تروریستها همه کار کردند تا شهید حسینی به رهبر ناسزا بگوید، اما نگفت/ بابا مراقب ایران باش...
به گزارش خبرنگار خبرگزاری آنا، مرضیه کیان- دومین روزی است که برای ثبت روایت جنایات تروریستی پیش آمده، دست به قلم میبرم. یکشنبه ۲۱دی ماه. ساعت ۹ صبح است که وارد مجتمع بحران و معراج شهدای بهشت زهرا (س) میشوم.
مجتمع بحران و معراج شهدا، محوطهای حفاظت شده است که از چند روز قبل از جنگ مقاومت ملی (جنگ ۱۲ روزه تحمیلی) راهاندازی شده. یکی از سالنهای این مجتمع، سولهای بزرگ است که با کولرهای گازی بزرگ، تبدیل شده به سردخانه. تعداد جانباختگان تهران به حدی زیاد شده که ظرفیت سردخانههای مردانه و زنانه جوابگوی پذیرش این تعداد جنازه نیست. به همین خاطر، باقی اجساد را به این سوله انتقال دادند. میرسم جلوی سالن. اجازه ورود نمیدهند. پافشاری نمیکنم. حتما در این شرایط بحرانی، همراهی کردن به مصلحت است.

خواهرش را از روی رنگ لاک ناخنش شناخت!
راه میافتم سمت معراج شهدا. چند قدم بیشتر برنداشتهام که پسری تقریبا ۲۷، ۲۸ساله را میبینم که بدجور بیتابی میکند. خواهرش در شب دوم اغتشاشات با اصابت گلوله به سرش، از دنیا میرود. میگوید: «۲۴ سالش بود. داشت میرفت از مغازه روبروی خونه خرید کنه که تیر میخوره به سرش. منتظرم صدام کنن که برای شناسایی برم.» چیزی نمیگذرد که صدا میزنند: «سحر فلاح». برادرش بیدرنگ میدود سمت سالن. باید گوشی همراه را تحویل دهد. چند ثانیه بعد یکی از مسئولین میگوید: «خانم اگه دلش رو دارید بیاید برای شناسایی. چون متوفی خانمه و ما نمیتونیم این کارو انجام بدیم» سریع گوشی را تحویل میدهم و وارد سالن میشوم.
تا چشم کار میکرد پیکر جانباختگان داخل کاورهای مشکی لوگو خورده بهشت زهرا را میدیدی که کنار هم قرار گرفتهاند. روی کاورها کد ۵ رقمی پزشکی قانونی و اسم متوفی نوشته شده. اشاره میکنند که: «سحر فلاح اینجاست.» سمت کاور میروم. برای باز کردن زیپ کاور دل دل میکنم. صلوات میفرستم تا آرامش بگیرم. نمیدانستم قرار است چه چیزی ببینم. به محض اینکه زیپ کاور را باز میکنم، برادرش میگوید: «آره خودشه. اینم جای تیریه که به سرش خورده.» محل اصابت گلوله جراحی شده و بخیه خورده. وسط موهایش برای محل جراحی تراشیده شده. در حال پوشاندن کاور هستم که صدای برادرش میآید: «ناخنش رو هم ببینم.» زیپ کاور را تا میانه پایین میکشم. گان بیمارستان به تن دارد. انگار با وجود اصابت تیر به سر، همچنان امیدی برای زنده ماندن وجود داشت. چشمم به ناخن اش میافتد که لاک مشکی دارد. نگاه برادرش که به دست سحر میافتد، بغضش میترکد: «خودشه. خودشه...» دستش را روی سرش میگذارد و با حالی که توصیف ناپذیر است، با صدایی که به سختی شنیده میشود، میگوید: «بدبخت شدیم...» گریه امانش نمیدهد.
سختترین لحظات زندگی را پشت سر میگذارد. چیزی برای گفتن ندارم جز طلب صبر و آرامش از خدا. تسلیت میگویم و از سالن خارج میشوم...
آرمانها و روحاللهها تکثیر شدند/ مادری که با کفش وارد معراج شد
کبودی جای آنژیو و رنگ مشکی لاک سحر لحظهای از جلوی چشمم کنار نمیرود. شاید در عالم خواهر و برادری، وقتی لاک جدید را زد، اول به برادرش نشان داد تا تایید و ذوق او را ببنید. نمیدانم! چند دقیقه از اذان ظهر گذشته که وارد حسینیه معراج میشوم. روضه گودال خوانده میشد؛ جایی که همه را غریب گیر آوردند. با هرچه دستشان میآمد، میزدند. اما زیر صدای نوای حسین (ع) که در حسینیه معراج پخش میشود، انگار خون دوباره در رگها جاری میکند؛ آرمان علیوردیها تکثیر شدند، روحالله عجمیانها.نگاهم به خانوادههاست که انگار خودشان در مصیبت کربلا ایستادهاند.
هنگام ورود پیکر شهید به اتاق خصوصی برای وداع دو نفره همسر با شهید، مداحی مرتضی صفایی آه از جگر هر انسانی بلند میکرد؛ درست همان لحظه که همسر چشم به راه رسیدن پیکر شهیدش است: «سلام عزیزم نفسم امیدم... سلام عزیزم پهلوون رشیدم...»
شهید سید حسن حسینی پنج بچه داشت، یکیشان معلول. با دست خالی بود. شنیدم که میگفتند ضاربین هرچه کردند تا به رهبر ناسزا بگوید، نگفت. به معنای واقعی کلمه، سرباز ولایت بود. وداع برای این خانواده به زمان بیشتری نیاز داشت؛ خداحافظی پنج بچه وقت میبرد. خانوادهاش میگویند وقتی داشت میرفت، به او گفتیم نرو، گفت: «نهایتاً میشوم آرمان علیوردی.»
مادر شهید در گوشهای نماز میخواند و شانههایش از شدت گریه میلرزید: «با دست خالی، برای امر به معروف رفته بود و چیزی دستش نبود.» دخترش فاطمه میگوید: «بابا حالا که رفتی مسئولیتت سختتره. باید مراقب ایران باشی.»
گریههای رفقا، خواهر و همسر شهید مزدک جلیلیان، کنار پیکر نیز فضای حسینیه را سنگین کرده بود.
شهید احسان سمیعی هم بسیجی ۴۴ ساله بود که با ضربه به شهادت رسید.

