیل میافتد. بله! اینجا یک اتفاقی است که وظیفه ما این است که باید به هموطنان خود کمک کنیم. زلزله میشود وظیفه ما است که به هموطنان خود کمک کنیم.
مثلاً مشکل معیشتی پیش میآید، شما باید مطالبهگر اقشار مردم باشید.
- الان بله، هشتگ نخوریم را من پایه هستم. هشتگ مبارزه با گرانفروشی، هشتگ کمک کنیم به همدیگر را پایه هستم.
- هشتگ بر پدر و مادر اختلاسگر لعنت.
قشر هنرمند باید همین جا پای کار باشد، اینکه هنرمند بیاید هنرش را در عرصه سیاست حراج بگذارد. چه این طرف چه آن طرف، من آقای استیلی را از قبل آشنایی داشتم، بعد از اینکه در انتخابات رفت به سمت آقای احمدینژاد واقعاً ارادتم نسبت به او کاهش یافت. گفتم تو یک شخصیتی، تو یک کاریزما داری که طیف وسیعی از آدمها به هر دلیلی طرفدار تو هستند، یک سبقهای برای خودت ساختهای، وقتی میروی به طیف احمدینژاد، نصف خودت را رها میکنی و این توهین به مردم است.
- الان هیچکس نمیداند من استقلالی هستم یا پرسپولیسی! به خاطر اینکه میگویم مردم نشستهاند علی مشهدی را نگاه کردهاند، علی مشهدی را در این چیز دیدهاند. هر چیزی هست تولی دل خودم است. البته من فوتبالی نیستم. من عاشق مایک تایسون و ایواندر هالیفیلد و ورزشهای رزمی هستم. وقتی مسابقات کشتی شروع میشود واقعاً هیجان دارم مخصوصاً کشتی حسن یزدانی را که میبینم یک جاهایی دوبنده را هم میپوشم. یا واقعهً دیوانهوار عاشق بوکس هستم. استقلالی دوست دارند علی مشهدی استقلالی باشد، پرسپولیسی هم دوست دارد علی مشهدی پرسپولیسی باشد، حالا چه کاری است که من وارد این کل کل شوم و اعلام کنم.
اعتراف میکنم علاقه من به شما شخصاً چندین برابر شد، ای کاش یک درصد از شعور شما را طیف وسیعی از بازیگران و هنرمندان و چهرههای مطرح ما داشتند.
- ببخشید! طیف وسیعی از هنرمندان بیشعورند؟!
نگفتم! من خودم روزنامهنگارم خدای شانتاژ هستم! من نگفتم که شعور داشته باشند، گفتم شعور شما را داشته باشند، آنها شعور دارند.
- یعنی شبیه شما شوند.
- حتی اگر همین هم باشد من با آن موافق هستم.
بسمالله، مصاحبه را شروع میکنیم. البته ما بخشی از اینها را میتوانیم منتشر کنیم؟
- هر چی دوست دارید!
******************
آقای مقصودی با شما شروع کنیم، بعد از چند تجربه نویسندگی، نویسندگی و کارگردانی را با هم داشتید و کار خیلی مورد استقبال قرار گرفت. خودتان از تجربهتان بفرمایید.
- به قدری ساخت این سریال، داستان و مشکلات داشت، تجربهای که من در این یک سریال به دست آوردم به اندازه ساختن پنج سریال تجربه به دست آوردم. البته خستگی آدم وقتی کارت پخش میشود و بعد میبینی که مردم رضایت داشتند و هر کس در خیابان میبیندت میگوید آقا دمت گرم ما را خنداندی! در این شرایط امروز جامعه ما به نظر من هیچ صوابی بالاتر از شاد کردن دل مردم نیست. همین قدر که میآیند در دایرکت و در پستهای من میزنند که آقا دمت گرم! 40 دقیقه ذهن ما آرام شد، 40 دقیقه چند بار خندیدیم، خدا پدر و مادرت را بیامرزد! این تمام خستگی و تمام سختیهایی که در این دو سال و خردهای کشیدم را فراموش میکنم. آنهایی که واقعاً من را اذیت کردند، در قسمت سوم بخشیدمشان.
اشاره به شخص خاصی ندارید؟
- نه. و همه چیز دیگر لذتبخش میشود. هر چقدر هم که جلوتر جلوتر رفت.
- قسمت 25 فالویم کردی!
- پریروز فالویت کردم. چون عصبی میشدم وقتی میدیدم...
- آخر مرتب میگفتند این هفته کارتان پخش میشود، بعد یکدفعه شبش یک استوری میگذاشت، 6 ماه میافتاد عقب!
- تو باید دادا را هم چیز میکردی، چون دادا لحظه به لحظه روی پیج تو بود و لحظه به لحظه میفرستاد که تو داری چه کار میکنی.
- از این به بعد حواسم هست!
آقای صبوری، شما بفرمایید بعد از خندوانه و تجربه تلویزیونی آن سریال، چطور بود؟ پیشنهادهای دیگری قبل از این داشتید که نه گفته باشید و بروید سراغ آقای مشهدی؟
- پیشنهاد داشتم ولی این 100 درصد بهترین پیشنهادم بود.
