پیشنهاد سردبیر
ذبح آموزش در پای ناکارآمدی صنعتی.

حراج آینده در بورس آلودگی!

تبدیل توقف فعالیت‌های آموزشی از یک «اقدام واکنشی» به یک «سیاست مستمر»، زنگ خطر خروج قطار توسعه ملی از ریل را به صدا درآورده است. در حالی که زیان‌های مالی عظیم، تنها پوسته ظاهری این بحران را نشان می‌دهند، هسته مرکزی فاجعه در تهی‌شدگی ذهنی نسلی نهفته است که در سایه مصلحت‌سنجی‌های کوتاه‌مدت، قربانی ناکارآمدی بخش‌های انرژی و محیط‌زیست شده است.

به گزارش خبرنگار اجتماعی خبرگزاری آنا، در سلسله‌مراتب تصمیم‌گیری کلان، گویا آموزش به لرزان‌ترین مفصل اجتماع تبدیل شده است. هر زمان که تراز تولید و مصرف انرژی ناهماهنگ می‌شود یا غبار ناشی از سوءمدیریت صنعتی، آسمان را تیره می‌کند، تیغ تعطیلی پیش از هر جا، گلوی نهاد تعلیم را می‌برد. این رویکرد حذفی، حامل یک پیام مخرب استراتژیک است؛ دانش، کم‌ارزش‌ترین متغیر در محاسبات است. وقتی دیوار‌های مدرسه به عنوان نخستین خاکریز در برابر بحران‌های خارجی فرو می‌ریزند، عملاً اعتبار علم در نهاد خانواده و اجتماع رنگ می‌بازد. نتیجه این اولویت‌بندی معکوس، صعود ایران در جداول بحران و سقوط سهمگین در آزمون‌های سنجش کیفیت جهانی است که پیامد آن، تهی‌شدن بازار کار آینده از نیروی متخصص و تحلیل‌گر خواهد بود.

سراب آموزش غیرحضوری

آنچه تحت عنوان آموزش آنلاین در مقاطع پایانی و ابتدایی عرضه می‌شود، فرسنگ‌ها با واقعیت یادگیری پایدار فاصله دارد. برای نوآموزانی که در سنین بحرانی شکل‌گیری پیوند‌های عصبی و مهارتی قرار دارند، فضای مجازی نه یک مکمل، بلکه یک سد ارتباطی است.

گسست فیزیکی از محیط آموزش، فرآیند رشد عاطفی و اجتماعی را به کما برده و نوعی کم‌خونی معرفتی را تزریق کرده است. در این میان، عدالت آموزشی نیز به مسلخ رفته؛ چراکه این مدل تحمیلی، عملاً فرزندان مناطق کم‌برخوردار را به حاشیه انزوای آموزشی رانده و آنها را زودهنگام وارد چرخه کار سیاه و غیررسمی کرده است. ما با ارتشی از نوجوانان رو‌به‌رو خواهیم شد که مدرک دارند، اما مهارت درک مطلب و تفکر نقادانه در آنها خشکیده است.

درمان سرطان با مسکن

تلاش برای جبران خلاء‌های آموزشی از طریق تراکم کلاسی در روز‌های پایانی هفته، حکایت وارونه‌خوانی تربیت است. ذهن دانش‌آموز، یک انبار کالا نیست که بتوان با فشرده‌سازی، ظرفیت از دست رفته را در آن انباشت کرد.

یادگیری، یک فرآیند زیستی و زمان‌مند است که با ریتم و تکرار معنا می‌یابد. آیین‌نامه‌هایی که مسئولیت این فاجعه را به دوش کادر آموزشی و مدیران مدارس می‌اندازند، در واقع نوعی سلب مسئولیت از حل ریشه‌ای بحران انرژی و آلودگی است. مدرسه از یک نهاد انسان‌ساز به یک مکان نگهداشت موقت تقلیل یافته که با هر تندی باد، چراغ آن خاموش می‌شود.

چشم‌انداز بحران

استمرار این وضعیت، ایران را در تله توسعه‌نیافتگی مزمن گرفتار خواهد کرد. کشوری که نتواند پایداری نظام آموزشی خود را در برابر نوسانات جوی و اقلیمی حفظ کند، قطعاً در نبرد‌های پیچیده اقتصادی قرن حاضر حرفی برای گفتن نخواهد داشت. بازگرداندن قداست و اولویت به کلاس درس، نه یک انتخاب صنفی، بلکه یک ضرورت حیاتی برای امنیت ملی است. اگر امروز هزینه اصلاح ساختار‌های صنعتی و فیلتراسیون آلاینده‌ها پرداخت نشود، فردا باید چندین برابر آن را صرف تقابل با آسیب‌های اجتماعی و اقتصادی نسلی کرد که در تعطیلات اجباری، فرصت شکوفایی را از دست داده است.

انتهای پیام/

ارسال نظر