در گفت‌و‌گو با آنا مطرح شد

هوش مصنوعی و سواد رسانه‌؛ ۲ بال استقلال شناختی ملت‌ها

کارشناس هوش مصنوعی بیان کرد: امروز دیگر نمی‌توان با ابزارهای دیروز، از استقلال شناختی ملت‌ها دفاع کرد. در اکوسیستم پیچیده‌ جنگ‌های شناختی، هوش مصنوعی و سواد رسانه‌ نه ۲ انتخاب لوکس، بلکه ۲ ضرورت استراتژیکند؛ هوش مصنوعی به ما توان پایش، تحلیل و راستی‌آزمایی بلادرنگ را می‌دهد و سواد رسانه‌، شهروندان را به جای مصرف‌کنندگان منفعل، به تحلیل‌گران هوشمند تبدیل می‌کند.

«امروز دیگر نمی‌توان با ابزارهای دیروز، از استقلال شناختی ملت‌ها دفاع کرد.» داود مسعودی، مدیر اندیشکده حکمرانی هوشمند، در این گفت‌و‌گو باور دارد که در اکوسیستم پیچیده‌ی جنگ‌های شناختی، هوش مصنوعی و سواد رسانه‌ای نه دو انتخاب لوکس، بلکه دو ضرورت استراتژیک‌اند. به باور او، هوش مصنوعی به ما توان پایش، تحلیل و راستی‌آزمایی بلادرنگ را می‌دهد و سواد رسانه‌ای، شهروندان را از مصرف‌کنندگان منفعل به تحلیل‌گران هوشمند تبدیل می‌کند. این دو در کنار هم، سپر دفاعی ملت‌ها در برابر استعمار شناختی را شکل می‌دهند؛ چرا که فناوری بدون آگاهی عمومی ناقص است و آگاهی بدون ابزارهای هوشمند، ناکارآمد.

در حوزه مطالعات رسانه و ارتباطات، شکست جنگ شناختی و فروپاشی روایت‌های ناپایدار در اکوسیستم شبکه‌ای چگونه قابل تبیین است؟

اگر بخواهیم بر اساس نظریه‌های جدید ارتباطات، به‌ویژه در چارچوب «حوزه عمومی شبکه‌ای» و نظریه «جامعه شبکه‌ای» مانوئل کاستلز به موضوع نگاه کنیم، باید بپذیریم که تمرکز قدرت از ساختارهای متمرکز به شبکه‌های توزیع‌شده انتقال یافته است. در چنین محیطی، روایت‌ها دیگر نمی‌توانند یک‌سویه تولید شوند، بلکه به‌صورت جمعی بازتعریف می‌شوند. جامعه دیجیتال با مکانیسم‌های شفافیت و بازخورد لحظه‌ای، اجازه نمی‌دهد روایت‌های بی‌پشتوانه یا ناهماهنگ با واقعیت، پایدار بمانند. آنچه امروز مشاهده می‌کنیم، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «فرسایش شبکه‌ای روایت» نامید؛ یعنی فروپاشی تدریجی پیام‌هایی که با ساختار داده‌ای و تجربه زیسته کاربران سازگاری ندارند. درست است که الگوریتم‌ها قادرند برجسته‌سازی موقت ایجاد کنند، اما دوام روایت وابسته به عمق معنایی و سرمایه اجتماعی آن است و هرچه شبکه‌های مشارکت واقعی‌تر باشند، تاب‌آوری شناختی جامعه افزایش یافته و قدرت روایت‌های تحمیلی کاهش پیدا می‌کند.

با نگاهی به داده‌های کلان، چه الگوهایی درباره نحوه انتشار و پذیرش روایت‌ها در فضای پلتفرمی آشکار می‌شود؟

تحلیل‌های مبتنی بر کلان‌داده طی سال‌های اخیر سه الگوی محوری را برای ما آشکار کرده‌اند. نخست «انتشار خوشه‌ای» است؛ بدین معنا که روایت‌ها ابتدا در جوامع هم‌فکر تقویت می‌شوند و سپس در صورت دارا بودن جامعیت معنایی، از یک خوشه ارزشی به شبکه‌های دیگر نفوذ می‌کنند. الگوی دوم «اثر تقویت الگوریتمی» است؛ محتواهای هیجانی اگرچه سریع‌تر دیده می‌شوند، اما به همان نسبت نیز سریع‌تر اشباع و فرسوده می‌گردند. و سومین الگو، «اصلاح جمعی» است؛ جایی که کاربران با ابزارهای مشارکتی، خطاهای شناختی را شناسایی و اصلاح می‌کنند که این رفتار نقشی شبه‌اخلاقی در سلامت فضای اطلاعاتی دارد. این یافته‌ها نشان می‌دهند که پایداری روایت نه در شدت انتشار، بلکه در سازگاری داده‌ای و قابلیت تأیید جمعی آن است و شبکه‌های علمی، حرفه‌ای و اعتبارمحور، مهم‌ترین سپر در برابر اختلال شناختی محسوب می‌شوند.