چه تفاوتی داشت که قبول کردید؟
- نقش اصلی بودم. تیمی بود که دوست داشتم. همه چیزشان خوب بود. آن قبلیها را دوست نداشتم که بخواهم در آنها باشم.
از این بابت که اصلاً قرار بود که به سمت بازیگری بیایید یا نه؟
- بالاخره وقتی میآیی توی خندوانه، به تو پیشنهاد میکنند ولی
دوستان دیگر نیامدند سراغ بازیگری.
- چرا خیلیها آمدند. الان مثلاً مجید افشاری فیلم سینمایی بازیمون را بازی کرده. محمد منتظری یک سریال بازی کرده.
دوپینگ را وحید رحیمیان بازی کرده.
هدف همین بود که بیایید به سمت بازیگری؟
- من قبل از اینکه بیایم خندوانه و اصلاً قبل از اینکه به اینستاگرام بیایم، چندین سال تئاتر کار میکردم. بعد آمدم در فضای مجازی. اولش با استندآپ شروع کردم که سلفی میگرفتم، خوب نبود. بعد فیلمهای کوتاه کمدی ساختم. بعد رفتم خندوانه و برگشتم و دوباره برگشتم، خیلی پیجم تغییر کرد و دیگر عمیقاً رفتم در این فضا که کلیپهای حرفهای بسازم. دو سال پیش پشتبند خندوانه، علی آقا هم دوتا سهتا استندآپ آخر بود، شبها میرفتم دفتر علی آقا مینشستیم کمکم میکرد تا اینکه اول شدم و رفتم دفتری که برای سریال در نظر گرفته بودند از من تست گرفتند و بعد از چند روز گفتند اوکی است و بلند شو بیا. از همان اول هم میگفت فضای مجازی را کار نکن. البته آن موقع نمیدانست کار میکنم. یعنی میگفت میخواهی بیایی در این عرصه، در این عرصه باش و بعد از چند سال میدرخشی. ولی انتخاب من ریسک بزرگی بود.
بعضی از دوستان فیلمساز از همین حربه دارند استفاده میکنند، کسانی که در اینستاگرام و ... مشهورند، عمداً دارند جلوی دوربین میآورند تا آن خبرها را پر کنند و مخاطب عام را به سمت خود جذب کنند. انتخاب شما به خاطر این قضیه نبود؟
- اصلاً روزی که من علی صبوری را انتخاب کردم، اولاً که من خبر نداشتم. بعد هم علی در فضای مجازی به خاطر اینکه در خنداننده شو اول شده بود، قبلش اصلاً به او تذکر داده بودند، خیلی از کلیپهایش را پاک کرده بود و اصلاً کار نمیکرد. اصلاً علی در فضای مجازی شاخ نبود و عددی نبود. اصلاً به خاطر اینکه در خنداننده شو دیده شد پیجش رفت بالا، بعد هم که آمد سر کار ما و با او قرارداد بستیم و رفت جلوی دوربین، فکر کنم 15 روز از فیلمبرداری ما گذشته بود، کار که تمام میشد میرفت در فضای مجازی و فعالیتهایش را شدید کرده بود. بعد کار ما آن وسط یک سال تعطیل شده بود.
- سه بار تعطیل شده بود. راجع به این داستان یک چیزی بگویم، علی آقا آمده یک ریسکی کرده. بعد از خندوانه یکسری پیشنهاد میآید سمت من. پیشنهادها خوب نبوده. بعد این پیشنهاد با فاصله زیادی برای من خیلی خوب بوده. من میآیم سریال بازی میکنم چند ماه میرویم سر فیلمبرداری. دیگر در آن فاصله کسی من را در قالب بازیگری ندیده، در همان استندبایها دیده، نمیآیند به من پیشنهاد بدهند. فیلمبرداری سریال میخوابد.
- دو ماه و نیم تعطیل!
- بعد من از کجا باید هزینهام را دربیاورم و زندگیام را بگذرانم؟ مجبورم که در آن فضای مجازی، تازه کار خارج از عرف نکردم. آنجا ارشاد اینستاگرام نداریم. یک چیزی از فیلمهای سینمایی که قبلاً دیدهام، خط قرمزهای آنها را خط قرمز خودم میدانم. اصلاً از سینما جلو نزدم. شاید از تلویزیون جلو زدم ولی مابین این بودم، جلو نزدم. دوباره آمدیم سر کار، دوباره تعطیل شد، سه بار کار تعطیل شد.
