بوسه آخر بر گونه مادر.../ روایتی از آخرین صبح شهید میناب و مادرش
خبرگزاری آنا ـ حسین بوذری؛ میدانید یک قهرمان واقعی میتواند ۹ ساله باشد؟ قهرمانی که نه با لباس قهرمانی، بلکه با دفتر مشق، قرآن و لبخندهای مهربانش، قلب همه را تسخیر کرده است.
شهیده زهرا شرفی دانشآموز پایه چهارم ابتدایی مدرسه شجره طیبه میناب قهرمان داستان امروز ماست. این شهیده والامقام عاشق قرائت قرآن و داستاننویسی بود و نشان داد که برای رسیدن به بهترینها، باید هم با درس خواندن و هم با اخلاق خوب، بزرگ شد.
خبرنگار آنا به سراغ پدر شهیده زهرا شرفی یعنی عبدالرشید شرفی رفته تا با تورق زندگی کوتاه شهیده زهرا شرفی زندگی این دختر باهوش و باادب را جویا شود؛ ویژگیهایی که میتواند به ما و همه دانشآموزان نسل امروز و نسلهای آینده یاد بدهد چطور مثل یک ستاره بدرخشیم…»
پدر شهیده زهرا شرفی تأکید میکند که زهرا درسهایش را خیلی خوب میخواند و همیشه با لبخند به دوستان و معلمهایش سلام میکرد. او نمیدانست که روزی، تمام دنیا از او حرف خواهند زد؛ اما نه به خاطر دکتر شدن، بلکه به خاطر شجاعت، ایمان و صدالبته شهادتش.
خبرنگار آنا با عبدالرشید شرفی پدر شهیده زهرا گفتوگویی ترتیب داده تا از روزهای پر از خنده او، از دفتر مشقهایش و از آخرین لحظاتی که زهرا مثل یک قهرمان واقعی، با خانوادهاش خداحافظی کرد، برای ما بگوید…»
رویای دکتر ۹ ساله که به آسمان رسید
آنا: ابتدا بفرمایید شهیده زهرا شرفی چند سال داشت، در چه مقطعی از تحصیل بودند و دارای چه ویژگیهای اخلاقی و رفتاری برجستهای بود که میتواند برای دانشآموزان امروزی الگو باشد؟
شرفی: بسمالله الرحمن الرحیم. دختر من، شهیده زهرا شرفی ۹ سال داشت و در پایه چهارم تحصیل میکرد. ایشان یکی از بهترین و محبوبترین دانشآموزان مدرسه بود؛ بهگونهای که معلم دخترم که همچنان از جمله بازماندگان جنایت رژیم جنایتکار آمریکا و رژیم جعلی صهیونیستی است، از او بهعنوان یکی از برترین شاگردان مدرسه یاد میکند.
زهرا علاقه زیادی به داستاننویسی داشت و از همان دوران مدرسه، نوشتن داستان را آغاز کرده بود.
علاوه بر این، او پیوندی عمیق با قرآن کریم و اهلبیت علیهم السلام داشت. زهرا بسیار باحجاب، باادب، بامحبت و بسیار بامحبت بود.

همواره در خانه، رفتاری در عین احترام داشت؛ به طوری که حتی در سن ۹ سالگی، چنان احترام و ادب خاصی به والدین و بزرگترها داشت که موجب افتخار ما بود.
همواره با خانواده و همسرم میگفتم که یک روزی زهرا مایه افتخار ما در کشور خواهد شد که البته نمیدانستم با شهادتش این افتخار نصیب ما میشود که جزء خانواده شهدا باشیم.
آنا: گفتید شهیده زهرا به قرآن کریم و اهلبیت علیهمالسلام علاقه خاصی داشت؛ آیا این علاقه منجر به دستاوردهای مشخصی در زمینه علوم قرآنی شده بود؟
شرفی: بله، زهرا به قرآن کریم و اهلبیت علیهمالسلام بسیار علاقه داشت و یکی از ویژگیهای بارز او، ادب بینظیرش در برخورد با بزرگترها بود.
وقتی عموها یا خاله یا دایی یا جمع فامیلی به منزل میآمدند زهرا با نهایت ادب و احترام برای میهمانها آب و چایی میآورد و از آنان پذیرایی گرمی میکرد.
