روایت صمیمی «پدر امت» از ساده‌ترین رهبر جهان

دکوری نه از جنس شیشه و استیل، بلکه یک حسینیه ساده با چند صندلی چوبی، کتری روی اجاق گاز . مهمانان برنامه «پدر امت» نه سیاستمداران کت‌وشلوارپوش، که نوه‌های یک پیرمرد، همکار قدیمی‌اش، راننده شخصی و خدمتکار بیت او هستند. اینجا تلویزیون ایران نادرترین شکل صمیمیت را تجربه می‌کند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا _  مهدی مقاری: دکوری نه از جنس شیشه و استیل، بلکه یک حسینیه ساده با چند صندلی چوبی، کتری روی اجاق گاز ، مهمانان برنامه «پدر امت» نه سیاستمداران کت‌وشلوارپوش، که نوه‌های یک پیرمرد، همکار قدیمی‌اش، راننده شخصی و خدمتکار بیت او هستند. اینجا تلویزیون ایران نادرترین شکل صمیمیت را تجربه می‌کند: گفتگوی بی‌واسطه با کسانی که سال‌ها زیر یک سقف با رهبری زیسته‌اند.

آنچه در این برنامه رخ می‌دهد، یک راست در دستگاه محاسباتی جهان امروز می‌دود. جهانی که ثروت را نشانه هوش و سادگی را نشانه فقر می‌داند، از شنیدن این روایت متحیر می‌ماند: «آقا کفش نو نمی‌خرید، کفش کهنه را چند بار ترمیم می‌کرد.» «فرش اتاق کارش گلیم بود و وصله داشت.» «وقتی سفارش تعمیر لباس می‌داد، فاکتور می‌گرفت که بیت‌المال حساب شود.»

اینها فقط حکایت نیست؛ روایت یک سبک زندگی انتخاب‌شده از سرِ باور است. رهبری در جوانی می‌توانست در اوج قدرت پهلوی غرق تجمل شود، اما نه. در قله قدرت جمهوری اسلامی هم سفره نان و پنیر و سبزی و تذکر به مسئول تشریفات که «یخچال معمولی برای من کافی است».

این سادگی، ساختارشکن است. در عصری که هر مدعی رهبری در جهان، خود را در هلیکوپتر و ساعت گران تعریف می‌کند، رهبر ایران با پیراهنی آستین‌تا‌شده پای صحبت نوه‌ها می‌نشیند و از پس‌انداز پول تو‌جیبی برای خرید دوچرخه می‌گوید. یعنی دیگری شدن با تمام قاعده‌های قدرت.

جنس احساسی برنامه در ناگفته‌های مهمانان است. وقتی نوه رهبری با چشمانی خیس می‌گوید: «جدم لحظه‌ای نبود که به فکر مردم نباشد، حتی وقتی تب داشت، نامه‌های مردمی را خودش می‌خواند» آن وقت است که تفاوت این روایت با هزاران کلیپ تشریفاتی روشن می‌شود.

خدمتکار قدیمی بیت روایت می‌کند: «یک روز دیدم آقا با دست خودشان کفش کهنه را وصله می‌زنند. گفتم اجازه بدید من انجام دهم. فرمودند نه، دست من بوی کار می‌دهد، دست تو بوی عبادت.» یا راننده شخصی از شب‌هایی می‌گوید که رهبری پس از یک روز سنگین کاری، خودش رانندگی می‌کرد تا راننده استراحت کند.

«پدر امت» در این لحظات، از یک مستند بیوگرافیک فراتر می‌رود. تبدیل می‌شود به انسان‌شناسی قدرت؛ نشان می‌دهد چگونه می‌توان در اوج، بی‌آلایش ماند.

در این میان، اجرای سید بشیر حسینی نه در مرکز، اما در لبه‌های برنامه نقش تسهیل‌گر را بازی می‌کند. او خبرنگاری نیست که سوالات تند بپرسد یا خود را روشنفکر نشان دهد. در مقابل مهمانان، گاه تنها چند ثانیه سرش را پایین می‌اندازد و سکوت می‌کند، همان سکوت‌هایی که به مخاطب اجازه می‌دهد بغضش را لمس کند.

 او به جای پرحرفی، گاهی با لبخندی مرطوب یا نگاهی به دوربین، فضایی ایجاد می‌کند که حرف اصلی از جنس صمیمیت شنیده شود. این حضور در حاشیه، اما هوشمندانه است: مجری نمی‌خواهد سوژه را بدزدد، بلکه می‌خواهد مهمانان و روایت‌شان بدرخشند.

در چند نوبت کوتاه نیز ارجاعاتی به آیات یا سخنان رهبری می‌دهد و منبع را دقیق ذکر می‌کند، اوج امانت‌داری رسانه‌ای. اما هیچ گاه خود را مرکز توجه قرار نمی‌دهد. به همین دلیل، بیننده پس از دیدن برنامه، بیشتر از آنکه نام حسینی را به خاطر آورد، تصویر وصله زدن کفش توسط رهبر و بغض نوه‌ها را با خود همراه می‌برد؛ و این یعنی اجرای حرفه‌ای در خدمت محتوا.

اما حیف که این برنامه گاه گم می‌شود در جدول پخش. نقد منطقی این یادداشت به صداوسیما اینجاست: چرا چنین گنج‌هایی در ساعت‌های کم‌بینی پخش می‌شوند؟ چرا مستند «پدر امت» آن تبلیغات گسترده یک مسابقه یا سریال سطحی را نمی‌گیرد؟ نسل Z که تشنه اصالت و راستی است، اگر این روایت ساده، اما حقیقی را ببیند، شاید چیز‌هایی از اعتماد ازدست‌رفته‌اش را بازپس گیرد. اما نه با قاب کوچک و ساعت دیروقت.

پیشنهاد کاربردی

کافی است یک قسمت از این برنامه را بدون مقدمه برای یک جوان دبیرستانی که از سیاست زده شده بگذارید. ضامن می‌شوم بعد از ۲۰ دقیقه بپرسد: «این آقا واقعاً همین‌طور بوده؟» و این آغاز یک کشف است.

«پدر امت» از منظر ارتباطات، یک «مستند انسان‌ساخت» کامل است. رهبر را از یک سوژه تاریخی انتزاعی خارج و به مدلی عینی از «زندگی قابل لمس» تبدیل می‌کند. از نظر جامعه‌شناختی، پادزهری است علیه اشرافیت گریبانگیر نخبگان و اجرای در حاشیه، اما هوشمندانه دکتر حسینی، اثبات می‌کند که بهترین مجری، کسی نیست که خودش بدرخشد، بلکه کسی است که سوژه را بی‌پیرایه به تماشا بگذارد.

در این میان، قهرمان واقعی برنامه، «پدر امت» است و راویان نزدیکش؛ مجری تنها پلی است که صدایش به گوش نمی‌آید.

 

انتهای پیام/

ارسال نظر