- سری دومش هشت ماه تعطیل شد. اصلاً گفتند این کار دیگر میرود توی آرشیو، فلان میشود. یک بندهخدایی رفته بود یک جایی گفته بود ارزشها را بردند زیر سوال! این کار اصلاً توهین به مقدسات است! یک جای دیگری رفته بودند گفته بودند و حتی یکی از مسئولان محترم کشوری نامه زده بود که به این کار اجازه پخش ندهید که من همه جا از آقای فروغی عزیز تشکر کردهام که گفت قرار نیست کسی برای تلویزیون تصمیم بگیرد. چرا یک جا هست که دادستان محترم کشوری یا رئیس محترم قوه قضائیه، آن خیلی فرق میکند ولی اینکه یک ارگان دیگری بخواهد نامه دهد که این کار بخوابد، ببخشید اینطوری که باید در تلویزیون را ببندیم! استقلال تلویزیون از بین میرود. نمیشود یک نهادی که کارش قانونگذاری نیست بیاید نامه دهد که فلان کار بخوابد. ولی دم آقای فروغی گرم، دم آقای مهدی آذرپندار گرم، همیشه میگویم ما که ساختیم، ولی اگر پخش شد، یک مدیر که آنها هم خیلی ریسک کردند که این کار را پخش کردند، آیا مثلاً به آنها حمله نشود، میدانید که الان خیلی از مدیرها به میزشان فکر میکنند. این کار را با تمام شرایطی که داشت، خودتان میدانید که چه اتفاقاتی افتاد. از امیر نوری که خیلیها بگویند اِ! امیر نوری که آن کار را کرده! علی صبوری با این کارهایی که در فضای مجازی کرده بود که میگوید من نمیدانستم خط قرمز را رد کردهام. رد کرده بودی! بیاید و در این شرایط پای همه چیز بایستد و بگوید با مسئولیت خودم من پخش میکنم. به نظر من مدیر قابل احترامی است و دم جفتشان هم گرم که پای همه چیز ایستادند و خیلی جاهایی را که چیز بود گفتند اشکال ندارید، اجازه دهید پخش شود و پخش هم شد و هیچ اتفاقی هم نیفتاد. به عنوان مثال آن قسمتی که اینها لباس زنانه پوشیده بودند و ... طبیعتاً اگر آن پخش نمیشد، اصلاً کار در نمیآمد. باید نشان میدادیم که شاخهای مجازی دست به هر کاری میزنند و فلان میکنند و بعدش که دادستان شاکی میشود و اینها را میخواهد، باید منطق داشته باشد، وگرنه مخاطب میگوید برای چی؟ اینها که کاری نکردهاند. اینها باید یک هنجارشکنیهایی را میکردند که بعد از اینکه آنها را خواستند، بیننده هم بگوید دمش گرم، باید اینها میگرفتند! اینها پدر ملت را درآوردند و هزار و یک ناهنجاری کردند و الان حقشان است که آنها را بگیرند. آقای فروغی پای همه چیز ایستاد و گفت این کار پخش شود.
وقتی که مینشینیم پای بزرگان سینما و کسانی که در این عرصه مو سپید کردهاند، به عنوان یکی از افتخاراتشان در روزمهشان میگویند ما شاگرد استاد سمندریان بودیم. از تئاتر شروع کردیم پله پله جلو آمدیم که الان به اینجا رسیدیم. در اواخر دهه 70 و 80 این اتفاق افتاد که چشم خوشگلها و مو قشنگها به سینما آمدند. یعنی بدون اینکه آن دورههای خاص سینما را بگذرانند و آموزشهای لازم را ببینند، به واسطه صورت زیبا به سینما آمدند. الان که داریم به اواخر دهه 90 میرسیم و استارتش یکجورایی با سریال شما خورد، این است که شاخهای ایسنتاگرامی و مجازی به واسطه اعتباری در اینستاگرام کسب کردند، حالا دارند به مدیوم سینما و تلویزیون میآیند، چه جوابی برای این اتفاق دارید؟
- علی سال 94 کل زندگیاش را فروخت و 80 میلیون تومان جمع کرد تا یک تئاتری را برگزار کند و با خودش گفت 80 میلیون من میشود 100 میلیون تومان. چندتا بازیگر چهره آورد که وقتی میخواهند بیایند دستمزد بالا میگیرند. یک بچه شهرستانی که چندتا تئاتر کار کرده بود حالا به این نتیجه رسیده بود که اگر بخواهد بیننده و مخاطب برای خودش جذب کند باید از تهران چهارتا بازیگر مطرح بیاورد، 80 میلیون تومان سال 94 تمام زندگیاش را فروخت و سرمایه کرد که این تئاتر را اجرا کند. سه روز بعد از اینکه این تئاتر شروع شد، هیچ استقبالی نشد و ورشکست شد و آس و پاس ماند! پس این آدم هزینهاش را در این حرفه داده است. کدام یک از بچههای تئاتر 80 میلیون تومان سال 94 که مطمئن باشید 800 میلیون تومان الان شده است. کدام یکی از بچههای تئاتر، کدام یکی از اینهایی که میگویند ما شاگرد سمندریان بودیم، وجود این را دارد که تمام زندگیاش را، 800 میلیون یا هشت میلیارد تومان، هر چقدر که هست را بفروشد و هزینه یک تئاتر کند و روز سوم ورشکست شود؟!
- الان من بپرسم، شاخ اینستا یعنی چی؟
میخواهی جواب من را بدهی یا جواب آن کسی که...
- جواب همه!
شاخ اینستا به کسی میگویند که بالاخره به واسطه یک سری رفتارهای شاید خارج از عرف و شاید هم عرف میآید در اینستاگرام یکسری ویدئو از خودش میگیرد و پخش میکند، همان چیزی که ...
