08:30 11 / 06 /1405
تقدیم مدالم به کارگران به خاطر تلاش زیادشان برای بردن نان حلال سر سفره خانواده بود

شمسی‌پور: کشتی سربه‌ راهم کرد؛ در آستانه انتخابی با دادمرز خواستند در اراک بستری‌ام کنند/ در نیمه‌نهایی نخواستم ریسک کنم

آرمین شمسی‌پور
قهرمان کشتی جوانان جهان می‌گوید هم خودش کارگری کرده و هم پدرش کارگر است و از نزدیک دیده که این قشر زحمتکش جامعه چطور تلاش می‌کنند که نان حلال سر سفره خانواده ببرند.

به گزارش خبرگزاری آنا، آرمین شمسی‌پور تنها طلایی تیم ملی فرنگی جوانان ایران در جهانی اسلواکی بود. کشتی‌گیر اندیمشکی، شاگرد مهرزاد اسفندیاری‌فر، هم‌باشگاهی عبدولی‌ها، خوزستانی پخته و قدرشناسی که طلای نوجوانان جهان را هم در کارنامه داشت.
گفت‌وگوی خبرگزاری آنا با کشتی‌گیر ۱۸ ساله‌ای که بعد از طلای جهانی، مدالش را به کارگران تقدیم کرد، را در زیر می‌خوانید:

آنا: سالی که ملی‌پوش نوجوانان شدی، اولین مرحله چرخه را خوب پشت سر نگذاشتی، اما درنهایت به جهانی رفتی و طلا گرفتی. 
در مسابقات کشوری قم باختم و پنجم شدم. سیاتیک داشتم و چند وقت قبل از مسابقه درگیر فیزیوتراپی بودم. در جام صفوی، قهرمان شدم و بعد از اینکه نفر اول مسابقات کشوری که علیرضا امیری بود در آسیایی دوم شد، بین ما انتخابی گذاشتند. او باید یک بار من را می‌برد تا ملی‌پوش شود، اما من به دو برد احتیاج داشتم که بردم. ۳ اردو برای جهانی برگزار شد و درنهایت هم طلای جهانی را گرفتم.

آنا: بعد از آنکه از نوجوانان جهان برگشتی، بین تو و پویا دادمرز انتخابی گذاشتند و شانس حضور در جهانی بزرگسالان را داشتی. 
یک اشتباه بچه‌گانه کردم و باختم.

آنا: چرا بچه‌گانه، به هرحال تو کشتی‌گیر نوجوان بودی و با حریفی بزرگسال که تجربه چندین مسابقه جهانی را داشت کشتی گرفتی.
من هم چند مسابقه را پشت سر گذاشته بودم و باید حتما از تجربه حضور در آنها استفاده می‌کردم، اما حرفه‌ای عمل نکردم. به چیزی که همه آرزو دارند در نوجوانی به آن برسند خیلی نزدیک بودم، اما از دستش دادم. 

آنا: قبل از اینکه طلای نوجوانان جهان را بگیری هم صحبت بود که بعد از جهانی با دادمرز انتخابی بدهی. شرایط وزنی‌ات چطور بود؟
نظرشان در اردوی تیم ملی شکل گرفت. من هنوز خیلی سبک بودم، چون در نوجوانان ۴۸ کیلوگرم کشتی گرفتم و تازه به ۵۵ کیلوگرم آمده بود و هنوز وزنم سبک بود. این مسابقه هم، چون انتخابی درون اردویی بود، ۳ کیلوگرم ارفاق داشت و من زیر وزن بودم. 

آنا: یادم هست که مربی‌ات می‌گفت در آستانه این مسابقه خیلی هم بیمار شده بودی.
داشتیم با آقا مهرزاد (اسفندیاری‌فر) به تهران می‌آمدیم که آنقدر حالم بد بود، خواستند در اراک بستری‌ام کنند. بین راه دکتر رفتیم، عفونت تمام بدنم را گرفته بود و هیچ وقت هم نفهمیدم دلیلش چه بود. تب و لرز داشتم، هر جای بدنم زخم می‌شد عفونت می‌کرد. فکر نمی‌کردم اصلا توان کشتی گرفتن داشته باشم، اما با اینکه مریض بودم ۶ دقیقه با پویا دادمرز کشتی گرفتم. تایم اول تندر چهارتایی خوردم، وقت دوم انتظار داشتم اخطار بدهند که ندادند و درنهایت ۴-یک باختم. 

آنا: با طلای نوجوانان جهان سال قبلت، از همان مرحله اول چرخه وارد انتخابی جوانان شدی؟
بله در کشوری اهواز کشتی گرفتم و اول شدم. در اردوی اصفهان کتفم ضربه دید و خراب شد و به خاطر همین در تورنمنت ترکیه کشتی نگرفتم و باز هم علیرضا امیری آنجا رفت و سوم شد. کتفم خوب شده بود که به آسیایی رفتم و خوشبختانه طلا گرفتم و بعد هم جهانی اسلواکی.

آنا: آنجا تو در شرایطی روی تشک رفتی که قبل از تو ستاره‌های تیم خراب کرده بودند و ما فینالیست نداشتیم. این حتما بار تیم را روی دوش تو انداخته و می‌دانستی که انتظار ازت زیاد است.
حمید باوفا فشار زیادی را تحمل می‌کرد، هم به مربیان‌مان ویزا نداده بودند و هم آنطور که از ستاره‌های تیم مثل امیرسام محمدی و امیرحسین عبدولی انتظار می‌رفت، نتیجه نگرفته بودند. هر دو با یک اشتباه کوچک باخته و از دور مسابقات حذف شده بودند ولی من کشتی به کشتی پیش رفتم و تمرکزم در هر مبارزه فقط به همان حریف بود؛ باوجودی که کشتی‌گیر ازبکستانی که در امید‌های جهان به او باخته بودم، داخل گروهم بود. 

