همراه با همکلاسی‌های مدرسه بهشت/۱۲

دست‌بوسی مادر به بهشت ختم شد

شهید حفیظی
از مدرسه که آمد یک‌راست به آشپزخانه نزد مادرش رفت و با نهایت ادب و محبت دست مادرش را بوسید. با تعجب پرسیدم علی چه شده که دست مادرت را بوسیدی؟ در پاسخ گفت معلمم به ما گفت احترام و بوسیدن دست مادر پاداش بهشت دارد و من هم خواستم دست مادرم را ببوسم تا از این ثواب عظیم جا نمانم...

خبرگزاری آنا ـ در کوچه‌باغ‌های صبوری و در خطه گرم و آفتاب‌خیز میناب، روایت عشق و ایثار معنایی تازه می‌یابد؛ روایتی از جنس دانش‌آموزانی که نیمکت‌های درس را با آسمان شهادت پیوند زدند و در مکتب «شجره طیبه»، درسِ آزادگی را به امضا رساندند. 

این گفت‌وگو، روایتی است از زبان پدر استوار شهید علی حفیظی، اگرچه فراق فرزند، داغی سنگین بر جان خانواده نهاده و ماه‌ها او را از چرخه‌ کار و زندگی بازداشته، اما لحظه‌ای تردید در دلش راه نداده است.

شنیدن ماجرای گل‌فروشی و پرسش معصومانه‌ دختر دو ساله‌ای که از «تولد برادر شهیدش» می‌گوید، عمق رنج و در عین حال عظمت این خانواده معظم شهدا را به تصویر می‌کشد؛ خانواده‌هایی که میدان‌دارِ دفاع از انقلاب اسلامی‌اند و با وجود تمام تهدیدات پوشالی دشمنان، تا آخرین قطره خون بر عهد خود با شهدا و آرمان‌های نظام ایستاده‌اند.

آنچه در ادامه می‌خوانید، مصاحبه خبرنگار آنا با محمد حفیظی پدر شهید علی حفیظی است؛ روایتی ماندگار از دلتنگی‌ها، حماسه‌ها و پایداری در مسیر حق.

آنا: ابتدا درخصوص مشخصات فردی و وضعیت خانوادگی شهید علی حفیظی و تعداد فرزندان دیگر خود، توضیحاتی ارائه کنید.

حفیظی: بسم‌الله الرحمن الرحیم. محمد حفیظی پدر شهید علی حفیظی از مدرسه شجره طیبه میناب هستم. علی پسری بسیار مهربان، خوش‌اخلاق و بسیار پرانرژی و خودجوش بود.

در حال حاضر، دو دختر نیز دارم؛ فرزند بزرگ‌تر ۱۳ ساله است و فرزند کوچک‌تر نیز دو ساله.

آنا: درباره ویژگی‌های شخصیتی و اخلاقی شهید علی حفیظی، چه نکات برجسته‌ای را در رفتار ایشان مشاهده می‌کردید که شاید در میان جامعه امروز کمتر دیده شود؟

حفیظی: علی از ویژگی‌های بارز شخصیتی، مهربانی بسیار زیاد و ادب بی‌نظیر داشت. به‌عنوان مثال، حتی در شرایط دشوار جنگی، زمانی که معلم ایشان که در دوران ۱۰ سالگی در کلاس بودند، با او در ارتباط بود، علی در سن ۷ سالگی همواره با احترام بسیار به سراغ این معلم می‌رفت و سلام و احوالپرسی می‌کرد؛ این سطح از احترام و ادب در او بسیار ملموس و عجیب بود. 

علاوه بر این، او نسبت به خواهر کوچک‌تر خود (که در آن زمان دو ساله بود) بسیار دلسوز و مهربان بود.

به‌عنوان مثال، خواهر شهید علی یعنی سلما هنگام صرف غذا، همواره آب در ظرف غذای خود می‌ریخت و علی به مادرش عنوان می‌کرد که سلما دوباره آب در غذای خود ریخته، در ادامه می‌گفت اشکالی ندارد و در برخورد با والدین، بسیار مؤدب بود و همواره با کلمات محترمانه و با صبوری و تقاضای همراه با ادب، درخواست‌های خود را مطرح می‌کرد.

آنا: درمورد ویژگی‌های اخلاقی شهید علی حفیظی، آیا مورد خاصی در زمینه منش و برخورد وجود داشت که توجه شما را جلب کرده باشد؟

حفیظی: بله، یکی از ویژگی‌های بسیار ستودنی ایشان، «حلال‌خوری» و پاکدامنی در برخورد با مال دیگران بود.