- نه! خارج از عرف و شاید عرف؟! ببین اولاً که همه کلیپهای من مجوز ارشاد دارد. من شدم بهترین فیلمساز سال 98 ارشاد تهران، مدرکش هست. یعنی من چون صرفاً مجوز میگرفتم، این از این. شاخ اصلاً کلمه بدی است. اصلاً نمیدانم از کجا درآمده؟! اگر منظورت شاخ اینستاگرام شاید آن کسی که میرود لخت میکند میگوید داداش! داداش! شاید ما به آنها بگوییم شاخماخ، به واسطه هنرش نیامده. تو بیا به واسطه هنرت بیار بگذار ببینم فالویت میکنند. خیلی از کسانی که دارند من را میبینند خانوادههایی هستند که دارند من را میبیند. من روی کمدی فالوور جمع کردم، روی لخت شدن که فالوور جمع نکردم. بعد فالووریعنی چی؟ فالوور یعنی همان مخاطب! شما میروید توی سینما همان مخاطب بیاید، همان آقا گوشی دستش است میآید در فضای مجازی من را میبیند. این از این. دو، گفتی تلویزیون رفته سمت شاخهای مجازی و فلان. مجتبی شفیعی زودنیوز در چند جشنواره فجر تئاتر شرکت کرده. استاد رضا صابری بازیگر نقش اولش مجتبی شفیعی است. شما رزومه تئاتری مجتبی شفیعی را میدانید؟ آن آقای 2922 سهیل که بیحسی موضعی را بازی کرده، در یک سال جشنواره تئاتر نوید محمدزاده اول شد، سهیل مستجابیان دوم شد. شما رزومه تئاتری آن آقا را در شیراز میدانید که میگویید شاخ مجازی است؟!
آخر همه 2930 نیست!
- نه! اینها که آمدند را میگویم. مگر تلویزیون رفته ؟؟؟ فضایی را آورده. کسانی که هنجار شکنی کردند، اینها که میآیند میگویند داداش! داداش! را آورده؟! یکدانه سینما رفته در رحمان 1400 این ممدلمینت را در یک سکانس آورده، تو داری من را با او مقایسه میکنی؟! تو رزومه تئاتر من را میدانی؟!
- مگر نرفتند عرفان رضایی را بردارند بیاورند؟ نرفتند ممد فلان را بردارند بیاورند.
- همین جواد خواجوی که آمده اضافه شده سرباز را بازی کرده، به خاطر اینکه میگوید گوگوش نیامده! این رزومه تئاتر دارد. مجتبی شفیعی رزومه تئاتر دارد، سهیل مستجابیان رزومه تئاتر دارد، من دارم. من اینهایی را که دیدم آمدهاند را دارم میگویم. شما حالا دارید میگویید شاخهای مجازی! یک مثال برای من بزن من بگویم اوکی.
3025
به نظر من
علی صبوری یک آدم توانمند بوده نسبت به آن سطحی که در فضای مجازی هست
با صدا و سیما بسته. یعنی مسیری که آمده
خیلی متفاوت است و مسیر حرفهای را دارد طی میکند.
- اصلاً شاخ مجازی اصلاً کلمه بدی است. من دارم میگویم الان من بد باشم، بعد از این سریال من را نمیخواهند، اگر من را خواستند بدانید
مگر من به رامبد جوان پول دادم
مگر اینها اصلاً پولی هستند
خب استندآپهای موجود است
- بعد تو رأی مردمی گرفتی.
-
من یک چیز در پرانتز بگویم. سؤالهایی که ما میپرسیم
ما باید اینها را بپرسید و شما جواب بدهید. ما جواب جامعه را میدهیم.
- یک خبری منتشر کرد، عکس من و
که سیما شاخ نمیخواهد، که آخر خط کمبینندهتر از سرباز
دبیر فرهنگی روزنامه جوان
- من فالو نکرده بودم، این خبر را رفته بود
چیزی که بازخوردش بیرون است
چیزی که من می
حتی زنگ زدم روابط عمومی آقای رنجبران
که بقیه بازیهایش را میخورند. شاید سیاست
شاید مثلاً با
میخواهند بگویند این شبکه بیننده ندارد.
بالفرض که سریال را اصلاً نبینند.
شما من را گرفتی تعهد 10 ساله با من بستی، اگر بد بودم چرا تعهد 10 ساله بستی؟
عامل سقوط سریال مثلاً این است. در صورتی که اگر سریال دیده شود به خاطر من نیست، این همه عوامل دارد.
تدوین مهم است، موسیقی مهم است،
///
- همین الان تلوبیون زده 2 میلیون
25 قسمت ما، یک کاری که 2 میلیون و 700 بار دانلود شده باشد نمیتواند از سریالی که 855 هزار دانلودی داشته باشد
ما یک مطلب اتفاقاً رفتیم
واقعاً این پربینندهترین
- شما دارید به مخاطبتان توهین میکنید.
خودش تلفنی گفت ببین داداش!
گفت من میخواستم فالوور بگیرم.
از طرف چه جناحی داری صحبت میکنی؟ بعد کلمه شاخ به قرآن بد است.