شهید محسن حاجیزاده، متولد سال ۴۹ است. ۵۵ساله. در محله صادقیه با ضربات متعدد چاقو به شهادت میرسد. میگویند پیکرش را بعد از شهادت به آتش کشیدند. یک برادر و یک خواهر دارد؛ و امان از دل خواهر...
شهید مسعود مرادزاده، شهیدی از خانواده شهادت است؛ پسرعمویش فکه شهید شد. با دست خالی و لباس معمولی به خیابان رفت برای دفاع از امنیت وطن. پدر دو بچه دوقلوی ۵ ساله است.
رفقای هیئتیاش میگفتند: «کار سختهای هیئت واسه مسعود بود.»
شهید جمشید جبارزاده، ۶۰ ساله. نرسیده به سن امام حسین (ع) برات شهادتش امضا شد. مسنترین شهید در روز اول، او بود؛ انگار حبیب شهدا شد. دو دختر داشت. میخواست مانع آتش زدن امامزاده حسن (ع) شود که با تیر وسط پیشانیاش هدف قرار گرفته میشود و پس از شهادت به پیکر بیجانش با ضربات چاقو تعرض میکنند.

محمد امین نوین، ۲۷ ساله. تازه مادرش میخواست برایش به خواستگاری برود. مداح میخواند: «تازه داماد کربلا... کجا بودی؟ نمیدونم تو صحرا کجا بودی...» به یاد قاسم ابن الحسن (ع) میخواندند. خانوادهاش از محمدامین اینطور یاد میکنند که مدام میگفت: «من سید علی رو دوست دارم.» سه روز خانواده از او خبر نداشتند.
شهید عرفان دربانی، ۱۶ ساله. تازه گواهی موتور گرفته بود. در خیابان ۳۰ متری جی از پشت مورد اصابت تیر قرار میگیرد و نفسهای آخر را روی دستان برادرش میکشد. برادرش زبان گرفته. میگوید: «میگفتن بسیجیه، حقشه» مداح میخواند: «جلو چشم برادرت…»
شهید محمد آقابیگی، حدودا ۵۰ ساله. جانباز بود و مجرد. مادر و پدر نداشت، چهار خواهر و یک برادر در فراق پر کشیدن برادرشان بیتاب بودند.
شهید محمد ایمان بیدی، آخرین شهید روز اول وداع خانوادهها در حسینیه معراج شهدا بود؛ ۲۱ ساله، مجرد و تک فرزند. خادم هیئت انصار الحسین بود در محله نبرد. گلوله به سرش اصابت میکند. مداح با سوز دردناکی میخواند: «الهی مادر برات بمیره...» مادرش سبد گل پرپر آورده و کتونی سفیدی که پسرش برای روز مادر برایش خریده را پا کرده.
روزهایی که باید در قلب تاریخ حک شوند
آنچه امروز در مجتمع بحران و معراج شهدای بهشت زهرا گذشت، حکایت از این داشت که تمام جانباختگان فراتر از یک عدد، داستانی دارند، داستانی که باید در تاریخ ثبت شود تا نسلهای آینده، بدانند که اینها چه کسانی بودند و برای چه چیزی جان خود را فدا کردند. داستانی که در این روزهای سخت و طاقتفرسا، برای همیشه در قلب تاریخ ایران باقی خواهد ماند. مجتمع بحران و معراج، فراتر از یک سردخانه و مکانی برای نگهداری اجساد و شهداست؛ اینجا، نمادی از رنج و در عین حال، نمادی از مقاومت و استقامت است.
انتهای پیام/
- تبلیغات در گوگل
- بهترین کارگزاری بورس
- ثبت نام آمارکتس
- سایت رسمی خرید فالوور اینستاگرام همراه با تحویل سریع
- یخچال فریزر اسنوا
- گاوصندوق خانگی
- تاریخچه پلاک بیمه دات کام
- ملودی 98
- خرید سرور اختصاصی ایران
- بلیط قطار مشهد
- رزرو بلیط هواپیما
- ال بانک
- آهنگ جدید
- بهترین جراح بینی ترمیمی در تهران
- اهنگ جدید
- خرید قهوه
- اخبار بورس