پیشنهاد سردبیر
پاتولوژی ترس در کاخ سفید / قمار مرگبار ترامپ بر سر پرستیژ

گزارش آنا از واکنش‌های عصبی واشنگتن به فرسایش بازدارندگی

پشت‌پرده آزادسازی قیمت نان در اتاق‌های فکر خاص

آیا بلاگر‌های اقتصادی دولت را به سوی خودکشی معیشتی هل می‌دهند؟

شکار اهداف درشت و کند در آب‌های محصور

بن‌بست هژمونی آمریکا در تله جغرافیایی خلیج‌فارس

حراج آینده در بورس آلودگی!

ذبح آموزش پای ناکارآمدی صنعتی

غروب عصر دیکته‌های فرامنطقه‌ای و ابطال منطق باروت

تابوت‌های گران‌قیمت آمریکا در جغرافیای اقتدار ایران

گزاره بنیادین صلح‌طلبی مقتدرانه، فراتر از یک موضع‌گیری دیپلماتیک، در واقع نخ تسبیح دکترین دفاعی ایران در سده جدید است. در حالی که کانون‌های قدرت در غرب همچنان بر طبل منسوخ سلطه دریاپایه می‌کوبند، تهران با بازتعریف جغرافیای امنیت و تکیه بر پیوند‌های ارگانیک منطقه‌ای، بن‌بستی استراتژیک برای مداخله‌گران خلق کرده است.

به گزارش خبرنگار سیاسی خبرگزاری آنا، راهبرد کلان ایران در قبال همسایگان، به‌ویژه در محور تهران - بغداد، از لایه سنتی همجواری به سطح پیوستگی استراتژیک ارتقا یافته است. این درهم‌تنیدگی که درحال حاضر به اوج خود رسیده، عملاً هرگونه طراحی برای خلق گسل‌های امنیتی را با شکست ساختاری رو‌به‌رو کرده است. توافقنامه‌های امنیتی نوین و پروژه‌های زیرساختی فراملی، تنها ویترین این واقعیت هستند؛ حقیقت پنهان، شکل‌گیری یک پدافند غیرعامل منطقه‌ای است که در آن، امنیت نه به عنوان یک کالای وارداتی، بلکه به مثابه یک تولید مشترک بومی تعریف می‌شود.

در این هندسه، پدیده‌هایی نظیر راهپیمایی‌های عظیم آیینی، نقش یک رزمایش قدرت نرم بی‌بدیل را ایفا می‌کنند که هیچ ناوگان متجاوزی قادر به رمزگشایی یا مقابله با آن نیست. این تجمع اراده‌ها، دستگاه‌های محاسباتی پنتاگون را که صرفاً بر متغیر‌های فیزیکی متمرکز هستند، دچار فلج ادراکی کرده است. وقتی امنیت توسط ساکنان بومی و بر اساس منافع مشترک تعریف شود، حضور یگان‌های فرامنطقه‌ای از یک ضریب بازدارندگی به یک عنصر مزاحم و در دسترس تنزل می‌یابد که تنها کارکردش، تحریک تنش برای بقای کارتل‌های تسلیحاتی است.

ابطال منطق باروت

ایالات متحده با بازتولید الگو‌های استعماری قرن نوزدهم، همچنان در توهم اعزام ناو برای تغییر اراده‌ها به سر می‌برد. اما واقعیت میدان ثابت کرد که ناوگان‌های غول‌پیکر در جغرافیای محصور منطقه، بیش از آنکه تهدید باشند، تابوت‌های گران‌قیمت و اهدافی آسیب‌پذیر برای دکترین نبرد ناهمتراز ایران هستند.

تجربه تلخ نقض عهد‌های مکرر در میز‌های مذاکره، ایران را به این یقین راهبردی رسانده است که دیپلماسی واقعی تنها از لوله تفنگ اراده ملی تراوش می‌کند. قدرت مداخله‌گر خارجی دیگر توان دیکته کردن منویات خود را ندارد، چراکه کانون اثرگذاری از عرشه ناو‌ها به ایستادگی تمدنی منتقل شده است. این گذار، پایان رسمی عصری است که در آن پایتخت‌های منطقه، زیر سایه تهدیدات دریایی، تن به معاهدات تحمیلی می‌دادند.

سلاح پنهان قرن جدید

فصل‌الخطاب دکترین نوین ایران، تکیه بر قدرتی است که فراتر از سلاح‌های کشتار جمعی عمل می‌کند، این توانمندی، برخلاف تسلیحات هسته‌ای که ماهیتی سلب‌کننده و ویرانگر دارند، قدرتی ایجاب‌کننده و سازنده است که حق تعیین سرنوشت را تضمین می‌کند.

شکست پروژه‌های آشوب سازمان‌یافته در ماه‌های اخیر، مهر تأییدی بر این واقعیت بود که حتی با به‌کارگیری پیچیده‌ترین ابزار‌های نبرد ترکیبی، نمی‌توان اراده یک ملت منسجم را درهم‌شکست. ایران ثابت کرده است که در برابر باج‌خواهی‌های مدرن، نه با کلاهک‌های پلوتونیومی، بلکه با اراده‌های پولادین و بمب‌های تاکتیکی نقطه‌زن پاسخ می‌دهد که کارایی آنها در تغییر موازنه قوا، به مراتب از سلاح‌های اتمی کلاسیک بیشتر است. ما آغازگر هیچ نبردی نیستیم، اما اگر شیپور تقابل نواخته شود، مدعیان قدرت خواهند دید که چگونه ناوگان نمایشی آنها در اقیانوس ایستادگی ملت غرق خواهد شد.

برآورد استراتژیک

تحلیل واقعیت‌های میدانی نشان می‌دهد که بازگشت نظم بومی به منطقه بر چهار ستون استوار شده است:

۱. امنیت سرزمینی - پیوندی: توافقات دفاعی با پایتخت‌های همسایه که حضور بیگانه را نامشروع و تنش‌زا معرفی می‌کند.

۲. بازدارندگی فعال هوشمند: آمادگی حداکثری برای پاسخ برق‌آسا به هرگونه تعرض دریایی یا هوایی.

۳. حاکمیت بر شریان‌ها: جایگزینی وابستگی به غرب با تفاهمات منطقه‌ای در حوزه‌های انرژی و ترانزیت.

۴. صلابت اجتماعی: تکیه بر بصیرت عمومی به عنوان نفوذناپذیرترین لایه‌ی پدافندی در برابر جنگ‌های شناختی.

افول یک الگوی قدیمی

الگوی مداخله‌محور و متکی بر قدرت‌نمایی نظامی در غرب آسیا دیگر کارآمدی گذشته را ندارد و با چالش‌های جدی روبه‌رو شده است. در این میان، نقش ایران در تغییر برخی معادلات امنیتی و سیاسی منطقه قابل توجه بوده و به تقویت رویکرد‌هایی انجامیده که بیش از گذشته بر ظرفیت‌ها و اراده داخلی کشور‌ها تکیه دارد. در چنین شرایطی، وزن مؤلفه‌های بومی و منطقه‌ای در تصمیم‌گیری‌ها پررنگ‌تر شده و نشانه‌هایی از حرکت به‌سوی نظمی دیده می‌شود که در آن، آینده خلیج‌فارس و جغرافیای پیرامونی بیش از پیش توسط بازیگران همان منطقه مدیریت می‌شود.

انتهای پیام/

ارسال نظر