کنترلش کنند، دروغ بگویند
آسیبش 100 برابر
ببینید الان آهنگهایی که دارد منتشر میکند
پشتبند من
در اینستاگرام یکی هست به نام سامان
خیلی خفن است. خب او چرا نیاید
که رفقیم است را نمیگویم.
بعد اینکه رزومه تئاتر ندارند واقعاً.
هر کسی کلیپ
هر کسی استندآپ میکند هم دلیل نمیشود
یک جوان است دارد در اینستاگرام فعالیت میکند.
- متأسفانه وقتی یک تکنولوژی
آموزش نمیدهند. این وظیفه من نیست. وظیفه
چهارتا بزرگتر را صدا بزنند
کسی که در حوزه تکنولونژی تخصص دارد
یک جلسه ویژه بگذارند
فورس ماژوری مثلاً دو ماه
دردسرساز برای ما نشود. رهایش میکنیم، بعد تازه
خود پلیس فتای ما خیلی راحت میتواند
قبل از اینکه طرف به اصطلاح شاخ شود
کاری ندارد. تا طرف یک کلیپ میدهد درجا او را بگیرند.
میگوید معتادان
به نظرم اینجا بلافاصله باید پلیس جلوی او را بگیرد. پیجش را ببندد.
خیلی خطرناک است. N تعداد
قشنگ همه کارهایش را کرد، یک دستور قضایی میدهند
الان هشت سال است اینستاگرام آمده،
در خود خارج من خودم چند مورد دیدم که یک آدمی که در اینستاگرام
یک ناهنجاری اجتماعی کرده و یک کاری کرده که
فیلم دستگیریاش را هم میگذارد که چون این آدم این کار را کرده
ما اول میگذاریم آقای ایکس میآید N میلیون فالوئر
با شورت در خیابان
یک کار زشت انجام دادهام. آن لحظه پلیس ندیده. همین الان پلیس
با حوله حمام ببیند، من را
آن وقت علی صبوری هم میفهمد که خط قرمزش این است.
حسود نیستیم که بخواهیم روزی کسی را
نمیگویند، نمیگویند، بعدش ناگهان او را میخواهند.
روز اول
من چه میدانستم.
- کسانی که کمدی کار میکنند مثل کار فرهنگی است.
یعنی یک بچه
داشتیم در قرنطینه لخت میشدند و خیلی هم مخاطب عجیب و غریب داشتند
در فضای مجازی هم کسانی که کمدی کار میکردند، کسانی مثل خزایی میآمدند،
اینهایی هم که الان هستند و بعضاً خط قرمز را رد میکنند، نمیدانند.
- یک کارشناس در تلویزیون، نماینده دادستان بیاید در تلویزیون ویژهنامه
نکتهای که شما میگویید یک آسیب دارد. خوشبختانه یا متأسفانه در مغز مردم ایران این رفته است که حکومت همهاش بگیر و ببند شده است. گشت ارشاد داریم، حجابمان اینجوری باشد، روی هیچ چیزمان اختیار نداریم!
- اول بیاییم، همان بخشی که من خودم دیدم، پلیس آمریکا، قانون اروپا
چهارتا کارشناس دعوت کنند
ما رسانهایها وقتی کنار سیاسیون مینشینم یک اعتقادی داریم، به آنها میگوییم شما هر اَکتی میخواهید از خودتان نشان دهید، یک پیوست رسانهای در کنارش بگذارید. همین الان من مجلس بودم کمیسیون شوراها و امور داخلی، میخواهند قانون جامع شهری بگذارند، قرار است شهردار تهران و همه کلانشهرها هم
قبلش پیوست رسانهای بگذارید، یعنی
جامعه را آماده کنند که اگر شهردار را مردم انتخاب کنند چه فواید و چه مضراتی دارد. این پیوست رسانهای باید اتفاق بیفتد. متأسفانه سیاسیون ما شب میخوابند صبح بیدار میشوند یک تصمیم میگیرند.
- من برای همین میگویم که وقتی یک تکنولوژی جدید میآید.
رسانه را گرفتی، باید دعوت کنند بگویند
شما بروی سه ماه روی آن تحقیق کنی
یعنی یک تیم تشکیل دهند 10 نفر.
مثلاً هزینه آن روز اگر میکردند
شما به این نتیجه میرسیدید که این خیلی مضرات دارد، خیلی فواید هم دارد.
چرا؟ تحقیق کردهایم دیدهایم در آمریکا و در اروپا که مهد آزادی و دموکراسی است اگر از این خط قرمز
بعدش حالا کار رسانهای کنند
مثلاً یک شب در میان کارشناسان
در آن طرف هم که فکر میکنید مهد آزادی است و کسی به کسی کاری ندارد، جرم محسوب میشود.
آن موقع است که پدر من با پشت دست میزند توی دهن من
جلوی آن جوان را میگیرد و بعدش هم خودش میترسد که
- خیلی ریز این را در فیلمنامه آورده بودند
من یک نکته دیگر هم راجع به شاخ مجازی
- آقای دکتر کارشناس
- یک بحثی که هست
مردم وقتی میگویند شاخ مجازی یعنی چی
ما اصلاً نمیدانیم این معنی چیست و به همه تعمیم میدهیم.
