پیشنهاد سردبیر
کدام شیوه کالابرگ به نفع شماست؟

جزئیات جدید از توزیع سبد کالای رایگان درب منزل 

آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

شاخه زیتون در دست، انگشت روی ماشه؛ دکترین جدید تهران

پیام صریح تهران به کاخ سفید از کانال آنکارا

چرا نسخه «فشار حداکثری» دیگر در تهران شفا نمی‌دهد؟

خطای محاسباتی در اتاق‌های فکر واشنگتن

شعر افشین علاء برای بانوی فومنی/ سیلی بزن ای دست که من دستفروشم!

افشین علاء در پی ضرب‌وشتم بانوی دستفروش فومنی توسط مأمور شهرداری این شهر، شعری سروده است.

به‌گزارش خبرنگار فرهنگی آنا متن این شعر به شرح زیر است:


سیلی بزن ای دست که من دستفروشم!
افتاده هم از پا و هم از جوش و خروشم


در شهر کسی نیست خطرناک تر از من
باید بزنی سیلی جانانه به گوشم


سیلی بزن ای دست که مأموری و معذور
آن قدر بزن تا نه رمق ماند و هوشم


آن قدر بزن تا برم از یاد که فردا
باید چه کنم یا چه خورم یا چه بپوشم


باید چه جوابی بدهم با زن و فرزند
هر شب چو بپرسند ز میزان فروشم


هر روز بپرسند، از این بی سر و سامان
همسایه چرا مالک و من خانه به دوشم


غارتگر اموال وطن را نزن ای دوست
چون اوست طلبکار و من آرام و خموشم


او صاحب پول است و مقامات و کرامات
من بی کس و بی منصب و بی زادم و توشم


پرونده او رو مکن ای دوست که شیر است
با من تو بکن هر چه دلت خواست که موشم


تا دغدغه مال حلال است در این سر
باید بزنی بلکه پی رزق نکوشم


باید بزنی بر سر من تا به خود آیم
تا تکیه کنم در عوض کار به هوشم


تا یاد بگیرم بخورم نان چپاول
تا خو کنم از خون دل خلق بنوشم


یک دست بسم نیست دودستی بزنیدم
تنها من از این قوم، خطاکار و چموشم


دستت چوبه بالا نرسد بر سر من زن
من یکسره در دسترسم، دستفروشم!


انتهای پیام/

ارسال نظر