او به شدت نسبت به مسائل مالی حساس بود. به‌عنوان مثال، خاطره‌ای در این باره به یاد دارم؛ روزی در باغ پدربزرگش، در حالی که مشغول فعالیت و کار بود، مبلغی (حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار تومان) برای تشویق به او پرداخت شد. علی با وجود اینکه در حین کار دچار آسیب شده بود (خار در دستش فرو رفته بود و در حال گریه) و با وجود درد، تلاش خود را به پایان رساند، اما پس از اتمام کار، تمامی آن مبلغ را پس داد.

دست‌بوسی مادر به بهشت ختم شد؛ مشق ادب در مکتب شهید مدرسه میناب

علت او این بود که معتقد بود در ازای کاری که با عشق و میل شخصی انجام می‌دهد، نباید پولی از دیگران دریافت کند. این منشِ حلال‌خور بودن، هم برای من و هم برای پدربزرگش بسیار شگفت‌آور و ارزشمند بود.

آنا: آیا خاطره دیگری از تعامل معنوی یا تربیتی شهید علی حفیظی در مدرسه یا محیط خانه به یاد دارید؟

حفیظی: بله، خاطره بسیار زیبایی در این زمینه دارم. روزی علی از مدرسه بازگشت و با تأثیرپذیری از آموزه‌های معنوی و حدیثی که معلمش در مدرسه بازگو کرده بود، رفتاری بسیار عمیق نشان داد.

او در آشپزخانه نزد مادرش رفت و با نهایت ادب و محبت، دست مادر را بوسید. این اقدام او براساس آموزه‌ای بود که از معلمش شنیده بود مبنی بر اینکه احترام و بوسیدن دست مادر، پاداش الهی عظیمی دارد. این نشان‌دهنده عمق توجه و درک معنوی او از آموزه‌های دینی بود.

آنا: لطفاً در مورد توانمندی‌های تحصیلی و مهارتی شهید در دوران تحصیل اطلاعات ارائه کنید که می‌تواند برای نسل امروز و نسل‌های آینده الگو باشد.

حفیظی: شهید علی از نظر تحصیلی بسیار ممتاز بود و در اکثر دروس نمرات کامل (۲۰) را کسب می‌کرد. با وجود اینکه سال‌های زیادی از دوران تحصیل او گذشته است، اما به یاد دارم که او در درس ریاضی بسیار توانمند بود.

حتی بدون اینکه تمام کتاب‌های ریاضی را به طور کامل مطالعه کرده باشد، با هوش و استعداد سرشار خود، مسائل را به شکلی فوق‌العاده و سریع حل می‌کرد. او قدرت یادگیری بسیار بالایی داشت و مطالب را به سرعت فرا می‌گرفت.

آنا: با توجه به تهدیدهای پوشالی دشمنان که از دوران انقلاب اسلامی تاکنون وجود داشته و با نگاهی به اقدامات جنایتکارانه ایالات متحده آمریکا و رژیم صهیونیستی در میناب، لامرد، و شهادت امام شهید و سایر فرماندهان نظامی و مردم، شما به‌عنوان پدر شهید، چه پاسخی برای دشمنان دارید؟

حفیظی: در برابر تمامی این تهدیدهای پوشالی دشمنان، پاسخ ما تنها ایستادگی و پایداری است و با وجود تمام اقدامات جنایتکارانه دشمنان، ما همچنان بر سر مواضع خود هستیم و از اسلام و انقلاب اسلامی درست نمی‌کشیم.

آنا: با توجه به جایگاه حساس نسل‌های جدید چه توصیه‌ای برای دانش‌آموزان و نسل آینده دارید تا بتوانند مسیر پر افتخار شهید علی حفیظی را با موفقیت ادامه دهند؟

حفیظی: من هم به‌عنوان پدر شهید، همواره بر ادامه راه شهید علی تأکید دارم. با وجود اینکه از دست دادن فرزندمان رنج بسیار عمیقی به همراه داشته و قلب ما را به درد آورده، اما ما با قدرت و استواری بر این باوریم که باید تا آخرین قطره خون خود از این نظام و خاک ایران دفاع کنیم.

دست‌بوسی مادر به بهشت ختم شد؛ مشق ادب در مکتب شهید مدرسه میناب

توصیه‌ام به دانش‌آموزان این است که مسیر شهید علی را با یادآوری مداوم و تداوم در راه حق ادامه دهند. همچنین تأکید می‌کنم که باید در تحصیل و امور علمی خود بسیار کوشا باشند؛ چراکه دشمنان ما همواره از دانش و آگاهی نسل جوان هراس دارند.

آنا: درمورد روحیات خاص شهید علی حفیظی آیا خاطره‌ای دارید؟

حفیظی: بله، خاطره‌ای بسیار تأثیرگذار در این زمینه دارم. روزی که در حال تماشای اخبار بودیم، تصاویر مربوط به جنایات دشمنان در غزه و شهادت کودکان فلسطینی نمایش داده می‌شد.