سلبریتیهای ما به واسطه فعالیت اگر داشته باشند به این درجه شهرت و محبوبیت
راجع به علی آقای صبوری صدق میکند
ایشان از خود رسانه شروع کرده، آن هم از
در یک فصل پرطرفدار خندوانه
همه از این جوانها استقبال کردند.
به طور متعارفی که هر انسان
خیلی از هنرمندان بزرگ ما مثل آقای پرستویی همه فعالیت دارند
مثل آن لیبلهایی که
تمام خط قرمزها را رد کرده
کلیپهایی که ایشان
شاید یک تبلیغ کوچک در آن باشد
با این امکاناتی که علی آقا دارد به
ایشان در خندوانه در یک مسابقهای
رسانه میآید میگوید شاخ
دوماً که اصلاً ایشان جزء آن دسته است یا نه
سریال شوخیهای لب مرزی کم هم ندارد
فیلمنامه را وقتی خواندید خودتان نترسیدید که یک موقع کار در نیاید یا فید شود یا اصلاً پخش نشود.
- علی مشهدی را سالیان است که میشناسم، بسیاری از کارها را چه حالا اسمش بوده
علیرضا
خیلی از کارهای موفق بوده که ایشان متنش را یا حداقل بخشی از آن را مینوشته که اصلاً اسمش
نظارت مستقیم داشته که این نقش را این بازی کند، آن نقش را آن بازی کند
هم ناموسپرست است، هم مملکتش برایش مهم است
اهل تظاهر هم نیست
از آنها نیست که چون به خلوت میروند آن کار دیگر میکنند
اینقدر کارهای موفق را نوشته و تمام خط قرمزها را میشناخت. یعنی من وقتی خودم میخواندم
قبلاً از این بدترش را در فلان فیلم ما دیدهایم. بنابراین از این نظر
تمام شوخیهایی هم که از مردم خنده میگیرد، تماماً پیشبینی شده و در فیلمنامه
ولی در کار علی اصلاً نیازی به بداهه گفتن نبود.
میخواهم بگویم
چون میدانستم دل علی چطوری است
نمیخواست کوچکترین خدشهای به کار مدافعان حرم بیاید و اینها را ما مطمئن بودیم.
یکسری میگویند
از این وجهه علی صبوری
علی اصلاً در فضای مجازی نبود. من شاید 40
بعد از کار
خیلیها دوست دارند خوششان بیاید،
به تجربه 30 سالهام برمیگردد. اولاً که من خیلی دوست دارم آدمهای جدید بیایند
یک زمانی شده بود که من به چندتا آدم حساسیت پیدا کرده بودم و
یک دوستی دارم که قبلاًها
یک پنج نفر آدم مشخص بودند که تمام ناز و نوز اینها را دیده بودیم
عیبی ندارد، اجازه دهید کسانی که هنر دارند
ورود در وادی هنر خیلی سخت است. طرف حاضر است همه چیزش را بدهد یک سکانس بازی کند
میآید وسط این همه آدم طناز همه را به خنده وامیدارد قطعاً یک هنری دارد
الان هم عرض میکنم. درست است علی صبوری چند بار باعث شد در پخش کار ما وقفه ایجاد شود ولی همین وجود علی صبوری باعث شد که
باعث شد ویدئوهای ما مرتب دیده شود. این نکته مثبت هم برای کار ماست، هم برای تلویزیون و هم برای شبکه سه
حالا اگر در نظرسنجی بگویند ما پنج درصدیم و آنها خوبند، هیچ عیبی ندارد
170 کار دارم
که مثلاً 70 تا 80تای آنها کارهای
با آدمهای بزرگ. من در هیچ کاری اینقدر بازخورد مثبت نداشتم. الان یک هفته است
همین خستگی کار را از تن ما
- کارها و سریالهایش به این مدل آمارها محکوم است
فوتبال برتر کمتر از
- من که یک پیج خیلی معمولی دارم که حول و حوش 70K بیننده دارد
نشاندهنده این است که کار ما دیده شده.
گفتم داداش ما یک طشتی از پشتبام انداختهایم پایین که هر کس بگوید
- که در انتخاب بعدی، چه
اگر شبکه سه است، من یک کم فاصله بگیرم که کمکم آن شخص که مدیریت است یا تیم مدیریتی آن
اینها به لحاظ دیده شدن با سریالی که قرار است از شبکه سه پخش شود قابل قیاس نیست. خودتان این هراس را نداشتید
این همان بازیگری است که
دوباره برگشته توی کار کودک
- من یک تصحیح کنم که هیچوقت عروسکگردانی نکردم و اصلاً تخصصش را ندارم. شغل اصلی من بازیگری است و اگر هم مجری هستم، مجری-بازیگر هستم
حتی سال 77 که
سمتم مجری-بازیگری بود. من هیچوقت مجری صرف
نقشهای مختلفی در صحنه نمایش
دختر هشت ساله یا ننه نقلی 84 سالهای که دارد بازی میکند. عمه فروغی که 30 سالش است
بعدش برایم مهم نیست. سعی کردم بازیگری کنم. در کارگردانی یا گریم دخالت نکنم.
