ترامپ ما را بمباران کن/ به کجا چنین شتابان؟!

در میان همه شیوه‌های شناخته‌شده اعتراض، از تجمع و شعار تا مطالبه‌گری مدنی، حالا در کشور ما ظاهراً نسخه‌ای تازه هم مطرح شده است؛ نسخه‌ای عجیب که راه‌حل مشکلات را نه در اصلاح و گفت‌وگو، بلکه در درخواست بمباران کشور توسط دشمن خارجی جست‌وجو می‌کند؛ ایده‌ای که بیش از آنکه سیاسی باشد، به طنز سیاه شبیه است.

به گزارش خبرگزاری آنا، اگر روزی قرار باشد دایرةالمعارفی از «نوآوری‌های عجیب در اعتراضات سیاسی» تدوین شود، بی‌تردید یکی از مدخل‌های درخشان آن به این شاهکار فکری اختصاص خواهد داشت: درخواست حمله نظامی به کشور، آن هم از سوی برخی از مردم همان کشور. ایده‌ای بدیع، ساختارشکن و البته در حد فاصل طنز سیاه و تراژدی سیاسی.

در جریان آشوب‎‌های اخیر، برخی چنان در اوج هیجان به سر بردند که گویا تصمیم گرفتند همه قواعد بدیهی عقل، سیاست و حتی غریزه بقا را یک‌جا تعلیق کنند. نتیجه چه شد؟ درخواست رسمی و غیررسمی از دونالد ترامپ برای بمباران ایران. بله، دقیقاً همان ترامپ؛ نه یک ترامپ فرضیِ مهربان و خیالی، بلکه همان نسخه اصلی، با همان کارنامه و همان مشت گره‌کرده.

اعتراضِ انفجاری وقتی عقل مرخصی می‌رود

ظاهراً در این منطق تازه، اعتراض دیگر با شعار، مطالبه یا حتی نافرمانی مدنی معنا نمی‌شود؛ بلکه با جنگنده، موشک و بمب تعریف می‌شود. معادله بسیار ساده است:

ناراضی هستی؟ خب بزنند!

اعتراض داری؟ بگذار از هوا حلش کنند!

مشکل اقتصادی داری؟ یک حمله هوایی همه‌چیز را درست می‌کند!

این سطح از خلاقیت ذهنی، آدم را به تحسین وامی‌دارد. بالاخره چه کسی گفته اعتراض باید کم‌هزینه باشد؟ چرا نصفه‌نیمه؟ وقتی می‌شود با یک بمباران سراسری، همه مشکلات را یک‌جا «ریست» کرد، چرا معطل گفت‌و‌گو و اصلاح شویم؟

اما انتخاب منجی، خودش شاه‌بیت این طنز تلخ است. دونالد ترامپ، همان شخصیتی که نامش مترادف با تحریم، تهدید و قلدری سیاسی است، حالا شده امید برخی برای «نجات مردم». واقعاً انتخاب هوشمندانه‌ای است. کسی که تحریم دارو را امضا می‌کرد، کسی که فرمان قتل بیش از هزار نفر از مردم را در جنگ 12 روزه امضاء کرد؛ حالا قرار است دلسوز جان مردم باشد. کسی که با افتخار از فشار حداکثری حرف می‌زد، حالا لابد با نهایت ظرافت، فقط «مشکلات» را بمباران می‌کند، نه آدم‌ها را.

احتمالاً در ذهن این دوستان، بمب‌ها نسخه تفکیک‌شده دارند: این یکی مخصوص تورم. آن یکی برای بیکاری.و اگر اشتباهی خانه‌ای ویران شد یا کودکی جان داد، لابد «هزینه جانبی اصلاحات» است!

بد نیست پرسید: این افراد دقیقاً کدام کارنامه را دیده‌اند که بقیه دنیا از آن بی‌خبر مانده؟ کدام تجربه تاریخی ثابت کرده که مداخله نظامی خارجی، آزادی و رفاه به ارمغان آورده است؟ یا شاید هم حافظه تاریخی به‌کلی از فهرست ابزار‌های فکری حذف شده است.

ترامپ ما را بمباران کن/ به کجا چنین شتابان؟!

به کجا چنین شتابان؟ به زیر آوار؟

طنز ماجرا زمانی به اوج می‌رسد که بدانیم بسیاری از همین افراد، خود را مدافع مردم، میهن پرست و صدالبته روشنفکر معرفی می‌کنند. مردمی که قرار است زیر همان بمب‌ها زندگی کنند، آواره شوند یا جان بدهند. انگار در این محاسبه، خودشان و خانواده‌شان به‌طور معجزه‌آسا از شعاع انفجار خارج خواهند شد؛ شاید هم بمباران فقط شامل «دیگران» می‌شود.

اینجاست که باید ایستاد و با صدای بلند پرسید: این چه اعتراضی است که پایانش ویرانی خانه خودتان است؟ این چه کنش سیاسی است که برای شنیده شدن، دست به دامان دشمنی می‌شود که سابقه‌اش پر از دشمنی است؟ و این چه شتابی است که مقصدش نه اصلاح، که آوار و دود و آتش است؟

دعوت از دشمن خارجی برای حمله به کشور، نه جسارت است و نه شجاعت؛ بیشتر شبیه این است که کسی برای درمان سرماخوردگی، داوطلبانه خود را زیر بولدوزر بیندازد و انتظار تشویق هم داشته باشد.

 شاید این ماجرا یک حسن داشته باشد: روشن می‌کند که اگر خشم بدون آگاهی و تحلیل رها شود، می‌تواند انسان را به جایی برساند که با دست خودش، برای ویرانی سرزمینش کف بزند؛ و این دیگر اعتراض نیست؛ خودزنی سیاسی است.

انتهای پیام/

ارسال نظر