حسین مشکاتی در گفت‌و‌گو با آنا

تنم فدای وطنم؛ چرا باید شوقِ ورود آفتِ دشمن به خاک حاصلخیز داشته باشم؟

حسین مشکاتی کارگردان دهه هشتادی تئاتر در گفتگویی به تشریح دغدغه‌های شخصی و اجتماعی خود پرداخت و با زبانی شاعرانه و پر از اندوه، از نمیدانم‌های رایج در میان جوانان، اهمیت وطن و تن، و تأثیرات مخرب جنگ و فقدان بر جامعه سخن گفت.

حسین مشکاتی، کارگردان جوان تئاتر در گفت‌و‌گو با خبرنگار آنا ، ضمن سلام و آرزوی بهروزی برای سالِ پیش روی همه ملت ایران گفت: در ابتدا باید گفت مملوم از نمیدانم ها. نمیدانم چرا هستم؟ نمیدانم چرا شد؟ نمیدانم چه خواهد شد؟ نمیدانم... و نمیدانم‌هایی که سال هاست همدم ذهن‌های جوانانِ پیر شده و نمیدانم این کهولت چه شد که سریع الوصولمان شد؟

وی در ادامه افزود: تنها میدانم که دو همراه، حیاتم میبخشند: وطنم، و تنم... و تنم فدای وطنم؛ که اگر این است چرا خشنودی؟ چرا باید شوقِ ورود آفتِ دشمن به خاک حاصلخیز داشته باشم؟ که اگر در هر زمان و زمامِ حکومتی بود این تجاوز دردش به جانم مینشست. من را از این خاک، گِل گرفته‌اند. چه شد که در این مقطع ایستادیم؟ نمیدانم...؟!

وی با بیان اینکه آنچه در این جنگ به درد میسوزاند جگرم را، جگرگوشه هایمان هستند که داغشان عالمی را میسوزاند، اظهار داشت: کودکانی که سال‌ها فاصله دارند تا تثبیت عقایدشان تا آراء و نظرات خودشان، و سلب شد این فرصت از آنها. قلب میسوزد از تنگنای نفس‌های کودکانی که صدای انفجار در سرشان پریشانی میکند؛ و دیگر آنچه باید نیستند و نخواهند شد.

وی اظهار داشت:، اما وظیفه هنرجوی چون منی در این برهه چیست؟ به نظر فرهنگ اجتماعی به معنای بستر و خط وصل عقاید و ارزش‌ها در ایران بسیار از هم گسسته و تخریب شده است. چرا که شواهد حاکی بر اتکای فرهنگ عموم جامعه بر فرهنگ خانوادگی است و با رشد کودکان و رسیدن سنین جوانی این فرهنگ‌های گوناگون بر اساس واقعیت جهانی دچار خلل شده و بر اساس عقاید فرد، تغییر و عمدتا مرز‌های فرهنگ فردی و جامعه دچار شکست میشوند و فرهنگ‌های فردی با تغییراتی به جامعه تزریق میشوند.

مشکاتی گفت: این وضعیت به مرور زمان تغییرات بیشتری را رقم میزند؛ و احتمالا وضعیت کنونی رخ میدهد که بروز‌های زیاد و متفاوتی از فرهنگ در جامعه مشهود است.

وی گفت: اگر ضعف شدید زیرساخت‌های آموزشی، فرهنگی و رسانه‌ای را که بحثشان مفصل است کنار بگذاریم، میتوانیم به ضعف جدی در سرانه مطالعه ایرانیان اشاره کنیم. آنجا که مطالعه تاریخ، جامعه، فرهنگ، هنر، فلسفه و... همچنین تحلیل و مطالعه تطبیقی آنها جای خود را به هر چیزی داده و موج جامعه را چیزی به جز علم دست میگیرد.

این کارگردان جوان توضیح داد: با توجه به مسئله فوق درباره وظیفه هنرمندان باید گفت هرکس صلاح خود میداند و عقیده‌ محترم خود را داراست. اما مدتی است که وظیفه خودم را درباره زبانم که هنرم هست، مطالعه میدانم؛ بخوانم و بدانم که نمیدانم. مگر این نمیدانم‌ها کمکی به عقاید و حرفهایم کنند تا روزی به درستی روی صحنه بیانشان کنم و امیدوارم که هیچ روزی، هیچ زبانی به بند نیاید تا به درستی اشاعه شود هر آنچه که باید...

وی در پایان گفت: آرزوی سلامتی دارم برای هموطنانم، آرزوی روز‌های شیرینِ ایرانم، آرزوی سلامت لبخند‌های ویرانم، آرزوی زبانم و هنرم و عقایدم که درست نشأت بگیرند، به امید روز‌های خوش و غممان بخیر.

انتهای پیام/

ارسال نظر