حتی در جمعهای خانوادگی، زمانی که بزرگترها حضور داشتند، با نهایت ادب رفتار میکرد. او بسیار خوشخنده و پرانرژی بود. همچنین در دفتر مشق خود، آرزوی آیندهاش را ثبت کرده بود؛ او نوشته بود که میخواهد در آینده «خانم دکتر زهرا شرفی» باشد.
آنا: چند فرزند دیگر به جز شهیده زهرا شرفی دارید؟
شرفی: بله، من علاوه بر شهیده زهرا که تک دخترم بود، سه پسر دیگر دارم که یک پسرم به نام محمد شرفی است که از مجروحین و جانبازان جنایت آمریکایی صهیونیستی در مدرسه شجره طیبه میناب است.

محمد در زمان حادثه پایه اول بود و از دو دست (کامل) ناحیه صورت، گوش، پشت شانه و شکم مورد اصابت قرار گرفت و جانباز شد؛ اگرچه در حال حاضر وضعیت شکمش کمی بهتر شده، اما همچنان تحت درمان است و محمد اکنون ۸ ساله است و در زمان حادثه ۷ ساله بود.

آنا: مربی قرآن شهیده زهرا نیز از شهدای مدرسه شجره طیبه میناب بود؟
شرفی: بله، در این حادثه تلخ، خاله شهیده زهرا یعنی خدیجه کمالی که مربی قرآن بود در کنار دخترم شهید شد و این سرنوشت مشترک، بخشی از تقدیر الهی برای خانواده ما بود.
حال و هوای شهیده زهرا شرفی در لحظات منتهی به شهادتش
آنا: درمورد توانمندیهای قرآنی شهیده زهرا بفرمایید. آیا ایشان در سطح استانی نیز فعالیت داشتند؟
شرفی: بله، زهرا در حوزه قرآنی بسیار توانمند بود و ۲۶ سوره از جزء ۳۰ قرآن کریم را حفظ کرده بود و در حال تکمیل حفظ خود بود.

شهیده زهرا تنها در سطح مدرسه نبود، بلکه در مسابقات استانی نیز در زمینههایی چون حفظ قرآن، سجعخوانی و تجوید، کسب رتبههای ارزشمندی کرده بود.
آنا: کمی از شب قبل از شهادت شهیده زهرا شرفی و روز شهادت برای مخاطبان خبرگزاری آنا بفرمایید، آیا نکته ناگفته خاصی از شب قبل یا روز شهادت در ذهن دارید؟
شرفی: بله، ما در روستا زندگی می کنیم و در شب قبل از شهادت شهیده زهرا، زهرا بسیار با نشاط بود و شب قبل از شهادتش تأکید کرد که همراه با محمد ما فردا به مدرسه نخواهیم رفت و ما هم گفتیم شاید از روی غریزه کودکی این صحبت ها را می کنند و زهرا قصد گرفتن روزه میگرفت؛ او از ۸ سالگی روزه گرفتن را شروع کرده بود. آن شب سحر بلند شدیم و سحری خوردیم و روزه گرفتیم. در روز شهادت زهرا حالت عجیبی داشت و من طبق معمول خودم زودتر از بچهها بیدار میشدم تا آماده کار شوم، اما آن روز برخلاف همیشه، بچهها را بیدار نکردم.
آنا: در لحظات پایانی، پیام یا رفتاری از شهیده زهرا شرفی داشتید که نشاندهنده آگاهی او از اتفاقات باشد؟
شرفی: بله، حقیقتی که برای من بسیار تکاندهنده است اینکه چند روز پس از حادثه، همسرم برایم نقل کرد که در آن روز، شهیده زهرا برای نخستینبار آمده و مرا بوسیده است؛ گویی آن بوسه، خداحافظیِ آگاهانه او با من بود؛ گویی میدانست که دیگر قرار نیست برگردد!
آنا: بله میگفتید...
شرفی: بله. حادثه در حدود ساعت ۱۱:۲۳ رخ داد و پس از آن، ساعت ۱۱:۴۵ یا ۱۱:۵۰ بود که محمد در خانه را زد و وارد شد.
شکوه شهادت به روایت پدر شهیده زهرا شرفی
بله، شرایط بسیار دشوار بود و وقتی پسرم محمد با بدنی سوخته و آسیبدیده به خانه بازگشت، مادر ایشان در میان شادی بازگشت محمد، ناگهان با حقیقت تلخ روبرو شد؛ چراکه خبری از زهرا و خاله شهیده زهرا(خواهر همسرم و مربی قرآن شهیده زهرا) نبود.