کاراکتر از گلی هشت ساله مجری-بازیگر تلویزیون
متفاوت بود و دوست داشتم
شاید عزیزان در شبکه کودک غمگین و ناراحت شدند
6 ماه برنامه زنده من روی آنتن نبود. من هم نه حقوق ثابتی دارم
قراردادی با صدا و سیما ندارم. همینطور که الان مثلاً پنج ماه است کرونا وجود دارد
یک بار قرار است زندگی کنم،این یک بار دوست دارم اگر در رشتهای کار کردم این اتفاق بیفتد که تجربه کارهای متفاوت را داشته باشم. من یک پرانتز باز کنم
چه کسی این حق را به بچهها داده
مادر و پدر به بچهها اجازه میدهند که کل این سبد را بخورد.
پیج بزرگسال مال بچهها نیست. خیلی چیزها در کشور ما
کتاب رده سنی دارد. لباس به سن بچهها
اینستاگرام، فضای مجازی، پدر و مادر این را در اختیارش
شاید بهترین کارها را هم که بگذارند که برای یک نوجوان 18 ساله
و اصلاً یک چیز ریشهای است. ما ریشه را درست کنیم بعد بگوییم
مثل اینکه ما هم اگر بنشینیم یک کتاب داستان کودکانه بخوانیم به ما میخندند.
آن قهقههایی که در خندوانه میزد در این سریال نیست، یک پوئن مثبت بود، عمداً این کار را نکردید.
- آن یک چیز دیگر بود. مثل اینکه حمید لولایی در زیر آسمان شهر بگوید «نه غلام!» بعد در سریال بعدش هم بگوییم چرا مثلاً این را استفاده نکردی.
در تمام اجراهایش هم بود.
- آن استندآپ کمدی بود و اصلاً ربطی نداشت. من یک شخصیت و یک کاراکتر دیگر به او داده بودم. ما شخصیتپردازی میکنیم. اگر قرار باشد به علی صبوری بگویم علی جان بیا همان کار و مدلی که در خندوانه اجرا میکردی را انجام بده، آنوقت من نه سواد نوشتن دارم نه سواد کارگردانی دارم و دیگر نباید کار کنم.
مطمئن باشید یک علی صبوری دیگری خواهد بود.
شاید مثلاً یک نقش مکانیک به او بدهم و خیلی فرق میکند. بالاخره ما وقتی داریم مینویسیم شخصیتپردازی میکنیم.
در کودکی پدر و مادرش را از دست داده
و بعد مینشینم و بر اساس آن دیالوگ مینویسم.
کاری ندارم. مثالش هم
پس چرا در سریال خانه به دوش نگفت نه غلام!
دقیقاً تأکید داشت روی همین تیپسازی
اگر قرار باشد شما در مدیوم سینما یا تلویزیون ادامه دهید، حاضرید یک
تیپ جدی میتوانی بازی کنی؟ و آیا علاقه به تیپهای مختلف دارید؟
- فعلاً همین ژانر طنز خوب است.
چه تفاوتی وجود دارد که آدم بتواند این دوتا کار را کنار هم انجام دهد و خوب هم دربیاید؟
- من خودم در مصاحبهای که هر
استناد میکنم
جدی و حتی منفیهای خوب
- با این کار من همه آنها مالید!
توی هر قالبی آدم میرود یک لذتی دارد. برای مثال من در سریال مادرانه که بازی میکردم دایی
دوست داشتم یک کشیده بزنم توی گوشش یا یک کله بزنم
حتی یک مقدار لحنم
هندوانهفروش ساده، اصلاً تو نباید نه لاتی صحبت کنی و نه عصبانی شوی.
ولی پخش که شد دیدم که چقدر این شخصیت خوبو بود.
هر چیزی جذابیت خودش را دارد. من یک کار بازی کردم مال آقای نعمتالله و توفیقی بود
منفی منفور بود که حتی مهدی سلطانی را آخر کار میکشد
ضمن اینکه مردم کار طنز را خیلی بیشتر دوست دارند
حتی مدینه که از آن کارهایی بود که
ولی با این تجربه دیدم که مردم کار طنز را خیلی بیشتر دوست دارند و بیشتر دیده شد. ضمن اینکه علی مشهدی با شناختی که از من داشت، دقیقاً کاری کرد
کاشکی اینجا را اینجوری بازی میکردم
ولی در کار علی به نظرم همه چیز اندازه درآمد و بازخوردش هم
در فضای مجازی، لهجه مشهدی خیلی مورد اقبال قرار گرفته. در این یکی دو سال بحث پایتخت
- فعلاً ولی شاید عوض شود.
میتوانید از این کار هم برای ما بگویید؟
- 100 درصدش اصلاً در فضای شهر مشهد است. قصه مال سال 66 است و شمایلی از محلی که آن اتفاقات افتاده
شما همه بچههای متولد دهه 60 هستید. من چون 50 هستم، شما چون بچه بودید شاید دهه 70 و 80 را خوب لمس کرده باشید ولی در دهه 60 واقعاً آنقدر آدمها با هم مهربان بودند
همه محل غمگین میشدند.
زمانی خوشحال میشدند که طرف خانه خریده است.