از نگاه نشانه‌شناسی سیاسی، چه ویژگی‌هایی باعث موفقیت یا شکست روایت‌ها در سطح مخاطبان می‌شود؟

روایت‌ها در واقع نظامی از نشانه‌ها، استعاره‌ها و چارچوب‌های ذهنی‌اند. نظریه‌های گافمن درباره «چارچوب‌بندی» و پژوهش‌های جرج لیکاف درباره استعاره‌های مفهومی نشان می‌دهد که روایتی ماندگار است که بر ارزش‌های جهان‌شمول مانند عدالت، کرامت و حق تصمیم‌گیری انسان تکیه داشته باشد. در مقابل، پیام‌هایی که بر دوگانه‌سازی شدید هویتی یا زبان تقابلی بنا شده‌اند، معمولاً در سطح جهانی پذیرش محدودی پیدا می‌کنند و دچار مقاومت معنایی می‌شوند. همچنین در عصر تصویر، اقتصاد توجه نیز تعیین‌کننده است؛ مخاطب نه صرفاً پیام را، بلکه «احساس معنایی» آن را مصرف می‌کند. بنابراین تصاویر نمادین کوتاه، صادقانه و با بار عاطفی متعادل، ظرفیت بیشتری در شکل‌دهی به همدلی اجتماعی دارند.

چگونه می‌توان از هوش مصنوعی برای پایش و تقویت روایت‌های مبتنی بر حقیقت استفاده کرد؟

باید تأکید کنم که هوش مصنوعی ابزاری است برای افزایش توان تحلیلی و شفافیت، نه جایگزین تصمیم انسانی. در این مسیر سه سطح کارکردی قابل‌توجه است. اول «پایش بلادرنگ گفتمان‌ها» است که با بهره‌گیری از پردازش زبان طبیعی، امکان رصد روندهای احساسی و محتوایی را فراهم می‌کند. دوم «تحلیل شبکه‌های انتشار» است که با ترسیم گراف ارتباطی، می‌توان نقاط گلوگاه و الگوهای تعامل شناختی را شناسایی کرد. و سوم «راستی‌آزمایی هوشمند» است؛ جایی که تلفیق الگوریتم‌های یادگیری ماشین با منابع معتبر خبری و علمی، به تصحیح سریع داده‌های نادرست می‌انجامد. در حکمرانی هوشمند، هدف نهایی «توانمندسازی شناختی جامعه» و ارتقای سواد رسانه‌ای است؛ فناوری باید زمینه‌ساز اعتماد و شفافیت باشد، نه ابزاری برای کنترل ادراک.

از دیدگاه اخلاق رسانه‌ای، چگونه می‌توان استقلال روایت را در برابر جنگ‌های ترکیبی حفظ کرد؟

اخلاق رسانه‌ای جدید بر سه مفهوم محوری استوار است. نخست «حاکمیت داده‌ای»؛ بدین معنا که کشورها و جوامع باید مالک زیرساخت‌های اطلاعاتی و داده‌های خود باشند تا بتوانند کنترل اخلاقی بر گردش معنا اعمال کنند. دوم «تنوع پلتفرمی» است؛ چرا که وابستگی مطلق به چند پلتفرم جهانی، آسیب‌پذیری شناختی ایجاد می‌کند و تنوع در بسترهای انتشار، ضریب استقلال فکری را افزایش می‌دهد. و سومین رکن، «سواد رسانه‌ای به مثابه دفاع شناختی» است؛ توانایی تفکیک واقعیت از بازنمایی، مهم‌ترین سلاح اخلاقی در برابر دستکاری‌های شناختی است. در این چارچوب، مقابله با استعمار شناختی نه از طریق محدودسازی اطلاعات، بلکه از طریق ارتقای قدرت تحلیل و توان تشخیص جامعه حاصل می‌شود.

چرا مشروعیت و اعتماد عمومی را «مهم‌ترین سرمایه راهبردی ملت‌ها» در عصر شبکه‌ای می‌دانید؟

در دنیای شبکه‌ای، مشروعیت و اعتماد عمومی به مهم‌ترین سرمایه راهبردی ملت‌ها تبدیل شده است. جامعه‌ای که بتواند شفافیت داده‌ای، سواد رسانه‌ای و سرمایه اجتماعی خود را تقویت کند، در میدان رقابت روایت‌ها همواره دست برتر را خواهد داشت. آینده حکمرانی، آینده‌ای شناختی است؛ جایی که قدرت نه در کنترل، بلکه در فهم و توان تحلیل معنا نهفته است.

انتهای پیام/

ارسال نظر