در آن لحظات، درک حقیقت برای ما بسیار سخت بود؛ خودم را در حالی به مدرسه رساندم که مدرسه و محیط آموزشی دیگر وجود نداشت و دشمنان اسلام و انقلاب اسلامی این مدرسه را ویران کرده بودند و بسیاری از دانشآموزان که در آن محیط حضور داشتند، به شهادت رسیده بودند و دانشآموزان ارباً اربا شده بودند و من به چشم دیدم.
ما در میان آن آشفتگی، به دنبال دخترمان و خاله شهیده زهرا بودیم و ساعت ۱۲ شب بود که یک لنگه کفش از خواهر همسرم شهیده خدیجه کمالی پیدا کردم و حتی با یافتن تنها یک وسیله کوچک از ایشان، عمق فاجعه را درک کردیم.
سرانجام در ساعت ۲ بامداد آن روز، توانستیم پیکر مطهر دخترمان را که به شهادت رسیده بود، بیابیم.
آنا: دکتر پزشکیان رئیسجمهور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد با نمایش و سر دست گرفتن تصویر امام شهیدمان و شهدای میناب این جنایت را به گوش جهانیان رساندند. واکنش و احساس شما نسبت به این اقدام چه بود؟
شرفی: ما با مشاهده این تصاویر و بازتاب جنایات آمریکایی صهیونیستی در محافل جهانی، احساس افتخار میکنیم و ما به نیروهای مسلح کشورمان، به مردم خود و به این بزرگوارانی که فرزندمان در میان آنها قرار گرفته است، افتخار میکنیم.
زمانی که میبینیم در مجامع جهانی، تصاویر امام شهیدمان و شهدای میناب نمایش داده میشود، احساس عزت میکنیم.
اگرچه دشمنان با جنایت خود سعی در تضعیف ما دارند، اما وقتی میبینیم حقیقت در سطح جهانی مطرح میشود، میفهمیم که ما با عزت ایستادهایم و دشمنان ما با این اقدامات، خود را به خواری و ذلت انداختند، در حالی که ما با شهادت فرزندانمان، سربلند و قدرتمند و عزتمند شدیم.
امیدواریم بهزودی شاهد نابودی رژیم جنایتکار آمریکا و رژیم جعلی و کودککُش صهیونیستی باشیم و ترامپ ملعون و نتانیاهوی کثیف و آدمکش به درک واصل شوند.
آنا: به عنوان پدری که فرزندش نماد معصومیت و ایمان است، با توجه به ویژگیهای اخلاقی که از شهیده زهرا ذکر کردید، چه توصیهای برای نسل جدید، دانشآموزان و دانشپژوهان امروز دارید تا بتوانند راه این شهدای میناب ازجمله شهیده زهرا را ادامه دهند؟
شرفی: من از نسل جوان و دانشآموزان میخواهم که بدانند راه شهدا باید با تکیه بر اصول اخلاقی و علمی ادامه یابد.
شهدای مدرسه شجره طیبه میناب از ما دلنوشته و عکس نمیخواهند.
توصیه من به دانشآموزان، حفظ احترام به والدین، تلاش مستمر برای تحصیل، ادب در برابر معلمان و کوشش برای رسیدن به قلههای علمی است.
هدف ما این است که فرزندانمان با همان تعهد و دانش، بتوانند در عرصههای جهانی، نام ایران عزیز را سربلند کنند و افتخارآفرین باشند.
دانشآموزان به پدر و مادرشان احترام بگذارند، چراکه شهدای میناب نیز همین رویه را داشتند و با شهادتشان برای ایران سند افتخار شدند و دانشآموزان با تلاش میتوانند راه شهدای میناب را ادامه دهند.
ما از دانشآموزان میخواهیم که با تلاش و کوشش خود، مایه سربلندی کشورمان شوند. ما ملتی هستیم که در مسیر امام حسین علیهالسلام قرار داریم و با ایمان به این مسیر، به پیش میرویم.
همانطور که اشاره کردم کشور ما کشور امام حسین علیهالسلام است و همانطور که شهیده حاج قاسم سلیمانی فرمودند و ما از شهادت نمیهراسیم و منتظر شهادتیم.
انتهای پیام/