پیشنهاد سردبیر
سکوت در برابر ترور، فریاد برای استعفا؛ چرا رگ سلبریتی‌ها گزینشی می‌جنبد؟

واکاوی استاندارد‌های دوگانه در مواجهه با تهدیدات امنیت ملی 

کدام شیوه کالابرگ به نفع شماست؟

جزئیات جدید از توزیع سبد کالای رایگان درب منزل 

آقای موسوی! دقیقاً کجای تاریخ ایستاده‌اید؟

از نخست‌وزیری امام (ره) تا پژواک پهلوی| بیانیه‌ای برای «هیچ»

امپراتوری‌ها از فروریختن مشروعیت اخلاقی‌ سقوط می‌کنند

وقتی یک روایت دهه‌ها تکرار می‌شود و هر بار شکست می‌خورد، مسئله دیگر موضوع روایت نیست؛ بلکه ناتوانی راوی در پذیرش واقعیتی است که با خیال امپراتوری سازگار نیست.

به گزارش خبرگزاری آنا، امروزه در سیاست خارجی و بین‌الملل، برخی روایت‌ها پیش از آن‌که توصیف «واقعیت» باشند، تمرین ذهنی برای حذف آن هستند. روایت‌هایی که سقوط را پیشاپیش اعلام می‌کنند، نه از سر پیش‌بینی، بلکه برای عادی‌سازی فروپاشی. گویی تاریخ باید از مسیر دلخواه طرف روایت عبور کند و اگر نکند، به زور هل داده می‌شود. 

در این سنت، ایران جایگاه ویژه‌ای دارد؛ کشوری که بیش از نیم قرن است هر چند سال یک‌بار، در اتاق‌های فکر غربی دفن می‌شود، اما همچنان زنده بازمی‌گردد. از «پوسیدگی ساختاری» تا «تصدع نخبگان»، واژگان تغییر نمی‌کنند، فقط تاریخ‌ها عوض می‌شوند؛ و این زبان، نه زبان شناخت، بلکه زبان مشروعیت‌بخشی به فشار، تحریم و خشونت است.

وقتی پیش‌بینی جای سیاست را می‌گیرد

پیش‌بینی فروپاشی، تکنیکی سیاسی است. ابتدا مشروعیت سلب می‌شود، سپس فشار توجیه می‌گردد و در نهایت، مداخله به‌عنوان «آخرین راه‌حل انسانی» عرضه می‌شود. این الگو از ایران ۱۹۵۳ تا عراق ۲۰۰۳ و لیبی ۲۰۱۱ تکرار شده است. تاریخ نه به‌عنوان معلم، بلکه به‌عنوان ابزار فراموشی به‌کار گرفته می‌شود.

در این روایت‌ها، تحریم‌ها به حاشیه رانده می‌شوند، جنگ اقتصادی نامرئی می‌گردد و عملیات پنهان به «واکنش طبیعی» تقلیل می‌یابد. ایران در این متون، گویی در خلأ فرو می‌ریزد؛ نه تحت سنگین‌ترین محاصره مالی قرن، نه زیر فشار ترور، خرابکاری و انزوای سیستماتیک.

اما حذف عامدانه این عوامل، تصادفی نیست. اگر فروپاشی «خودجوش» جلوه داده شود، آنگاه هر اقدام خصمانه‌ای صرفاً تسریع‌کننده یک روند طبیعی خواهد بود. این همان لحظه‌ای است که تحلیل به مجوز بدل می‌شود.

از ۱۹۷۹ تا امروز، آمریکا نه تماشاگر، بلکه بازیگر اصلی صحنه ایران بوده است؛ از حمایت از جنگ صدام، تا تحریم‌های فلج‌کننده، از ترور دانشمندان تا خروج یک‌جانبه از برجام. با این حال، روایت مسلط می‌کوشد ایران را مسئول انحصاری رنج خود معرفی کند.

بقا به‌مثابه نشانه قدرت، نه فرسایش

کمتر کشوری در تاریخ معاصر چنین فشار ممتدی را تحمل کرده و فرو نپاشیده است. قطع از نظام مالی جهانی، کاهش درآمد‌های نفتی، ترور نخبگان علمی، حملات سایبری و تهدید دائمی نظامی، مجموعه‌ای است که بسیاری از دولت‌ها را از پا درآورده است. اما ایران، در سال ۲۰۲۶، همچنان ایستاده است.

