باشه! با مردم کاری نداره

امروز عصر هشتمین روز از جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی علیه ایران است. حالا پای ما به کوچه‌ها و خیابان‌هایی باز شده که پیشتر مسیرمان نبود، اما در این هشت روز بدون استفاده از برنامه‌های مسیریابی که این روزها دچار اختلال است سوال کنان خودمان را به آنها می‌رسانیم تا راوی زخم‌هایی باشیم که بر پیکر زندگی اهالی آن محله‌ها وارد شده است.

به گزارش خبرگزاری آنا،مریم رحمانی،  «لزوم توجه به روایت انسانی جنگ در شرایط کنونی امری ضروری است که ...» صدای کشیده شدن چهارچوب‌های آهنی پنجره‌هایی که از شدت انفجار از جا کنده شده‌اند و حالا توسط نیروهای جهادی به خارج ساختمان منتقل می‌شوند مانع از آن می‌شوند تا ادامه صحبت کارشناس شبکه‌ خبر را از تلویزیون بشنوم.

 امروز عصر هشتمین روز از جنگ تحمیلی آمریکایی صهیونی علیه ایران است. حالا پای ما به کوچه‌ها و خیابان‌هایی باز شده که پیشتر مسیرمان نبود، اما در این هشت روز بدون استفاده از برنامه‌های مسیریابی که این روزها دچار اختلال است سوال کنان خودمان را به آنها می‌رسانیم تا راوی زخم‌هایی باشیم که بر پیکر زندگی اهالی آن محله‌ها وارد شده است.

 ساختمان ... و چند ساختمان مسکونی مجاور در محله پاسداران تهران ظهر دوشنبه ۱۱ اسفند در حالی هدف حملات دشمن قرار گرفت که به گفته ساکنان، تخلیه نبود و زندگی در آن جریان داشت. این را از کیسه سیب‌های زرد کنار آشپزخانه طبقه دوم هم می‌توان فهمید. همان طبقه‌ای که موج انفجار دیوار‌های آن را کاملاً تخریب کرده و کانتر میان آشپزخانه را وسط خیابان پرت کرده بود. «ما خانه نبودیم اما پدرم که منزل بودند آسیب دید‌ه‌اند و الان بیمارستان هستند» این بخشی از روایت پسر جوان از وضعیت خانواده است. «دختر طبقه سومی هم شدید آسیب دیده، ساختمان روبه‌رو هم تعدادی شهید شدند.» این را آقای ... دوست و هم محلی پیرمرد آسیب‌دیده همین واحد در حالی می‌گوید که روی دیوار آیینه‌کاری شده‌ای که حالا دود و خاکستر روی آن را پوشانده می‌نویسد «مرگ بر ترامپ».

دانشجویان جهادی در کنار طلبه‌هایی که از قم برای کمک به تهران آمده‌اند در حال جا به جایی اسباب و وسایل طبقات هستند. پسرها اسباب سالم‌تر را به راهروی نزدیک پشت بام منتقل می‌کنند تا ساکنان آنها را در انبارهای خود قرار بدهند. 

جعبه عروسک‌ها را که از اتاق خارج می‌کنند نگاهی به داخل می‌اندازم، شیشه‌های عطر و لوازم آرایشی که روی میز آرایش در هم شده بود نشان می‌داد اتاق یک خانم جوان است از خانم خانه که دعوتم کرده بود برای دیدن حجم آسیب‌ها به واحدشان بروم سوال می‌کنم اتاق ... خودش زودتر جوابم را می‌دهد «اتاق دخترم است که آسیب دیده.» و ادامه می‌دهد «تنها ۲۸ سال سن دارد.»

گوشه دیوار، درست پایین تخت‌خواب محل برخورد پرتابه‌ای بود که از شدت گرما لباس‌هایی که پایین تخت انداخته بودند را سوزانده بود. اتاق اما حالا به لطف جهادی‌ها نظم بیشتری گرفته بود. کتاب کنار تخت دختر جوان را ورق می زنم کتابی از «اریک امانوئل اشمیت» با موضوع باور و ارده، همان چیزی که مردم این روزها آن را زندگی می‌کنند.

مشامم از بوی تند موادی که از شلنگ لباسشویی کف آشپزخانه ریخته پر شده است،نفس کم می‌آورم. خودم را به پشت بام می‌رسانم. آسمان آبی و هوا بهاری است. هرسال این روزها حتما ساکنان این ساختمان و ساختنمان‌های مجاور در تکاپوی امورات شب عید بودند اما امسال کمک‌ ترامپ، همان که مدت‌ها از طریق همین بشقاب‌های بزرگ علم شده در پشت بام این ساختمان‌ و ساختمان‌های اطراف اعلام کرده بود، اوضاع را برای آنها طور دیگری رقم زده است. 

«خانم برو عقب...» خم‌شده‌ام سرتاسر کوچه را از بالا ببینم درختان بلندی که دو طرف کوچه را گرفته‌اند از بالا منظره‌ای تماشای ایجاد کرده‌اند اما چشم که می‌چرخانی زخمی را می‌بینی که حملات متجاوزانه آمریکایی صهیونی به صورت زیبای محله نشانده است. همان محل‌هایی که به ادعای گنده‌گویانه آمریکایی‌ها قرار نبود مورد هدف قرار بگیرد.

انتهای پیام/

ارسال نظر