پیشنهاد سردبیر
کابوس «پاسخ آنی»؛ چرا عقربه‌های جنگ در مسقط متوقف شد؟

واکاوی تغییر دکترین نظامی پنتاگون از «ضربه اول» به «انفعال استراتژیک»

 قمار با کارت‌های سوخته 

چرا واشنگتن همزمان با لبخند در مسقط تحریم جدید وضع می‌کند؟

عقب نشینی کاخ سفید و سکوت رسانه‌های عبری در برابر گرز تهران

چرا دکترین جنگ منطقه‌ای ترامپ را به زانو درآورد؟

وقتی «درد معیشت» از «رنج بیماری» پیشی می‌گیرد

بررسی یک چرخه معیوب در نظام سلامت

چاپ روایت‌های یک مشاور خانواده از کم بینایی و چالش‌هایش

کتاب «از چهارپایه تا صندلی» نوشته نسرین برات زاده قهرمانلو توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر شد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، کتاب «از چهارپایه تا صندلی» نوشته نسرین برات زاده قهرمانلو پژوهشگر و مشاور ارشد امور خانواده، به تازگی توسط انتشارات امیرکبیر منتشر و راهی بازار نشر شده است.

نسرین برات زاده قهرمانلو نویسنده این کتاب، کارشناس ارشد مشاوره خانواده است که دچار به بیماری کم بینایی است و سال ۱۳۹۵ که دانشجوی کارشناسی ارشد این رشته بوده، به خاطر چالش با بیماری و ندیدن نوشته‌های استاد روی تخته کلاس، به غم و اندوه شدیدی مبتلا شد. در نتیجه یکی از اساتید آشنا به او پیشنهاد کرد روایت‌های مربوط به زندگی خود با وجود بیماری کم بینایی را بنویسد.

مولف کتاب پیش رو با پذیرش پیشنهاد استادش، شروع به نگارش بخش‌هایی از زندگی خود کرده که در نتیجه، مطالب و روایت‌های موردنظر در قالب کتاب «از چهارپایه تا صندلی» تهیه و تدوین شده‌اند.

برات زاده می‌گوید کتاب پیش رو، شرح موفقیت‌های او نیست بلکه شرح انسانیت دیگران است؛ کسانی که به رشد و استقلال او کمک کرده‌اند و از نقش‌های خانوادگی، وظایف اجتماعی و تکالیف اداری خود فراتر رفتند. این افراد گاهی در حکم چشمان برات زاده بودند و گاهی عصایش؛ گاهی قدمش بودند و گاهی هم قلمش.

«از چهارپایه تا صندلی» در ۴ فصل نوشته شده که به این ترتیب‌اند: «دوران کودکی»، «دوران راهنمایی»، «دوران دبیرستان» و «دوران دانشگاه».

در قسمتی از این کتاب می‌خوانیم:

میترا مسیر مدرسه تا خانه را پیاده رفت و آمد می‌کرد. او از آن روز به بعد ساعت آخر، دفتر‌های من را در کیفش می‌گذاشت و در هر شرایطی، فردای همان روز جزوات کامل شده را برایم پس می‌آورد. بار‌ها اگر امتحان یا تکالیف زیاد داشتیم از او خواهش می‌کردم جزوات را روز دیگری کامل کند. او ظاهرا قبول می‌کرد، اما همیشه فردای همان روز، جزوات کامل شده را تحویل می‌داد و با خنده می‌گفت: «شاید فقط همین امروز هوا آفتابی باشد؛ به علاوه نوشتن جزوات باعث می‌شود، خوش خط‌تر بشوم.»

میترا آن سال تمام جزوات مرا برایم درشت نویسی می‌کرد؛ به علاوه، تدریس خصوصی ریاضی مرا هم به عهده داشت. او فقط چند نمونه سخت را برایم حل می‌کرد و من در گرفتن نمره کامل با خود او رقابت می‌کردم. او معمولا تدریس ریاضی را در ساعات تفریح انجام می‌داد و اگر نور آفتاب یا زمان اجازه نمی‌داد، برای آموزش به خانه ما می‌آمد. روز‌های امتحان ریاضی، خودش قبل از آزمون رسمی با نمونه سوالات سخت مرا می‌آزمود. من همان سال در المپیاد ریاضی رتبه سوم استانی را کسب کردم.

این کتاب با ۲۲۵ صفحه و شمارگان ۳۰۰ نسخه چاپ شده است.

انتهای پیام/

ارسال نظر