اگر مشکلی برایت پیش میآمد، اولین کسی که میرفتی پیش او، همسایهات بود
خدابیامرز یک روز من را صدا زد
دو سه روز است ما از او خبر نداریم. برو ببین چی شده؟ گفتم پسر
خواهرم دو سه روز است مریض شده، من آمدهام اینجا نگهش داریم.
رفت دم خانه خانم هادوی، رفت دم خانه خانم خورشیدی،
آمدند رفتند تو
گله که آقا تو مریض شدی چرا به ما نگفتی! آبروی ما را بردی
بعد خواهرش را بیرون کردند. بعد تقسیم کار
الان ببخشید همسایه میمیرد، بو میگیرد، اول فکر میکنند گربه
یک جوری میگفتند ما را برسان، انگار ماشین مال خودشان است.
یک مأموریت مهم و وظیفهاش است که اینها را ببرد برساند. اگر فامیل به خانه ما میآمد، اگر وسیلهای
در این 20 تا 30 سال چه شد که از آنجا رسیدیم به اینجا؟ چی از همه مؤثرتر بود؟
- ریاست جمهوری روحانی!
- خیلی چیزها دست به دست هم دادند.
من زیرشلواری پایم کردم.
خدا بیامرز ننه من، بچههایی که به خانه ما آمدهاند میدانند، ننه من یک سادگی داشت، شما اگر میآمدید خانه من، ننه میگفت مهمان حبیب خداست، آن که جای خودش، مهمان باید در خانه احساس راحتی کند.
یک سفره رنگینی
ننه میگفتم مهمان را خیلی تشریفات برایش پیاده کنی شاید نداشته باشد
به خاطر اینکه مثلاً شرمنده ما نشود دیگر نیاید. ننه دوتا قانون داشت.
اگر قرار بود اشکنه درست کند
قانون دومی که در خانه خدابیامرز ننه بود، تمام رفیقان
ننه دو مدل چایی همیشه در خانهاش صبح به صبح آماده میکرد. یک چایی معمولی که ما میخوریم و یک چایی کوهی
همه از دم در میگفتند چاکر ننه
ننه میگفت پس برو یک چایی کوهی برای خودت بریز یک چایی کوهی هم برای من بریز.
از خود مهمان هم در غذا درست کردن کمک میگرفت.
میگفت پریسا از توی طبقه دوم فریز
اصلاً احساس راحتی را میکردند.
ژاپنیها زمانی که خواست تکنولوژی وارد کشورشان شود و
یکی اینکه کیمونوی خود را در نیاوردند و هنوز
و یکی هم آن شمشیر سامورایی خود را همیشه دارند و حفظ کردند.
از زمانی شروع شد که وقتی مهمان خواست به خانه ما
داداش من شلوارک پایش کرد
خیار نگذاریم، سهتا چیز دیگر هم
دیدی آمد خانه ما این مدل غذا را گذاشتیم،
قدیم هیچکس دنبال این نبود که
آن موقع زنگ نمیزدند
اصلاً صدای در خانه وقتی میآمد، همه خوشحال میشدند. میرفتی در را باز میکردی میدیدی خاله آمده و قابلمه غذای خودش را هم آورده گفته بنشینیم دور هم.
کم کم همین چیزهایمان را از دست دادیم.
طرف واقعاً پولدار بود ولی برای بچهاش هر سال یک دست لباس میخرید.
قشنگ قدیم یادم است که میگفتند بد است.
الان ما داریم اشتباه میکنیم.
اولاً رسالت یک هنرمند چیست. گفتم من متأسفم برای شما که معیارتان فقط خوردن است.
گفتم این 20 سال است که مد شده
خدابیامرز ننه 20تا زیرشلواری در خانه داشت.
اصلاً خود مهمان هم که میآمد میگفت
از پشتی رفتیم روی مبل نشستیم.
بعد دیگر سفره را از کف برداشتیم گذاشتیم روی میز
حالا کار به جایی رسیده که تو میخواهی بروی خانه خواهرت
دخترخاله دیگر فامیل دور حساب میشود.
دیالوگ ننه این بود که اگر رقیه جان میخواهی یک هفته 10 روز بیایی نیا! حداقل یک ماه بمان! یا مثلاً میدیدی دخترخاله مادرم است،
ماست و مربا
یک چیز دیگر هم اینکه یک نوع غذا میساختند
فقط دور هم جمع شدن و
مهم بود.
فرداشب یا پسفرداشب میروم مشهد و پیشتولیدم را شروع میکنم. 25 تا 30 روز دیگر إنشاءالله کلید میزنم.
محوریت اصلی کار همین خاطراتی است که تعریف کردید؟
- یک بخشهاییاش بله. از همان روابطی و صفا و صمیمیتی که همسایهها در آن زمان با هم داشتند، چیزی که الان دیگر واقعاً وجود ندارد. ما یک زمانی فکر میکردیم همسایه ما فضول است، نه! نگران ما بود. اگر همسایه ما چهارتا کوچه آنطرفتر ما را میدید در کوچه داریم میرویم یقه ما را میچسبید، نگران ما بود. میگفت اگر علی بد بشود، پسفردا بچه من هم بد میشود. همه نگران هم بودند.
انتهای پیام/