این ایستادگی نه از سر انکار بحران‌ها، بلکه حاصل نهاد‌هایی است که در دل بحران شکل گرفته‌اند. جمهوری اسلامی محصول یک انقلاب و یک جنگ تمام‌عیار است؛ تجربه‌ای که ساختار‌های آن را نه برای آسایش، بلکه برای بقا طراحی کرده است. این منطق، درک‌ناپذیر برای تحلیل‌هایی است که دولت‌ها را صرفاً ماشین‌های تکنوکراتیک می‌بینند.

فشار خارجی، برخلاف انتظار طراحانش، اغلب به همگرایی درونی می‌انجامد. از همین رو، شکاف‌های اجتماعی برآمده از طراحی دشمن به‌ندرت به پروژه‌های براندازانه تبدیل می‌شوند.

پیش‌بینی‌های مکرر فروپاشی در ۱۹۹۹، ۲۰۰۹، ۲۰۱۷، ۲۰۱۹ و ۲۰۲۲، نه نشانه دقت، بلکه نشانه شکست مدل تحلیلی غرب است؛ مدلی که مقاومت را با پوسیدگی اشتباه می‌گیرد.

متغیر حذف‌شده‌ای که همه‌چیز را توضیح می‌دهد

اگر در نظام بین‌المللی مطابق با حقوق بشر زندگی می‌کنیم چرا برخی نظام‌های سرکوبگر منطقه هرگز هدف برنامه «فروپاشی» نیستند؟ چرا اسرائیل هدف این فروپاشی نیست و ایران است؟ مگر در غزه تا همین الان صدهاهزار نفر قتل عام نشده‌اند؟ مگر انها بشر نبودند که باید از حقوق خود محروم شوند؟ چرا سازمان ملل سکوت کرد؟ چرا کشورهایی که الان برای ترورهای خود ساخته درخیابان‌های تهران قطعنامه صادر می‌کنند در قبال غزه ساکت بودند؟

از لبنان ۱۹۸۲ تا غزه پس از ۲۰۰۷، از شکست اسرائیل در ۲۰۰۰ و ۲۰۰۶ تا معادله بازدارندگی پس از ۲۰۲۳، ایران همواره مانعی برای برای قتل‌عام‌ها و هژمونی غربی - اسرائیلی منطقه بوده است. همین نقش، ایران را به هدفی دائمی بدل کرده است.

جنگ غزه، فروپاشی اخلاقی نظم بین‌الملل را عریان کرد. ده‌ها هزار کشته، ویرانی سیستماتیک و حمایت بی‌قیدوشرط غرب، نشان داد که معیار‌ها نه حقوق بشر، بلکه هم‌پیمانی است. در این میان، ایران نه به‌خاطر اقتدارگرایی، بلکه به‌خاطر مقاومت، هدف قرار می‌گیرد.

درحالی‌که هیچ‌کس از تغییر نظام در تل‌آویو سخن نمی‌گوید، از تهران انتظار «رعایت حقوق بشر» می‌رود. این تناقض، جوهر نظم موجود را افشا می‌کند.

وقتی نوبت حساب‌کشی می‌رسد

امروز دلیل چالش‌های خاورمیانه را باید در اضطراب غرب جست؛ اضطراب از نظمی که دیگر توان تحمیل روایت خود را ندارد. مداخلات آمریکا در عراق، لیبی و افغانستان نه دموکراسی آوردند و نه ثبات؛ بلکه آرشیوی از فاجعه ساختند.

ادعای اینکه دموکراسی در ایران تنها از مسیر مداخله می‌گذرد، همان منطقی است که ویرانی را با آزادی اشتباه می‌گیرد. آنچه غرب می‌خواهد، نه دموکراسی مستقل، بلکه تبعیت است؛ و ایران، حتی اگر تغییر کند، مادامی که مستقل بماند، نامطلوب خواهد بود.

اصرار بر اعلام فروپاشی ایران در دهان غرب نیز بیش از آن‌که نشانه ضعف تهران باشد، نشانه فرسودگی خیال امپراتوری است. امپراتوری‌ها هم به مرور از فروریختن مشروعیت اخلاقی‌شان سقوط می‌کنند.

انتهای پیام/

ارسال نظر