آنا: که کوچکاروف ازبک را ۳-یک بردی و این هم تنها مبارزه‌ات در براتیسلاوا بود که با امتیاز عالی تمام نکردی.
کشتی نیمه‌نهایی خیلی حساس است، چون اگر ببری مدالت تضمین شده خواهد بود ولی اگر ببازی معلوم نیست اصلا مدال بگیری یا نه، چون به کشتی رده‌بندی می‌روی. جای ریسک نبود، به همین دلیل با احتیاط کشتی گرفتم و فقط می‌خواستم ببرم.

آنا: بعد مدالت را به کارگران تقدیم کردی. به این از قبل فکر کرده بودی؟
قبل از اینکه به اسلواکی برویم در ذهنم بود. به این فکر می‌کردم که اگر طلا گرفتم به چه کسی تقدیم کنم، اما زمان مسابقات اصلا به آن فکر نمی‌کردم، وقتی این سوال را ازم پرسیدند، سریع همان چیزی را گفتم که پیش از مسابقات به آن فکر کرده بودم. کشتی‌گیران غالبا از قشر ضعیف جامعه هستند. پدر خودم هم با کارگری ما را بزرگ کرده و خیلی برای‌مان زحمت کشیده، یا سعید اسماعیلی که قهرمان المپیک و جهان شد، همه هم خودمان و هم پدرهای‌مان کارگری کرده بودیم. اینکه کارگران هر تلاشی می‌کنند که نان حلال سر سفره خانواده ببرند. اینها همه جلوی نظرم بود.

آنا: خودت هم کارگری کردی؟
الان ۵ سال است که کشتی می‌گیرم و پدرم خواسته همه تمرکزم روی کشتی و تمریناتم باشد ولی بچه‌تر که بودم کمکش می‌کردم. 

آنا: چند بچه هستید؟
سه برادریم.

آنا: آنها هم کشتی می‌گیرند؟
برادر‌های کوچکترم هم چند وقتی است کشتی را شروع کردند.

آنا: استقبال مردم اندیمشک و واکنش مسئولان خوزستان به طلای جهانی‌ات چطور بود؟
مردم که برایم سنگ تمام گذاشتند، از همه‌شان ممنونم که آمدند. خوشحالم که خوشحال‌شان کردم. مسئولان خوزستان که نه، اما اندیمشکی‌ها آمدند، شهردار، نماینده مجلس‌مان، فرماندار و... چندین کارت هدیه دادند، نماینده اندیمشک که گفت این هدیه برای مادرت هست که اینهمه برایت زحمت کشیده، قول اهدای زمین هم دادند. قرار است در همین زمینه جلسه بگذارند.

آنا: تو از شهر و استانی طلای جوانان جهان گرفتی که قهرمانان بزرگی دارد. اینها چقدر روی انگیزه‌های تو تاثیر داشت؟
خیلی مهم است که یک شهر و یک استان قهرمانی بزرگ در خود داشته باشد و این انگیزه فوق‌العاده‌ای برای همه می‌شود. دزفول تا پیش از سعید اسماعیلی، اسم و رسم زیادی در کشتی نداشت، ولی طلای المپیک سعید، خیلی‌ها را به سالن‌های کشتی کشاند یا ایذه با علیرضا مُهمدی که مدال جهانی و المپیک گرفت. در شهر و باشگاه ما هم سعید عبدولی شروع‌کننده بود. او هر وقت خودش و یا برادرهایش سامان، کرامت و حالا علیرضا و امیرحسین به باشگاه می‌آیند، آدم از دیدن‌شان انرژی می‌گیرد. 

آنا: و مهرزاد اسفندیاری؟ فکر می‌کنم او هم مثل یک پدر در این سال‌ها کنارت بوده است.
واقعا برایم پدری کرده و خیلی زحمتم را کشیده است. این را همیشه گفتم و باز هم می‌گویم. هم داخل کشتی و هم بیرون از فضای آن. من بچه شیطونی بودم. شیطنت‌های بچگی‌ام خیلی زیاد بود، زیاد هم دعوا می‌کردم، بالای ۲۰ بار سرم شکسته و از بالا تا پایین سرم کلی بخیه خورده، آقا مهرزاد هم داخل سالن و هم بیرون از آن، حواسش به من و کارهایم بود.

آنا: از پدرت گفتی و زحماتش که تو را به اینجا رساند؛ از نقش مادرت هم بگو.
تا پیش از اینکه سمت کشتی بروم، خیلی مادر و پدرم را با شیطنت‌ها و رفیق‌بازی‌هایم اذیت کردم، خودم رفتم سمت کشتی، بعد از آن سربه‌راه شدم و آنها هم خوشحال بودند که تمرین کشتی می‌کنم و روحیه‌ام تغییر کرده است.

آنا: ۵۵ کیلو که نمی‌مانی؟ برنامه‌ات وزن المپیکی ۶۰ کیلوست؟
خب وزن و قدم هنوز جای رشد دارد ولی من سرباز کشتی هستم و فدراسیون و مربیان هر چیزی که نظرشان باشد، همان کار را خواهم کرد.

انتهای پیام/

ارسال نظر