علی با مشاهده این تصاویر، به شدت متأثر و ناراحت شد. معلم موضوع انشایی به دانش‌آموزان ازجمله علی داده بود با عنوان «نامه‌ای به رهبر معظم انقلاب اسلامی» علی پس از آن، نوشته‌ای را به نگارش درآورد که محتوای آن خطاب به مقام معظم رهبری بود.

در آن نوشتار، علی عنوان کرده بود که آرزو دارد در آینده خلبان شود تا بتواند در مسیر نابودی آمریکای جنایتکار و رژیم جعلی صهیونیستی تلاش کند و اینگونه موجب افتخار مقام معظم رهبری و کشورمان شود.

من نیز به‌عنوان پدر شهید راه شهید علی را ادامه خواهم داد و با اینکه قلب من و همسرم از داغ علی تکه‌تکه شده، اما ذره‌ای از مسیر نظام مقدس جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی کوتاه نمی‌ِآییم.

آنا: آیا در روزهای پایانی زندگی شهید علی حفیظی رفتار یا اتفاق خاصی را مشاهده کردید که نشان‌دهنده تغییر در روحیات شهید علی برای شهادت باشد؟

حفیظی: بله، اتفاق قابل توجهی در شب‌های ماه رمضان رخ داد. در یکی از آن شب‌ها، علی به مادرش گفت که مایل است روزه بگیرد و از من درخواست کرد که برای رعایت روزه، ایشان را بیدار کنم.

او معمولاً عادت داشت تا زمانی که خواهر کوچکترش به خواب رفته، با او بازی کند و سپس خود نیز استراحت می‌کرد.

اما در آن شب، علی پس از بازی با خواهرش، به دلیل خستگی بسیار زیاد، نتوانست برای سحر بیدار شود.

در صبح روز بعد، علی به‌دلیل خستگی و عدم استراحت کافی، دچار سرفه و بی‌حالی شده بود و وضعیت جسمانی‌اش چندان مساعد نبود.

شهید علی حفیظی ابتدا به‌دلیل بیماری، تمایلی به حضور در مدرسه نداشت، اما من با پافشاری و اصرار، او را آماده کردم، لباس پوشاندم و برای انتقال به مدرسه سوار خودرو کردیم.

آنا: آیا در مسیر مدرسه یا در حین حرکت، اتفاق دیگری رخ داد که به عنوان آخرین خاطره از ایشان در آن روز ثبت شود؟

حفیظی: بله، من طبق عادت همیشگی، در مسیر مدرسه قصد داشتم برای او خوراکی خریداری کنم. هنگامی که قصد داشتم از سوپرمارکت خارج شوم، علی با اصرار از من خواست که این کار را انجام ندهم و خود او می‌خواست که این کار را انجام دهد و تأکید کرد که روزه است و خوراکی نمی‌خواهد (با بغض و گریه)

با وجود وضعیت جسمانی‌اش، این اصرار را داشت. این همان آخرین خاطره‌ای بود که از برخورد و رفتار ایشان در آن روز سپری کردیم.

آنا: و سخن پایانی...

حفیظی: بله؛ واقعیت این است که با توجه به شرایط آب و هوایی منطقه ما که روزها بسیار گرم و شب‌ها خنک و مطبوع است، ما معمولاً شب‌ها به زیارت مزار شهدا می‌رویم.

روزی همسرم به همراه دختر دو ساله‌مان به یک گل‌فروشی مراجعه کرده بودند تا برای مزار شهید علی گل تهیه کنند.

فروشنده با مشاهده کودک خردسال‌مان، با محبت از او پرسید: «آیا امروز روز تولد توست؟» دختر کوچکم در پاسخ گفت: «خیر، تولد برادرم است.» فروشنده پرسید: «برادرت کجاست؟» و او پاسخ داد: «برادرم شهید شده است…»

شنیدن این جملات از زبان یک کودک دو ساله، عمق فشار و درد ناشی از فراق شهید علی را به خوبی نشان می‌دهد. کودکی که هنوز ابعاد کامل شهادت را درک نمی‌کند، اما نبود برادرش را با تمام وجود حس می‌کند.

واقعیت این است که تحمل این درد بسیار سخت و طاقت‌فرساست؛ به‌گونه‌ای که زبان از بیان شرایط و سختی‌های زندگی ما قاصر است.

به‌عنوان مثال، بنده به مدت هشت ماه به‌دلیل وخامت حال روحی خانواده نتوانستم بر سر کار حاضر شوم.

با وجود تمامی این سختی‌ها و رنج‌ها، به لطف الهی هرگز میدان را خالی نکرده‌ایم و تا آخرین قطره خون، پای این نظام مقدس و انقلاب اسلامی ایستاده‌ایم.
بنده هشت ماه است سرکار نرفته‌ام و به‌دلیل شرایط روحی همسرم و فرزندانم نتوانستم سرکار بروم.

انتهای پیام/

ارسال نظر